اخبار آرشیوی
محمدعلی علومی، نویسنده: تکیه نویسندگان ادبیات داستانی عصر مشروطه به نهضت ترجمه و دوری از اجتماع و باورهای مردم، سیر ادبیات مردمی ایران را مخدوش کرد
این نویسنده با اشاره به دور ماندن برخی از نویسندگان از اجتماع آن روز و وضعیت فرهنگی مردم توضیح داد: این روند وقتی معیوب شد که نمونههای عینی فرهنگ و باورهای مردم ایران به آثار راه نیافت. بسیاری از مردمان در آن سالها روستانشین بودند و درباره مبانی فکری و فرهنگی این دسته از مردم، جز چند کتاب کم ورق، اثری منتشر نشده بود.
خبرگزاری کتاب نوشت: محمدعلی علومی، نویسنده، با اشاره به سیر تاریخ ادبیات داستانی ایران از زمان مشروطه، آثار ادبیات مشروطه و اغلب داستاننویسان پیشرو ایران را دارای وجوه مردمپسند و فاخر دانست و تاکید کرد که سیر منظم ادبیات داستانی در ایران به دلیل اتکا به نهضت ترجمه و عدم توجه به فرهنگ و باورهای مردم، در عرصه توجه به اغنای مخاطب نخبهگرا و عادی مخدوش مانده است. علومی در ابتدا با اشاره به جایگاه فعلی ادبیات مردمپسند گفت: ادبیات عامهپسند یا مردمپسند اغلب اوقات با نوعی نگاه تحقیرآمیز مطرح میشود، همین مساله از تبعات توقف رشد و سیر طبیعی ادبیات مشروطه تا دوران فعلی است. وی افزود: ما به لحاظ تمرکز بر وجه مردمپسند و نخبهگرا نشانههای خوبی در ادبیات مشروطه داشتیم و با مرور آثار سردمداران ادبیات مدرن ایران، چون جمالزاده، دهخدا، نسیم شمال و بسیاری دیگر، این مساله به خوبی قابل ردیابی است. حتی در آثار صادق هدایت که مشهور است به خلق ادبیات نخبهگرا، وجوه مردمپسند فراوانی وجود دارد. نویسنده «سوگ مغان» با بیان اینکه سیر نامنظم ادبی در ادبیات معاصر ادبیات مردمپسند را آسیبپذیر کرده است، توضیح داد: رشد
نامنظم ادبیات داستانی معاصر ایران، منجر به این تصور شد که ادبیات مردمپسند منفور است، در حالی که در سیر ادبیات اروپا و در آثاری چون «مردی که میخندید»، «بینوایان» یا در آثار رئالیست بزرگ اروپا مانند بالزاک، نشانههای مردمپسند همواره وجود داشته است. نویسنده «خانه کوچک» در پاسخ به این سوال که «سیر نامنظم ادبیات داستانی چگونه به جریانهای مختلف ادبی در ایران آسیبزده است؟»، گفت: نویسندگان در سالهای آغازین ورود مدرنیسم به ایران، تحت تاثیر نهضت ترجمه و اسامی معتبری مانند ژان پلسارتر، کامو و برخی دیگر قرار گرفتند و خیلیها در ایران کوشیدند تا ادبیات اگزیستانسیالیستی را تقلید کنند. این داستاننویس با اشاره به دور ماندن برخی از نویسندگان از اجتماع آن روز و وضعیت فرهنگی مردم توضیح داد: این روند وقتی معیوب شد که نمونههای عینی فرهنگ و باورهای مردم ایران به آثار راه نیافت. بسیاری از مردمان در آن سالها روستانشین بودند و درباره مبانی فکری و فرهنگی این دسته از مردم، جز چند کتاب کم ورق، اثری منتشر نشده بود. با گذشت زمان اوضاع جهانی ادبیات به سمت تقلید از ویرجینیا وولف و یا ویلیام فاکنر رفت و در دورهای نیز بسیار
متاثر از ادبیات آمریکای لاتین بود. علومی تصریح کرد: متاسفانه در دورههای مختلف سیر ادبیات داستانی، برخی نویسندگان ما آثاری را بدون آنکه گنجینهای مانند «هزار و یکشب» یا داستانهای منظوم مثنوی معنوی یا آثار عطار و شاهنامه یا خمسه نظامی یا تفسیری مانند تفسیر سورآبادی را تورقی کرده باشند، خلق کردند. علومی ادامه داد: برخی از منتقدان و ساختارگراهای روس، «سمک عیار» را رمان دانسته یا بورخس، «هزارویکشب» را بزرگترین داستان در تمام زمانها میداند و ویلیام فاکنر، ادبیات شرق را ادبیاتی درخشان و الهامدهنده معرفی میکند. این نویسنده با تاکید بر اینکه بخشی دیگری از این موضوع به نادیده گرفتن فرهنگ مردم، باز میگردد، گفت: بخش دوم کار ناقص ما در زمینه ادبیات داستانی، بیدقتی و نادیده گرفتن فرهنگ مردم است؛ این در حالی است که نویسندگانی مانند خوان رولفو و مارکز که خیلی بومیاند، متناسب با باورها و فرهنگ خودشان مینویسند، ولی متاسفانه آن دسته از ادبیات خودی که موردتوجه قرار میگیرد، به دلیل پرفروش بودن به سطحی بودن متهم میشود. درحال حاضر نیز خیلیها براساس معیارهای متزلزل نسبت به خیلی از آثار نظر میدهند. نویسنده رمان
«ظلمات» با بیان اینکه توهم بلوغ منجر به بسیاری از کج فهمیها شده است، توضیح داد: روشنفکر نباید از مردم جدا باشد، متاسفانه عدهای گمان میکنند که ارزش داستان به این است که کسی آن را نخواند. در حالی که ادبیات مردمپسند در ذات خود امکانات بالقوهای برای روانشناسی، هستیشناسی و درک جدی از جهان و بررسی موقعیت انسان دارد. این نویسنده در پاسخ به این سوال که چه راهکاری برای متعادل شدن ادبیات مردمپسند در نسبت با ادبیات جدی پیشنهاد میکنید؟ گفت: به اعتقاد من کسانی که به ادبیات جدی نگاه میکنند، باید وارد این عرصه از ادبیات شوند. نویسندگان میتوانند با آگاهی و دانش نسبت به هر جریان ادبی، آن را به سمت صحیح هدایت کنند. مثلا احمدمحمود در «مدار صفر درجه»، بدون آنکه خودش را سهلالوصول کند، توانسته قشر وسیع مخاطبان را پیدا کند و اغلب آثارش این قدرت را دارند که مخاطبان عام و خاص داشته باشد. همچنانکه ادبیات صدر مشروطه این ویژگی را داشته است.