اخبار آرشیوی

کدخبر: 628320

نقد و بررسی "گرگ‌سالی"/۱- راضیه تجار: نویسنده خیلی خوب توانسته لحظه‌پردازی کرده و حس جاری کند، به درون و پیچیدگی‌ها و لایه‌های ذهنی شخصیت‌ نمی‌رود/ نویسنده اجازه داده با نگاه به قضایا به دریافت‌هایی در مورد شخصیت برسیم و به درونش نقبی بزنیم

به گزارش خبرنگار «نسیم»،این نویسنده در بخش‌های دیگری از این نشست که عصر روز گذشته در محل حوزه هنری برگزار شد، ضمن اعلام این مطلب افزود: - رمان گرگ سالی یک رمان واقعیت گرا با رگه هایی از رویدادها و شخصیت هاست، وقتی شخصیت کناررویدادها قرار می گیرد برای مخاطب شخصیت بارز می شود. اسماعیل صنوبری شخصیت اصلی رمان گرگ سالی است که شاید جلد اول را بخوانیم یک شناختی پیدا می کنیم اما یک اشاراتی هم هست که مغفول مانده وآن بخش آن است که خواننده می خواهد به زوایای روحی این شخصیت پی ببرد. - به نظر می رسد شخصیت داستان، جوانی 22 ساله است که دانشجو هم نیست و تنها مشخصه اش محاسنش هست که باعث می شود مشکوک بشوند و مربوط به دوره ای است که انقلاب در حال شکل گرفتن است ، محاسن داشتن و یا عنوان روشنفکر مذهبی مشخصه ای بود که برای شناختن این افراد. شخصیت داستان از نظر درونی یک فرد مهربان و دوستتدار طبیعت و گرایش های مذهبی دارد و آداب مسلمانی را بخوبی رعایت می کند و نمازش را هم اول وقت می خواند. - به افرادی که گرایش مذهبی دارد جذب آنها می شود، روحانی یا یک مداح که می بیند به سمت و سوی او کشیده می شود. نویسنده رمان را محدود کرده به این شخصیت و اسماعیل محور قصه است و ارتباطات و گفتگوها از طریق اسماعیل است و اسماعیل یک مقدار برخی مواقع محافظه کارانه برخورد می کند که پیداست ، آرمانگراست و بیان نمی کند اما بصورت غیر مستقیم دریافت می کنیم که چه می خواهد. - نویسنده اجازه داده با نگاه به قضایا به دریافتهایی برسیم و به درونش نقبی بزنیم. آنجایی که شخصیت پیش می رود و با گرگ روبرو می شود قله سبلان شکل و شمایل گرگ را دارد و بعد قبری را می بینیم که شکل و شمایل گرگ را دارد. پایین تر که می رویم می بینیم گرگ به طرف کسانی می رود که گرایش سیاسی و مذهبی دارند وانگار ردپای این آدمها را دنبال می کند. اینجا باز اسماعیل در مسیرنگاه چنین گرگی هست و هر لحظه باید جدای از اینکه باید با طبیعت بجنگد باید با این گرگ هم درگیر شود ، مضاف بر اینکه از نظر ایدئولوژی هم درگیری دارد. - جایی که به دختری دل می بندد نگاهش بسیار پاک است و می شود بیشتر این موضوع پرداخت که مغفول مانده است ، نگاه خیلی پاک و ساده است و تصویر می شود اما گذاراست . یکی از شخصیت ها را در رمان گرگ می بینم. شخصیت دیگر مادربزرگ است که یک جاهایی کیپ است. زنی است که حجاب دارد و متکی به خودش است و سایه ای بر سرش نیست ولی کسی است که به حیوانات خوب رسیدگی می کند و تکیه کلامهای زیبایی دارد ، مهربانی و شخصیت درونی زن که پیر روستا محسوب می شود دارد و مثل سایر زنهای روستا مظلوم است و کسانی که رشد فرهنگی ندارند بر او دست بلند می کنند و اسماعیل دفاع می کند. این رمان نماد و نشانه ای از مظلومیت زنان طبقه روستایی است. - اسماعیل از افرادی است که در یادها خواهد ماند. از خانمها هم مش مدینه و آنا دایه خانم در یاد می مانند. سونا آدمی است که می خواهد کمی متفاوت باشد و به سرعت سمت دریا می رود و احساس می کنیم شکست را پذیرفته و نمی خواهد قفسی را که ساخته اند را بپذیرد و در نهایت هم یک راهکار نشان می دهد به قهرمان که تا آخر با تو خواهم ماند. فکر می کنم باید رشد و بالنده شدن این شخصیت را در جلد بعدی توسط شاگرادن مرحوم فردی نوشته شود. - زمانی که این رمان را می خواندم به یاد اثر بالزاک افتادم زیرا با توجه به اینکه روستاهای توصیف شده در کتاب را ندیده بودم آن روستا برای من لذتی ایجاد کرد به طوری که احساس کردم طبیعت روستا و مردمانش زنده است. نویسنده خیلی خوب توانسته لحظه پردازی کند و حس جاری کند، نویسنده به درون و پیچیدگی ها و لایه های ذهنی شخصیت نمی رود ولی دریافت های او از طریق نگاه اطرافش حتی وقتی سبلان آن بالا نشسته و مغرور به بالا نگاه می کند ، این بخش محسوس است و باید دست مریزاد گفت.
ارسال نظر: