به مناسبت اربعین حسینی؛

نظاره‌گر "اربعین طوبی" در "اربعین حسینی" باشید!

کدخبر: 2073144

انتشارات "کتاب جمکران" به مناسبت اربعین امام حسین (ع)، جدیدترین اثرش با عنوان "اربعین طوبی" نوشته سید محسن امامیان را این هفته راهی بازار کتاب خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی « نسیم آنلاین »، انتشارات «کتاب جمکران» به مناسبت اربعین امام حسین (ع)، جدیدترین اثرش با عنوان «اربعین طوبی» نوشته سید محسن امامیان را این هفته راهی بازار کتاب خواهد کرد.

«اربعین طوبی» به زندگی دختر نوجوانی می پردازد که پدرش را در کودتای 28 مرداد 1332 از دست می دهد و به همسری تاجر عراقی در می آید و در بصره همسایه هووی زبان نفهمی می شود و طوبا به جای فرار از عراق تصمیم به ماندن در آن کشور و تربیت فرزندانش می گیرد، فرزندانی که در زمان حمله عراق به ایران، مجبور هستند به ارتش بعث محلق شوند، ولی طوبا تصمیم می گیرد جنگیدن با خمینی را برای فرزندانش حرام کند.

در این کتاب که مشتمل بر چهل گام است، در هر گام با دستمایه قرار دادن داستان زمان حال طوبا و پیاده روی او به سمت کربلا با رجوع به گذشته، نوجوانی، جوانی و میان سالی او که دربر‌دارنده حال و هوای بخش‌هایی از تاریخ معاصر دو سرزمین ایران و عراق است روایت می‌شود.

با این حال ممکن است رفت و برگشت زمانی در طول روایت داستان خواننده این رمان را کمی سر در گم کند اما سعی شده با تفکیک داستان به بخش‌های کوچک و ایجاد تعلیق نسبی در هر قسمت، مخاطب را با خود همراه کند. خواندن داستان زندگی طوبا که برگرفته از واقعیت و حاوی نکاتی از سبک زندگی گذشته و حال است برای مخاطبین نوجوان، جوان و بزرگسال جالب خواهد بود.

البته پیش از این چند گام از گام های چهل گانه این کتاب در مجله پیام زن منتشر شده است که بخشی از آن به شرح زیر است:

خانه عبدالله، خانه بزرگی بود اما همان روز اول دلم برای همه کودکیم تنگ شد. خوب شد مامانی همراهم آمده بود و الا دق مرگ میشدم. مامانی حال روزش از من بدتر بود و یک هوس زیارت سرپا نگهش میداشت. روز سوم شد و هوویم پا به خانه اش نگذاشت. مامانی حالش دست خودش نبود. هر وقت این‌طوری می‌شد می‌نشست پای چرخ خیاطی‌اش و هی می‌دوخت و هی می‌دوخت تا خستگی جای فکر و خیالش را بگیرد. اما اینجا فقط می‌بایست دور خودش بچرخد. دو پر چادرش را گره زد به کمرش، یک یا علی محکم گفت و خانه را آب و جارو کرد. عبدالله که برگشت کلی شرمنده شده بود و می‌خواست دست مامانی را ببوسد اما هنوز بینشان یک کوه یخِ آب نشده فاصله بود. عبدالله با زبان بی‌زبانی به مامان فهماند که زن اولش فعلا روی پاشنه لج افتاده و قصد آمدن ندارد. مامان خنده‌ای کرد و بعد به آذری چیزهایی گفت که عبدالله نفهمد . مضمون حرف‌های ترکی مامانی این بود:

به ما گفته بودند عراقی‌ها مهمان نوازند. این بود رسمش؟ خودتان از خودتان چهارتا چهارتایش را می‌گیرید حالا چه شده برای ما ناز و کرشمه می‌آیید؟ دختر یتیممو سپردم به زینب خاتون. ابالفضل بزنه به کمر هرکی باهاش بد تا کنه....

عبدالله هر چه را نفهمید، زینب و ابالفضل را خوب فهمید. با همان فارسی نیم بندی که بلد بود گفت: وسایلتان را جمع کنید تا بفرستمتان کربلا.

دویدم چمدانم را ببندم که مامانی گفت: خودم تنها می‌روم. تو بمان پیش شوهرت. شاید زنش آمد. تو نباشی وهم ورش می‌دارد، برای خودش جولون میدهد. خیال میکند تو آمدی گردش و تفریح . بمان سر زندگیت و حقت را بگیر.

ارسال نظر: