اخبار آرشیوی
کتابخانه انقلاب/۱۰- "سیاه چمن" تصویرگر مبارزات سیاسی مردم در روستاها و در میان مردم عامی است/ این رمان ماجرای روستایی به نام سیاه چمن، اطراف شهرستان کهنوج در جنوب شرق ایران در اوایل انقلاب را روایت می کند که مردم آن از سوی شاه و خانها مورد ظلم قرار گرفتهاند
به گزارش «نسیم» سیاهچمن یکی از اولین رمان هایی است که درباره تأثیر انقلاب اسلامی بر زندگی مردمان یکی از محرومترین نقاط ایران نوشته شده. این یکی از ویژگیهای برجسته این کتاب است. این رمان ماجرای روستایی به نام سیاه چمن، اطراف شهرستان کهنوج در جنوب شرق ایران را روایت می کند که مردم آن مورد ظلم قرار گرفتهاند و به جریان انقلاب اسلامی می پیوندند. زمان وقوع حوادث داستان حدود بهار سال 1358 است؛ زمانی که انقلاب به پیروزی و ثبات نسبی رسیده. این در حالی است که در سیاهچمن هنوز نشانههایی از بازماندگان اربابها و خانها و ظلم و ستم آنها به مردم روستایی دیده میشود. داستان "سیاه چمن" از جایی شروع میشود که در فصل بهار خیرمحمد امان داد فرزندش را، با گله اش روانه سیاهچمن میکند. میردادخان پیغام میآورد که به دستور سیفاللهخان، از فردا گله را به سیاهچمن نبرد. فردای آن روز میردادخان، امان داد را در سیاهچمن شلاق میزند. شب، یارمحمد، برادر بزرگتر امان داد، متوجه این موضوع شده و به یاد تظاهراتی میافتد که در شهر یزد دیده و شنیده که برای مبارزه با شاه و خانها است... داستان از کشش نسبتا مناسبی برخوردار است؛ کششی که از
کشمکش بین یارمحمّد وخانوادهی او و سیفاللّه خان و انتظار به سرانجام رسیدن آن حاصل میشود. کلیت داستان را شاید بتوان در طول مدّت زمان کمتر از چند دقیقه روایت کرد؛ لکن فردی با توصیفات گیرا و حرکت در امواج فکری شخصیتهای رمانش این داستان کوتاه را به کتابی پر کشوقوص تبدیل کردهاست. "سیاه چمن" تصویر گر مبارزات سیاسی مردم است در روستاها و در میان مردم عامی. در واقع روستایی که امیر حسین فردی فضای آن را ترسیم کرده است، مشت نمونه ی خروار است و انقلاب عظیم کل ایران را در نمایی کوجکتر و در یک روستا به تصویرمی کشد. در ابتدای این رمان شخصیت ها داستان آگاهی و درک چندانی نسبت به مسائل ندارند ولی به مرور ودر ادامه ی داستان به کمال و رشد می رسند. کمال و رشدی که باعث به وجود آمدن حس عدالت خواهی در آن ها می شود. امیر حسین فردی درباره نگارش این رمان می گوید: "قرار نبود سیاهچمن به این شکل نوشته شود. نوروز 1363 که به روستاهای اطراف دریاچه هامون رفتم، دیدار مردمان آن دیار یکی از حوادث به یادماندنی زندگیام شد. تصمیم گرفتم تا گزارشی از آن دیدار برای روزنامه کیهان بنویسم. وقتی شروع به نوشتن کردم، دیدم نمیتوانم گزارش بنویسم.
میل شدیدی به داستان نوشتن دارم. تا آن روز دو داستان کوتاه بیشتر ننوشته بودم و هنوز تصمیمی جدی برای نوشتن نداشتم. خیلی نتوانستم مقاومت کنم، حوادث مرا با خود بردند..."