اخبار آرشیوی
رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس: نباید فقه را به حوزهها و محدودههای علوم استکشافی تعمیم دهیم/ گشودن "فقه جامعهشناسی" به عنوان فقه استنباطی از ضروریاتی است که نبودن آن باعث شده شاخههای دیگر فقه قوام و انسجام لازم را نداشته باشند
به گزارش «نسیم» به نقل از مرکز حوزه،حجتالاسلام احمد مبلغی در نشست علمی "ظرفیتشناسی فقه اسلامی برای علوم اسلامی" که در مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد با تقسیم علوم اسلامی به دو سنخ علم استنباطی و استکشافی، بخش اصلی علم فقه را مصداق بارزی از علوم استنباطی دانست و بیان داشت: - فقه به دنبال دست یابی به "واقع اعتباری" یعنی اعتباری که واقعا از سوی شارع رخ داده و به جعل حکمی انجامیده، برای حوزه رفتاری است و چون این واقع اعتباری از نصوص حاکی از آن، به دست میآید، به حکم عقل، فقه در چارچوب گفتمان "طاعت مبتنی بر حجت" قرار گرفته است. - روش فقه عمدتا بر "قواعد عقلایی فهم نص" تکیه دارد، و اصولا مگر در موارد امکان رجوع به عقل یا وجود نص صریح نمیتواند از غیر این روش بهرهگیری کند. - در حالی که علم استکشافی همچون فلسفه و بخشهایی از کلام دنبال کشف حقیقت است و کشف حقیقت، حصول علم به آن است؛ به همین جهت روش علم استشکافی، عقلی میباشد. - به کار گیری عنوان "استکشافی" بر علم استکشافی، از آن جهت است که در این علم به دنبال حصول علم به حقیقتی از هستی هستیم، در نتیجه، تلاش ما ماهیتی اکتشافی پیدا می کند و اکتشاف یک حقیقت هستی، به
روشی علم آور نیازمند است. - منشا تفاوت علم استنباطی و استکشافی در آموزهای که به دریافت آن نائل میشویم، نیست، چرا که در هر دو علم، دنبال دست یابی به یک واقعیت هستیم؛ با این تفاوت که در یک سنخ، ما دنبال کشف حقیقتی در هستی، و در دیگری به دنبال اعتباری صادر از شارع هستیم که نفس این صدور، یک واقعیت است. - اگر بخواهیم جامعهشناسی به معنای شناخت حقیقت جامعه و سنن حاکم بر آن را (که نصوص عمدتا واجد دلالت التزامی نسبت به آن هستند نه دلالت مطابقی) بنا کنیم، باید آن را در زمره علوم استکشافی قرار دهیم؛ زیرا می خواهیم به گزاره هایی از قبیل این که اسلام هستی مستقل برای جامعه قائل است یا نه؟ یا فی المثل برای جایگاه های اجتماعی چه نقش واقعی قائل است؟ و ... بپردازیم. - فقه دو شاخه استنباطی و استکشافی دارد، گفت: نظریه فقهی یک علم، استکشافی است نه استنباطی؛ زیرا که فقیه در این شاخه به دنبال کشف "اعتبارات مبنایی" شارع است، نه "اعتبارات بنایی" شارع. مقصود از "اعتبارات بنایی" همان احکام شرعی است که برای عمل کردن است و مقصود از "اعتبارات مبنایی" اعتباراتی هستند که مقدم بر تشریع احکام هستند و تشریع به لحاظ آن ها و در چارچوب آن ها
انجام گرفته است، مثل اعتبار یک روح تشریعی از سوی شارع برای مجموعه ای از احکام. - نباید فقه را به حوزهها و محدودههای علوم استکشافی تعمیم دهیم، بلکه اگر می خواهیم دیدگاه های دین را در آن حوزه بفهمیم باید علومی استکشافی را در آن حوزه ها بر پایه دین تاسیس کنیم، نه آن که دستان یک علم اعتباری را در حوزه هایی که در آن ها باید به دنبال کشف حقیقت بود، باز کنیم، مثل این است که حوزه کلام را از این علم بگیریم و به فقه بسپاریم. - نباید حوزه جامعهشناسی را به فقه بسپاریم؛ زیرا جامعه شناسی یک علم استکشافی است که می خواهد به کشف حقائق هستی حاکم بر جامعه نائل آید و کنش و واکنش جامعه را تعریف و توصیف کند، با این ماهیت، بردن آن در زمره یک علم استنباطی چه معنا می دهد؟! . - گشودن فقهی به نام"فقه جامعهشناسی" به عنوان فقه استنباطی از ضروریات است که نبودن آن باعث شده شاخه های دیگر فقه قوام و انسجام لازم را نداشته باشند. - برای کشف دیدگاه های دین در زمینه جامعه شناسی، باید یک جامعه شناسی متمرکز بر کشف دیدگاه های دین در خصوص جامعه را بنا کنیم. - خطایی که از آن باید بر حذر بود این است که فقه را منبع انحصاری علوم استکشافی قرار دهیم،
بنابر این، نه حوزه های علوم استکشافی را در دامنه های فقه و نه آن را منبع انحصاری این علوم قرار دهیم. - اگر در حوزهای اصطلاحاتی رواج یافته، باید از آنها استفاده کرد، مگر در موارد نادری و ویژه ای که وضع یک اصطلاح جدید در آن حوزه به پویایی اندیشه می انجامد