اخبار آرشیوی

کدخبر: 482691

کتابخانه انقلاب/ ۱۱- راوی اصلی داستان "خورشید بر شانه راستشان می تابید" محافظ شخصی اشرف پهلوی و مأمور ضداطلاعات است/طی این داستان سرهنگ آریامنش پس از گذراندن روزهای سخت در زندان و رفع اتهام، در پی یک ماموریت امنیتی، در فصل باران‌های موسمی به بلوچستان می‌رود

به گزارش «نسیم»راوی اصلی داستان "خورشید بر شانه راستشان می تابید" محافظ شخصی اشرف پهلوی و مأمور ضداطلاعات است, سرهنگ آریامنش. او پس از گذراندن روزهای سخت در سلول و شکنجه و در نهایت رفع اتهام، در پی یک ماموریت امنیتی، در فصل باران‌های موسمی به بلوچستان رفته. زمانی که آریا منش به سیستان و بوچستان می رسد، سیل قسمتی از شهر را ویران کرده و سرهنگ از راه هوایی بر ناوچه می‌نشیند. وی در این سفر با یک اتفاق پیچیده درگیر مشود. در ادامه ی داستان ما با دو روایت موازی طرف هستیم. یکی ماجرای ترور اشرف پهلوی، توسط مافیای مواد مخدر فرانسه، در شبی بارانی، حوالی شهر کان در فرانسه؛ و دیگری ماجراهایی در بلوچستان، که بیشتر یک روایت تاریخی است و بازتاب دهنده فرهنگ و اعتقادات قوم بلوچ در دوره حاضر است، که این دو قصه در نهایت،‌ با هم گره می‌خورند. در میانه ی داستان سوم شخص مفسری هم گاه گاه با آریامنش جا به جایی دارد. گویی راوی‌ها به موازات هم در حرکت‌اند تا به صحت هم شهادت دهند. این تکنیک چرخش راوی تا انتهای داستان ادامه می‌یابد. این رمان پلیسی، که بخش هایی از آن مستند است، به حادثه ترور نافرجام اشرف پهلوی، خواهر محمدرضا شاه در سال 1356 می پردازد که بر سر اختلاف او با رقبای قاچاقچی اش در اروپا شکل گرفته بود. به غیر از بخش های مربوط به ترور اشراف پهلوی، باقی قسمت های داستان غیر مستند و زاییده ی تخیل نویسنده است. جواد افهمی نویسنده کتاب طی دوران دانشجویی اش در بین اقوام بلوچ زندگی کرده‌است و پس از آن هم در انجمن سینمای جوان زاهدان، فیلم‌ مستندی درباره زندگی بلوچ‌ها ساخته‌ که پژوهش‌های این فیلم در نگارش این کتاب نقش داشته اند. برای تحقیقات درباره جزییات چگونگی ترور اشرف پهلوی در فرانسه هم اینترنت، تنها منبع تحقیقی نویسنده بوده و بقیه اثر بر اساس تخیل و داستان‌سرایی نوشته شده است. داستان و نوع روایتگری آن نشان از نویسنده ای دارد که تسلط کم نظیری بر جغرافیای روایت و آدم هایی که از آنها می گوید دارد؛ و بلا شک تجربه ی زندگی در بلوچستان و در میان قوم بلوچ در این امر بی تاثیر نبوده است. در یادداشت پشت جلد کتاب به نقل از نویسنده می‌خوانیم: «می‌گویند فرشته کاتبی هست که روی شانه راست می‌نشیند و اعمال خیر و ثواب شخص را کتابت می‌کند. درست نمی‌دانم، راستش من حتی نمی‌دانم این فرشته بر این شانه که نام بردم، می‌نشیند، تکیه می‌زند‌، بر فراز آن می‌پرد یا جور دیگری خودش را منتسب به این شانه می‌کند. نیز می‌گویند شانه‌ای که این فرشته بر آن می‌نشیند، روشن‌تر از شانه چپ است، گویی خورشید است که تنها بر این شانه می‌تابد و بس! شاید هم فریبی است که من به آن متوسل شدم تا که داستانم را روایت کنم. به هر رو، دم‌دمای غروب که می‌شود، کافی است رو به تپه‌ماهوری که خورشید نزدیک به آن ایستاده و در حال فرورفتن است، بایستی و زاویه نگاهت را جوری تنظیم کنی تا روشنای کم‌جان خورشید روی شانه راست مرد یا زن خیالت که حالا در مسیر تپه‌ماهور گام برمی‌دارد، بیفتد. این هم فریبی دیگر.»
ارسال نظر: