اخبار آرشیوی

کدخبر: 557596

داریوش مهرجویی: بعضی منتقدان "چه خوبه که برگشتی" را ندیده‌اند و درک نکرده‌اند و حرف‌های پرت و روزنامه پرکن زیاد می‌زنند/ از آنجا که اغلب یا شاید همه فیلم‌های خود را تهیه و کارگردانی کرده‌ام، گمان نمی‌کنم حضور یک تهیه‌کننده در کنار یا بالای سر من باعث بهتر شدن فیلم‌هایم باشد

به گزارش «نسیم»، این کارگردان در گفتگویی با روزنامه ایران درباره فیلم "چه خوبه که برگشتی" گفته است: - این قصه را چند سال پیش خانم گلی ترقی به من پیشنهاد کرد و من آن را خواندم و دیدم زیاد چنگی به دل نمی‌زد و اصلاً نتوانستم کتاب را تمام کنم. چون اغلب در مورد توصیف روابط و خصوصیات آدم‌ها بود و از موقعیت دراماتیک در آن خبری نبود. بعد از «نارنجی‌پوش» به یاد این قصه افتادم و با خانم ترقی تماس گرفتم. ایشان یادداشت‌هایی کرده بود که بعداً به کار رفت. - برداشت ما از این داستان کاملاً با آنچه که آمده توفیر دارد. ما فقط از اسکلت دعوای دو همسایه یا دو دوست دیرینه استفاده کردیم و مابقی را خودمان ساختیم، یعنی خانم ترقی من و خانم محمدی‌فر. - موجوداتی که این روزها به نام فرد ایرانی زندگی می‌کنند، انسان‌هایی هستند پاره پاره و چند شخصیتی که دلایلش را هم خودتان خوب می‌دانید. بنابراین آلوده به یک اسکیزوفرنی جمعی هستند و همه به نوعی با زوایای 180 درجه‌ای طبع، شکل، نیت و اخلاق عوض می‌کنند. اغلب سر هیچ و پوچ به جان هم می‌افتند، همان که در فیلم مستتر است که دعوا بر سر چیست؟ یک شیء مرموز که از نظر هر کس یک چیز است. یکی آن را بشقاب پرنده می‌بیند،‌ دیگری گیوتین و آن یکی قالب شیرینی پزی. آنجایی که مهندس آن را آهن پاره تلقی می‌کند و خاله و دکتر یک شیء قیمتی و اصیل و آبا و اجدادی. اینجاست که چند پارگی‌های شخصیت آن‌ها نمود پیدا می‌کند. - اینجا دیگر روابط احساسی و عاطفی در کار نیست، بلکه همان پارانوئیایی است که همه را دچار کرده؛ خود بزرگ‌بینی، اظهار بزرگی و عظمت کردن، خود را بالاتر از دیگری دانستن، فخر فروختن و به یک فردیت قلابی پر از تناقض و عیب و ایراد چسبیدن. - من وقتی در نشانه‌های فیلم تأمل می‌کنم، جای یک نشانه‌شناس حاذق را خالی می‌بینم. خب، برای من از یک طرف فیلم درباره بازی شطرنج است و از طرف دیگر خود شطرنج و این انعکاس آئینه وار مرا گیج و شیفته کرده است، یا نماد بشقاب پرنده که ناگهان از عالم غیب ظاهر شده که شاید همان ظرف شیرینی‌پزی یا گیوتین قدیمی باشد. ولی می‌بینیم که چگونه پرواز می‌کند، تخریب کننده نبوده و شیئی است که به واقعیت بازگشته است، یا ماجرای چپق، دیوار دوستی، برآب دادن دوستی و... - (یکی از موضوعاتی که منتقدان به فیلم وارد می‌دانند، قرار نگرفتن این نمادها در بستر داستان و روایت است، خودتان در این باره چه نظری دارید؟) بله، همه اینها ابعاد زیرینی دارند که مغز موشکاف می‌تواند چیزهایی آنجا بیابد. مثلاً همین بره به عنوان قربانی آمده با روبان قرمز به گردن، ولی تا آخر فیلم با دکتر هست و هیچگاه آن را قربانی نمی‌کنند، حتی با آن‌که دکتر به جگر، دل و قلوه تازه خیلی علاقه‌مند است. - یا سنگ‌های خانم سنگ شناس، اشک آپاچی یا آنجا که مهندس دارد به دکتر مریض سوپ می‌دهد و پسر دکتر از امریکا زنگ می‌زند بدون این که حال پدر را بپرسد می‌گوید خانه را بفروش و هرچه زودتر پولش را بفرست بیاد. - به نظرم بعضی از منتقدان فیلم را ندیده‌اند و درک نکرده‌اند و حرف‌های پرت و روزنامه پرکن زیاد می‌زنند. از آنجا که من اغلب یا شاید همه فیلم‌های خود را تهیه و کارگردانی کرده‌ام، دیگر عادت دارم که خودم کارگردان باشم و گمان نمی‌کنم حضور یک تهیه‌کننده در کنار یا بالای سر من باعث بهتر شدن فیلم‌هایم باشد.
ارسال نظر: