اخبار آرشیوی
رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در هشتمین دور از گفتگوهای دینی اسلام و مسیحیت در رم: آموزههای اسلامی یا خردپذیرند یا فراعقلی اما خردستیز نیستند/ این گفتگوها میتواند فهم ما را نسبت به یکدیگر نزدیکتر کند و برای تحقق عدالت در جهان باشد
هشتمین دور از گفتوگوهای دینی با موضوع «همکاری مسلمانان و مسیحیان برای اعتلای عدالت در دنیای معاصر» با حضور محمدباقر خرمشاد رئیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و «کاردینال توران» رئیس شورای پاپی واتیکان از روز گذشته (دوشنبه 29 آبان) در رم افتتاح شد. روز دوم این نشست با سخنرانی حجتالسلام عبدالحسین خسروپناه، رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در نوبت عصر همراه بود . رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در این برنامه اظهار داشت: - این گفتگوها میتواند فهم ما را نسبت به یکدیگر نزدیکتر کند و انشاءالله کمکی برای تحقق عدالت در جهان باشد؛ عدالتی که بیش از گذشته بدان نیازمندیم. - آیات قرآن، گستره عدالت را وسیع دانسته و عدالت فردی و اخلاقی، خانوادگی، عدالت با دشمنان، عدالت در قضاوت، عدالت در صلح و سازش میان گروههای متخاصم، عدالت در گفتار و شهادت دادن و عدالت در معاملات را شامل میشود. - برترین اعمال، انصاف دادن نسبت به مردم و تساوی با برادر دینى و یاد خداى عز و جل در هر حال است. امام علی(ع)، نیز ملاک سیاست و خیر سیاست را عدالت معرفی میکند. - حقیقت عدالت عبارت است از قرار دادن هر چیزی در جایگاه شایسته و مناسب
خود. این معنای انتزاعی در متون دینی اسلام به صورت معانی کاربردی هم بکار رفته است که به اختصار عبارتند از: 1- رعایت تساوی و یا تعادل در پرداخت دیون و کفارات و غرامتها و هرگونه حق مادی و معنوی که بر عهده کسی است. 2- رعایت حقوق مردم و سایر مخلوقات الهی بر اساس آنچه که خداوند معین فرموده است. 3- حاکم کردن قوانین الهی بر روی زمین و صدور حکم و قضاوت بر مبنای آن. 4- سخن گفتن و نوشتن و شهادت دادن بر طبق حق و واقع. 5- صلح دادن و آشتی دادن بین انسانها و یا گروهها در جامعه در چارچوب قوانین الهی. 6- عدم پیروی از هوای نفس و تسلیم فرامین الهی شدن برای برپایی عدل و انصاف در روی زمین - متفکران اسلامی، مانند: فارابی، ابنسنیا، غزالی، خواجه نصیرالدینطوسی، ابنخلدون، علامه طباطبایی، استاد مطهری و شهید صدر و دیگران، به تعریف انتزاعی و انضمامی عدالت و اقسام آن پرداختند. متفکران گذشته و معاصر اسلامی در تعاریفشان از عدالت به اندیشه عدالت از دیدگاه متفکران غربی مانند: افلاطون، ارسطو، سنت توماس، هیوم، کانت، مارکس، رالز، نوزیک، مکینتایر توجه داشتند. - تعریف انتزاعی متفکران اسلامی از عدالت، عبارت از اعطای حق به افراد محق و قرار
دادن هر چیزی در جایگاه شایستهاش است. معلم دوم، فارابی و آیت الله سید محمدباقر صدر به بیان معانی کاربردی عدالت نیز پرداختهاند. - بیشک، سازمان سیاسی و حکومت نیز ابزار تحقق عدالت است. یکی از مهمترین طرحهای شهید صدر برای تحقق عدالت اجتماعی در جامعه، پیدایش و رواج فرهنگی استکه در آن اخلاق فایدهگرایی و منفعتطلبی شخصی نفی میشود و عمومیتگرایی و ایثار جایگزین آن میگردد. - اگر قرار باشد برای تحقق معانی کاربردی عدالت و تحقق حقوق که گوهر عدالت است؛ به ادیان و شرایع دینی مراجعه کنیم؛ با توجه به اختلاف ادیان و شرایع دینی، گرفتار اختلاف در تعریف کاربردی عدالت میشویم. حال، چه باید کرد؟ پاسخ این پرسش چیست؟ بنده در پاسخ به این پرسش، آیهای از قرآن و کلامی از امام علی(ع) را استفاده میکنم: یکم: مشترکات ادیان دوم: بهرهگیری از عقل سؤالات کشیشان مسیحی از حجتالاسلام خسروپناه یکم: مسیحیت، خود را اهلالکتاب نمیداند و مذهب ما بر کلمه لوگوس و خرد است. آیه قرآن(یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم) یک فراخوانی استکه برایمان جالب نیست؛ مثل این است که به کسی که ساکت است بگوییم ساکت باش. ما همه موحدیم معنا ندارد
بگویند ای موحدان، موحد باشید. سئوال دیگر اینکه آیا هر چه شریعت میگوید؛ خرد هم میگوید رابطه ایمان و منطق چیست؟ دوم: مطلب دیگر، وحی مسیحیت بر اساس منطق نیست. تثلیث، اصلا منطقی نیست و بر ضد منطق هم نیست و ما اعتراف میکنیم که چیزهایی را نمیفهمیم و رازهایی در متون دینی ما است. سوم: مطالب گفته شده توسط دکتر خسروپناه، مرا به وجد در آورد؛ ای کاش همه مسلمانان و مسیحیان در اینجا بودند و مطالب ایشان را میشنیدند. سؤالاتی دارم وقتی مسلمانان در باره عدالت صحبت میکنند تنها در چارچوب امت مطرح میکنند نقش عدالت در نیجریه چیست؟ آیا یک جامعه اسلامی به من اجازه عمل به مسیحیت را میدهند؟ آیا این نظریههای در مقام عمل، چرا خوب عمل نمیشود؟ پاسخهای حجتالاسلام خسروپناه اولا قرآن گاهی میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا» آمنوا چون ایمان، دارای مراتب است و توصیه به توحید برای موحدان هم اینگونه است؛ چون موحدان، هم با اینکه موحدند، گاهی گرفتار شرک پنهانی میشوند. ریاکاری، شرک پنهان است. پس توصیه به توحید برای موحدان، لغو نیست. ثانیا، فکر میکنم مسیحیت نیز دارای کتاب مقدس و آسمانی است. عهد جدید، کتاب مقدس مسیحیت است و پیامرسان
توحید و اخلاق و در بردارنده باورهای مشترک با ادیان دیگر است؛ اگر اشتباه است بفرمایید. اما در باره رابطه ایمان و منطق از نظر شیعه باید عرض کنم که بین این دو، ترتب طولی وجود دارد. یک شیعه، ابتدا با عقل استدلالی، به اثبات خدا و آخرت و نیازمندی بشر به وحی و دین و خوب بودن عدالت و بد بودن ظلم میپردازد و سپس با ایمان به وحی و دین به حقایق دیگری دست مییابد که با عقل، آنها را نمییابد هر چند آن یافتهها با عقل در تعارض هم نیستند. آموزههای دینی یا خردپذیر و یا فراعقلند؛ ولی نمیتوانند خردستیز باشند. البته آموزههای دینی خردپذیر هم باطنی دارند که وحی الهی، آن را آشکار میکند. مطلب دیگر در باره اینکه چرا نظریههای خوب در عمل اجرا نمیشود؟ باید عرض کنم که شاید به این جهت است که بسیاری از سیاسیون، مبتنی بر اندیشههای ناب نیست. آیا عقل بشر و وحی الهی به انسان معاصر گفته است که بحرانهای هویت و خانواده و محیط زیست را فراهم آورند؟ چرا بشر معاصر، حیاتش به فشار دادن یا ندادن یک کلید بمب اتم بستگی دارد؟ بشر معاصر، پنجاه سال قبل از تشکیل سازمان ملل، بیست و پنج جنگ داشت؛ ولی بعد از پنجاه سال از تشکیل سازمان ملل، چند برابر
قبل، جنگ در جهان اتفاق افتاده است. من فکر میکنم رهبران ادیان- مقصود همه ادیان اعم از اسلام و مسیحیت و یهود و زرتشت است- در این زمینه کوتاهی میکنند.