اخبار آرشیوی
آیتالله سیدمحمد امین: چنانچه احراز شود اهانت اخیر عالمانه و عامدانه و در راستای اهداف دشمن و بخشی از برنامه فرهنگی آنها است، موجب خروج از مذهب شده و شاید به یک معنا باید حکم ارتداد را نسبت به آنها جاری نماییم
برهان نوشت: گروه فرهنگی-اچتماعی برهان؛ قداست ستیزی از جمله آفات رو به رشد و نگران کنندهی جامعهی ما و بلکه در سطح دنیاست که طی اقداماتی برنامهریزی شده از سوی دشمنان اسلام، در قالب هجمه به مقدسات مسلمانان به خصوص شیعیان صورت میگیرد. این حرکت از پیش برنامهریزی شده به طرق مختلف از جانب طراحان آن و شاید به منظور سنجش حساسیت مسلمانان و به خصوص شیعیان نسبت به مقدساتشان در حال پیگیری است. اهانت به دین مبین اسلام و پیامبر عظیمالشان آن در مطبوعات اروپا تا سوزاندن قرآن توسط کشیش ملعون آمریکایی و اینک اهانت به ساحت مقدس امام هادی (ع) -که از چندی پیش آغاز گردیده- نمونههایی از این تهاجمات در سالهای اخیر است که مقدسات مسلمانان و خاصه شیعیان را هدف گرفته است. افزایش رو به رشد این هجمهها لزوم بیداری شیعیان به خصوص علما و مراجع اسلام را در خصوص مبارزهی جدی با این اهانتها بیشاز پیش روشن مینماید. در این رابطه با آیت الله «سید محمد امین»، عضو مجلس خبرگان رهبری به گفتوگو نشستهایم. - موضوع افزایش اهانت به مقدسات شیعه، به خصوص امام هادی (ع)، را چگونه ارزیابی میکنید؟ علت این اهانتها را چه میدانید و
تکلیف شیعیان در برابر آنها چیست؟ عمدتاً منشأ طرح این گونه مسائل، شبهات و اهانتها انگیزههای سیاسی است که تحت لوای مذهب مطرح میشود. اقتدار نظام جمهوری اسلامی، گرایش جهانی به مکتب اهل بیت (ع)، بیداری ملتها و الهام گرفتن از انقلاب اسلامی که مبتنی بر تفکر شیعی و اهل بیت (ع) است موجب شده است که حکام فاسد منطقه و همچنین مستکبران و استثمارگران احساس خطر کنند. به همین خاطر، جبههی عظیمی علیه اسلام ناب تشکیل شده است. این افراد گاهی تحت عنوان «اسلامهراسی» میخواهند از گرایش پیروان دیگر ادیان الهی به اسلام ممانعت کنند، گاهی تحت عنوان «شیعههراسی» تلاش میکنند دیگر مذاهب را نسبت به مکتب تشیع بدبین کنند و اختلافاتی به وجود آورند یا اختلافات موجود را تشدید کنند و گاهی هم به ترویج «ایرانهراسی» میپردازند. البته مشکل آنها با ایران این است که این کشور پایگاه اصلی ظلمستیزی و استکبارستیزی و تفکر ناب اسلامی است و مکتب اهل بیت (ع) از این مرکز به دنیا انتشار مییابد. آنها هر روز به بهانهای این اهداف را دنبال میکنند و این بار ظاهراً نوبت به مقدسات شیعه و شبهاتی در خصوص امام هادی (ع) رسیده است. انگیزهی اصلی آنها همان
انگیزهی سیاسی است. در واقع آنها با طرح این شبهات میخواهند بنیههای اعتقادی را متزلزل کنند و به گمان خودشان جلوی اقبال به مکتب تشیع را در جهان بگیرند. بنابراین وظیفهی مسلمانان، دستگاههای فرهنگی و علمای دینی این است که به صورت منطقی و مستدل به این شبهات همان گونه که در گذشته پاسخ داده شده است پاسخ دهند، به تنویر افکار عمومی اهتمام بورزند، این حربه را از دست دشمن بگیرند و چهرهی کریه دشمنان اسلام و بشریت را برای همگان فاش سازند. آن گاه مردم دنیا فوج فوج به تفکر اصیل اسلام گرایش پیدا خواهند کرد. بیداری ملل اسلامی در کشورهای اسلامی منطقه و جهان بهترین گواه بر صدق این ادعاست که مکتب تشیع که بر عقلانیت، حقانیت، منطق، استدلال و فرهنگی غنی استوار است جای خود را نه تنها در میان کشورهای اسلامی، بلکه در میان دیگر آزادیخواهان جهان نیز باز کرده است. امیدواریم این حرکتهای ضدفرهنگی و توطئههای دشمن که مقام معظم رهبری گاهی از آنها به ناتوی فرهنگی تعبیر میکنند خنثی شود، نقشهی آنها نقش بر آب شود و اِنشاءالله روزبهروز شاهد مجد و عظمت اسلام و مکتب اهل بیت (ع) در جهان باشیم. - با توجه به موسیقی موهنی که در توهین به
ساحت مقدس امام هادی (ع) در فضای مجازی پخش شده است و فتوای آیتالله صافی در خصوص ارتداد اهانتکنندگان به ائمه (ع)، صدور چنین احکامی را جهت مقابله با قبحشکنان ائمه (ع) و مقدسات چگونه ارزیابی میفرمایید؟ همان طور که عرض شد، آنها با انگیزههای سیاسی این کارها را انجام میدهند و گاهی افرادی را که از معارف و فرهنگ ناب تشیع تهی هستند به عنوان مزدور اجیر میکنند و مطالب خودشان را از زبان این افراد شبهمسلمان ترویج میدهند. اگر کسانی که در این دام افتادهاند واقعاً به واسطهی اینکه یک شبههی جدی برایشان پیدا شده است چنین اظهارنظری کردهاند و این اقدامشان آگاهانه و با قصد و غرض سوء نبوده است، باید آگاه شوند. اما چنانچه احراز شود که در راستای اهداف دشمن بخشی از حرکت فرهنگی آنها را بر عهده گرفتهاند و از طریق قلم، بیان و رسانهها و دستگاههای مختلف در این زمینه آگاهانه، عالمانه و عامدانه دست به اقداماتی میزنند، تردیدی نیست که انکار هر یک از ائمهی هدی به منزلهی انکار همهی آنها و نفی مقام عصمت و امامت است و در مکتب ما اعتقاد به اهل بیت عصمت و طهارت از ضروریات مذهب است و طبیعتاً چنین اقدامی موجب خروج از مذهب میشود
و شاید به یک معنا باید حکم ارتداد را نسبت به آنها جاری نماییم. - در مجموع توجیه فقها دربارهی صدور حکم ارتداد برای اهانت به ساحت ائمه (ع) چیست و این بحث در چه زمانی قوت پیدا میکند و مطرح میشود؟ اصل قضیهی ارتداد، آن گونه که از قرآن کریم استنباط میشود، توطئهای حسابشده از ناحیهی یهودیان بود. در واقع افرادی از آنها به صورت برنامهریزیشده اظهار مسلمانی میکردند و بعد از اسلام خارج میشدند و میگفتند که ما مسلمان شدیم، ولی اسلام را یک دین جامع و پاسخگوی نیاز بشر نیافتیم. اصل ارتداد این گونه بود که به شکل صوری وارد اسلام شوند و با تبلیغات گسترده از اسلام خارج شوند. در آیهی 72 سورهی مبارکهی آلعمران به این ترفند یهود عنود اشاره شده است: «وَقَالَت طَّآئِفَهٌ مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِیَ أُنزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاکْفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»بزرگان یهود گروهی را آماده کردند و به آنها گفتند که شما ایمان بیاورید به همان چیزی که اینها ایمان آوردهاند. روز ایمان بیاورید و آخر روز کافر شوید و این بهانه را مطرح کنید. غرض آنها این بود که مسلمانها دچار
تزلزل شوند و دست از اعتقادات خودشان بردارند. اسلام برای اینکه با این ترفند دشمن به طور جدی برخورد کند، حکم قاطعی را وضع کرد که اگر مسلمانی اظهار کفر کند و از اسلام خارج شود، اسلام او را مرتد میشناسد و حکم او اعدام است. به این ترتیب جلوی این توطئهی حسابشدهی دشمن گرفته شد و این ترفند بینتیجه ماند. در شرایط کنونی هم به نظر میرسد توطئهی مشترک دشمنان اسلام و مکتب اهل بیت (ع) همین است که عناصری را اجیر میکنند و این افراد با لطایفالحیل اظهار مسلمانی میکنند و بعد از دین خارج میشوند و علیه اسلام موضع میگیرند. بعد میگویند این افراد قبلاً شیعه بودهاند، ولی حالا مستبصر و از اسلام خارج شدهاند. بنابراین امروز هم راه همان است، چون هدف دشمن تغییری نکرده و برخورد اسلام هم با این گونه توطئهها روشن است و اجرای این حکم مسلم است، جز در مواردی که ولی امر تشخیص دهد مصلحت چیز دیگری است یا اینکه با اجرای حکم مفسدهای مترتب میشود. در واقع حکم اسلام در باب ارتداد روشن است، غیر از اینکه حکمی ثانوی مطرح شود؛ لذا کسانی که آگاهانه و از روی علم و عمد و با سوء غرض مرتکب چنین عملی شوند، در نگاه فقها و مراجع عظام تقلید، به
عنوان مرتد شناخته میشوند. در مورد اینکه نسبت به امام هادی (ع) گفته میشود که امامت ایشان در سنین کم بوده است، مطلبی یادداشت کرده بودم که جواب حلّی برای دفع این شبهه باشد.به اعتقاد ما شیعیان، امام هادی (ع) و حضرت جواد (ع) در سنین قبل از بلوغ عهدهدار مقام امامت و ولایت شدهاند. همین موضوع برای برخی بهانهای برای ایجاد شبهه شده است. در اینجا لازم است که یک جواب نقضی و یک جواب حَلّی ارائه شود تا این شبهه دفع شود و افکار عمومی روشن گردد. جواب نقضی این است که آیا این گونه افراد مسئلهی امامت را فقط نسبت به امام هادی (ع) یا امام جواد (ع) قائلاند؟ یعنی این افراد، تا قبل از امام جواد (ع)، همهی ائمهی ما را که در سنین بالا به مقام امامت رسیدند پذیرفتهاند؟ وقتی بررسی میکنیم، میبینیم این طور نیست. در واقع آنها میخواهند با مکتب تشیع و اهل بیت (ع) و تفکر ولایی مقابله کنند، چرا که اسلام یک دین جامع و پاسخگوی نیاز بشر در همهی اعصار است و آنها با این موضوع مشکل دارند؛ لذا این قضیه چیزی جز یک بهانهی واهی نیست. اما جواب حَلّی این شبهه این گونه است: اولاً این مطلب درست است که رشد عقلی یک سیر طبیعی دارد و در مدیریت،
رهبری، امامت و ولایت شخص باید رشد عقلی و توان لازم و کافی را برای تشخیص مصالح عامهی مسلمین داشته باشد و به احکام اسلام مسلط باشد. این اصل قضیه است که در باب امامت مدخلیت دارد. روند طبیعی این است که عقل در سنین خاصی به رشد نهایی خودش میرسد، اما این بدان معنا نیست که از نظر عقلی امتناع استحاله داشته باشد که افراد در سنین پایین فاقد چنین قدرتی باشند. بنابراین اگر ما این معنا را بپذیریم که ملاک برای هدایت و مدیریت جامعه رشد عقلی، کمال فطری و عالم بودن و عارف بودن به معارف و احکام دین است و بلوغ جسمی در این جهت مدخلیت ندارد و گاهی این قابلیتها جنبهی اعطایی دارند، نه جنبهی اکتسابی، این شبهه به کلی منتفی میشود و اینکه چرا سیر استکمالی با شتاب بیشتری صورت گرفته است هم قابل پاسخگویی خواهد بود. کما اینکه دربارهی حضرت یحیی (ع) و حضرت عیسی (ع) در قرآن به طور صریح این معنا بیان شده است. قرآن میفرماید: «یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا» در سن کودکی به حضرت یحیی (ع) خطاب میشود که کتاب آسمانی را با قدرت بگیر. بعد گزارش داده میشود که ما در همین دوران کودکی به او حکم نبوت دادیم.
اگر یحیی در طفولیت قابلیت اخذ مقام نبوت و دریافت احکام الهی و وحی را از ناحیهی خدای سبحان دارد، یعنی اینکه او کتاب را میفهمد و به احکام شرع التزام عملی دارد، وگرنه با فرض اینکه کتاب را نمیفهمد و اعتقاد و التزام به احکام ندارد، این کار لغو خواهد بود و حکیم مرتکب لغو نمیشود. همچین دربارهی حضرت عیسی مسیح (ع) در قرآن مجید آمده است: «قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً» همان طور که میدانید، حضرت مسیح (ع) هم در گهواره به نطق میآید و در مقام دفاع از حریم طهارت مادر برمیآید و چنین اظهار میکند که من بندهی خدا هستم و خداوند به من کتاب عنایت کرده و مرا به عنوان نبی قرار داده است. بنابراین، با عنایت به این معنا، جای شک و تردید باقی نمیماند که لطف و عنایت ویژهای شامل حال ائمهی اطهار (ع) بوده است، آنها از رشد عقلی و قابلیتهای لازم برخوردار بودهاند و خداوند آنها را با توجه به قابلیتهایشان به امر ولایت و امامت منصوب کرده است. با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار «برهان» قرار دادید/انتهای متن/