"کوچه بینام"؛ فیلمی برای دور همنشینی!
هاتف علیمردانی در فیلم شعار نمیدهد اتفاقا؛ کمی اغراق میکند در تصویر سبک زندگی اما بد هم نشده مثل بازی بازیگرانش/ به خانواده مذهبی بیاحترامی نمیکند هرچند گاها سطحی که میتوانست نباشد؛ فیلم اشکال دارد اما نهچندان در محتوا
خبرگزاری «نسیم»- محسن غلامی(قلعهسیدی) / هاتف علیمردانی برخلاف فیلمهای قبل خود که در محتوا به در ودیوار هم میزد در فیلم جدیدش، "کوچه بینام"؛ دوباره روی خانواده زوم کرده اما نگاهش نه خیانت است و نه چرک کمی البته سطحی بوده که به نظر غیرعمدی است.
هاتف علیمردانی! دست روی دو خانواده مذهبی-سنتی گذاشته؛ به نظرم تصویری از زندگی امروزی اکثریت خانوادههای ایرانی را نشان میدهد. قابل لمس است و این مهمترین خصلت فیلم هاتف علیمردانی است .
از جهت محتوا اگر نقطه سیاهی هم نشان میدهد آن را از زاویه دید آدمهای مذهبی فیلم که اتفاقا دلچسب اند به نقد میکشد؛ نقدی بدون اغراق و پس زدگی.
خانواده مذهبی را ساده فرض نمیکند البته سطحی گاها درونیات و رفتارشان را تصویر میکند ، با این حال صمیمیت آنان را نشان میدهد در محیطی که هم پدر و هم مادر ارتباط خوبی با بقیه دارد. به قول معروف دلت میخواهد "فرهاد اصلانی و فرشته صدرعرفایی" -که نقش پدر ومادر فیلم را دارند"- را در همه خانوادهها هم بببنی!
خب این بخاطر خوبی نصف و نیمه فیلمنامهای است که شاید قصهاش محدود باشد و نه چندان پرجزئیات اما بدک هم نیست. در دیالوگ گویی و انتقال حس به مخاطب، ضرباهنگ جالبی دارد و تأثیرگذار است.
فضای دگمی خوشبختانه به لحاظ تم مذهبی در فیلم نمیبینیم و این هم مایه امیدواری است . جالب اینکه المانهایی را آویزه داستان کرده که در واقعیت میبینیم نوع نماز خواندن، نمک خوردن قبل غذا و ... .
فرهاد اصلانی انصافا بجا بازی میکند مثل نقش مقابلش. باران کوثری هم بازی روان و سادهای دارد وصله بچسب این نوع فیلمهای خانوادگی با همان شیطنت و به قولی زیرآبی رفتنها.
علیرمردانی نشان داد که در "کوچه بینام" دغدغه زندگی سنتی را دارد اما میتوانست کمی از غلظت بار معنوی فیلم بویژه در مورد دور مجلس زنان فیلم-مثل مسجد و روضه- کم کند تا چندان دچار شعار نشود.
مشکل به نظر در قسمتهای پایانی فیلم است که صلابت لازم در داستانگویی را ندارد چون قصه به یکباره روی دیگر را نشان میدهد؛ دو خانواده عموزاده در کنار هم زندگی میکنند به خوبی، پسری که عاشق دختر عموی خود میشود اما گویا قضیه چیزی دیگری است و در این میان هواپیمای او سقوط میکند تا اینکه... آخر داستان بار فیلم سنگین میشود.
فیلم مقدمه چینی میکند با کشش مناسب تا اینکه به گره اصلی داستان میرسد اما ماهیت این نقطه عطف "کوچه بینام" که بر بازیگر پسر سوار است و باعث انفجار رفتاری او و خروج از خانه میشود به مخاطبش القا نمیشود.
با این حال، کارگردان ریتم روایتش یکسان است و چون دست روی زندگی واقعی گذاشته، مخاطب را تا انتها واقعا همراهی میکند چون گویی خودش را در "کوچه بینام" میبیند.
سکانس پایانی فیلم را سورئال گذاشته با محوریت پدر! احتمالا تنها برای زیبایی پایان بندی است وگرنه خیلی ربطی به قصه ندارد.
بازی ها میتوانستند بهتر از الان باشند؛ اما حداقل فرهاد اصلانی و بعد باران کوثری بازیشان به دل مینشیند. چون برخی بازیگران به درستی تعریف نمیشوند؛ تنها در فیلم هستند چون داستان به وجودشان نیاز دارد.
محود کلاری هم مثل همیشه دوربینش مناسب فرم فیلمهاست و در "کوچه بینام" هم کار کم نقصی را مشاهده میکنیم.
در کلیت "کوچه بینام" در برهوت آثار خانوادگی سینمای ایران که به مراتب چهره نه چندان دلچسبی را به نمایش میگذارند اما حداقل تلاش کرده فضایی برای جمع خانوادگی ایجاد کند هرچند در قصهای تلخ اما با روایت محترم. ساده انگاری را از فضای مذهبی فیلم حذف کنیم، میتواند به دل بنشیند.