ناگفته‌های "مهدی فقیه" از دیدار با امام خمینی(ره)

کدخبر: 975228

این بازیگر در گفتگوی تفصیلی با «نسیم» از خاطرات خود گفت و اشاره کرد؛ در مسجدالحرام عکس حضرت امام(ره) را به سیاه‌پوستی نشان دادم و گفتم می‌شناسید؟ او گفت "من می‌شناسم اما شما نمی‌دانید که چه گوهری را دارید"

خبرگزاری «نسیم»-هدیه حدادی‌اصل : مهدی فقیه از بازیگران قدیمی سینمای ایران است؛ بازیگری که تعلق خاطر و علقه مذهبی جالب و به قول معروف سفت و سختی دارد. همزمان با دهه فجر سعی کردیم گفتگویی متفاوت درباره حال و هوای انقلاب اسلامی داشته باشیم تا آنجا که این بازیگر در خلال مصاحبه با خبرگزاری «نسیم» از دیدار خود با حضرت امام خمینی(ره) هم گفت. گپ وگفت «نسیم» با این بازیگر را می‌خوانید:

* شاید کمتر رسانه ای شده باشد این مسأله که هنرمندان چطور و چگونه در در اتفاقات زمان انقلاب دخیل بوده اند.

حتما بودند؛ من هم در آن زمان به همراه دوستانم در عرضه هنر برای پیروزی انقلاب تلاش می کردیم. آن زمان با "چاپ سیلک" پوسترهای حضرت امام را منتشر می کردیم و من در شیراز که محل سکونتم بود پخش می کردم. چاپ را در یک اتاقی انجام می دادیم و بعد از آن آثارش را از بین می بردیم کار می کردیم و خدا توفیق به ما داده بود که بتوانیم این کارها را انجام دهیم.

*از همان دوران بگویید.

نخستین چاپ دستی تصویری از امام همان بود که دست خود را مشت کرده بود و خیلی هم معروف شد. از آن پوستر 400 عدد هم برای تهران منتشر کردیم.

آن زمان من عکاسی هم می کردم و یک روزی که در حال عکاسی از نیروی انتظامی در ارگ کریم خانی که شهربانی آن زمان بود بودم، پلیس ها با اسحله به سمت من تیراندازی کردند و من داخل کیوسک تلفن بودم تیر آن ها درست از بغل گوش من رد شد.

*از مبارزان آن زمان در عرصه هنر انقلاب کسی را به خاطر دارید؟

بله، در آن زمان آقایی به اسم کاشانی بود و متاسفانه در همان جوانی هم به رحمت خدا رفت. او که بعدها مسئول رادیو تلویزیون شیراز شد در آن دوران با بر تن کردن لباس پرستاری به عنوان بهیار به مردم کمک رسانی می کرد و البته در دانشگاه هم فعال بود.

ما هم مانند همه مردم در جریان بودیم و مسئولیتمان خیلی زیاد تر بود. مرحوم پدر من را هم یک بار اذیت کردند. وی از مراجع بود و مسئله می گفت و یک شخص در مورد حضرت امام از او سوالی کرده بود و او هم کامل توضیح داده بود که شهربانی من را خواست و گفت به پدرت بگو مواظب حرف هایی که می زند باشد.

*شده که درباره امام خاطره ای جالب به گوشتان رسیده باشد؟

چراکه نه؛ با در خواست از خدا چندین سفر به عنوان خدمه به مکه داشتم در یکی از این سفرها عکس حضرت امام را با خود یه مسجدالحرام بردم. در آن جا نشسته بودم که یک سیاه پوستی آمد کنار من که استاد دانشگاه هم بود و در کشور فرانسه تدریس می کرد. عکس کوچکی که از امام داشتم را به او نشان دادم و به زبان فرانسه از او پرسیدم ایشان را می شناسید؟

جوابی که او به من داد هنوز در گوشم است و او گفت "شما نمی شناسید که چه گوهری دارید"

*هیچگاه شده بود که امام را از نزدیک ببینید؟

بله، یکبار حتی به دیدار ایشان رفتم. آن زمان یک دوستی داشتم که زمانی که رحمت الله بیمار شده و به قم آمده بودند شوهر خواهر این دوست ما در دفتر حضرت امام بود. یک روز آمد گفت که من می خواهم به دیدار امام بروم و تو هم بیا؛ یک روز صبح زود دنبال من آمد و بعد از نماز صبح به سمت قم حرکت کردیم.

وقتی که رسیدم جلوی در، یک آقایی به من گفت که شما اسلحه که ندارید و دوستم گفت ما اسلحه مان کجا بود و اجازه داد که وارد اتاق شویم و نشستیم. آن پرده ای که گل های سبزی داشت را هیچگاه فراموش نمی کنم ما نشسته بودیم و دور تا دور هم پتو انداخته بودند و دو تا پتو با روکش سفید بود و بقیه هم ساده بودند و یک پشتی هم آن جا بود. ما هم در فکرمان این بود که چگونه در مقابل حضرت امام حاضر شویم و دستشان را ببوسیم که به یک باره دیدیم پرده کنار رفت و آقا گفتند سلام و علیک و نشستند.

خطاب به من گفتند که "اینطور که مش غلام (همان دوستم) می گوید شما هم کار هنر می کنید پس بشینید که یک گروهی از فرزندان شهدا هستند که می آیند و قرار است برایمان شعر بخوانند."

*آمدند؟

اگر خاطرتان باشد اوایل انقلاب یک شعری را زیاد می خواندند با این مضمون "کل یوم عاشورا کل ارض کربلا" فرزندان شهدا با ارگ کوچکی که همراه خود آورده بودند این شعر را در محضر امام خواندند. وقتی رفتند حضرت امام به من گفتند هنر به این شکل هم خوب است و این دیدگاه حضرت امام راجع به هنر بود.

این اولین بار است که این موضوع را می گویم و همیشه همان صحنه جلوی چشمان من است هیچگاه آن روز و ساعت و آن اتاق و رنگ پرده حتی پشتی ها را فراموش نمی کنم.

* به فیلمسازی هم اشاره کنیم؛ بعد از انقلاب اسلامی تا چه اندازه در جریان فیلمسازی تغییر و تحول مثبت داشته ایم؟

ما در هنر در هر رشته ای مانند تئاتر سینما و تجسمی و ... وظیفه داریم که مفاهیم انسانی را به مردممان منتقل کنیم شما نگاه کنید چارلی چاپلین هم مفاهیم انسانی را در قالب کمدی منتقل می کرد و قرن ها هم بگذرد او در خاطر ها باقی می ماند و زنده است.

از بعد از انقلاب شکر خدا آثارمان به گونه ای شد که آن مفاهیم انسانی را بیشتر مد نظر قرار داده ایم اما در نهایت باز هم در تئاتر ضعیف عمل کردیم چون بودجه هم نداشتیم؛ خود من سال گذشته یک تئاتری در برج میلاد راجع به فاطمه زهرا (س) اجرا کردم که بودجه آنچانی نداشت با اینکه کار بسیار بی نظیری بود.

متاسفانه به تئاتر این کشور بها داده نمی شود با این که اصل تئاتر است. هنرمندان قدیمی از تئاتر زاده شده اند و جوان ها هم باید تئاتر را بدانید و بخوانند زیرا این هنر به مطالعه احتیاج دارد به این معنا که نویسندگان ما باید مفاهیمی که در جامعه است را به صورت تئاتر درآورده و به خورد مردم دهند.

اما وضعیت تئاتر ما به قدری بحرانی است که هنرمندان تئاتر ما یا خانه نشین شدند یا به دنبال کار دیگری رفتند و خود من با وجود علاقه ام به تئاتر اما مجبور شدم به سمت سینما روی آورم.

*و سوال آخر را هم بپرسم اینکه به نظر شما بهترین کارگردان و بهترین فیلم در زمان پیش از انقلاب چه بوده است؟

کم کارهایی نبوده که قبل از انقلاب کار شده و مفاهیم انسانی خوبی داشته مثل "گاو" داریوش مهرجویی که همچنان ماندگار است و کارگردان هایی مانند سهراب شهید ثالث فیلم های ماندگاری را ساختند.

ارسال نظر: