مبلغی: فکر تکفیری برای تمام جامعه بشری مضر است
رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس در گفتگوی تفصیلی با «نسیم» با تاکید بر اینکه هیچ فسادی به اندازه تفرقه پر دامنه و پر ابعاد نیست، گفت: اگر "شبهتکفیریها" نباشند، "تکفیریها" قدرت خودنمایی ندارند
به گزارش «نسیم»؛ وحدت بین مذاهب از جمله مسائلی است که سالهای سال علمای شیعه و سنی بر آن تاکید داشته و به تبیین ابعاد فقهی، روایی و دینی آن پرداخته اند. در همین راستا و با هدف بررسی مبانی فقهی وحدت به سراغ حجت الاسلام احمد مبلغی، رئیس مرکز تحقیقات اسلامی مجلس شورای اسلامی و نیز رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی رفتیم. در ادامه این گفتگو، وی به پرسش های ما پیرامون جریان های تکفیری و شبه تکفری نیز پاسخ داد.آنچه از نظر می گذرانید مشروح این گفتگو است.
نسیم: کمی درباره مبانی فقهی- روایی وحدت برای مخاطبین ما توضیح بفرمائید. مبلغی: وحدت یک فعل اجتماعی است؛ افعال به دو دسته فردی و اجتماعی تقسیم می شوند؛ افعال فردی گاهی به طور کامل فردی و به تمام معنا شخصی است؛ گاهی بخشی از افعال فردی در فضای اجتماعی نسبت به افرادی در اجتماع است. منتها اجتماع کوچک خانواده است، برخی از افعال فردی است ولیکن دارای بعد اجتماعی به این معنا که فرد در ارتباط با افراد جامعه اقدام می کند. بنابراین افعال فردی گاهی فردی است و گاهی اجتماعی و افعال اجتماعی گاهی در ارتباط با خانواده و گاهی در ارتباط با اجتماع است، در نهایت فعل از ناحیه فرد صادر می شود؛ اگر طرف فعل به اصطلاح استفاده کننده از فعل افرادی دیگر باشند، فعل از حالت شخصی خارج شده و بعد اجتماعی می یابد، که گاهی خانوادگی و گاهی اجتماعی است. اگر صادر کننده فعل و استفاده کننده از فعل فرد باشد، فعل شخصی می شود، به طور مثال فرد لباس خود را می شوید که فعل انجام شده شخصی است و فاعل و استفاده کننده از فعل خود فرد است بنابراین فعل شستن شخصی می شود؛ این افعال فردی است. در مقابل فعل فردی فعل اجتماعی است؛ فعل اجتماعی به این معنا است که فاعل فعل جامعه است؛ اقدام کننده به فعل اجتماعی جامعه خواهد بود؛ فقه کمتر به سمت بررسی فعل اجتماعی رفته؛ خوب است فقه ما از محدوده افعال فردی با هر سه شاخه آن که ذکر شد، خارج شود و به افعال اجتماعی نیز بپردازد.
تا مادامی که فقه ما به افعال اجتماعی نپردازد، نمی تواند به مسائل کلان جامعه و به ساختارهای جامعه بپردازد و متناسب با ساختارهای اجتماعی تاثیرگذار باشد؛ این امر نقصی است که در تجربه فقهی ما وجود دارد البته زمینههای جبران این نقص و ایجاد تجربه های اجتماعی وجود دارد. وحدت فعل اجتماعی است در حالی که می تواند فعلی فردی نیز باشد؛ فعل فردی باشد به این معنا که یک فرد در ظرف جامعه باید تلاش کند تفرقه و اختلاف ایجاد نسازد، بنابراین فعلی است که از ناحیه فرد صورت می گیرد؛ وحدت در کنار این که فعلی فردی است فعل جامعه نیز می باشد؛ جامعه باید جامعه متحدی باشد؛ باید عناصر جامعه رویکردهای اجتماعی داشته باشد. سیاست گذاری، رویکردها و... برای جامعه و از ناحیه جامعه است؛ این امور از ناحیه دولت در جامعه است؛ بنابراین زمانی که مبانی فقهی وحدت را بیان میکنید هم باید به وحدت به مثابه یک فعل فردی و هم از حیث فعلی اجتماعی پرداخته شود؛ اگر چه در زمینه فعل اجتماعی انحلال به افراد پیدا می کند ولیکن سنخی از فعل خاص است.
اگر مبانی فقهی وحدت را در نظر گرفت تنها باید اشاره هایی کرد؛ مبانی فقه وحدت را در چند محور می توان عنوان کرد؛ قواعد فقهی از جمله محورهای این بحث می باشد که متعدد است؛ فرض کنید قاعده عدم افساد در زمین قاعدهای است که آیات و روایاتی دلالت واضح به آن دارد؛ تطبیق این قاعده بر مسئله وحدت و تفرقه نیز روشن است؛ چراکه تفرقه بزرگترین مصداق فساد است.
هیچ فسادی به اندازه تفرقه پر دامنه و پر ابعاد نیست؛ چرا که همه عقب ماندگی ها ناشی از تفرقه خواهد بود؛ اگر تفرقه ایجاد شود اساس تمام عقب ماندگی ها خواهد شد؛ در صورت وجود تفرقه پیشرفت جامعه به بن بست خواهد رسید؛ فراتر از عدم پیشرفت و عقب ماندگی، تفرقه سبب اضطراب جامعه، اختلال در روندهای جامعه، گاهی قتل و کشتار جامعه و ظهور و بروز فتنههای اجتماعی می شود. بنابراین تفرقه مصداق بزرگ اتم و اکمل فساد است؛ قاعده فساد اذعان دارد فساد نکنید پس نباید تفرقه کرد؛ اگر کسی نخواهد تن به این قاعده دهد باید در ابتدا ثابت کند تفرقه مصداق فساد نیست؛ با تفرقه نه تنها دین پیشرفت نمی کند بلکه معنویت نیز استقرار نمی یابد، فضایی برای ارتقای علمی وجود نخواهد داشت و اقتصادی پویا، صحیح و جوابگو شکل نخواهد گرفت و در نهایت فقر بر جامعه حاکم خواهد شد. روشن است تفرقه شروع شرور است بنابراین مصداقی برای اتم فسادها خواهد بود؛ قاعده دیگری فراتر از این امر اذعان دارد که به قاعده نزدیک نشدن به فساد معروف است؛ اگر تفرقه رخ دهد در مواردی فساد قطعی ایجاد می شود و در زمینه هایی فسادهایی را در آستین خود ایجاد می سازد که در آینده ظهور و بروز خواهد کرد؛ بخشی از مبانی وحدت قواعد فقهی است که بسیار است و من تنها به دو قاعده اشاره کردم.
بخشی از مبانی وحدت، آیات و روایات است؛ آیات قرآنی دلالت صریحی به عدم تفرق و ایجاد وحدت دارد؛ با توجه به این که برخی از آیات نهی از تفرقه می کند و برخی امر به وحدت دارد؛ امر برای وجوب مسئله و نهی برای تحریم است؛ آیه ای را نمی بینید که اجازه به تفرقه داده باشد. به ویژه در برخی از آیات نهی از تفرقه مقرون به وجود عذاب دردناک برای تفرقه انگیزان است؛ عذاب دردناک در قرآن به این معنا است که تفرقه گناه بزرگی است؛ به بسیاری از گناهان در قرآن اشاره شده ولیکن در کنار آن عذاب الیم ذکر نشده است؛ در خصوص تفرقه عذاب الیم در قرآن ذکر و هشدار به عذاب الیم داده شده است؛ روایاتی نیز در همین مضامین وجود دارد. قرآن تفرق در دین را به عنوان موضوعی مطرح و از آن نهی کرده است؛ تفرق در دین می تواند به دو معنا باشد؛ تفرق فکری نسبت به دین و تفرق اجتماعی نسبت به دین است؛ تفرق فکری نسبت به دین قابل نهی نیست، چرا که اختلاف فکری در اختیار انسان نیست؛ وقتی قرآن اشاره می کند در دین اجباری نیست به این دلیل است که نمی توان فکر را تحت اجبار قرار داد. بنابراین زمانی که از نهی از تفرق در دین سخن گفته می شود نهی تفرق فکری نیست؛ در فضای مذهب خاص نیز مراجع مربوطه اختلاف فکری در خصوص احکام دارند؛ لذا این امری نیست که بتوان از آن جلوگیری کرد و در نهایت به تفرق فکری می انجامد؛ بر طبق گفته قرآن نیز گاهی قول چندگانگی رخ می دهد که باید تابع احسن بود.
بنابراین نباید منظور تفرق فکری باشد البته اسلام همواره معیار و مراجع و مصادقی را در نظر گرفته است تا اختلاف فکری به حداقل برسد و یا این که انسان در این اختلافات راه صحیح را کشف کند؛ این امر اذعان به مطلوب بودن اختلاف فکری ندارد بلکه یک امر تکوینی و گریز ناپذیر است و شرع همواره در تلاش بوده تا این اختلافات به حداقل برسد و با ارائه معیارهایی جامعه به رشد دست یابد و خود به سمت فکر درست سوق داده شود. تفرق فکری به دلیل این که در اختیار انسان نیست نهی از آن روا و مقبول نخواهد بود؛ تفرق اجتماعی گاهی به معنای ظهور و بروز نمادهای ناشی از جنبه های فکری است که این امر نیز قابل نهی نیست؛ فرض کنید گروهی ادعای شیعه بودن کنند و بر اساس تفکر خود هویت ها و نمادهای شیعی ایجاد کنند، چنین امری امکان پذیر نیست، چرا که نمادها و هویت شیعی اشکار است. اگر نهی از تفرق اجتماعی به معنای نهی از تنوع نمادهای ناشی از تنوع فکری باشد، قابل پذیرش نیست چرا که وقتی در عمل تعدد در فکر گریز ناپذیر باشد وجود و ظهور نمادهای متناسب با افکار متعدد نیز امری گریز ناپذیر است و نهی از آن روا نیست؛ این مسائل به معنای پلورالیسم مذهبی و دینی نیست. پلورالیسم مذهبی تکثرگرایی را اذعان دارد که تمام افراد در سطح خاصی از داشتن اعتبار قرار دارند و حقیقتی در وراء، وجود ندارد، آن چه که وجود دارد همان رای و عقیده ایست که ابراز می شود و حقیقتی نیست که با رای بتوان به آن دست یافت؛ نوعی نسبت گرایی مطلق را می پذیرد.
در حالی که حقیقت واحد وجود دارد؛ در کشف آن حقیقت اختلاف رخ می دهد و کسانی که اختلاف دارند هر کدام مدعی درک و فهم حق هستند؛ در این مورد تمام صاحبان اندیشه و مذهب می توانند بحث کنند تا روشن گردد کدام یک درست می گوید؛ اگر با بحث به نتیجه نرسیدند، دو طرف نمی توانند یکدیگر را نابود کنند؛ چرا بر اساس فکر خود به آن نتیجه دست یافتند. افراد مدعی حق می توانند ادعا کنند خود بر حق هستند و اذعان این مسئله برای آن فرد امری رواست ولیکن نمی تواند فرد مخالف خود را نابود کند؛ لذا مواردی از نمادهای اجتماعی که بر اساس اختلاف های فکری به طور اتوماتیک شکل می گیرد را نمی توان نهی کرد؛ بخشی از نمادها قابل نهی است؛ بنابراین نمادها به دو قسمت تقسیم میشوند. نمادهایی که به صورت اتوماتیک نتیجه طبیعی و قطعی فکر ویژه ای است که قابل نهی نیست؛ چرا که این فکر از تولید به مصرف است و در جامعه به هویت تبدیل می شود؛ فرض کنید شیعه گری یک فکر است و دلایل بسیار بر ادعای حق بودن خود دارد؛ زمانی که شیعه گری وارد جامعه می شود با نمادهای خاص شیعی طایفه شیعه را شکل می دهد؛ این امر در جامعه دارای هویت است و در طی تاریخ این هویت ایجاد می شود. نهی از ایجاد هویت معنا ندارد؛ نهی از تحقق نمادهای مذهبی گریز ناپذیر و اجتناب ناپذیر است؛ مقصود از تفرق دینی چیست؟ مقصود از تفرق دینی تفرق اجتماعی است که گروه های مرتبط به یک دین را در برابر یکدیگر قرار می دهد و در تلاش برای خنثی سازی یکدیگر است؛ دو گروه را با اختلافی که با یکدیگر دارند، در نابودی دین متفق می سازد.
اختلاف در دین به معنای اجتماعی متفق کردن گروه ها بر امر نابود سازی دین است؛ مختلفین یا اختلاف کنندگان دینی در امر نابودی دین اتفاق نظر پیدا می کنند؛ بخشی از نمادهای اجتماعی که حاصل تعصب مذهبی است منهی می باشد؛ تعصب مذهبی منهی است و نمادها و نتایج حاصل از تعصب قابل نهی است. فرض کنید در مذهبی، ادبی اجتماعی را به مثابه نمادی بگذارند که توهین به مذهب دیگر باشد؛ این امری منهی است؛ چرا که فرد نمادی را نه بر اساس ذات مذهب خود بلکه بر اساس تعصب نسبت به مذهب خود، می سازد. نظریه عدم تفرق در دین در واقع نظریه عدم تفرق اجتماعی در دین است که این تفرق به رویارویی گروههای مرتبط در یک امت وابسته به یک دین منجر می شود و این نهی متوجه هر گونه فعالیتی است که گروهی را نسبت به گروه دیگر حساس سازد و در مقابل یکدیگر قرار می دهد؛ هر گونه نهادسازی و نمادسازی نیز شامل این امر می شود. نهی از تفرق مطلق که در قرآن به آن اشاره شده است به تفرق اجتماعی مرتبط است و در اختلاف فکری نهی مطلق امکان پذیر نیست، در این امر می توان اختلاف را تقلیل داد ولیکن نهی مطلق روا نخواهد بود؛ از نمادهای طبیعی برخاسته از افکار مختلف نیز می تواند نهی صورت گیرد.
نظر من این است که آیه قرآن بر این مسئله تاکید دارد و بیش از این نمی خواهد؛ اگر چنین باشد بین دو اختلاف فکری و عملی باید تفکیک قائل شد؛ اختلاف فکری مقصود آیه قرآن نیست البته در آیات قرآن نهی از انحراف و پذیرفتن بی دلیل سخنی، گفته شده است؛ باید در اختلاف اجتماعی بین دو وضعیت، قهری حاصل از اختلاف فکری و اختلاف قابل ساخت و برساختن نیز تفکیک قائل شد.
نسیم: در روایات به دوستی دوستان اهل بیت(ع) و دشمنی با دشمنان اهل بیت(ع) بسیار توجه شده است؛ بسیاری از گروههای افراطی با تکیه بر این اصل قدم بر می دارند و به حرکت های تفرقه افکنانه دست می زنند. مبلغی: ممکن است در مقابل نظریه نهی از تفرق کسی اذعان داشته باشد که اصولا دین به اختلاف اجتماعی و تفرق اجتماعی با تمام حیثیت یک گروه در مقابل گروه دیگر با تمام حیثیت خود، می رسد؛ به عبارت دیگر عنوان کند دین در ذات خود به قرائت های مختلفی همانند مذاهب می رسد که این مذاهب با تمام حیثیت خود در مقابل یکدیگر قرار می گیرند. من معتقدم این گونه نیست؛ دین به گونهای ارائه شد که علی رغم فضاهایی که برای اختلاف فکری وجود دارد عناصر، احکام و آموزه هایی در دین توصیه و تعبیه شده است که اگر آن رعایت شود به هیچ وجه مذاهب در مقابل هم قرار نخواهند گرفت؛ قرار گرفتن مذاهب در قبال هم امری گریزناپذیر نیست و می شود مذاهب در قبال هم قرار نگیرند؛ این عناصر به وفور در مذهب شیعه و اهل سنت یافت می شود. مشکل این است که بین دو آموزه از دین خلط کردیم؛ این دو آموزه یکی آموزه های دینی و مذهبی و دیگری آموزهانگاشتههای دینی و مذهبی است؛ اختلافات اغلب از آموزه انگاشتهها نشات میگیرد؛ در ورای اختلافات دو عامل اساسی آموزه انگاشته ها و تعصبات روحی وجود دارد؛ دین تعصبات روحی را نهی کرده است؛ تعصبات و جهالت ها در ورای بسیاری از اختلافات قرار دارد.
نگاههای منفی و مملو از سوء ظن، فقدان صفاتی هم چون علاقه و حب اجتماعی مسلمانان، فقدان حس برادری سبب تعصبات روحی می شود؛ این امر نشات گرفته از فکر است و به عبارتی از آموزه انگاشته های مذهبی و دینی سرچشمه میگیرد؛ چرا که در دین و مذهب چنین امری وجود ندارد.
قبول دارم مذهب به دلایل عدم مدیریت و وضعیت های پیش آمده در طول تاریخ به مثابه زمینه ای برای اختلاف شده است ولیکن خود مذهب زمینه اختلاف نیست، بلکه می تواند زمینه تبادل نظر و همگرایی باشد. آموزه انگاشته ها را این گونه تبیین می کنم که شامل آموزه هایی می شود که اصلا در دین نیست و آموزه هایی که به صورت بریده بریده و تحلیل و تفکیک ناشده از دین و مذهب پذیرفته شده است؛ لذا هر مثالی برده شود به آموزه ای که به طور کامل ساخته شده است و یا به آموزه ای که به صورت سربسته، بدون تفسیر و تجزیه درست عنوان شده است، باز میگردد.
نسیم: برخی عنوان می کنند وحدت باید بین گروههای هم مذهب و هم کیش باشد؛ برخی مسائل نیز به عنوان شعائر مذهبی محسوب می شود؛ مثل مسئله حب دوستان و بغض دشمنان اهل بیت(ع) در این امر چگونه قابل بررسی است؟ مبلغی: در دین سلسله آموزه های قطعی وجود دارد که نمی توان آن ها را انکار کرد و انکار کردن این نوع آموزه ها به منزله فاصله گرفتن از دین است؛ علاقه نسبت به اهل بیت(ع)، محکومیت بغض نسبت به اهل بیت(ع) و... جزئی از دین است و اهل سنت و شیعه نیز این مطلب را پذیرفتند. اختلاف سنی و شیعه در محبت به اهل بیت(ع) نیست بلکه این اختلاف در عصمت اهل بیت (ع) است؛ علاقه و حب به اهل بیت (ع) مورد قبول اهل تسنن است؛ چرا که در قرآن این مسئله ذکر شده است؛ اموری که جزء مسلمات دینی است عامل اختلاف نمی باشد. شیعه معتقد است اهل بیت(ع) به دلیل عصمت، روایات و سنت آنان مبنای فقه محسوب می شود؛ از این نکته روایاتی به فقه شیعه وارد می شود که در فقه اهل سنت این روایات وجود ندارد؛ این اختلاف مذهب را شکل می دهد که بازتاب های فکری، فقهی، فرهنگی، نمادی و انعکاسی است که گریزناپذیر می باشد؛ نسبت به محبت ورزی به اهل بیت (ع) اختلافی وجود ندارد و این امری مشترک است. اهل سنت دشمن اهل بیت (ع) نیستند و تنها می توان اذعان داشت گروهی در تاریخ وجود دارند که با اهل بیت (ع) دشمنی کردند که این امر مورد اتفاق است و اگر کسانی اظهار می کنند از این گروه ها صحبت نشود در حالت شذوذ قرار دارند.
اهل سنت دشمنان اهل بیت (ع) نیستند؛ شخصیت هایی که مورد احترام اهل سنت است سه دسته هستند که این امر قابل بحث است؛ یک گروه از این شخصیت ها جزء مقدسات ما به حساب نمی آیند؛ این که مقدسات آن ها بر پیرامون خلافت و خلفا گذاشته است باید از سوی ما احترام حفظ شود؛ به عبارت دیگر نباید به مقدسات آن ها توهین شود؛ عدم توهین به خلفا به معنای تقدیس آن ها نیست. در هیچ قسمت مذهب شیعه نمی توان یافت که اهل بیت (ع) به خلفا توهین کرده باشند و این به معنای قبول و پذیرش خلفا نبوده است؛ در طی وضعیت های تاریخی این امر ایجاد شده است؛ اهل بیت (ع) اصولا به وحدت دعوت می کردند. بین 4 مسئله تفکیک قائل هستم؛ این که توهین کردن در رفتار اهل بیت(ع) وجود نداشته است، تقدیس کردن خلفا نیز در رفتار اهل بیت(ع) وجود نداشته است؛ گلایه کردن وجود داشته است و امکان دارد در طول تاریخ به گونه ای این گلایه ها به ما برسد که به معنای اختلاف اجتماعی باشد؛ اهل بیت (ع) همکاری داشتند.
علی رغم اختلافات بین امیر المومنین (ع) با خلفا حتی با خلیفه سوم، همکاری های استثنایی بین آن ها وجود داشته است؛ هیچ کس همانند امیرالمومنین (ع) با خلفا همکاری نداشته است؛ ایشان به صورت سخاوتمندانه علم خود را در اختیار خلفا قرار می دادند و مشورت می دادند؛ زمانی که عثمان در تنگنای محاصره بود تنها کسی که به وی کمک رساند امیرالمومنین(ع) بود. خلافت در آن زمان غیر از خلافت برای اهل سنت در زمان حال است؛ اکنون به عنوان امری مقدس می شناسند و در آن زمان امری واقع شده محسوب می شد؛ در طی تاریخ خلافت برای اهل سنت به عنوان مبنای هویت است؛ در زمان شکل گیری، گلایه کردن ضربه وارد نمیکند؛ امیرالمومنین(ع) در ابتدا خانه نشین بود ولیکن بعد از شکل گیری همکاری وجود داشت. معنای وحدت باید لمس شود؛اهل سنت بخشی از امت هستند و باید حس اخوت برقرار باشد و بدون محبت نمی توان اخوت برقرار کرد.
نسیم: عدهای عقیده دارند برخی مذاهب جزو امت نیستند. مبلغی: زمانی که در صدر اسلام امیرالمومنین(ع) حکومت تشکیل دادند افرادی که پیرامون حضرت بودند، جزئی از امت بودند یا خیر؟ آیا تمام آن افراد شیعه بودند؟ زمانی که حضرت علی(ع) می فرمودند برادری داشته باشید خطاب به معدود شیعیان بود؟ حضرت علی(ع) در خصوص افرادی که به جنگ از سرزمین های فراتر کوفه می آمدند، لفظ اخوان را به کار بردند و می فرمودند این ها برادران ما هستند که بر ما شوریدند؛ این لفظ برادر به معنای قرآنی بود یا برادری با مفهوم دیگر مد نظر بوده است؟ برادری و امت مخصوص شیعه نیست. پیامبر اسلام (ص) فرموده است: «امت من هفتاد و چند فرقه می شوند که یک فرقه ناجی است»؛ اشکال در این است که همه اذعان دارند بر حق هستند؛ این که پیامبر(ص) می فرمایند یکی از این فرقه ها ناجی است و باقی در نار هستند؛ حضرت علی(ع) کسانی که در جنگ های سخت تر نیز در مقابل حضرت علی(ع) قرار گرفتند را امت می دیدند. تصور غلطی است که گمان کنیم امت تنها منظور به شیعیان است؛ روایات، تاریخ و کلام قرآن این امر را به شدت نهی می کند؛ اگر چنین باشد پیامبراسلام (ص) امتی از خود به جای گذاشته است که به اندازه ای عقب مانده هستند که هر کدام خود را بر حق می دانند و به جنگ با هم مشغولند تا اثری از خود و اسلام باقی نگذارند؛ این دین غیر واقع بینانهای است؛ این فکری تکفیری است؛ فکر تکفیری از ذاتی بر می خیزد که عنوان می کند بر حق است و غیر از آن کافر است.
نسیم: در مطلبی که از شما نقل شده بود دیدم که معتقد بودید شبه تکفیری ها زمینه ساز ایجاد گروه های تکفیری در جامعه هستند، شبه تکفیری ها چه گروه هایی هستند و چگونه در شکل گیری تکفیری ها تاثیر دارند؟ مبلغی: اگر تکفیر به این معنا باشد که دیگری را کافر بپندارد، پندار خود را علنی سازد، فراتر پیش رود و پندار اعلام شدهی خود را مبنای تعامل قرار دهد و دیگران را خارج از اسلام بداند و در این تعامل دست به کشتار بزند، عنوان تکفیری خواهد گرفت؛ تکفیری مجموعه ایی از این مولفه ها است. کافر پنداری دیگران، اعلام پندار خود، مبنا قرار دادن پندار اعلام شده در برخوردها و تعاملات و کشاندن این تعاملات به وضع قتل و کشتار مجموعه تکفیری را تشکیل می دهد؛ هر کسی که بخشی از این موارد را به خصوص زمینه های فکری و بستر ساز برای این نوع اندیشیدن و پندارها را داشته باشد شبه تکفیری می شود خواه بپندارد ولی اظهار نکند، خواه تکفیر نکنند ولیکن اذعان کنند دیگران فاسق هستند یا گمراه بپندارند. گاهی عنوان میکند تمام وجود فرد گمراهی است که این اذعان نادرستی است؛ چراکه نگاه لاشیء ای است و این نگاه از منظر قرآن مورد پذیرش نیست؛ یهود و نصرانی ها به یکدیگر چنین عنوانی می دادند؛ لاشیء پنداری نسبت به ادیان دیگر حتی غیر متدینین به دین اسلام نیز قابل قبول نیست. شبه تکفیری کسی است که پندار تکفیری دارد، اعلام نمی کند یا پندار تکفیر ندارد ولیکن طرح بر گمراه بودن دیگری را بر زبان می آورد یا مبنای رفتار خود قرار می دهد و به این دلیل روابط را قطع می کند؛ کسانی که با تعصبات خود و طرح مسائلی که سودی برای امت ندارد و ضرر آن بیشتر برای امت است نیز شبه تکفیری هستند.
شبه تکفیری نشأت گرفته از پندار و اندیشه غلط یا رفتارها است؛ رفتارها دو قسم است که طرح بر گمراه بودن دیگران بر زبان جاری می سازد و ایجاد اختلاف می کند و رفتارهای تعصب آمیز و طرح مسائل اختلاف افکن و تفرقه ساز می باشد؛ شبه تکفیری ها یا از حیث مبنایی یا از حیث بر هم زدن جامعه شباهت دارند؛ تکفیر نیز در جهت بر هم زدن جامعه قدم بر می دارد.
شبه تکفیری ها همواره زمینه سازان تکفیری است و اگر شبه تکفیری ها نباشند، تکفیری ها قدرت خودنمایی ندارند؛ تکفیر به طور ذاتی امری منفور است و تمام علمای اسلام آن را محکوم می سازند ولیکن به دلیل بستر سازی و زمینه سازی در بخشی دیگر، محکومیت ها راه به جایی نمی برد.
نسیم: این جمله که «گروه های تکفیری معلول شرایط فکری و اجتماعی هستند» به معنی این است که دست غرب و دشمن خارجی در شکل گیری تفرقه میان مسلمانان نیست؟ مبلغی: تکفیر معلول شرایط فکری اجتماعی تاریخی است؛ تحریک و استفاده از این گروه ها و به عبارت دیگر بهره گیرنده و فضا دهنده به این گروه ها دشمنان اسلام هستند؛ ممکن است دشمنان اسلام وجود نداشته باشند ولیکن تکفیری ها باشند. به طور مثال در زمان بروز و ظهور خوارج دشمنان اسلامی وجود نداشت ولیکن خوارج وجود داشتند و تمام خصوصیات تکفیری را در نهایت خود نشان می دادند و بدترین اوضاع اجتماعی را پدید آوردند و حتی جامعه را به سمت قتل و کشتار نیز سوق دادند؛ تکفیر در ذات انحراف دینی و فکری قرار دارد.
نسیم: شکل گیری گروه های تکفیری ناشی از چیست؟ مبلغی: تکفیری های امروز از برائت ها و جهل ها و تعصبات بر می خیزد؛ نیاز به تحلیل دارد که تکفیری ها امروزه راه به جایی بردند که داعش ساخته شد و غرب امروزه مدعی است با این گروه ها می جنگد؛ یک تحلیل این است که زیر ساخت ها و زیربناهای بروز و ظهور چنین گروه هایی را غرب فراهم ساخته است و پیش بینی نمی کرد به این وضعیت کشیده شود؛ تحلیل دیگر این است که غرب از وجود چنین گروه هایی سود می برد. اگر گروه داعش منطقه را اشغال کند به کسی رحم نخواهد کرد و این امر شامل غربی ها و شرقی ها می شود؛ این احتمال نیز وجود دارد که این گروه ها از اسرائیل تغذیه شوند و این مسئله نیاز به بررسی کارشناسی دارد؛ تنها می توان اذعان داشت فکر تکفیری فکر انحرافی درون جامعه اسلامی است که شرایط خاص محیطی، اجتماعی و تاریخی آن ها را پرورش داده است. اگر این گروه ها به صحنه آیند برای همه مضر خواهند بود و این مسئله قابل انکار نیست؛ همان گونه که سر مسلمان را می برند سر خبرنگار غربی را نیز از تن جدا می کنند؛ این جنگ تنها با گروهی خاص نیست؛ به نظر می رسد فکر تکفیری تنها برای امت اسلامی مضر نخواهد بود بلکه برای جامعه بشری زیان آور است حتی این زیان دامن کشورهای استعمارگر و استکباری را نیز خواهد گرفت. نباید دل خوش باشید که این گروه ها به دلیل مضر بودن برای جامعه استکباری باید وجود داشته باشند؛ چرا که قبل از هر امری به ضرر جامعه اسلامی هستند؛ این گروه ها در جهت نابودی امت اسلامی قدم بر میدارد و اگر این امر تحقق یابد بود و نبود استکبار جهانی مهم نخواهد بود؛ از بین بردن جامعه اسلامی به معنای ایجاد تفرقه در بین جامعه اسلامی است. بدون هیچ گونه گذشت و اغماضی باید با گروه های تکفیری مبارزه شود؛ چرا که اسباب اختلال، اضطراب نهادی، بنیادی و صددرصدی در جامعه اسلامی می شوند؛ نباید در قبال این گروه ها کوتاه آمد و این کوتاه آمدن به معنای کشتن آن ها نیست بلکه به معنای افزایش آگاهی و انسجام در امت اسلامی است؛ شیعه و سنی نباید بهانه به دست گروه های تکفیری دهند و خود زمینه ساز تقویت و ایجاد گروه های تکفیری نشوند.
نسیم: با شعار وحدت نگران از بین رفتن میراث شیعه برای نسل آینده نخواهید بود؛ چرا که امکان به انحراف کشیده شدن این وحدت نیز وجود دارد. مبلغی: خیر؛ وحدت افراطی وجود ندارد؛ وحدت تفریطی وجود دارد به این معنا وحدت به تمام معنا ایجاد نشود؛ وحدت هیچ گونه ضرر و ضربه ای به مذهبی نمی زند بلکه در برخی شرایط مذاهب می توانند کالاهای خود را عرضه دارند؛ وحدت را برای عرضه کالا نمی خواهیم بلکه به دلیل دستور اسلام به امر وحدت بر آن اصرار داریم. فکر تکفیری تنها برای امت اسلامی مضر نخواهد بود بلکه برای جامع بشری زیان آور است.
گفتگو: علیرضا ملوندی- فاطمه مقدمی