یادداشتی بر کتاب برگزیده جایزه جلال؛

"لم یزرع"؛ تقابل بین عشق و دلدادگی

کدخبر: 2081212

"لم یزرع"، کشمکش بین جامعه و جامعه، آدمی با آدمی، آدمی با خود و تقابل بین عشق و دلدادگی و خشونت و جنگ و تقابل شیعه وسنی است.

گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »؛ معصومه خوانساری- " لم یزرع" رمانی در ژانر مدرن است و با دیدگاه دانای کل در سرزمین عراق و در عصر حکومت صدام و زمان هشت سال جنگ روایت می شود؛ نویسنده با تمرکز بر شخصیت اصلی -سعدون- گره های متعددی را برای عدم تعادل اولیه رمان برای شخصیت لحاظ می کند.

سعدون جوان عراقی که برای دهن کجی به عقاید متداول قبیله ای بین ازدواج سنی و شیعه ومخالفت خانواده ش برای خواستگاری از دختر سنی - احلی - زودتر از موعد مقرر به سربازی در زمان جنگ می رود و تقدیر و هژمونی چیزی جز این برای سعدون رقم زده است.

شروع داستان شاهد از پا آویزان بودن و بازجویی از شخصیت اصلی داستان هستیم و شاید همان بر عکس بودن دنیا؛ نویسنده با این شروع خوب ایجاد عدم تعادل بر روی کل رمان و شخصیت دارد.

لم یزرع با نثری ساده و روان قصه آدمهایی است که در برابر تقدیر سر خم نمی کنند و هر چه بجنگند بازنده تقدیر و یا هژمونی مسلط بر آنها هستند؛ بایرامی در سراسر رمان فرود دارد و از موتیف های تکرار شونده همین بود که بود و یا تا بوده همین هست که هست و نظرات خودش استفاده می کند که گاهی حرف دل مخاطب و گاهی راوی مداخله گر محسوب می‌شود و به دل نمی نشیند.

داستان در تنه وارد اتفاقات و بحرانهایی می شود که کشش و جذابه برای خواننده دارد، صحنه های ابتدایی رمان و خاطرات پادگان هیثم و سعدون با حوصله و دقت نظر به تصویر کشیده شده اما در ادامه به بی مصرف بودن آنها پی می‌بریم ورمان را دچار اطاله کرده است.

کشمکش بین جامعه و جامعه و و آدمی با آدمی و آدمی با خود و تقابل بین عشق و دلدادگی و خشونت وجنگ و تقابل شیعه وسنی از نکات مثبت و برجسته ی لم یزرع است، بایرامی در کنار دلدادگی سعدون و احلی تیزهوشانه قضیه ترور برادر صدام و عواقب وحشتناک آن را نه خصمانه و غرض ورزانه بلکه نرم به خورد خواننده می‌دهد. در حقیقت جنگ را از سنگر دشمن برای ما مجسم می کند.

بایرامی داستان قصاوت صدام را نه از طرف خود که بلکه از طرف جناح مخالف به داستان می کشد و نشان می‌دهد که حاکم وقت حتی به مردم کشور خودش رحم نمی کند و ستیزه جویی با شیعه را در قالب داستانی به نام لم یزرع می نویسد.

داستان در میانه کتاب با کشش پیش میرود و حتی می‌توان گفت بستن کتاب سخت است، گاهی برای توجیه و علت و معلول برخوردی، بایرامی صفحه های زیادی را می نویسد که میتواند موجزتر باشد واز اقتصاد کلمه بهره ببرد .مثلا برای اشنایی موحان و خلیل و تاثیر بعدی آن وعلتمندی ضامنت، با سند تراکتور قصه ی طولانی و بی کاربرد تعمیر تلمبه را به تصویر می کشد.

پسر کشی رسم نیست، اوج داستان جایی است که خلیل در تاریکی وغیر عمد و با توجه به روحیه نابسامانش دچار خطای بزرگی شده ودر ادامه دچار عذاب وجدان می شود. از مرگ سعد تا انتهای باز داستان شاهد درونگرایی و خودخوری و عذاب وجدان و ترس از برملا شدن مرگ سعد هستیم؛ با توجه به نثر خوب این حس به خوبی به خواننده القا میشود و این از نکات مثبت لم یزرع است.

شیوه و تکنیک روایت یکی از امتیازات مثبت کتاب است که خواننده را با روایت جدیدی از داستان آشنا می کند، داستان نامنظم و آشفته و در عین حال هدفمند روایت می شود؛ چیزی که شاید توی ذوق خواننده بزند استفاده نکردن از کلمات عربی در ابتدای داستان و فضا سازی کشور عراق است.

دیالوگ ها هیچ نشانی از عرب بودن شخصیت ها ندارند و داستان می تواند در جنوب کشور ایران که عقاید شیعه و سنی متضادند هم اتفاق بیافتد؛ مکان داستان تا قبل از جریان دجیل می توانست هر جایی اتفاق بیافتد و عدم استفاده از چینش کلمات مناسب حس همذات پنداری را ایجاد نمی کند. کم کم و در روند کتاب کلمات عربی به گفتگوها اضافه می‌شود و حس کشوری متفاوت را در ذهن می سازد و با این ترفند با بایرامی هم داستان می شویم.

لم یزرع داستان آدم‌هایی است که بی محصول و نابود هستند. جایی که کشت و زرع نباشد آبادانی و زندگی و شادی هم نیست. و در سراسر رمان این حس تزریق شده است.

در انتها، تمرکز بر روی شخصیت سعدون وخلیل و تعمق در مسائل مذهبی و قبیله ای و نمایش تبعات جنگ به دور از هر نظر ورزی با توجه به نثر روان در خور توجه است و مخاطب را ترغیب می کند تا انتها کتاب را بخواند و در ذهنش جان بگیرد.

ارسال نظر: