اخبار آرشیوی
مجید قیصری در نشست عصر تجربه: اگر داستانی ۱۰۰سال عمر کند قطعا وارد بُعد سوم خود که ابدیت است میشود در حالیکه بسیاری از داستانهای ما این بعد را ندارند/ معتقدم فصل پاییز و زمستان به نوشتن رمان و کتاب های بلند اختصاص دارد و فصل بهار و تابستان ویژه داستان های کوتاه است
به گزارش خبرنگار «نسیم»، قیصری در بخشهای دیگری از این نشست که عصر روز گذشته در محل بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان برگزار شد، ضمن اعلام این مطلب افزود: - نفس جشنواره و جوایز نشان میدهد کاری دیده شده است اما در ابتدا ممکن است شوک وارد کند و به عقیده من این شوک نویسنده را جدی تر خواهد کرد. اوایل آغاز بکار جشنواره ها به دلیل چندقطبی بودن فضای کشور و مطبوعات توجه چندانی به جشنواره ها نداشتم البته برای من بی تاثیر هم نبود اما معتقدم وجود این جشنواره ها برای افرادی که دراین حوزه تازه کار هستند می تواند نوعی تشویق باشد. - وظیفه جشنواره ها کشف استعداد است. آثار زیادی به جشنواره راه پیداکرده و جایزه گرفته اند اما در بازار فروش چندان خوبی نداشته اند. جامعه مانند فضای تبلیغاتی است و به نظرمی رسد جشنواره ها هنوز نتوانسته اند به نقطه مطلوب برسند. یک نویسنده نقش تعیین کننده ای دارد و مخاطبان وی را از روی اثر اولش میشناسند پس باید برای شروع حساب شده تر کار کند. - داستان نویس نمی تواند خود را فقط به یک سوژه محدود کند. اگر داستانی 100سال عمر کند قطعا وارد بعد سوم که ابدیت است خواهد شد درحالیکه متاسفانه شاهد هستیم بسیاری از
داستان ها این بعد را ندارند. - حتی می بینیم دغدغه های نویسندگان از یک خانه، شهر، استان و یا محله فراتر نمی روند و مسلما دوام نخواهند آورد. فکر میکنم در 13یا 14 کتابی که داشته ام دغدغه هایم مشخص شده است. - بهترین کار این است که یک نویسنده دغدغه های خود را بنویسد و به آن فکر کند، من زمانیکه تازه وارد دانشگاه شده بودم دغدغه ام شناخت آدم ها بود و به همین دلیل به روانشناسی روی آوردم اما نگاه علمی به انسان ها من را ارضا نکرد و کم کم به سمت ادبیات گام برداشتم و احساس کردم میتوانم حرف هایم را از طریق قلم بیان کنم. - تجاربی که من در زندگی کسب کرده ام دریافتم علم روانشناسی تلاش میکند برای انگیزه و هیجانات افراد یک فرم علمی کسب نماید. نویسنده در درجه اول یک محقق است به نظر من یک نویسنده باید مدام درحال تجربه و مطالعه باشد و مدام ذهن خود را سیراب کند. - تشبیه من به ذهن مانند کتابخانه وسیع است و از طرفی معتقدم نویسنده باید مانند حکیم باشد و از هر موضوعی حتی در حد تجربه اطلاعات کسب نماید. - همیشه انگیزه و هیجانات انسان ها برایم سوال بوده است. همچنین قرار گرفتن یک انسان در موقعیت برایم جای سوال دارد و زمانی که در مقابل
رفتارهای کلیشه مردم رفتاری غیر کلیشه می بینم برایم جذاب می شود. - روند شکل گیری داستان ها متفاوت است ممکن است یک داستان از تصویر و داستان دیگری از خاطره تشکیل شود نوشتن دارای دو مرحله ذهنی و عینی است که اول مرحله ذهنی شکل می گیرد و از اهمیت بالایی هم برخوردار است. - عادت های نویسندگی شخصی است و بستگی به جنسیت, سن, علاقه, موقعیت و زمانه دارد. حتی فصل هم در نوشتن تاثیر میگذارد معتقدم فصل پاییز و زمستان به نوشتن رمان و کتاب های بلند اختصاص دارد و فصل بهار و تابستان ویژه داستان های کوتاه است.البته یک سری عادت های نویسندگی هم است که از ابتدا با نویسنده همراه بوده و هرچه می گذرد فرد با آن مانوس تر می شود. - داستان, تجربه ما را از زندگی بیشتر خواهد کرد. به عنوان مثال من به عنوان یک مرد به واسطه داستان در می یابم یک زن در سنین و حرفه های متفاوت چگونه به زندگی نگاه میکند. - داستان تجربه نویسنده را نسبت به انسان ها ی تمام عالم زیادتر خواهد کرد و متوجه خواهیم شد انسان ها در تمام هستی دارای شباهت های زیادی هستند و فقط تفاوت های جزئی در فرهنگ وجود دارد. همچنین معتقدم بزرگترین کار داستان این است که باعث خواهد شد شناخت ما
نسبت به یکدیگر بیشتر شود. - متن مانند موجود زنده است و قالب خودش را پیدا میکند درواقع وظیفه داستان این است که از زبان و تصویری استفاده نماید تا مخاطب با آن همذات پنداری کند. مطمئنا هر اثری که خلق می شود ذره ای از ذات یک هنرمند درآن دیده می شود. - تعداد کتاب های چاپ شده معدن بی انتهایی است که در اختیار ما قرار دارد. ما سرشار از ایده هستیم اما مهم اینکه نگاه یک نویسنده چقدر برای شکار یک سوژه تربیت شده باشد. - وظیفه داستان نویس آشنا زدایی است. گاهی اوقات حسرت میخورم که چقدر از جنگ سوژه دارم و دنبال این می گردم که چطور میتوانم آنها را در قالب امروزی بیان کنم اما به دلایلی برایم مقدور نیست. اما به هرحال معتقدم از سوژه های بسیار زیادی برخوردار هستیم. - به تعبیر سهروردی آبشخور یک نویسنده غربی این است که عاشق اسطوره های خود باشد. امکان ندارد این علاقه در میان نویسندگان ایرانی وجود نداشته باشد چرا که اگر نویسنده ای از این علاقه برخوردار نباشد طبیعتا در اثرهایش چیزی کم دارد. فکر میکنم هیچ نویسنده ایرانی نیست که با قرآن و شاهنامه مانوس نباشد. - نمیتوان گذشته را نادیده گرفت اما میتوان نگاه دیگری به ان کرد اما نباید از
آن گذاشت. اگر بخواهیم نگاهی به نویسندگان بزرگ ایرانی داشته باشیم درخواهیم یافت علت ماندگاری آنها علاقه شان به قرآن و اسطوره ها بوده است و فکر میکنم اینها کلید ماندگاری ما هستند لحن در داستان از اهمیت بالایی برخوردار است, موافق نویسنده کتابخانه ای نیستم.وظیفه نویسنده تحقیق است, درواقع نویسنده باید برای ایجاد یک لحن جدید در داستان هایش در جامعه جستجوکند و چیزهای جدیدتری کشف نماید. - به دلیل اینکه در دوره نوجوانی تجربه خاصی از جنگ داشتم به این قضیه ورود پیدا کردم. از این رو عقیده دارم وقتی تجربیات متفاوتی داشته باشیم و نیز به این تجربیاتمان اضافه کنیم دستمان بازتر خواهد شد. - داستانی خوب است که اگر سالیان زیادی از انتشار آن گذشته باشد هنوز مخاطبین آن را به یاد داشته باشند و نیز وقتی آن را میخوانیم بتوانیم یک داستان بنویسیم. فکر میکنم وظیفه نویسنده این است که در عرصه هایی که گام برداشتن درآن سخت است قدم بردارد. - متاسفانه درجامعه نمیتوان به واسطه حرفه نویسندگی به دخل و خرج مناسبی رسید.به نظر می آید درحال حاضر ادبیات نفس نفس میزند و فقط توانسته سرپا بیاستد و این موضوع در جامعه ای به چشم میخورد که سالیانه یک
میلیون فارغ التحصیل از تحصیلات دانشگاهی داریم . هروقت تیراژمان به 10هزار رسید آن وقت میتوانیم بگوییم موفق هستیم. - علاوه بر داستان های زرد بخشی از کتابها جزو آثار محدودی هستند که سالیانه البته درحد کمی به فروش میرسد. اما درنهایت معتقدم باید کارهای خوبی تولید شود و قشر اصلی جامعه را سیراب کند درحالیکه دراین زمینه کمبود داریم و آن چیزی که در حوزه نشر اتفاق می افتد بازخورد جامعه ما نیست. - اگر شرایط اقتصادی جامعه به عنوان زیربنای اصلی خوب شود شاید فرهنگ کتابخوانی در کشور جا بیافتد, من همیشه مخاطب را از خودم باهوش تر دیده ام و حتی گاهی اوقات مخاطب به نکته هایی در کتاب توجه میکند که من در هنگام نگارش اصلا توجهی به آنها نداشته ام از این رو باید همیشه حساب شده تر بنویسم. - در واقع هیچ اثری در زمینه جنگ نوشته نمی شود که جنگ را ترویج کند و هر اثری که دراین زمینه تولید می شود به نوعی کشته شدن نفس مظلوم را نشان می دهد. - حوزه دیالوگ در نویسندگی کاملا تخصصی بوده وسطح آن باتوجه به ژانر داستان متفاوت است. به عنوان مثال وقتی دیالوگ برای داستان عاشقانه نوشته می شود طبیعا نسبت به سایر ژانرها نوع رفتار و نگاه انسان ها با
یکدیگر متفاوت خواهد بود.البته کسب تجربه در دیالوگ نویسی بی تاثیر نیست. - من در داستان نویسی نمره خوبی به خودم نمیدهم چون هنوز دارم سیاه مشق میکنم. معتقدم آن زمان که نویسنده فکر کند دیگر نیازی به یادگرفتن ندارد لحظه مرگ وی فرا خواهد رسید. به عبارت دیگر یک نویسنده باید همیشه مانند یک دانشجو باشد.