"شکاف"؛ تلفن-سکانسی تلخ!

کدخبر: 976871

این دست فیلم‎ها که دغدغه جامعه دارند، اگر گرفتار اغراق و تیکه به این و آن انداختن، نباشند موفق‌اند بشرطی که در ساختار روان و در قصه‌گویی چشم‌نواز باشند؛ "شکاف" بد نبود اما خیلی خوب هم نه

خبرگزاری «نسیم»-محس غلامی(قلعه‌سیدی) برخی فیلم‌ها هم خوبند هم بد؛ هم می‌توانستند خوب باشند هم بد دقیقا مثل "شکاف"! کیارش اسدزاده که فیلم بدساخت و بدمحتوای "گس" را سابقا دارد در فیلم تازه‌اش در ایده نه اما در روایت، کمی دست و پا می‌زند!

بررسی محتوا، کار روانشناس و جامعه شناس است اما خالی از عریضه هم که نباشد تمام هم وغم "شکاف" روی طلاق نگرفتن و بچه‌دار شدن است؛ هر دو موضوع اگر از نطفه به بلوغ برسد مرحبا هم دارد.

اسدزاده که گاه تیکه‌پرانی هم می‌کند در فیلمش روایت موازی زندگی دو زوج (بابک حمیدیان-هانیه توسلی و پارسا پیروزفر-سحر دولتشاهی) را به تصویر می‌کشد و سعی می‌کند قضاوت نکند. حق به کودک می‌دهد و فیلمش را با طرح این دو مسأله پیش می‌برد به شکل اندازه اما ...! بپردازیم به همین اما و اگرها.

انصافا موضوعی که رویش دست گذاشته سوژه ای است همیشه تازه؛ طلاق و بچه! سعی می‌کند به اصل خانواده بی‌حرمتی نکند. ایده‌اش را جلو می‌اندازد و در فینال نتیجه هم می‌گیرد کاری که خیلی از فیلمسازان اجتماعی بلد نیستند.

البته این فینال خوب سینمایی، دلیل بر موجه بودن کلیت ساختار و فرم "شکاف" نیست . فیلم شبیه خیلی از فیلمهای اجتماعی است در روایت و ریلگذاری برای ارائه قصه؛ روایت اذیت می‌کند و بشدت پرحرف است. شخصیتها مدام حرف می‌زنند و سکانس به سکانس دیالوگ می‌گویند همان روی مخ رفتن!

بازیها بد نیستند اما خب تازگی هم ندارند. کودک فیلم اتفاقا بازیش دلچسب است چون خوشبختانه دیالوگی در این فیلم پرحرف ندارد و فقط ایما واشاره وحس دارد؛ تایم زیادی را نگرفته و به اندازه است. بابک حمیدیان اما بهتر از بقیه تیم بازیگری بازی کرده و نمایشش خوب ازکار درآمده.

مشکل اما چیست؟ نداشتن روایت بسیار کندی است که بر "شکاف"حمل شده؛ فیلمنامه مدام کارکترها را در موقعیت "تلفن-سکانس" قرار داده و مونولوگی که بارها تکرار شده و برای مخاطب، فقط دلزدگی می‌آورد.

به گمان من فیلم جدا از برخی دیالوگها که محل ابرازش در محیط امن خانواده است و نه روی روی پرده سینما، ولی در موضوع خانواده، تخطی نمی‌کند.

هرچه مشکل هست در دلچسب نبودن ساختار قصه و لحن بیان است که مخاطب را در بازه زمانی زده کرده و چون هرچه پیش می‌رود چیز تازه ای عایدش نمی‌شود گرچه همانطور که گفتم بدرستی و قابل لمس و شاید دردناک نتیجه می‌گیرد. دردناک چون روی عاقبت کودک طلاق ذوم کرده است.

ای کاش کیارش اسدزاده قصه‌اش پر و پیمان‌تر بود یعنی قصه جذابتری می‌گفت یا حتی به آن، شاخ و برگ می‌داد تا داستانی‌تر باشد و گیراتر؛ به هرحال موضوعش بالقوه تلخ است و میتواند تلخ هم ارائه شود اما به جذابیت نیاز دارد که این در شاخ و برگ دادن به تم اصلی ربط دارد؛ "شکاف" در این نکته موفقیتی به بار نمی‌آورد.

فیلمهایی از جنس "شکاف" که دغدغه مسائل جامعه و رفع آن را دارند اگر گرفتار شعار و اغراق و البته تیکه به این و آن انداختن، نباشند موفق اند به شرطی که در قصه‌گویی البته چشم نواز باشند.

ارسال نظر: