مراسم شعرخوانی "تماشای جهان" در حوزه هنری برگزار شد
در این مراسم شاعرهایی از کشورهای پاکستان، هندوستان، افغانستان، یمن، ترکیه، مصر و آذربایجان در کنار شاعرانی از کشورمان به شعرخوانی پرداختند
به گزارش خبرنگار «نسیم»، مراسم شعرخوانی با عنوان "تماشای جهان" عصر روز گذشته و با حضور شاعران مقاومت ایرانی و جهان ازجمله مرتضی امیری اسفندقه از ایران، حسن المرتضی از یمن، میلاد عرفان پور از ایران، سید محمد اکرام از پاکستان، محمدمهدی سیار از ایران، زامیق محموداف از آذربایجان، عبدالمجید از مصر، علی محمد مؤدب از ایران، محمد اسلم انصاری از پاکستان، ناصر فیض از ایران، درمند رانات از هند، حسین آکین از ترکیه، محمدرضا طهماسبی از ایران، سید احمد حسینی شهریار از ایران و سید سکندر حسینی از افغانستان در تماشاخانه مهر حوزه هنری برگزار شد.
در ابتدای این برنامه علیرضا قزوه مدیر مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری در سخنان کوتاهی و پیش از آغاز شعرخوانی شاعران گفت: امروز مراسم شعرخوانی تنی چند از شاعران میهمان از کشورهای همسایه ایران و به همراه تعدادی از شاعران فارسی زبان با عنوان تماشای جهان برگزار می شود. در واقع این نوعی تماشاست که شاعرانی با لهجه شیرین فارسی از کشورهای همسایه و دوست ما از جمله پاکستان، هندوستان، مصر، یمن، ترکیه، آذربایجان و افغانستان در این مراسم شعرخوانی میکنند.
وی افزود: بسیاری از این شاعران این افتخار را دارند که در جمع بسیار بزرگ و صمیمی در روز چهارشنبه و در محضر رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای حضور پیدا کنند. این شاعران چند ساعتی را میهمنا رهبر انقلاب هستند و در کنار خواندن اشعار خود نماز و افطار را انجا انجام می دهند. در واقع این محفل بسیار بزرگی است که هرسال برگزار می شود.
قزوه ادامه داد: انشالله باید در برنامه های سال های آینده هم این تدارک دیده شود که یکی دو روز قبل از دیدار با رهبر انقلاب اشعار برخی از بزرگان خوانده و شنیده شود و در محفل و مجلسی که هدفمند است برگزار شود.
وی تصریح کرد: امروز شاهد رخ دادن اتفاقاتی در یمن، مصر، افغانستان، فلسطین و جهان اسلام هستیم و باید بگویم که ما ملت بی تفاوتی نیستیم.
مرتضی امیری اسفندقه به عنوان نخستین شاعر به شعرخوانی پرداخت و گفت:
تا کی دل من چشم به در داشته باشد
ای کاش کسی از تو خبر داشته باشد
آن باد که آغشته به بوی نفس توست
از کوچه ما کاش گذر داشته باشد
هر هفته سر خاک تو میآیم، اما
این خاک اگر قرص ِقمر داشته باشد
این کیست که خوابیده به جای تو در این خاک
از تو خبری چند مگر داشته باشد
خاکستری از آن همه آتش، دل این خاک
از سینه ی من سوختهتر داشته باشد
آن روز که میبستی بار سفرت را
گفتی به پدر هر که هنر داشته باشد
باید برود هرچه شود گو بشو و باش
بگذار که این جاده خطر داشته باشد
سپس حسن المرتضی از کشور یمن به روی صحنه آمد و گفت:
حالا بنویس من از یمنم اگر نشانیم را می جویی
تورات و انجیل و قرآن است نشانم
من از یمنم اگر گلدستههای سعد و صفا را به موشک
هنوز خون نمازمان جاری است
من از یمنم چه کسی از صحرای نجد خبر میدهد
که عمرم گرانتر از عمر زمین است
که صنعا همچنان پابرجاست و به آن نمی رسد
نه دست بیابان و دست بیگانگان
این خاک پاکیزه ترین است
خاک ما اهل یمن است
یمنیم من اهل یمنم
سپس میلاد عرفانپور شعر خود را خواند و گفت:
بشنو صدای طفل معصومیاست که مادرش را خوانده از آوار
فریاد مظلومان تاریخ است این دست بیرون مانده از آوار
از آخرین مشق دبستانها آثار خون بر واژهها مانده است
از مادران در شام بمباران لالایی تلخی به جا مانده است
ای بشکههای نفت صهیونیسم ای ملحد در جامعه اسلام
طوفان خودت را غرق خواهد کرد در موج این دریای نا آرام
ای خاخائنان خانه توحید فرعونیان خواب بیتعبیر
ای خادمان کور آمریکا ای تاجران کهنه تکفیر
رزم آوری کار شمایان نیست بزم آوران شام نوش آ نوش
گیرم چراغی را شما کشتید کی می شود نور خدا خاموش
در ادامه برنامه محمد الکرام شاعر پاکستانی به شعرخوانی پرداخت و گفت:
رندان بلاجوی که سرمست الستند
از هر دو جهان رسته به میخانه نشستند
در معرکه بیم و بلا شیر و دلیرند
در میکده عشق و وفا سرخوش و مستند
پروانه صفت از شرشان نترسند
این سوختگان مشعل خورشید به دستند
فرعون ز اهرام به گردن کشی آمد
هم گردن فرعون و هم اهرام شکستند
از آب پر آشوب چه بی خوف گذشتند
در آتش جان سوز چه بی باک نشستند
محمدمهدی سیار دیگر شاعر ایرانی بود در به شعرخوانی پرداخت و گفت:
آخر که خواست از او که ما را بیافریند
آدم بیافریند حوا بیافریند
خود آفرید و خود نیز بر خویش آفرین گفت
میخواست هر چه خوبیست یک جا بیافریند
خود آفرید و آنگاه از خویش راند ما را
تا بلکه بر زمین هم غوغا بیافریند
از خویش راند ما را آنگاه خواند از نو
خوش داشت آدمی را شیدا بیافریند
خوش داشت آدمی را ویلان کوه و صحرا
یا در شلوغی شهر تنها بیافریند
در ادامه برنامه زامید محمود اف از آذربایجان به شعرخوانی پرداخت و گفت:
میپرسی از من اهل کجایی
بگویم از یمن باور میکنی
بگویم آیا همه ی قبیلهام تار و مار شدهاند
نگهبان و یاور من خواهی شد
یا نه مثل بقیه سکون میکنی
مثل سایهها که از خورشید فرار میکنند
مثل راه ها که به وطنم میرسند کج میشوند
مثل جادهها که وقتی به وطنم میرسند به دره ختم میشوند
مثل ماهی رنگین کمان در توریم همان جا همین جا
ما بچههای فلسطینی مرگمان در تولدمان رقم میخورد
عبدالمجید از مصر شاعر دیگری بود که به شعرخوانی پرداخت و گفت:
صبحمان از پیشانی بلند سلحشورانمان دمید در میدان تحریر
نیزهها خراشیدن را از مژگان دلبرم آموختند
نیزه ها به سینه ها فرو رفتند
رازها برملا شدند
پردهها فرو افتادند
تو را میگویم که تردستی و جادو میدانی
معمای عشق را پاسخ میدهی
چشم زخم و رؤیا را
صندوق رازها را
پیشگویی و بشارتها را در دست خود داری
با دو لبخندت با شراره چشمت
دشتهایمان به سبزهزار رسیدند و درههایمان با خرمن بالیدند
از گونه های تو خواب های خونین ما معنا گرفت
علی مؤدب دیگر شاعر ایرانی در ادامه برنامه گفت:
سی دی، دی وی دی، ال سی دی، ال اس دی، ال جی
حروف قطعهقطعه نازل میشوند
حروف قطعهقطعهمان میکنند
ما آدمهای مقطّعهایم
محصول نسل جدید رایانههای مایکروسافت و فورد
خدای عصر جدید پیامبرانش را با پیامهای بازرگانی به سوی ما میفرستد
سی دی، دی وی دی، ال سی دی، ال اس دی، ال جی
ما شما را بیهوده زنده نمیگذاریم
شما زندهاید تا با لیبرال دموکراسی تفاوت را احساس کنید
زندگی دکمه بازگشت ندارد اما هرگاه میلمان بکشد دکمههای مرگ تان را میفشاریم
پس آیا نشانههای ما را در هیروشیما نمیبینید؟
آیا عبرت نمیگیرید از ویتنام؟
از عراق و افغانستان؟
سپس ناصر فیض دیگر شاعر ایرانی به روی صحنه آمد و به شعرخوانی پرداخت و گفت:
سهل است که استان بکنی یک شبه ده را
با آتش کبریت کنی آب زره را
از پیچ و خم گردنه حیران
با باد بزن محو کنی توده مه را
کاری کنی از قحط بزه هرچه بزهکار
یک عمر بگردند و نیابند بزه را
آن گونه شود عدل فراگیر که مردم
از هم نشناسند پس از آن که و مه را
یا طبق یکی از نسخ خطی نایاب
از هم نشانسند پس از این مه و که را
درمند رانات از هندی در ادامه برنامه به شعرخوانی پرداخت و گفت:
با آوردن نام مصطفی زبانم آراسته می شود
و راه زندگانی من چراغانی
چه کسی بر عرش خدا رفت
و چه کسی منتظر خدا بود
راه چه کسی بود که از میان ستاره ها گذر کرد
خاک مدینه منوره چه کششی دارد
که به هر سو نگاه کردم به همان سو خیره ماندم
حسین آکن از ترکیه نیز دیگر شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت و گفت:
زیبایی هر تنی به چشم هایش است
خواه کشیده باشد و خواه مهجور
خدایان اعصار دور طوری دیگری زیبایند من طور دیگری
غربتی سرزمین نزدیک جور دیگری
تو نیز به شیوه خویش
رنگها و نزاع ها و مگوهای منفجر شده بر سراب ها
تو بدان سان زیبایی وقتی انگشتانت بر آب می خورند و آب بر لبانت
تاریخ نکند به جنگ هایش زیبا باشد
زندگی به مرگ هایش و خون به تن زیبا باشد
نکند تو بدان سان زیبا باشی
وقتی سلاح به دست می گیری
محمدرضا طهماسبی از شاعران ایرانی حاضر در جلسه به شعرخوانی پرداخت و گفت:
شرار هجر تو بر جان عاشقان زدهاند
بیا که نوبتی آخری الزمان زدهاند
بیا نگاه کن که این لخته لخته خون است
که جای سرمه به چشمان خون فشان زدهاند
چه پرچمی چه نمازی که میل و مهرش را
نهان زچشم تو بر چشم و بر دهان زدهاند
زمانه است که منشور سازمان ملل
تپانچه است که بر صورت جهان زده اند
به زلف پنجره ها خاک مرده پاشیدند
به روی آینه ها سنگ ناگهان زده اند
سید احمد حسینی شهریار دیگر شاعر ایرانی نیز در شعرخانی گفت:
مردی است از جنس دغل بازی و بی رحمی
در شهر او مهمان رباعی رسم مهمانیست
تا زشت رویان را نگویند زشت رویانید
در شهر پرتاریکش آئینه زندانیست
آئینه نور خدا در چنگه تاریکی
حتی اگر تنهای تنها باز تنهانیست
از پرتو آن آئینه امروز هم حتی
فوج چراغی دشمن شب های ظلمانیست
شب های ظلمانی همان طاغوت و اسرائیل
وین شمع ها از حزب نصرالله لبنانیست
گفتنی است این مراسم شعرخوانی در انتها با ضیافت افطار به پایان رسید.