محسن رفیقدوست در گفتگوی تفصیلی با «نسیم آنلاین»:

هرگاه رهبری را می‌بینم انگار به امام نگاه می‌کنم

کدخبر: 792027

محسن رفیقدوست در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»: سوریه بخشی از ایدئولوژی ماست/ اشتباه محض است که فکر کنیم دشمنی دنیا با ما، بعد از این مذاکرات رفع می‌شود/ سال ۵۷ کسینجر گفت از این پس برای مقابله با اسلام باید اسلام خمینی را بشناسیم.

به مناسبت سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، و به منظور بازخوانی وقایع این انقلاب شکوهمند و چگونگی حضور امام در تهران، در دفتر کار سردار محسن رفیقدوست، اولین وزیر سپاه جمهوری اسلامی ایران، حاضر شدیم. رفیق دوست در زمان جنگ وزیر سپاه بود و بعد از آن به بنیاد مستضعفان رفت و تا کنون نیز یکی از افراد موثر در انقلاب اسلامی بوده است. شاید اولین وظیفه در انقلاب را او بر عهده داشت و آن مسئولیت رانندگی ماشین حامل بنیانگذار جمهوری اسلامی از فرودگاه مهرآباد به بهشت زهرا در 12 بهمن 1357 بود. برهمین اساس مشروح گفتگوی «نسیم» با محسن رفیق دوست اولین وزیر سپاه جمهوری اسلامی ایران بدین شرح است: «نسیم»: از زمان ورود امام به کشورتا حضورشان در بهشت زهرا ودر رابطه با علت حضورتان در کمیته استقبال و اینکه چرا راننده امام شدید، توضیح بفرمائید؟ رفیق دوست: پس از هجرت امام خمینی(ره) از عراق به فرانسه و انجام فعالیت‌هایشان در این کشور، وقتیکه زمان را برای انقلاب مناسب دیدند بارها گفتند که آرزو دارم در بین ملت خودم باشم و به ایران بازخواهم گشت. بنده اواخر شهریور نزدیک مهرماه از زندان آزاد شده بودم؛ مرحوم شهید بهشتی در آبان ماه سال 57 پس از بازگشت از پاریس ما را به خانه خود دعوت و با همان صدای زیبایش گفت: "برادران کمربندها و کفش ها را محکم ببندید، امامی که من دیدم، ساعت رفتن شاه و ساعت ورود خود و حتی ساعت پیروزی انقلاب را هم می‌داند." درست همان روزها، یعنی در آبان ماه سال57 ملاقاتی انجام شد بین سپهبد مقدم رئیس ساواک با مرحوم شهید بهشتی در منزل وی و در صحبت‌هایی که رد وبدل شده بود مقدم خطاب به شهید بهشتی گفته بود که شما با چه نیرویی می‌خواهید با شاه بجنگید؟ که شهید بهشتی با چهره‌ای متبسم پاسخ داده بودند که شاه با چه نیرویی می‌خواهد با ما بجنگد؟! سرهنگ‌ شما هم به ما اعلام وفاداری کرده است! بالاخره زمان فرا رسید و در تاریخ 26 دی ماه 57 که شاه از ایران فرار کرد، امام اعلام کردند که می‌خواهم به ایران بازگردم که با اعلام این خبر سریعا توسط شورای انقلاب کمیته استقبال تشکیل شد و از بنده برای این کمیته دعوت کردند و دو مسئولیت به من دادند یکی مسئولیت حفاظت شخص از امام و دیگری هم تدارکات استقبال. تاریخ ورود هم از پاریس برای پنجم بهمن تعیین کردند و ما 9روز بیشتر وقت نداشتیم. امام هم زمانیکه تصمیم به آمدند گرفتند، فرمودند مکانی در جنوب تهران و حتی الامکان متعلق به شخص خاصی نباشد که ما نیز مدرسه رفاه که در سال 1345 توسط مقلدین امام با محوریت آقای هاشمی و شهید باهنر و شهید رجایی و با بخشی از وجوهاتی که به حضرت امام می دادند تاسیس شده بود را تشخیص دادیم که آن جا می‌تواند مکان خوبی باشد و امام نیز پذیرفتند که ما به سرعت مدرسه رفاه را برای این کار آماده کردیم و آن زمان نیز بعد از 13آبان 57 و کشتار دانش آموزان بود که مدارس اکثراً تعطیل بودند؛ بعد دیدیم که که با توجه به برنامه‌هایی که پیش رو داریم مدرسه رفاه جوابگو نیست، در نتیجه مدرسه علوی را نیز از مسئولین تحویل گرفتیم. یک جمعیت حدود 150 هزار نفری را برای انتظامات در نظر گرفتیم؛ 75هزار نفر از فرودگاه تا بهشت زهرا و 75 هزار نفر هم در داخل بهشت زهرا و برای این کار بازوبندهایی را نیز تهیه کردیم، تمامی شرایط آماده شده بود تا زمانیکه بختیار فرودگاه را بست که بلافاصله شورای انقلاب تصمیم گرفت که روحانیون بروند و در مسجد دانشگاه تحصن کنند که مجدد بنده مسئول آماده سازی مسجد دانشگاه شدم. من کلا ذاتاً تدارکاتی هستم و همان سال 1341 که به امام پیوستم مسئول تدارکات مبارزین و انقلابیون بودم و هنوز هم که پیر شده ام تدارکاتی هستم. تظاهرات مردم از روز 5 بهمن آغاز شد که مردم هر روز شعار میدادند "وای به حالت بختیار اگر امام فردا نیاید" و از روز هشتم می‌گفتند که "اگر امام فردا نیاد مسلسل‌ها بیرون میاد". روز دهم توسط سران نهضت آزادی که بختیار با آنها ارتباط داشت اطلاع دادند که فرودگاه باز است؛ من پیشنهاد دادم که از ترمینال یک استفاده کنیم که موافقت هم شد؛ ما آخر شب همان روز با عده‌ای رفتیم و فرودگاه را تحویل گرفتم و بیان کردم که هیچ شخصی از افراد حکومت نباید در آنجا حاضر باشد و با نیروهای خودمان شرایط فرودگاه را آماده و آنجا را تمیز کردیم. ماشینی که برای امام انتخاب کرده بودیم برای یک برادری بود به نام "حاج علی مجمع الصنایع" که گارگاه تولید لوازم خودرو داشت. ما به دنبال ماشین شاسی بلند بودیم که آقای مجمع الصنایع گفت ماشین من هست که به خودش این ماموریت را دادیم و رفت یک محفظه‌ای از ماشین را که قسمت عقب بود را ضد گلوله کردیم. قرار شده بود که وقتی امام تشریف آوردند بغل دست امام شهید مطهری، بنده راننده و احمد آقا بغل دست امام بنشینند . یک برادری هم که بعدا امام نگذاشتند در ماشین باشد هم پشت سر امام بنشینند. ما یک سیستمی را درست کرده بودیم که من 8 ماشین بزرگ را تهیه کرده بودم که که در هرکدام یک نفر راننده و 4 نفر آنان مسلح بودند و 10 موتور1000 که مجموعه را دور بزنند، تهیه کردیم. تا اینکه از پاریس اعلام کردند امام آخر شب یازدهم بهمن از پاریس حرکت میکنند و با تفاوت ساعت به تهران می رسند؛ آن شب من این گروه را به منزل باجناقم بردم. چون منزلش بزرگتر از منزل خودم بود. ساعت 2 نیمه شب که پیش آنها رفتم دیدم هیچکدامشان نخوابیده اند! یکی مناجات میخواند یکی نماز شب میخواند، یکی آواز می‌خواند؛ رئیس آن گروهی که من برای این کار تهیه کرده بودم شهید محمد بروجردی بود، که از بچه های گروه "توحیدی صف" بود که همه مقلد امام بودند و او هم همه یاران خود را آورده بود. صبح ساعت 7 حرکت و آمدیم میدان فرودگاه که چند پاسبان ایستاده بودند و مرحوم بروجردی کلت و هم کلاشینکف به همراه داشت و آنها را کنار زدیم و رفتیم؛ در فرودگاه منتظر ماندیم و زمانیکه مشخص شد امام حتما تشریف می‌آورند ما از قبل حدود چهارصد پانصد کارت دعوت را آماده کرده بودیم که قرار بود در سالن فرودگاه تنها مدعوین بیایند و امام وقتی هواپیمایشان روی زمین نشست شهید مطهری داخل هواپیما بروند و به ایشان خیر مقدم بگویند و با امام بیایند و امام در سالن فرودگاه یک سخنرانی کنند و بعد من ماشین را دم درب فرودگاه گذاشته بودم و اسکورت ها هم همانطور حالت گرفته بودند؛ وقتی که ساعت 9:33 هواپیما نشست و امام پیاده شدند و در سالن فرودگاه حاضر شدند، ما چند صف از میهمانان را درست کرده بودیم که در آن میان افراد منافقی نیز بودند. یک نفر بود به نام "خلیل‌الله رضایی" و پدر رضایی‌های سازمان مجاهدین بود که شغلش معامله ملکی بود و با ما نیز آشنا بود؛ او به مدرسه رفاه آمد و خواهش و تمنا کرد که تعدادی کارت هم به سران سازمان مجاهدین و ما هم حدود 7 تا8 کارت را دادیم. زمانیکه مدعوین در فرودگاه حاضرشدند منافقین کنار هم و جلوی همه ایستادند؛ اداره آن روز فرودگاه برعهده بنده بود. من فریاد زدم که روحانیون در جلو و آقایانی که روحانی نیستند عقب بایستند و اینها را عقب کردم و رفتم رهبر ارامنه را که آن عقب ایستاده بود را به جلوی صف آوردم. امام که به سالن آمدند شاید پنج دقیقه صحبت کردند؛ ما میخواستیم فرودگاه خالی باشد من به یک عده از بچه ها گفتم که به شکل زنجیر درآیند که اینها از این محوطه جلوتر نیایند. یکی از کسانی که آنجا بود و آدم قوی هیکلی بود آقای "شاه حسینی" رئیس سازمان بازار جبهه ملی بود که بر اثر فشار مردم افتاد و بیهوش شد؛ دیدیم که نمی‌توانیم امام را خارج کنیم و من از احمد آقا خواهش کردم که امام را به باند ببرند تا سوار ماشین و از فرودگاه خارج شوند. آقای مطهری سوار ماشین خودشان شدند و رفتند و من با همان تیم حفاظت به روی باند آمدم و دیدم که امام سوار بنزی شدند و در جایی هستند که کوچه ای توسط نیروی هوایی ها تشکیل شده و آنها به صورت نظامی ایستاده اند؛ من پشت ماشین امام ترمز کردم و رفتم به ایشان گفتم که ماشین شما عقبی است،امام سوال کردند مگر فرقش چیست؟ گفتم که جمعیت زیاد و بهتر شما در یک ماشین بلندی بشینید که مردم شما را ببینند، احمد آقا هم همکاری کردند و در این لحظه شهید عراقی هم رسید و اصرار کرد و امام پذیرفتند. امام وقتی آمدند اول گفتند که من می‌خواهم جلو بشینیم و آن آقایی که آن عقب نشسته اند بیاید پایین؛ خب آن آقا ماموریت داشت و دست ایشان بیسیم بود؛ امام فرمودند "بیان پایین مسأله میشه"؛ بعد گفتند فقط احمد آقا عقب باشند؛ من پیش بینی کرده بودم که درب ماشین حفاظت بیشتر از معمول داشته باشد. لذا فلزی را به صورت "S" درست کرده واهرمش کردم که تا این فلز برداشته نشود در باز نشود که این کار در بهشت زهرا به درد من خورد. بالاخره حرکت کردیم و از درب باند آمدیم بیرون و حالت استقبال گرفتیم؛ حدود صد، صد و پنجاه متر به میدان فرودگاه آمدیم که مردم ریختند بین ماشین امام و بین اسکورت ها فاصله و راه به کلی بسته شده بود. البته قبل از 5 بهمن، زمانی که ماشین اصلی برای انتقال امام آماده شد، من آنرا بردم مدرسه رفاه، شهید مفتح اولین کسی بود که آن را دید، وقتیکه ماشین را دید گفت این ماشین امام است؟ گفتم بله، گفت راننده اش قرار است چه کسی باشد؟ گفتم هنوز تصمیم نگرفته ایم، شهید مفتح گفت خب چرا خودت نباشی؟ من هم گفتم باید بزرگان دستور بدهند، من که حرفی ندارم، افتخار میکنم. لذا ایشان رفتند پیش شهید بهشتی و شهید مطهری و وقتی آمدند به من گفتند که خودت راننده باش اما احتیاجی نیست که الان به کسی چیزی بگویی. بعد از این ماجرا من به فکر افتادم، من با خودم گفتم که می‌خوام گران ترین امانت تاریخ را از یک نقطه به نقطه دیگری انتقال دهم ، چون پیش بینی می کردم که جمعیت بالایی برای استقبال امام بیایند، و همین طور هم شد و جمعیتی که آن روز برای استقبال در مسیر 35 کیلومتری فرودگاه، دانشگاه تهران و بهشت زهرا بود بین 6 تا 8 میلیون تخمین زده شد. آن روز من از میدان فرودگاه حرکت کردم. یادم هست که در 4 جای مسیر، ماشین از روی زمین بلند شد و روی دست مردم رفت. آن روز من آمدم خیابان آزادی جمعیت جلوی ماشین من نبود، چون یک بنزی جلوی من بود که من هیچ وقت هم نفهمیدم که چه کسی بود و از کجا آمد. جلوی بنز هم مینی بوس صداو سیما بود که فیلمبرداری می کرد. مردم خیال می‌کردند که امام داخل ماشین بنز است و به سراغ آن می رفتند و زمانیکه وقتی متوجه می شدند که امام داخل آن نیست، نگاه میکردند که در ماشین عقبی است و به سمت ما می آمدند. یادم است چندین بار در خیابان آزادی و از همه بدتر چندین مرتبه در بهشت زهرا آنقدر مردم دور ماشین جمع شد و حتی روی ماشین بودند و آویزان ماشین شده بودند که درون ماشین تاریک تر از شب می شد و حتی جاهایی دیگر ما نفس هم نمی توانستیم بکشیم. حتی جایی در خیابان آزادی من احساس کردم که از روی یک بلندی رد شده ام، بعد فهمیدم که از روی پای یک فردی عبور کردم و پایش هم شکسته شده، که البته بعد به دستور امام رفتم و از او عیادت هم کردم. در جایی دیگر دیدم که یک دفعه دور ماشین خالی شدو مردم به جلوی ماشین اشاره می کردند، متوجه شدم که اتفاقی افتاده و سرعتم را کم کردم و ایستادم، ه ناگهان پسری از زیر ماشین بیرون آمد و فرار کرد که ممعلوم شد ظاهرا 200 -300 متری این پسر بچه به زیر ماشین گیر کرده است و با ماشین می آمده. 3ساعت و 30 دقیقه طول کشید که رسیدیم به دانشگاه و در برنامه تنظیمی بنا بود در مسجد دانشگاه توقف کنیم چون تعدادی از علما در مسجد متحصن شده بودند و قرار بود امام به مسجد بروند و آنها را از تحصن خارج کنند ولی خوب همه علمای متحصن از دانشگاه خارج شده بودند و به فرودگاه آمده بودند. نزدیک دانشگاه که شدیم من سیر را عوض کردم سمت بهشت زهرا، امام گفتند مگر بنا نیست بریم داخل دانشگاه، گفتم خیر اولا که کسی نیست داخل مسجد و دوم اینکه اصلا مگر با این جمعیت بالا می شود داخل دانشگاه رفت. در همین لحظه بود که سرعت ماشین اندکی کم شد و مردمی که دنبال ماشین می دویدند به ماشین رسیدند و دوباره ماشین به دست مردم افتاد. تا خیابان امیریه نزدیک منیریه یه جوان پایین شهری دستگیره درب سمت امام را گرفته بود و حرف‌های عجیبی در مورد شاه می‌زد گفتم که امام الان ناراحت می‌شوند و من یک تندی به وی کردم، اینجا امام گفتند که شما رانندگی کنید این جوان هم دارد ذکر می‌گوید. در 12 بهمن قاعدتا در ماشین باید بخاری روشن می‌کردیم ولی از همان فرودگاه تا بهشت زهرا که موتور ماشین در آنجا سوخت و از کار افتاد، من کولر روشن کرده بودم و هرچند دقیقه‌ کانال‌ها را روبه خودم می‌کردم تا بتوانم نفس بکشم. زمانی که رسیدیم اول خیابان شهید رجایی یا همان "یادآوران" آن موقع، که سمت راست، ایستگاه راه آهن بود و سمت چپ هم 50 - 60 متر زمین گود بود و مردم زیادی در آنجا بودند که همان گودنشین‌ها بودند، همان موقع امام رو کردند به احمد آقا گفتند که من با این مردم کار دارم و آنها هم با من کار دارند. بعد از رد کردن این منطقه بود که احمد آقا به دلیل فشار زیادی که تحمل کرده بودند، از هوش رفتند و همان عقب ماشین افتادند که من برگشتم ببینم چی شده، امام فرمودند کاری باهاش نداشته باش، اینجا نمی توانیم کاری بکنیم و به رانندگی ادامه بده. زمانیکه وارد بهشت زهرا شدیم و قرار بود به سمت قطعه 17 برویم، جمعیت انبوهی بروی ماشین ریختند و اینقدر به ماشین فشار آمد که موتور ماشین سوخت و ماشین متوقف شد. خب ماشین خاموش و کولر هم که دیگر کار نمی کرد. احمد آقا هم کم کم داشتند به هوش می آمدند. همان موقع امام گفتند که حالا که ماشین حرکت نمی کند، در را باز کنید تا پیاده برویم، می‌خواهم تا قطعه 17 پیاده بروم. خب آن موقع امام همه چیز ما بود، مرجع تقلید من بود ایشان دستور می دادند که در را باز کن ولی من باز نمی کردم، آن طرف به درب ماشین هم من یک وسیله ای زده بودم که به راحتی باز نشود و آنجا بود که فهمیدم چقدر آن وسیله به کار من می آمد. طرفی که امام در ماشین بودند جمعیت فراوان بود که اگر در ماشین بازمی‌شد امام از بین می‌رفت و با عجز و التماس از امام میخواستم که در را باز نکنند و بیرون نروند. همانجا توسل کردم به حضرت زهرا (س) که این مشکل را یک جوری حل کنند. در همین موقع بود که یکدفعه دیدم آقای ناطق نوری مثل کسی که دارد شنا می‌کند بدون عبا و عمامه به صورت شناور برسر مردم آمد به سمت ماشین. من هم در را باز کردم و ایشان با امام سلام و علیک کردند و گفتند که قراراست با هلی کوپتر برویم. همانجا مردم و جوانها آمدن و ماشین را بلند کردند و چند سانتیمتر، چند سانتیمتر به سمت هلی کوپتر بردند. آقای ناطق روی پله های هلیپوپتر ایستادند، من امام را بغل و با کمک ناطق نوری و احمد آقا امام را بردیم داخل هواپیما و زمانیکه زانوی ایشان رو بوسیدم بیهوش شدم یعنی نیرویم تمام شده بود . البته گفتم در مسیر بارها حس می‌کردم که دستانم از بدن جداشده و به شدت میلرزیدند که امام میگفتند که آرام باش هیچ اتفاقی نمی افتد. این کلام امام دوباره باعث می شد که من انرژی بگیرم و ادامه دهم. خلاصه من از هوش رفتم و زمانی که به هوش آمدم دیدم که دکتر عارفی دارد روی قلب من فشار می آورد تا من به هوش بیایم، و لحظه‌ای که چشم باز کردم دیدم که امام می‌گویند "من دولت تعیین می‌کنم و در دهن این دولت می‌زنم". * نسیم: زمان تشکیل دولت موقت و سپس تولد نظام جمهوری اسلامی به دستور امام کدامیک از جریان‌ها و گروها اعمال و فکرشان با افکار امام زاویه داشت؟ رفیق دوست: در آن زمان یک جبهه ملی وجود داشت که از نظر عقیده، جبهه ملی درمرامنامه‌اش لائیک بود؛ اکثرا مسلمان و نماز هم می‌خواندند ولی معتقد به حکومت اسلامی نبودند؛ در دی ماه که تقریبا آخرین دسته‌های زندانیان سیاسی آزاد شدند هنوز آقای طالقانی، آقای منتظری وعده‌ای دیگر در زندان بودند، سران مجاهدین هم مثل مسعود رجوی و موسی خیابانی در زندان بودند. این افراد پس از اینکه می فهمند انقلاب در شرف پیروزی است میروند خدمت آیت الله طالقانی می گویند که انقلاب پیروز خواهد شد و بیان کردند شما که بلد نیستید و نمی‌توانید حکومت کنید اجازه دهید ما حکومت را در دست بگیریم؛ اما در زندان و مخصوصا بعد از سال 53 که مساله تغییر مواضع آنها پیش آمده بود، ماهیت آنان مشخص شده بود که هیچ کدام اسلامی نیستند پس این‌ها می‌خواستند حکومت کنند. گروهی که کاملا پیرو امام بودند، توده مردم بودند و امام اول آمدند «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» را در جامعه پیاده کردند. سیستمی که همه مردم به میدان بیایند، لذا در عاشورا و تاسوعا می بینیم که مردم در خیابان ها هستند البته در آن مراسم ها تعداد زن ها بسیار بیشتر از مردها بود و کسی در خانه ها ننشسته بود و در اربعین بود که تعداد آنها با هم برابر شدند. اما در بین خواص از سال 41 گروهی توسط امام گروهی به نام "جبهه موتلفه" شکل گرفت که داعیه حکومت نداشتند ، به دنبال تغییر حکومت بودند ولی به دنبال حکمرانی نبودند، گروه دیگر نیز به مسائل مذهبی نزدیک بود که همان "نهضت آزادی" بود. من در "جبهه ملی" بودم وقتی که که در سال 1339 نهضت آزادی تشکیل شد و در اولین اعلامیه خود گفته بودند که ما ایرانی هستیم و مسلمان و این مطلب هیچ گاه در جبهه ملی نبود و من همان موقع جذب نهضت آزادی شدم. البته وقتی که در زمان آیت الله بروجردی، امام حرکت خود را شروع کردند ما به ایشان پیوستیم و هنوز هم با ایشان هستیم. زمانیکه مقام معظم رهبری را می بینم، انگار که امام خمینی را می‌بینم؛ ایشان معجزه امام است. زمانیکه امام در بهشت زهرا بودند فرمودند که من در دهن این دولت می‌کوبم و دولت تعیین می‌کنم می بینیم که ژنرال هایزری که برای کودتای دوباره ای مثل 28 مرداد به ایران آمده بود، درست بعد از این که امام دولت موقت را تعیین کرد از ایران رفت و این یعنی او هنوز و تا آن زمان ناامید نشده بود و هر روز با فرماندهان ارتش جلسه می گذاشت. لذا به پیشنهاد اعضای شورای انقلاب که خبر ندارم از طرف کدامشان بود به امام پیشنهاد می کنند که آقای بازرگان را برای دولت موقت انتخاب کنید و البته بازرگان فرد متدینی بود ولی در عرصه حکومت نمی توانست با امام پرواز بکند و این را در عمل نشان داد. بازرگان هم به امام قول داده بود که از افراد متدین و انقلابی برای پست های مختلف در کشور استفاده نماید ولی ایشان همه را از نهضت آزادی و برخی را هم از جبهه ملی انتخاب کرد و از همان اول آن قرار را انجام نداد. لذا در آن زمان ما و برادر "آقای شفیق" وزرا را به وزارت خانه ها بردیم و عده ای را نیز مامور کردیم که بازرگان را نیز به محل نخست وزیری ببرند، لذا امام با عنایت به اینکه باید با تشکیل حکومت مساله را حل کند این کار را کرد ولی آنها تنها نه ماه دوام آوردند و بعد از آن تحمل نکردند و استعفا دادند. * نسیم: تفاوت فکری این جریان‌ها نهضت آزادی و بازرگان و جبهه ملی با افکار و آرائ نظام چه بود؟ رفیق دوست: در اصل مبارزه هم جبهه ملی و هم نهضت آزادی افکارشان به این سمت بود که حکومت مشروطه است و در حکومت مشروطه، شاه یک مقام تشریفاتی است مجلس را مردم و دولت را هم مجلس انتخاب می‌کند، لذا اینطور نیست که شاه مجلس و دولت را انتخاب کند لذا شاه باید به قانون بازگردد و مملکت را مردم توسط انتخابات بسازند. اما در اصل با آن قدرتی که شاه برای خود انتخاب کرده بود اصلا این امر امکان پذیر نبود، اگر دقیقتر بخواهیم بحث کنیم باید بگوییم که آنها رفرم می‌خواستند نه انقلاب، که تفاوتشان در این بود. ولی امام در سال 42 می‌فرمایند که "شاه دوستی" یعنی جنایت، خیانت و وطن فروشی. نزدیک به 4 آ بان سال 43 وقتی مسائل کاپیتولاسیون اتفاق می‌ا‌فتد و امام به خاطر آن یک سخنرانی مهمی داشتند و همان هم باعث تبعید ایشان ‌شود، امام شروع می کنند به سخنان توفنده و می‌گویند که شاه به داد خودت برس، بدبخت به داد خودت برس که این یعنی امام علنا شمشیر علیه شاه به دست گرفته اند. امام انقلاب کرده بود. آنها در خیلی از مسایل با انقلاب همراه نبودند به طوریکه اگر ما دقت کنیم هیچ انقلابی به این سرعت که در نظام ما سامان گرفت در هیچ کجای دنیا سامان نگرفت. نه در انقلاب کبیر فرانسه که البته کبیر هم نبود و الکی می گویند کبیر، نه در انقلاب روسیه، ولی می بینیم که امام در 12بهمن 1358یعنی دوماه بعد از ورودش، تکلیف نظام را روشن کرد. امام خمینی در زمانیکه دولت موقت بروی کار بود و قرار بود مردم در صحنه حاضر شوند و رای بدهند، شعار نهضت آزادی "جمهوری دموکراتیک اسلامی" بود و شعار جبهه ملی "جمهوری ایران" بود، اما امام فرمودند که جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر . این عده وقتی می‌گفتند "جامعه بدون طبقه توحیدی"، امام فرمودند توحید یعنی یکی. در توحید که طبقه وجود ندارد اگر طبقه داشتند که اصلا توحید نبود. لذا این اختلاف تفکر بود. پس هر کسی به توان خود با نقلاب می آمد و بعد رفوزه می شد. بر همین اساس می بینیم که جبهه ملی تا سوم خرداد 59 یا 60 توانستند همراه انقلاب باشند ولی بعد از آن بریدند و این همانجایی بود که امام فرمودند جبهه مرتد ملی. قبل از 22 بهمن، آقای شایگان که رئیس جبهه ملی بود به دیدن امام آمد، که ما را به خدمت امام بردیم البته با احترام و اکرام زیاد. اما وقتی ایشان از محضر امام برمی‌گشت مقابل مدرسه علوی در بین خبرنگارها گفت که جمهوری اسلامی که امام می‌خواهند، نه ممکن است نه کافی و خط خود را همانجا روشن کرد. باید بگویم که اینکه ما فکر کنیم که دشمنی دنیا با مذاکرات رفع می‌شود اشتباه است. به خاطر دارم وقتی که امام پاریس بودند، کسینجر رفت به آنجا و در پاریس مصاحبه‌ای کرد و گفت که آن اسلامی که ما با شناخت آن همه کشورهای اسلامی را تحت سیطره خودمان داشتیم تمام شده و باید برای مقابل با اسلام، اسلامی جدید که این مرد مطرح می کند را شناخت لذا تمام دعواهای امروز از انرژی هسته ای تا حقوق بشر همه اش دروغین است ، این نظام همه هستی قدرت های بزرگ را تهدید می کند که اگر لازم بود بیان می کنم. *نسیم: چرا امام فرمودند که تسخیر لانه جاسوسی انقلابی بزرگتر از انقلاب اسلامی بود در حالی که دولت لیبرال بازرگان بخاطر این کار استعفا میدهد؟ رفیق دوست: مهندس بازرگان از اولین گروه دانشجویان ایرانی بود که برای تحصیل به خارج رفت. در زمان رضاشاه 100نفر انتخاب و برای تحصیل به خارج اعزام ‌شدند که یکی از آن 100 نفر بازرگان بود و زمانیکه انقلاب شد برای نسل به اصطلاح روشنفکر ما غرب یک کعبه آمال بود. اینها دو دسته بودند، یک دسته افکارشان مانند هویدا یا خود شاه و تقی زاده ها بودند که می گفتند ما بدون غرب حتی لوله تفنگ هم نمی توانیم بسازیم و دسته دیگری هم معتقد بودند که ما به غرب محتاجیم و بدون غرب نمی‌توانیم زندگی کنیم؛ لذا زمانیکه دانشجویان لانه جاسوسی را تسخیر کردند این موضوع مورد تحمل نبود و در هیچ جایی از دنیا متصور نبود که عده‌ای بریزند، سفارتی را تسخیر و همه را اسیر کنند، نمی‌توانستند تحمل کنند. *نسیم: در منظومه فکری امام، آمریکا و غرب چه جایگاهی نسبت به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی دارند؟ رفیق دوست: امام حتی از قبل از انقلاب می‌فرمایند که که آمریکا از شوروی بدتر و شوروی از آمریکا بدتر و انگلیس از هردو بدتر است و شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی از امام شروع شد. یعنی اگر قرار است حکومت اسلامی باشد به قول امیر مومنان که می فرمایند «الیمین و الشمال مضله و الطریق الوسطی هی الجاده» شرق و غرب گمراهی است و جاده مسیر مستقیم است. «و َکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّة وَسَطًا» امام آمده بود که امت وسط را بسازد. امام مصمم بود هرنوع گرایش به شرق و غرب را از بین ببرد، در کشور ما جریانهای متمایل به غرب کلا مطرود بودند چون با خدا هم مبارزه می کردند، غرب با حضور در کشورقصد داشت ایران را مستعمره خود کند. امام توجه داشت که همانطور که غرب را میکوبد، شرق را نیز باید بکوبد؛ ایدئولوژی امام این بود. وقتی که امام در مصاحبه با مجله لوموند در خصوص این سوال که اگر به حکومت برسید چه سیستمی را می‌خواهید پایه ریزی کنید؟ فرمودند که من به غیر "قال الله، قال رسول الله و قال صادق" یعنی مبنای حکومت من اسلام، قران و سیره ائمه است چیز دیگری نمی‌گویم همه ی گروه‌های سیاسی بغیر از پیروان امام با امام زاویه داشتند. *نسیم: چند روز پس از رحلت امام برخی بیان کردند که دوران تندروی گذشته است، این در مقابل جنگ یا اعلام روز قدس و .. است. ارزیابی شما چیست؟ رفیق دوست: کسی که از طرف امام به نخست وزیری انتخاب شد و دولت را در دست داشت عضو مجلس خبرگان قانون اساسی هم هست. وقتی که قانون اساسی به دستور امام نوشته شد و قرار بود که به همه پرسی بگذارند دو دسته حاضر بودند؛ روحانیون و تحصیل‌کردگان و عامه مردم که برخی در وسط راه ماندند. بنده از ابتدا گفتم که مسئله انقلاب ما همانند قطاری است که همه در آن سوار و می‌خواهند به مشهد بروند و در این میان عده‌ای مایل نیستند به مشهد بروند و قطار با سرعت در حال حرکت است این افراد از جلوی قطار به انتهای قطار می‌روند ؛ قطار کیلومترها رفته و این‌ها مجبور هستند خواهش کنند که قطار آنها را پیاده کند ولی قطار در حال حرکت است. لذا بازرگان در سال 58 قبل از اینکه قانون اساسی به همه پرسی گذاشته شود، می‌گوید این قبا فقط به تن "روح الله" برازنده است و بس. یعنی حکومت ولایت فقیه معنا ندارد و این برای این است که امامی آمده انقلاب کرده است، حال برای او اختیاراتی قائل شده اند. در صورتی که امام در سال 47 درس ولایت فقیه را در حوزه علمیه نجف تدریس کردند که حکومت اسلامی یا ولایت فقیه و نوار فرمایشات ایشان نیز بلافاصله به ایران رسید و بزرگان نیز این درس را به ما می‌دهند که نسل ما بعد از انقلاب می‌دانیم ولایت فقیه یعنی چی؟ و این را آنها قبول نداشتند و هر چه جلوتر می آمدند این صفها جدا تر می شد. امام یک جمله دارد که عمق ایدئولوژی ایشان را می‌رساند؛ امام گفتند من با اطمینان خاطر می‌گویم اسلام ابرقدرت‌ها را به خاک مذلت می‌کشاند. خب شوروی که از هم پاشید و قطعا بدانید که آمریکا نیز به همین زودی ها فروخواهد پاشید و به 50 کشور تبدیل می شود. *نسیم: با توجه به اینکه در زمان جنگ شما وظیفه تدارکات را داشتید آیا تحریم‌های آن موقع در مقایسه با قدرت نظام سخت تر و سنگین تر بود یا در زمان حال؟ چه عاملی باعث شد که توانستید موفق عمل کنید؟ رفیق دوست: از نظر حجم اگر بخواهیم مقایسه کنیم الان آمدند ما را تحریم کردند و ما مثلا نمیتوانیم به اندازه نیاز نفت بفروشیم و یا آنجا که می خواهیم بفروشیم و آنجا که میخواهیم خرج کنیم. اما در جنگ به آن عظمت کمترین رقمی که در کمک های عرب ها به عراق بود مبلغ صد میلیون دلار بود . جنگ که تمام شد ما از سی وچند کشور غنیمت داشتیم و از 11 کشور اسیر و اینکه عراقی‌ها یک اسیر غیر ایرانی نداشتند. همه دنیا، شرق و غرب برای صدام می ساختند. آن موقع مشکل ما این بود که نه کسی به ما چیزی می فروخت و نه پولی داشتیم که چیزی بخریم. در سال 65 همه درآمد ارزی ایران 6 میلیارد دلار بود که برای خرید گندم مورد نیاز مردم هم کم بود. که از این مقدار 4 میلیارد دلار را گذاشتند برای گندم و 8/1 را هم گذاشتند برای جنگ. قبل از جنگ که سپاه تشکیل شد، اسلحه نیاز داشت هر کجا ما می‌رفتیم اروپایی‌ها که اصلا جوابی به ما نمی‌دادند و شرقی‌ها هم ازموضوع فرار می‌کردند. وقتیکه گورباچف رهبر شوروی شد سفیر گورباچف در ایران از طریق وزارت خارجه خواست که با من که وزیر سپاه بودم دیدار کند. بنده گفتم که از شما یه سوالی دارم شما در این جنگی که علیه ما ایجاد شد پا به پا و حتی بیشتر از آمریکایی‌ها با انقلاب ما دشمنی کردید؟ دشمنی آمریکا برای ما ملموس است اینجا پایگاه آمریکا بوده ژاندارم منطقه بود و بین 35 تا 65 مستشار آمریکایی بوده است و ما آنها را بیرون کردیم ولی ما که به نفع شما تشکیلات آمریکا در بهشهر را بستیم و به نفع شما کار کردیم حال شما چرا با ما دشمنی می کنید؟. سفیر پاسخ داد که اتفاقا ما برای دشمنی ما با شما دلیل محکم تری داریم؛ شما حکومتی که آمریکایی بود را برانداختید ولی منطق ما را به طور کلی در دنیا از بین بردید و از روزی که لنین و مارکس به شوروی آمدند با یک شعار نیمی از دنیا را در سیطره خود قرار دادند اما شما آمدید و آن را نفی کردید. لذا من این را از بیانات امام گرفتم که دقیقا "ما زنده‌ به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی‌ ما عدم ماست". لذا اگر این حرف هایی که امام می زند را ما اجرا می کنیم که همیشه وضعیت همین است و اگر نه این ها را کنار می گذاریم و درهای دنیا به روی ما باز می شود. در زمان جنگ از تحلیلگران و متخصصان دعوت به عمل آوردم و گفتم که می‌خواهم شما همت کنید و ایران را از نظر دفاعی خود کفا کنیم. در این قضیه هر کاری میتوانستم کردم و حتی خیلی وقتها بدون مجوز کار کردم، لذا وقتی که شهید حسن تهرانی مقدم را پدر موشکی ایران نامیدند، او خودش تابلویی که الان به دیوار اطاق است را نوشت و برای من آورد و خودش هم به دیوار اطاق زد. روی آن نوشته است "تقدیم به محسن رفیق دوست پدر موشکی ایران." چرا؟ چونکه ابتدا خودم به این شهید بزرگوار موشک و اطلاعات دادم در آن زمان که من وزیر شده بودم همه گروه‌های دفاعی اعم از صنایع، مخابرات، مهمات و موشک و هرچیزی که در جنگ لازم بود را پایه ریزی و مهیا کردیم. تحریم‌ها را به فرصت تبدیل کردیم و در آخر جنگ از نظر مهمات و اسلحه خودکفا شدیم و سری‌های اولیه موشک هایمان هم در جنگ رسیده بود با دانش بیشتر امروز در جایگاه بالایی قرار گرفتیم. موضوع گزینه نظامی که مطرح می‌کنند بغیر از یک لق لق ی زبانی و یک حرف مفت چیزی بیش نیست. احتیاجی به اتم و سلاح کشتار جمعی هم نداریم آن چنان خودمان را قدرتمند کردیم که نه در منطقه و نه فرا منطقه کسی جرات تهدید ایران را ندارد مگر اینکه بخواهند دنیا نابود بشود. بنده در یک جلسه اقتصادی در همان سالها دعوت شدم و گفتم که مملکت ما ویژگی‌هایی خاص دارد. ما از امکانات و موهبت‌های الهی بی نیاز هستیم و مشکل ما در یک کلمه 5 حرفی (تولید)حل می‌شود. اگر می‌خواهیم مشکلات حل شود هر وزارت خانه یک گروهی را تشکیل دهد که چه چیزی مورد احتیاج است که از خارج بیارد، اینها را ماموریت دهند به مردم و مطومئن باشند که مردم اینها را تولید خواهند کرد. چرا که این امر را من خودم تجربه کردم، زمانی که میخواستیم موشک تاو بسازیم چند قطعه را نداشتیم و باید از خارج وارد می کردیم. این قطعات را من به مردم دادم و یک قطعه مهم را یک تراشکار داخل خیابانی برای ما ساخت همان چیزی که ژاپن نتوانسته بود بسازد. کشوری داریم که این 20 سال گذشته نه سی سال، از رتبه علمی 150 دنیا به 15 ام رسیده ایم. واقعا سرمایه ما غیر قابل مقایسه است. درنماز جمعه‌ای رهبری فرمودند که آرزوی من این است که در چاه‌های نفت را ببندیم من آن روز را جشن گرفتم و گفتم آرزوی من هم همین. تا وقتیکه در این مملکت بخواهیم نفت را بفروشیم و گندم بخریم و نیازهایمان را برطرف کنیم مشکلات برجای خود باقی می‌ماند و بزرگان ما باید تحریم را به فرصت تبدیل کنند نباید بزرگان ما تحریم را تهدید ببینند باید تحریم ها را به فرصت تبدیل کرد. ما درجنگ ملتمان را آزمودیم. این‌ها شعار نیست پیرمرد و پیرزن‌هایی بودند که امکانات خود را در اختیار رزمندگان قرار دادند این ملت آماده است که تحریم را به فرصت تبدیل کند. خوشبختانه این فرهنگ به نسل چهارم منتقل و البته نسل ما محال است در فضایی نفس بکشد که انقلاب اسلامی نیست. از مصری‌ها پرسیدیم ریشه انقلاب شما از کجاست؟ گفتند انقلاب اسلامی. گفتم چرا پس از 30 سال؟ جواب دادند که فکر نمی‌کردیم دوام بیاورید. گفتم از کجا فهمیدید دوام آوردیم گفتند بعد از قائله 88. شخص مصری گفت که من استاد دانشگاه قاهره و تحلیلگر سیاسی هستم زمانیکه می‌دیدم همه دنیا برعلیه شما هستند ولی شما ماندید لذا فهمیدیم که انقلاب برمبنای ایدئولوژی اسلام بوده که ماندگار شده است. * نسیم: این همان صحبت رهبری مبی بر تکیه بر درون و تقویت ساخت درونی است. از همان زمان که تصمیم بر خودکفایی اقتصادی در وزارت سپاه گرفته شد، موشک های تاو ما تمام شده بود و به شدت نیاز داشتیم که این موشک ها را بسازیم، همان زمان من 15 نفراز تحصیلکردگان دکتری را به خدمت امام بردم، من به امام گفتم من معتقدم اگر مغزهای ناپاک و آلوده به الکل می‌توانند تاو بسازند، نمازخوان‌های ما هم می‌توانند و به ماقول داده‌اند که می‌تواند بسازند. امام گفتند انشالله این کار را می‌کنند ولی برای من مهم جمله اول است.، اگر بخواهید می‌توانید. و همین هم شد. اولین موشک که آماده شد در میدان تیر سمنان برای شلیک آماده کردیم ولی وقتی شلیک شد رفت بالا و همان جا به زمین خورد. با این حال من همانجا به همه بچه ها تشویقی دادم و نفری صد هزار تومان آن موقع پاداش دادم، چند ماه بعد همان آقایان را آوردیم و یک تویوتا هم آوردیم و با کنترل از راه دور آماده اش کردیم و زدیم که دقیقا به وسط هدف برخورد کرد. موشک تاو را که آن موقع ما ساختیم آمریکا به تازگی درحال ساخت است، پهپاد ی که ما در زمان جنگ ساختیم مثل بادبادک کاغذی بود اما الان پهبادی که می سازیم به مراتب از 3-4 نقطه نظر از نوع آمریکایی پیشرفته تر است. از نظر بعد مسافت و زمان پرواز از آمریکا پیشرفته تر است البته شاید از نظر تکنولوژیک در برخی موارد از آنها عقب تر باشیم که البته آن را هم با گرفتن این RQ170 بدست آوردیم. زمانی که من رفتم بنیاد پروژه ای بود که از زمان شاه باقی مانده بود و آن یک پروژه آتش ساز که تعدادی از آنها ساخته شده بود و تعداد خیلی زیادتری هم باید ساخته می شد. خدا رحمت کند یک وزیر انقلابی داشتیم که من رفتم پیش او و گفتم اینجا را میخواهم بسازم و میخواهم آن مجوز قبلی را تمدید کنیم. آن فرد هم در ابتدا گفت که تو اول برو مشاور خارجی طرح را معرفی کن تا ما مجوز بدهیم. منم که در این حالت ها عادتم این بود که از قانون خودم در همچین مواردی استفاده می کردیم. لذا رفتم و آن پروزه را ساختم و بعد از فرانسوی ها که اصل این پروزه برای آنها بود دعوت کردم و آنها آمدند و تولید ما را دیدند و گفتند که این پروژه شما به مراتب از نوع فرانسوی طرح بهتر است و بعد من رفتم پیش وزیر مربوطه و گفتم که دیدی که شد. لذا باید این روحیه در مردم ایجاد شود. *نسیم: برخی اعتقاد دارند که ایران باید به مرزهای خود محدود و با سوریه، لبنان و عراق کاری نداشته باشیم نظرامام در این رابطه چه بود؟ رفیق دوست: اولا امام در سال 46 فتوای مهمی دادند. ایشان در سال 46 فرمودند که یک سوم سهم امام را بدهند به فلسطین، فلسطین که البته هیچ شیعه ای ندارد. اوایل انقلاب دو گروه مسلمان از فیلیپین و شاخ آفریقا آمده بودند، بنده به خدمت امام رسیدم و گفتم تکلیف ما در مقابل مسلمانان خارج از ایران چیست؟ امام فرمودند میان دو مسلمان هیچ مرزی نیست این مرزهای قراردادی دولت‌ها از نظر اسلام تائید شده نیست. هرچند که اهالی هرکشوری وظیفه دارند کشورشان را از تعدی باز دارد و از سرزمین خود دفاع کنند؛ و من یک وطن دوست هستم. تکلیف ما در مقابل مسلمانان دیگر کشورها مشخص بوده و فرقی نمی کند و با توجه به توانمان باید از آنها حمایت کنیم و اگر اسلام محدود به مرزهای ما باشد از بین خواهد رفت. در همان روز های انقلاب من رفته بودم به سوریه و دیداری با آقای حافظ اسد داشتم، موقع برگست ایشان به من گفتند که قبل از تهران به امارات برو و با آنها صحبت کن. آنها از انقلاب شما نگران هستند. من با هواپیمای شخصی حافظ اسد به امارات رفتم و صبحانه را با وزیر امور خارجه امارات خوردم. او به من گفت که آیا شما می خواهید انقلاب خود را صادر کنید که من به او گفتم که ما دارای یک ایدئولوژی هستیم و اگر این ایدئولوژی بتواند در زندگی مردم تغییری ایجاد کند خود به خود به دیگر مردم و ملت ها هم منتقل خواهد شد و ما کاری برای آن نمی کنیم. و خوب این الان شده است دیگر. شما ببینید مصر با همه جهان عرب فرق دارد، مصر کشور باسوادی است مصری ها عربستانی ها را اصلا قبول ندارند. اما اینها 50 سال است که توسط اسرائیل تحقیر می شود و الان بیدار شده است. عیب و نقصی که به مصر وارد اینست که امام نداشت. سوریه بخشی از ایدئولوژی ماست ایدئولوژی ما مقاومت است که امتحانمان را در این زمینه خوب پس دادیم. کمی که فکر کنیم می بینیم که اسرائیلی ک ردسال 67 میلادی کلی زمین از کشورهای مختلف گرفت در جنگ 33 روزه اگر اسرائیل 33 روز دیگر جنگ را ادامه می‌داد از بین می‌رفت. اسرائیلی که می گفت ما از نیل تا فرات را باید بگیریم امروز دارد دور خود دیوار میکشد. امروز مهاجرت به اسرائیل تقریبا قطع شده و محدود شده است که هرسال دولت قانون سنگینی را برای مهاجرین تعیین می‌کند و بعد از جنگ 22روزه قانون گذاشتند که هر یهودی می‌خواهد از اسرائیل برود باید دارایی‌اش را بگذارد و برود.؛ آینده از ان اسلام است و شعار امام تحقق پیدا خواهد کرد و مطمئنم که اسلام ابر قدرت‌ها را به خاک مذلت خواهد کشاند. *نسیم: اگر بخواهید یک جمله درباره مقام معظم رهبری بگویید چه می گویید؟ رفیق دوست: ایشان با تحمل بسیار میراث امام را به خوبی منتقل کردند، من به چهره ایشان که نکاه میکنم مدام حس میکنم که امام مقابل من قرار گرفته است. در جایگاه رهبری انقلاب اسلامی انشالله خدا ایشان را حفط کنید و من هم مطمئنم که ایشان بدیلی ندارند.

ارسال نظر: