کارگزار اختناق فرهنگی شاه چگونه به ناجی فرهنگ ایران تبدیل شد؟
بزرگراه نفوذ/۲- با درگذشت رئیس سابق انتشارات امیرکبیر موج مرثیهسرایی از هاشمی رفسنجانی تا رسانههای لیبرال داخل و خارج از کشور برای او به راه افتاد ؛ «نسیم» نگاه کوتاهی به کارنامه عملکرد عبدالرحیم جعفری داشته است
گروه فرهنگی «نسیم»؛ شهرام سعدی- در دو سال اخیر و به دنبال سیاستگذاریهای منفعلانه و نامناسب وزارت ارشاد دولت یازدهم، مجریان و کارگزاران تهاجم فرهنگی و جنگ نرم بیش از پیش فعال گردیده و مدیران عمل و قدرت تحرک یافتهاند.
نگاهی به آنچه در بازار نشر کتاب و فضای مطبوعات کشور میگذرد به روشنی نشان دهنده تحرک بسیار گسترده و میدانداری تمام عیار چهرهها و جریانهایی است که به انحاء و اشکال مختلف اغراض و مقاصد و سیاستهای جنگ نرم را دنبال میکنند.
مجموعه شرایطی که سیاست گذاریهای وزارت ارشاد در کشور پدید آورده است متأسفانه موجب تقویت فعالیتهای جناح معاند فرهنگی گردیده است و در همان حال نیروهای جناح مؤمن فرهنگی نوعاً و اصولاً از حمایتهای دولتی محروم ماندهاند.
در شرایط کنونی و در صحنه آرایش و توازن قوای نیروها در عرصه فرهنگی، تحرک و فعالیت و دامنه ظهور و نفوذ مجریان جنگ نرم و تهاجم فرهنگی فوق العاده افزایش یافته و توازن عمومی نیروها به نحو چشمگیری به نفع آنها تغییر کرده است.
تأملی در حجم و میزان و عناوین تولیدات روشنفکران مجری جنگ نرم (اعم از نویسنده و مترجم و در قلمروهای متنوعی چون: داستان، شعر، نمایشنامه، رسالههای تئوریک سیاسی و فرهنگی و...) و لشگری از نویسندگان و مترجمان و ژورنالیستهایی که فعال کردهاند و ویترین رنگارنگی که از کتابها و نشریات و رسالهها و جزوات مروج سکولاریسم فرهنگی ـ سیاسی رقم زدهاند، به روشنی گویای حقیقت تلخی است که بدان اشاره کردیم. این حقیقت تلخ که بدانید سیاستهای بیست و هفت ماهه «دولتمردان اعتدال» تضعیف فعالیت و میزان حضور جناح مؤمن فرهنگی؛ و تقویت هولناک توان مالی و امکان تولید و میزان عرض اندام و اظهار وجود و میدان فعالیت و قدرت تحرک جناح معاند فرهنگی (مجریان جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی) بوده است.
کارگزاران جنگ نرم و معاندان فرهنگی در شرایط کنونی کشور، بیش از پیش در موضع تهاجم و طلبکاری قرار گرفتهاند و میکوشند تا با تحریف حقایق و قلب واقعیت، به تطهیر روشنفکران غربزده و کارگزاران فرهنگی غرب زدگی شبه مدرن و عوامل و همدستان رژیم پهلوی بپردازند. یکی از چهرههایی که در یک ماهه اخیر نشریات سکولار ـ مدرنیست داخلی کشور و رسانههای پرشمار وابسته به امپریالیسم در خارج از کشور (رسانههایی چون صدای آمریکا، بی بی سی، من و تو و...) کوشیدند تا از طریق تحریف حقایق و انکار واقعیات به تطهیر و قهرمانسازی از او بپردازند، عبدالرحیم جعفری، صاحب سابق انتشارات امیر کبیر است.
انتشارات امیر کبیر و پشتیبانیهای ساواک
عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیر کبیر به واسطه حمایتهای مالی رژیم شاه و پشتیبانیهای ساواک، از اواسط دهه 40 به یک تراست غول آسا و قطب بزرگ انتشاراتی کشور بدل گردید. بسیاری از کارگران، کارمندان و حتی مترجمان و نویسندگان و گرافیستهای همکار انتشارات امیر کبیر در سالهای 1344 تا 1357 مظالم و بهرهکشیها و برخورد متفرعنانه عبدالرحیم جعفری را به یاد دارند. حمایت تمام عیار ساواک و دربار پهلوی آنچنان قدرتی به عبدالرحیم جعفری داده بود و آنچنان او را به خود غره کرده و در مقام تفرعن قرار داده بود که با بسیاری از مترجمان و نویسندگان کشور از موضع تبختر و بی اعتنایی برخورد کرده و نسبت به آنها رفتار ظالمانه پیشه میکرد.
در ده دوازده سال پایانی رژیم پهلوی عبدالرحیم جعفری (با تکیه بر حمایتهای مالی و تبلیغاتی رژیم شاه) عملاً به بزرگترین انتشاراتی کشور و اصلیترین سخنگو و ناشر کارگزار رژیم پهلوی دوم (در جهت ترویج غرب زدگی شبه مدرن و به ویژه فرهنگ و سبک زندگی آمریکایی و تملق گویی برای رضاشاه و محمدرضا شاه و پیشبرد اغراض فرهنگی رژیم) بدل گردیده بود و مترجمان و نویسندگانی که در حیطه کاری مورد ظلم و بهرهکشی عبدالرحیم جعفری قرار میگرفتند (به دلیل حمایت تمام عیار ساواک از او) هیچ مرجع و ملجأی برای تظلم و دادخواهی نداشتند.
مروری کوتاه بر رفتاری که عبدالرحیم جعفری با «کاوه دهگان» (مترجم روشنفکر موزیستی که در سال 1344 اقدام به ترجمه کتاب «ظهور و سقوط رایش سوم» نمود) انجام داد، به روشنی حکایت گر رویکرد ظالمانه و متفرعنانه عبدالرحیم جعفری و حمایتهای تمام عیار رژیم شاه از او است.
«کاوه دهگان» در مقدمهای که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بر متن کامل ترجمه ظهور و سقوط رایش سوم نگاشته است، درباره ظلمی که بر او رفته و رفتار متکبرانه عبدالرحیم جعفری و قدرتی که جعفری به واسطه حمایت رژیم از آن بهرهمند بود سخن میگوید.
عبدالرحیم جعفری که مالک انتشارات فرانکلین هم بود در روند ترجمه کتاب ظهور و سقوط رایش سوم به خلاف قول ومتن قرارداد عمل میکند و به اعتراضات کاوه دهگان وقعی نمیگذارد.
دهگان مینویسد: " قبل از انقلاب، به هر وکیلی که در این باره مراجعه میکردم و از او خواستار طرح دعوی در دادگستری میشدم، چون پای فرانکلین در میان بود، از قبول آن معذرت میخواست، سرانجام، یکی از وکیلان که با من آشنایی داشت، سال 1356 حاضر شد در این باره اظهار نامهای برای مدیر مؤسسه امیر کبیر (ناشر کتاب) بفرستد. مدیر امیر کبیر (عبدالرحیم جعفری) اظهارنامه را رؤیت کرد و زیر اظهارنامه رسمی خطاب به وکیل دادگستری نوشت: صبح بخیر گویا آقا ناشتایی میل نفرمودهاند، لطفاً پس از صرف صبحانه، یک چای دیشلمه هم میل بفرمایید امضاء مدیر مؤسسه امیر کبیر! وکیلی، وقتی چنین سطوت و جبروتی را از جناب مدیر دید و چنین پاسخی از او شنید غلاف کرد و قضیه مسکوت ماند." (ظهور وسقوط رایش سوم/جلد اول/کاوه دهگان/کتاب آمه/ص 13 )
با تکیه بر حمایتهای تمام عیار سیاسی و حقوقی ساواک بوده است که عبدالرحیم جعفری این گونه احساس پشت گرمی کرده و رفتار قانون شکنانه در پیش میگرفت و با تکیه بر حمایتهای مالی رژیم شاه بود که جعفری و انتشارات امیر کبیر آن زمانیش به بزرگترین قواست انتشاراتی ایران بدل گردیده بود.
در واقع رژیم شاه از طریق چند جریان فعال در حوزه نشر کتاب (که عبدالرحیم جعفری در رأی آنها قرار داشت) به دنبال سازماندهی بازار تولید و توزیع کتاب در مسیر غایات فرهنگی ـ سیاسی خود بود و این کار را نیز از طریق شبکهای از ناشران و کتابفروشان و مترجمان و نویسندگان و فعالان پخش کتاب عملیاتی و اجرایی کرد و اکنون که نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی میگذرد، ساختار اصلی تولید و توزیع کتاب (با اندک تغییر و تجدید آرایشی) همچنان در کنترل مافیای روشنفکری شبه مدرنیستی قرار دارد که در سالهای دهة 1340 عبدالرحیم جعفری و امیر کبیر آن زمان در رأی آن قرار داشت.
مجموعه نیروهای روشنفکری معاند و مافیای پخش کتاب همدستشان به ویژه در دو دهه اخیر نقش بسیار مؤثری در پیشبرد جنگ نرم دشمن علیه انقلاب اسلامی داشتهاند.
معاندان فرهنگی و مجریان تهاجم فرهنگی در داخل کشور و برنامهریزان و فعالان برون مرزی پروژه جنگ نرم علیه نظام اسلامی، در هفتههای اخیر و به بهانه مرگ عبدالرحیم جعفری، بار دیگر در موضعی طلبکار قرار گرفته و با دروغپردازی و انکار حقایق و تحریف واقعیات کوشیدند تا به تطهیر چهره عبدالرحیم جعفری (این کارگزار فرهنگی غرب زدگی شبه مدرن از سالهای 1340 تا 1357 شمسی و این کلان سرمایهدار مورد حمایت دربار و ساواک در عرصه نشر و توزیع کتاب) پرداخته و تصویر یک خدوم مظلوم فرهنگی؟! از او ترسیم نمایند.
مرگ عبدالرحیم جعفری و نشریات روشنفکری جناح معاند فرهنگی ـ سیاسی
در پی انتشار خبر مرگ عبدالرحیم جعفری نشریه و سکولار ـ روشنفکری «الف.پ» و برخی روزنامهها و نشریات روشنفکری جناح معاند فرهنگی ـ سیاسی، به همراه شبکههای ماهوارهای ضد انقلابی خارج از کشور به نحو گستردهای به تجلیل از جعفری پرداخته و کوشیدند تا از این فرد فرهنگی مورد حمایت ساواک و کارگزار پروژه شبه مدرنیزاسیون رژیم شاه، تصویر یک قهرمان فرهنگی خود ساخته و مستقل را ارائه دهند. در حالی که حقیقت این است که عبدالرحیم جعفری دست پرورده و اصلیترین نماینده و کارگزار جریان فرهنگی سکولار ـ شبه مدرنیستی رژیم پهلوی دوم در حوزه نشر و توزیع کتاب در دهه پایانی حیات آن رژیم بود. عبدالرحیم جعفری و تراست انتشاراتی که حمایتهای رژیم شاه برای او پدید آورده بود، محور مهم حرکت رژیم پهلوی در ترویج وتبلیغ سبک زندگی سکولار ما آمریکایی و فرهنگ غرب زدگی شبه مدرن و تحمیق و تخدیر افکار عمومی کشور بود. کارنامه فعالیت انتشاراتی عبدالرحیم جعفری، کارنامه کارگزاری برای سکولاریسم شبه مدرن در ایران پس از «انقلاب سفید» کذایی است.
برخی رسانه های روشنفکری داخلی در کنار بی بی سی و صدای آمریکا و همه دیگر سربازان و مجریان داخلی و خارجی جنگ نرم با دروغ پردازی و تحریف حقیقت میخواهند به فریب اذهان جوانانی بپردازند که سالهای اختناق ضد فرهنگی رژیم ستمشاهی و ترکتازیهای استبدادی امثال عبدالرحیم جعفری و حامیان ساواکی و درباریشان را ندیدهاند و این خیانتی بزرگ به مردم و خاک پاشیدن بر چهره حقیقت است.
فرقه کردن "انتشارات امیر کبیر" بر مبنای سیاستهای سکولاریستی پهلوی
رژیم شاه در دهه پایانی عمر خود تصمیم گرفت تا از طریق فربه کردن "انتشارات امیر کبیر" (به مثابه یک ناشر ظاهراً خصوصی و غیر دولتی) پروسه تولید و توزیع کتاب در کشور را بر مبنای سیاستهای سکولاریستی خود کانالیزه و نهادینه نماید و به جای مواجه شدن با مجموعهای از ناشران کوچک و مستقل که هر از گاهی و به طریقی سعی در دور زدن اداره سانسور رژیم میکردند (و در پی این دور زدنها و بازداشت این ناشران توسط ساواک، رژیم شاه که میل غریبی به گرفتن ژست آزادی خواهی و دموکرات منشی داشت، در افکار عمومی داخلی و خارجی بیش از پیش منزوی میشد و این امر به لحاظ تبلیغاتی برای او هزینه داشت) از طریق امیر کبیر (به مثابه یک تراست انتشاراتی) به ترویج فرهنگ سکولار ـ شبه مدرن و اعمال و اجرای سانسور سیستماتیک و سیاستهای مطلوب خود در حوزه نشر اقدام نماید. این گونه بود که پول باد آورده نفت و حمایتهای گسترده ساواک شامل حال «عبدالرحیم جعفری» و فرزندش گردید و مافیای نشر و توزیع کتاب که با طراحی و هدایت ساواک و مجریگری عبدالرحیم جعفری و پسرش «محمدرضا جعفری» (که بعد از انقلاب از طریق تأسیس "نشر نو" در پروژه تهاجم فرهنگی ایفاء نقش نمود) بنیادگذاری و نهادینه شد، در سه دهه پس از پیروزی انقلاب نیز کم و بیش در مقام بستری مناسب برای پیشبرد پروژه جنگ نرم دشمن علیه نظام اسلامی عمل کرده است.
در ماههای دی و بهمن 1357 که اوجگیری اعتراضات گسترده و شکوهمند مردمی ارکان رژیم پهلوی را به لرزه در آورده بود، عدهای از نویسندگان و اهالی قلم که سالهای طولانی تحت فشار و کنترل و آزار ساواک و ناشران فرمانبَر آن (نظیر "امیر کبیر") بودند با انتشار مقالات و کتبی در خصوص عبدالرحیم جعفری و نقش آفرینی امیر کبیر او در فرایند سانسور و سازماندهی اختناق فرهنگی ـ سیاسی در حوزه نشر کتاب دست به افشاگری زدند. در ادامه بخشی از مطالب عنوان شده توسط "گروهی از نویسندگان" در خصوص عبدالرحیم جعفری و امیر کبیر را نقل میکنیم تا روشنگر ماهیت و نحوه عملکرد آن باشد:
«اکنون بزرگترین ناشر ظاهراً غیر دولتی کتاب در ایران مؤسسه انتشارات امیر کبیر است. (توجه بفرمایید این مطلب در دیماه 1357 عنوان گردیده است) از همان زمان که طرح سیستماتیک کردن سانسور مورد اجرا قرار گرفت بین این مؤسسه انتشاراتی و اداره سانسور کتاب و سازمان امنیت و وزارت اطلاعات روابط مخصوص و بسیار نزدیکی برقرار شد و دستگاه اختناق فربه کردن باز هم بیشتر این بنگاه انتشاراتی را مدنظر قرار داده واین امر به خصوص پس از ورود آقازاده آقای جعفری صاحب انتشارات امیر کبیر شکل گرفت. به این جهت دستگاه اختناق ایران از یک طرف از طریق خرید یک جای هر یک از کتابهای این ناشر (در مورد هر کتاب خرید بین پانصد تا هزار نسخه به طور یک جا از طرف فرهنگ و هنر) و از طرف دیگر از طریق کمکهای مالی شرکت ملی نفت ایران و کتابخانه پهلوی با ارقام بزرگ به این بنگاه انتشاراتی کمک مالی میکند و این کمک مالی در قبال تعهداتی است که انتشارات امیر کبیر بر عهده گرفته است. ارقام کمکی که دولت به این مؤسسه انتشاراتی پرداخت کرده و میکند و ارقام پولهایی که انتشارات امیر کبیر صرف اجرای وظایف خود میکند، در تاریخ کتاب و مطبوعات در ایران سابقه نداشته است.» (قتل عام قلم و اندیشه/گروهی از نویسندگان/ 1/11/1357/ ص 111 و 112)
در همان ایام گروهی از ناشران و نویسندگان مستقل که رنج و زخم دههها سانسور و شلاق استبداد و اختناق رژیم پهلوی را چشیده بودند با انتشار مقالهای به افشار عوامل و همکاران و کارگزاران ساواک در حوزه نشر کتاب پیشبرد سیاست سانسور و خفقان پرداختند.
« از جمله ناشران بندگی که با سازمان امنیت و اداره سانسور به طور مستقیم و غیر مستقیم همکاری دارند. باید از انتشارات امیر کبیر نام برد. » (25 سال سانسور در ایران/ گروهی از نویسنگان/ بی نا/ 1357/ ص 58)
ارتباط جعفری با کلوپ روتاری
عبدالرحیم جعفری (آنگونه که خود در کتاب خاطراتش به نام "در جستجوی صبح" عنوان میکند)با کلوپ روتاری ارتباط داشته است. کلوپ روتاری یکی از زیرمجموعههای تشکیلات ماسونی است که عمدتاً به فعالیتهای اقتصادی میپردازد. میزان اعتماد و علاقه ساواک و مجموعه دستگاه سانسور رژیم شاه به عبدالرحیم جعفری به حدی بود که با استفاده از روشهای تطمیع و تهدید به دنبال آن بودند تا از طریق فربه کردن امیر کبیر، جریان نشر کتاب در کشور را در کنترل و انحصار او قرار دهند. به همین منظور بود که میکوشیدند تا از طریق ضمیمه کردن ناشران مختلف به امیر کبیر، به طور مستمر بر توان و قدرت عبدالرحیم جعفری (به عنوان سر دمدار بزرگترین تراست غول آسای نشر کتاب در ایران) بیفزایند. در ادامه بخشی از رنجنامه گروهی از نویسندگان و فعالان اهل قلم در خصوص تلاش رژیم شاه در حمایت از جعفری و فشار آوردن بر دیگر ناشران را نقل میکنیم.
« مؤسسه انتشارات امیر کبیر تعهد کرده است که اولاً یک گروه وارد و آگاه سانسورچی را گردآورد و گروهی از سانسورچیان کنونی اداره نگارش را هم به آنها بیفزاید و حقوق آنان و مخارج این کار را بپردازد ، ثالثاً ناشران کوچک را با تحریک اشتهای مالی آنها از میدان به در کند و خود به عنوان "ناشر غیر دولتی" یکهتاز میدان و طرف اصلی و مسئول در برابر دستگاه اختناق در امر کتابهایی باشد که به اصطلاح از طرف یک مؤسسه انتشاراتی غیر دولتی انتشار مییابد. ثالثاً، نویسندگان را رأساً از طریق تهدید و تطمیع (تهدید به چاپ نکردن کتاب و تطمیع به ارقام بزرگ به عنوان قرارداد امتیازی) وابسته به خود کرده از به اصطلاح هرز پریدن آنها جلوگیری کند و رابعاً در هماهنگی با طرحهای جدید اختناق فرهنگی، به خلق نویسنده و شاعر نامدارد بپردازد... در مورد فربه کردن مؤسسه انتشارات امیر کبیر و خُرد کردن مؤسسات انتشاراتی دیگر، یکی از حیلههای دستگاه آن است که در مورد سانسور بین امیر کبیر و موسسات انتشاراتی کوچک تبعیض فاحش قائل میشود. اجازه انتشار کتابهایی که احتمال فروش زیاد آنها وجود دارد یا به مؤسسات کوچک داده نمیشود و یا با تأخیر چند ساله اجازه داده میشود. ولی اگر همان کتابها از طرف امیر کبیر به دستگاه سانسور اجازه داده شود بلا فاصله اجازه چاپ آنها صادر میشود. به این ترتیب علاوه بر همه فشارهای دیگر دستگاه سانسور در مورد کتابهای انتشارات امیر کبیر "مهربان" است و در مورد مؤسسات انتشاراتی کوچک سختگیر. دستگاه سانسور هم با باز گذاشتن میدان برای امیر کبیر و بستن درها به روی مؤسسات کوچک، نویسندگان و مترجمان را به طرف امیر کبیر میکشاند. » (قتل عام قلم و اندیشه/ ص 112 و 116)
«در سالهای دهه 1350 که رژیم شاه مشغول فربه کردن امیر کبیر بود، ساواک با ناشرانی که حاضر به فروش سرقفلی و امکانات خود به امیر کبیر نبودند، برخورد میکرد. به عنوان مثال آقای "کاشیچی" از "انتشارات گوتنبرگ" و آقای "گوهرخای" از "انتشارات سپهر" به دلیل عدم پذیرش پیشنهاد امیر کبیر بازداشت شدند. » (همان/ ص 115)
«و آقای رمضانی صاحب "انتشارات ابن سینا" نیز در زندان و در پی اعمال فشار ساواک، پذیرفت تا سرقفلی محل انتشارات و تمام امتیازات کتابهای چاپ شده و نشده خود را به امیر کبیر بفروشد. » (همان/ ص 113)
مدح و ستایش رژیم پهلوی در آثار مختلف انتشارات امیرکبیر
انتشارت امیرکبیر به عنوان اصلیترین انتشاراتی مجری سیاستهای رژیم شاه در عرصه تولید و توزیع کتاب به نشر آثار مختلفی در مدح و ستایش از رژیم پهلوی پرداخت که از این دست آثار میتوان به کتابهای "رضاشاه کبیر"، "فلسفه نظام حکومت شاهنشاهی"، "اصول دوازدهگانه انقلاب سفید"، "پنجاه و پنج"، "آریامِهر شاهنشاه ایران"، "شیر و خورشید (مصاحبه با شاه)"، "مأموریت برای وطنم (به اصطلاح نوشته محمدرضا پهلوی)" اشاره کرد.
جعفری در انتشارات امیر کبیر همچنین به نشر کتبی در ترویج اباحه و سبک زندگی لاقیدانه اخلاقی (و بعضاً اروتیک) و پیشبرد تبلیغات و مدعاهای صهیونیستی پرداخت. آثاری چون: "شعلههای هوس"، "قصه رسوایی"، "شراب خام"، "هوس بهاری"، "گناهکار نیویورک" نمونههایی از رمانهایی با مضامین غیر اخلاقیاند که امیر کبیر به نشر آنها پرداخته بود.
او در امیر کبیر از طریق ترجمه و انتشار رمانهایی چون: "دومین شانس"، "از ره رسیدن بو بازگشت"، "خیاط جادو شده" (و آثار دیگری که ذکر اسامی همه آنها از حوصله این مقاله خارج است) به ترویج مدعاهای صهیونیستی و مظلومنمایی برای یهودیان و پیشبرد سیاستهای فرهنگی جناح یهودی ناتوی فرهگی پرداخت.
کارنامه عبدالرحیم جعفری در یک نگاه
بررسی کارنامه فعالیت عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیرکبیر نشان میدهد که:
- عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیر کبیر تحت کنترل او همکار مستقیم ساواک و اصلیترین مجری و کارگزار سیاستهای فرهنگی رژیم شاه در عرصه نشر کتاب بوده است.
- بخش اعظم سرمایه و امکانات غولآسای انتشارات امیر کبیر، به واسطه حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم رژیم شاه (از طریق کتابخانه پهلوی و شرکت ملی نفت و ساواک) تأمین گردیده است.
- وظیفه عبدالرحیم جعفری و انتشارات امیر کبیر در سالهای پیش از انتقلاب، پیشبرد و ترویج سیاستهای فرهنگی سکولار ـ شبه مدرن رژیم پهلوی، و سیستماتیزه کردن جریان سانسور و اختناق، و ایجاد مافیای روشنفکری کارگزار رژیم پهلوی در عرصه نشر و توزیع کتاب بوده است.
- عبدالرحیم جعفری و امیرکبیر تحت مدیریت او (در سالهای پیش از انقلاب اسلامی) در موارد بسیاری رفتاری ظالمانه و بهره کشانه با نویسندگان و مترجمان داشته است.
تلاش روشنفکران نئولیبرال برای تطهیر عبدالرحیم جعفری
جناح معاند فرهنگی که با محوریت ایدئولوژی نئولیبرالیسم نقش مهمی در اجرا و پیشبرد پروژة جنگ نرم علیه نظام اسلامی را بر عهده دارد، از ابتدای حرکت خود به دنبال آن بود تا از طریق تحریف واقعیات به تطهیر شخصیت و عملکرد روشنفکران شبه مدرن و کارگزاران فرهنگی ـ سیاسی متجدد ما بپردازد.
مجریان جنگ نرم (به ویژه از اواخر دهة 1360 به بعد) یکی از محورهای اصلی عملیات تبلیغی ـ ترویجی خود را بر تطهیر کارگزاران و روشنفکران و چهرههای آلوده فرهنگی ـ سیاسی و قهرمانسازی از آنها قرار دادهاند. این محور عملیاتی جناح معاند فرهنگی هم اینک نیز فعال است و یکی از نمونههای بارز آنرا در فعالیت گسترده طیف داخلی و خارج نشین روشنفکران نئولیبرالیست به منظور تطهیر عبدالرحیم جعفری و قهرمانسازی از او شاهد بودیم.
بلا فاصله پس از انتشار خبر مرگ عبدالرحیم جعفری، نئولیبرالها و روشنفکران معاند خارج نشین (از "عباس میلانی" سابقاً مارکسیست گرفته تا گزارشگران "صدای آمریکا" و "بی.بی.سی") و طیفی از روشنفکران سکولاریست داخل کشور از طریق روزنامههای زنجیرهای مختلف و نشریاتی چون "ا.پ" فعالیت گستردهای را در مدح و ثناگویی نسبت به او آغاز کردند. مخرج مشترک حرکت سکولاریستهای غربزده داخل و خارج، این بوده با نادیده گرفتن کامل ارتباطهای جعفری با رژیم پهلوی و ساواک و وابستگیهای او (و با تحریف آشکار حقیقت) میکوشیدند تا چهره یک قهرمان فرهنگی و یک ناشر زحمتکش و خدوم (!؟) مستقل از او ارائه دهند. به عنوان مثال نشریه نئولیبرالیست "ا.پ" که از طریق درج بخشی از اتوبیوگرافی جعفری و انتشار مقالاتی در تمجید از او کوشیده بود تا از موضعی طلبکارانه علیه نظام جمهوری اسلامی و دادگاههای انقلاب نحوی کیفرخواست فرهنگی ـ سیاسی صادر نماید.
عبرتآموز و تأسف بار این است که فضای فرهنگی برآمده از سیاست های "دولت اعتدال" آنچنان مجریان و کارگزاران جنگ نرم و معاندان فرهنگی ـ سیاسی نظام اسلامی را جری و وقیح کرده است که به بهانه مرگ ناشر همکار ساواک و کلوپ روتاری و کارگزار رژیم شاه، با ژست حق به جانب و از موضع طلبکارانه علیه دادگاههای انقلاب سیاهنمایی میکنند و از طریق قلب واقعیت و تحریف حقیقت، برای ناشر کارگزار رژیم شاه و نور چشمی ساواک و دستگاه سانسور رژیم پهلوی دوم، در تریبونهای رسمی سوگواری و مظلومنمایی میکنند.
در این میان موضع هاشمی رفسنجانی در صدور اطلاعیه تمجید آمیز برای جعفری و همراهی با گرد و خاکی که سکولار ـ نئولیبرالها علیه حق و حقیقت به راه انداختهاند نیز بسیار قابل تأمل است و نشان از برخی نزدیکیها و دگردیسیهای مهم دارد.
اکنون که متأسفانه وزارت ارشاد نسبت به تحرکات مجریان جنگ نرم و مهاجمان فرهنگی بی تفاوت بوده و بدتر از آن، از طریق سیاستهای خود عملاً به بسترسازی برای نفوذ فرهنگی معاندان سکولار ـ نئولیبرال میپردازد، وظیفه مطبوعات، رسانهها و نویسندگان جناح مؤمن فرهنگی است که از طریق روشنگریهای مستدل و افشاگریهای به موقع و نشر مطالب اقناع کننده به مقابله با خط نفوذ و استحاله فرهنگی ـ سیاسی بپردازد.