اخبار آرشیوی
کتاب "دو برادر" به قلم محمدرضا کائینی شامل ناگفتههایی از زندگی و زمانه جلال و شمس آلاحمد در هزار صفحه توسط انتشارات اطلاعات راهی بازار نشر شد
به گزارش «نسیم»، درمقدمه این کتاب که ضمیمه ای غنی از اسناد و تصاویر منتشر نشده را با خود دارد آمده است: با انتشار اثری که پیش روی دارید، برگی دیگر بر کتاب قطور «آلاحمد پژوهی» افزوده میشود. حال و قال عرصه فرهنگی و روشنفکری جامعه ما، نشان میدهد که پدیده آلاحمد هنوز برای موافقان و مخالفان موضوعی جذاب و درخور گفتگوست.حجم گسترده مدح و ذمّی که از او میشود ،نمایانگر آن است که وی همچنان در ساحت فرهنگ و سیاست ایران نفس میکشد. موافقان، مکتب او را همچنان قابل اقتباس واستناد میدانند. در اثبات این ادعا کافی است به حجم فروش آثارش، پس از نزدیک به پنج دهه از درگذشت او، نگاهی بیفکنیم که همچنان چند ناشر مهم کشور را سر پا نگه داشته است.مخالفان اما، اگر او را حریف قدرتمندی نمیانگاشتند، همچنان تمامی توش و توان خود را صرف تخطئه و تخریب او نمیکردند، اگرچه به نظر میرسد در این امر چندان توفیقی نداشتهاند.به هر روی اگرطرح مسئله و دعوت اصحاب فکر به اندیشیدن پیرامون آن ،از فرائض روشنفکری است، به نظر میرسد آل احمددر انجام این وظیفه توفیقی شگرف داشته است، به طوری که ذهن دانشوران جامعه،اعم ازموافق ومخالف و سالها پس از درگذشت
وی، همچنان درگیر مقولات مطرح شده توسط اوست. به نظر میرسد این اثر در قیاس با سایر آثاری که در حوزه آلاحمد پژوهی منتشر شدهاند، دارای امتیازاتی است به شرح ذیل: اولا: حجم گستردهای از اطلاعات ناب و خاطرات ناگفته، از سوی یکی از اقران و نزدیکان او بیان شدهاند. این کتاب از این جهت میتواند در کنار آثاری چون از «چشم برادر» نوشته زندهیاد شمس آلاحمد و جزوه «غروب جلال» نگاشته مرحومه دکتر سیمین دانشور قرار گیرد. ماجراهایی که راوی در این کتاب، برای نخستین بار برای جلالپژوهان نقل کرده است،میتواند ذهن آنان را به سوی تحلیلهایی واقعبینانهتراز زندگی و زمانه این نویسنده شهیر و همچنین برادرش مرحوم شمس آلاحمد سوق دهد و از این جنبه، اثری تعیینکننده و مؤثر تواند بود. ثانیا: راوی کوشیده است در بیان خاطراتش از زندگی «داییها» ،جامعیتِ تصویری که ترسیم میکند، را از نظر دور ندارد و تا محدودهای که اخلاق و شرع اجازه میدهد، عرصهای از عرصههای خصوصی و عمومی زندگی آنها را ،در ترسیم چهره واقعی این دو مغفول نگذارد . بیتردید این مجموعه خاطرات از این جنبه، بر تمامی آثاری که در این زمینه از سوی نزدیکان و دوستان جلال انتشار
یافته است تفوق دارد. ثالثا:راوی امتداد نفوذ و حضور جلال پس ازمرگش را، در تلاشهای بی وقفه برادرش زندهیاد شمس آلاحمد رصد کرده و فصلی مبسوط را به بیان خاطرات خود از ادوار گوناگون زندگی سیاسی و فرهنگی وی اختصاص داده است. ویژگی این فصل، بکر بودن خاطرات و همچنین به دست دادن گزارشی نسبتا دقیق از فراز و فرودهای زندگی اوست، کاری که تا کنون انجام نشده و برای آغازین مرتبه است که صورت میگیرد. رابعا: این اثر در پیوست خود، تصاویر و اسنادی را به مخاطب هدیه کرده است که یا پیش از این منتشر نشده بودند یا در یادنامههای جلال، کمتر میتوان از آنها ردی یافت. بسیاری از این موارد از آرشیو خانوادگی و همچنین در پی جستجوهای متعدد راوی و تدوینگر فراهم آمدهاند. اما آشنایی نویسنده این سطور با راوی محترم و به دنبال آن تدوین این اثر داستانی دارد که اشاره بدان در این مقام ،بیمناسبت نیست. محمدحسین دانایی را تنها یک بار و در منزل مرحوم شمس آلاحمد دیده بودم. در یکی از دیدارها جناب شمس آماده میشد تا به اتفاق خواهرزادهای که قرار بود به دنبال او بیاید، به محفلی برود. بار دوم او را در محفل بزرگداشت چهلمین روز ِدرگذشت شمس، در سالن اجتماعات
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی دیدم که سخنرانیاش در آن مجلس را جذاب یافتم، از این روی در اولین سالگرد شمس تصمیم گرفتم تا با وی گفت و شنودی برای درج در یکی از جراید ترتیب بدهم. بیاغراق اذعان میکنم که دقایقی پس از آغاز سخن دریافتم، ارزش این ناگفتهها بس فراتر از آن است که خرج یکی از «یومیهها»شود . چند دقیقه بعد دریافتم که مصمم هستم آنها را تبدیل به یک اثر ماندگار کنم. بنابراین فکر تدوین این اثر، از همان لحظات اولیه دیدارِ سوم با راوی محترم، در ذهن نگارنده شکل گرفت. جناب دانایی که گویا از چندی قبل در صدد تدوین چنین اثری بود، با راقم سطور همدل شد و در 22 جلسه به بیان خاطرات خویش نشست که ماحصل آن، با تمام جرح و تعدیلها هم اینک پیش روی شماست.دغدغه نگارنده در این جلسات که گاه تا بیش ازدو ساعت نیز به درازا میکشید،مواردی بود که اشاره به آنها را ضروری میدانم: اول: نگارنده صرفاً در پی ثبت خاطرات راوی بود، اما به هر روی به این نتیجه رسید که گاه فهم درست یک خاطره، تحلیل را ناگزیر میکند. در مجموع و با لحاظ این مهم، تمام سعی تدوینگر و راوی این بود که این اثر بتواند همچنان عنوان« خاطرات» داشته باشد و درصدد تحلیل
اندیشهها و رفتارهای جلال وشمس نباشد. به عبارت روشنتر آنچه در این اثر آمده، مواد خامی است که تحلیلگران حال و آینده را به کار خواهد آمد و آنها را دربرداشت های واقعبینانه مددکارخواهد بود. دوم: اصل« خاطرهمحوری» مانع از این شد که نگارنده در مواردی که احیانا با برداشتهای راوی موافق نبود ،با او به چالش بنشیند. به عبارت روشنتر هر سئوالی میتوانست فرآیند خاطرهمحور این جلسات را به سوی تحلیل و چالش سوق دهد و تدوینگر از چنین رویکردی ابا داشت. سوم: تدوینگر در تلاش بود تا راوی را به سمت پاسخگویی به ابهاماتی که در باره این دو شخصیت در ذهن مخاطبان وجود دارد سوق دهد، از این رو از تمام بضاعت مطالعاتی خود در دوران انس با آثار زندهیاد جلال آلاحمد و دوره نسبتاً طولانی مصاحبت و دوستی با زندهیاد شمس آلاحمد بهره گرفت.راقم اکنون امید میبرد که توانسته باشد در این امر توفیق یابد، هر چند که دراین باره قضاوت با خواننده است. چهارم:نگارنده که از سالها قبل با روش پاره ای ازیادنامه نویسان حرفه ای جلال آل احمد آشنا بود،تمام تلاش خود رابه کار گرفت که روند کار به سوی کلیشه وتکرار سوق نیابد وحلاوت بیان این ناگفته ها تحت تاثیر
بازگویی بدیهیات قرار نگیرد.