از شعر بیابانکی برای یک شهید تا جایزه برای رباعی بهتر در وصف قزوین

کدخبر: 1001523

شب شعر "اردیبهشتی مینو دری" شب گذشته با حضور شاعران مختلف در شهر قزوین برگزار شد و همه شاعران سیزدهمین جشنواره شعر و داستان جوان سوره به شعر خوانی پرداختند

به گزارش خبرنگار نسیم، شب شعر اردیبهشتی مینودری شب گذشته در قزوین برگزار شد.

مجری این مراسم، محمود حبیبی کسبی بود که اجرای خود را با یک شعر شروع کرده و گفت: صبح امروز کارگاه های شعرخوانی برگزار شد و شعرهای خوبی خوانده شد؛ این برنامه شعرخوانی اخرین برنامه قبل از اختتامیه است.

اولین شاعری که برای شعرخوانی دعوت شد مهران حسینی از شهر قزوین بود که دو غزل خواند:

می شوی از زندگی بیزار از یک جا به بعد

تکیه گاهت می شود دیوار از یک جا به بعد

می نشینی گوشه ای خلوت به دور از قیل و قال

با کسی دیگر نداری کار از یک جا به بعد

شعر بعدی این شاعر غزلی عاشقانه بود با این مضمون:

تو همچنان سد تفاهم می شوی یا نه

در فکر اینم مال مردم می شوی یا نه

ای شب شمار کم کم از یاد رفتن ها

در دهن تاریکم تجسم می شوی یا نه

بهرامیان شاعر بعدی بود که برای شعرخوانی دعوت شد.

شعر اول این شاعر این چنین شروع می شد:

امشب سرپا شورم و حالم تماشایی است

انگار جشنی در تنم در حال برپایی است

سر می کشم ته استکان ماه را تا گیج

گم می شوم در هر چه ناپیدا و پیدایی است

شعر بعدی این شاعر غزل بود:

آمد درست زیر شبستان گل نشست

در بین آن جماعت مغرور شب پرست

یک تکه آفتاب نه یک تکه از بهشت

حالا درست پشت سر من نشسته است

حمیدرضا کامرانی شاعر گیلانی غزلی را تقدیم به حضار کرد:

من خدایی شدم که بنده نداشت

که دلیلی برای خنده نداشت

آسمان که یک پرنده نداشت

جنگ من با خودم برنده نداشت

ملیحه سادات قاضی دو کار سپید خواند که یکی از اشعارش با این مضمون شروع می شد :

ته مانده چای یک سربازم که جنازه ها نداشتند آن را تا ته ته بنوشم ...

امیر خان پرور دو شعر سپید برای الهام اسلامی و غلامرضا بروسان خواند:

در کودکی نام گل های وحشی را به خاطر سپردی

در نوجوانی به خاطرت استکان های زیادی بهم خورد

و نفس های آخرت هم به لوکوموتیوهای در برف دلگرمی می داد...

امان الله میرزایی، شاعر خراسانی شعر سپیدی را خواند :

همسرم بلوغ شاخه های زیتون است

شکوفه به در سال های نه چندان دور

گنجشک ها را به خانه می آورد ...

فائزه زرافشان شاعر بعدی بود که توسط کسبی برای خواندن شعر دعوت شد و غزلی عاشقانه خواند:

من دلم تنگ است، حال لحظه هایم خوب نیست

هیچ چیزی بدتر از این حس نامطلوب نیست

شعر وقتی تو نخوانی به چه درد من می خورد

تا جدی هستم که کارهای او مطلوب نیست

سعید بیابانکی دبیر هنری جشنواره برای شعر خوانی دعوت شد که صحبت های خود را با این یک دو بیتی شروع کرد و گفت:

هم قصه مپرس از کجا امده ایم

امشب که به باغ دلگشا امده ایم

باید که به پاس واژه از جا برخاست

امشب که به شهر دهخدا امده ایم

این شعر با تشویق حضار همراه شد و دوبیتی بعدی اش را خواند:

در ارزوی رویت ماه تمامی

شامی به صبحی می برم صبحی به شامی

هر شب به قصد توبه کردن می نخوردن

جامی به سنگی می زنم سنگی به جامی

بیابانکی شعر بعدی اش را به شهید علی رفیعی تقدیم کرد، شهیدی که اصالتا قزوینی بود و در چند جلسه شعرخوانی رهبر انقلاب حضور داشت:

دور تا دور حوض خانه ما پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را اری پدر از اسمان فرستاده است

عید ان سال هر چه گلدان بود گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بهد هشت بهار پوکه های گلوگه گلدان شد ...

ابوالفضل حسنیان شاعر بعدی بود که یک غزل خواند و این چنین شروع می شد:

من با دو تار حاج قربان کوک هستم

تو با صدای بوق آدم آهنی ها

دنیای من مثل کویر خشک سمنان

دنیای تو دریایی از تردامنی ها

کمال شفیعی مسئول امور استان های دفتر آفریینش های ادبی حوزه هنری شاعر بعدی بود که برای شعرخوانی دعوت شد و شعر سپید کوتاهی خواند.

محمدحسین ابوترابی شاعر قزوینی ، نفیسه سادات موسوی و حسن خسروی وقار از قم شعرهای پایانی این شی شعر را قرائت کردند .

شعر ابوترابی که شعر آیینی بود حسن ختام این مجلس شد:

این شهر که بی کبوتر و گنبد نیست

هر کس که به آن پناه آورده رد نیست

گلدسته حضرت رضا را دارد

قزوین به همین سبب کم از مشهد نیست

براساس این گزارش ، در این مجلس شعر خوانی عنوان شد که هر کس رباعی در وصف قزوین بگوید در مراسم اختتامیه تقدیر می شود.

ارسال نظر: