"نهضت امام حسین (ع) و قیام کربلا"؛ نگاه تاریخی به واقعه کربلا
این اثر نوشته غلامحسین زرگرى نژاد است که در هفت فصل نگاشته شده و از جمله کتابهایی است که عاشورا و کربلا را از منظری تاریخی، تحقیقی و پژوهشی مورد بازبینی قرار داده است
به گزارش خبرنگار «نسیم»، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزاداری امام حسین (ع) این خبرگزاری در نظر دارد تا آثاری را که با موضوع امام حسین (ع) و وقایع عاشورا منتشر شده است، به صورت روزانه معرفی کند.
در هشتمین گزارش از سلسله گزارش های معرفی کتاب با موضوع مطروحه، به کتاب «نهضت امام حسین (ع) و قیام کربلا» اثر دکتر غلامحسین زرگرى نژاد می پردازیم.
این اثر که در 7 فصل نگاشته شده از جمله کتاب هایی است که عاشورا و کربلا را از منظری تاریخی، تحقیقی و پژوهشی مورد بازبینی قرار داده است. ریشه های تاریخی قیامن، سلطنت یزید و نهضت امام حسین (ع)، عزیمت امام حسین (ع) به دشت کربلا، قیام حسینی، اهداف و بنیادهای نظری و اعتقادی، شکست توابین و خروج مختار و انتقام از قاتلان امام حسین (ع) و شخصیت و نام و نشان های شهدای کربلا سرفصل های 7 عنوان کتاب «نهضت امام حسین (ع) و قیام کربلا» هستند. این کتاب از سوی انتشارات سمت به بازار کتاب راه یافت.
" تاریخ تحلیلی اسلام"، "- تاریخ صدر اسلام (عصر نبوت)"، "تاریخ تحلیلی اسلام از بعثت تا غیبت"، "- روزشمار تاریخ معاصر ایران"، " خاطرات نخستین سپهبد ایران، سپهبد امیراحمدی" و .... از جمله آثار این تاریخنگار، پژوهشگر به شمار می رود.
در بخشی از این کتاب می خوانیم:
کاروان امام پس از دور شدن از قصر بنى مقاتل ، همچنان پیش رفت تا سرانجام وارد دشت کربلا شد. کربلا براى امام نامى آشنا بود. امام با شنیدن نام کربلا ، طبعا به یاد سخن پدرش على (ع) افتاد که به هنگام عزیمت از کوفه به سوى صفین ، چون وارد صحراى کربلا شده بود ، گفته بود که : این سرزمین جاى پیاده شدن و استقرار کسانى است که خونشان را در همین جا خواهند ریخت و آنان وارد بهشت خواهند شد. حتى با فرض آنکه امام در آن زمان که پدرش سخنان بالا را بر زبان مى راند ، مصداق آن پیشگویى را کاروان حسینى نمى دانست ، اما اکنون که قواى حر را در اطراف خویش و سپاه عمربن سعد را در راه مى یافت ، دیگر هیچ تردیدى نداشت که سخنان على (ع) درباره او و همراهانش درست بوده و اینک خطاب به همراهانش گفت : اندوه و بلا ، چون پدرم در هنگام عزیمت به سوى صفین در حالى که من هم در کنارش بودم بر این سرزمین گذشت ، ایستاد و نام آنجا را پرسید. نام این سرزمین را به او گفتند ، پس گفت : اینجا جاى فرود آمدن آنان و محل ریختن خون ایشان است...
هنوز امام گامى فراتر نگذاشته بود که پیک عبیدالله از کوفه رسید و در پاسخ کسب تکلیف حر به او دستور داد که امام حسین (ع) را در زمینى بى آب و علف متوقف سازد و تحت نظر بگیرد کربلا درست همان ویژگیهایى را داشت که عبیدالله نوشته بود؛ بنابراین حر نیز بى درنگ از امام و یارانش خواست تا راه خویش را ادامه نداده و در همان سرزمین توقف کنند.
امام حسین (ع) چون از دستور تازه اى که به حر رسیده بود آگاه شد ، از وى کشتار ایشان خواهند زد. پس زهیر بن قین پیشنهاد کرد تا پیش از رسیدن قواى ابن سعد ، با همین نیروى موجود ، علیه حر و قوایش وارد نبرد شوند تا شاید راهى براى خروج از محاصره و امکانى براى نجات از چنگال سپاه کثیرى که در راه بود ، پیدا کنند، درست است که قواى حر چندین برابر نیروهاى امام بود و غلبه بر آنان نیز دشوار بود ، اما این اندیشه زهیر نیز نادرست نبود که مى گفت اگر نتوانیم راهى براى نجات خویش از محاصره قواى حر پیدا کنیم ، قطعا در مقابل سپاه عمر بن سعد ناتوان تر خواهیم بود.
امام بى درنگ با پیشنهاد زهیر مخالفت کرد و پاسخ داد که من بر آن نیستم تا آغاز کننده نبرد باشم. این پاسخ طبعا تمام نیت آن حضرت را در مخالفت با پیشنهاد زهیر منعکس نمى کند. واقعیت این بود که زهیر نیز معتقد نبود که در صورت اقدام علیه نیروهاى حر ، قواى امام حسین (ع) به پیروزى خواهند رسید ، بلکه او این راه را تنها چاره بازمانده در پیش روى کاروان حسینى مى یافت. پس امام نیز در حالى که اصل سخن زهیر را در امکان پیروزى بر سپاه ، فقط به عنوان امرى ممکن و نه قطعى مى یافت ، راه صواب را در آن نمى یافت که با فرو رفتن در جنگى که به دلیل کثرت قواى دشمن ، احتمال پیروزى خود و یارانش در آن بسیار اندک است ، بهانه اى بسیار ارزشمند به دست عبیدالله بن زیاد و یزید دهد تا آنان بتوانند پس از قتل عام قواى امام توسط سپاه کثیر حر ، با خاطرى آسوده مدعى شوند که حسین در نبرد با ما سبقت جست و پیشقراولان کوفه ناگزیر و ناخواسته براى دفاع از خویش به جنگ با فرزند پیامبر مبادرت ورزیدند.
به عبارت دیگر ، سبقت در نبرد با قواى حر ، علاوه بر آنکه به ظن غالب ، قتل عام کاروان حسینى را به همراه داشت و امام حسین (ع) را در اندیشه مردم نیز در موضع تهاجمى و نه تدافعى قرار مى داد ، با فراهم ساختن بهانه لازم براى یزید و عبیدالله ، چهره آنان و نقش مستقیم ایشان در قتل عام امام و همراهانش را هم خدشه دار مى کرد. در یک کلام ، با اقدام امام علیه حر شکست سپاه امام ، حادثه خونین کربلا نه به نام یزید که به نام حربن یزید ریاحى ثبت مى شد و خواهیم گفت. که یزید پس از شهادت امام حسین (ع) ، کوشید تا ننگ فاجعه کربلا را از دامن خویش بزداید و آن را به قساوت ابن زیاد نسبت دهد. بى گمان اگر آن فاجعه به دست حر بن یزید ریاحى شکل مى گرفت ، یزید توفیق چشمگیرى مى یافت تا خویشتن را از دخالت در آن فاجعه تبرئه کند.
ابن سعد در تلاش براى جمع کردن دنیا و آخرت
تاریخ ورود امام به کربلا ، در روز دوم محرم سال 61 ثبت شده است. با طلوع روز سوم محرم ، عمربن سعد فرمانده سپاه ابن زیاد براى جنگ با امام حسین (ع) ، به همراه چهار هزار نفر سپاهى وارد کربلا شدند ، ابن سعد که شناخت کاملى از شخصیت امام حسین (ع) و حقانیت وى داشت ، در آغاز تعیین او به فرماندهى سپاه ، کوشیده بود تا از این ماموریت شانه خالى کند و در قتل فرزند پیامبر ، دخالت ننماید ، اما ابن زیاد به او پاسخ داد که حاضر است وى را از فرماندهى معاف دارد مشروط بر آنکه او نیز از حکومت رى چشم بپوشد. فرزند سعد بن ابى وقاص ، صحابى مشهور پیامبر وقتى در دو راهى انتخاب دنیا و آخرت قرار گرفت با تلخى دنیا را برگزید (و در حالى که نیک مى دانست براى قتل شریف ترین انسان آن روز و یادگار عزیز پیامبر اسلام ماموریت دارد ، به کربلا وارد شد و سپاه قلیل امام حسین (ع) را تحت نظر گرفت.
ابن سعد پس از رسیدن به کربلا ، در شرایطى که هنوز بقایاى انسانیت و اسلامیتش او را سرزنش مى کردند ، ابتدا سیاست پرهیز از جنگ را پیش گرفت و سعى کرد تا براى رهایى خود از این ماموریت ننگین ، راه فرارى پیدا کند. او هم حکومت رى را مى خواست ، هم بر آن بود تا آخرت خویش را با دست زدن به قتل فرزند فاطمه تباه نسازد. پس به همین دلیل نیز پیکى نزد امام حسین (ع) فرستاد و قصد اما را از حرکت به سوى عراق جستجو کرد. امام براى ابن سعد پاسخ فرستاد که بنا به دعوت مردم کوفه به این سرزمین آمده ، اما وقتى از تحول اوضاع کوفه و پیمان شکنى کوفیان مطلع شده ، قصد بازگشت به حجاز را داشته است ، ولى حربن یزید ریاحى مانع اجراى این تصمیم گردیده است.
دریافت چنین پاسخى از سوى امام و اعلام تمایل آن حضرت به بازگشت ، ابن سعد را امیدوار کرد. پس بر آن شد تا راهى براى بیرون کشیدن خویش از اجراى این ماموریت تلخ و صعب پیدا کند. به همین دلیل نیز بى درنگ پیکى نزد حاکم کوفه گسیل داشت و درخواست کرد تا در باب اجازه بازگشت به امام حسین (ع) ، اندیشه کند. ابن زیاد که در این زمان بر کوفه تسلط کامل یافته و امام و سپاه کوچکش را نیرویى غیر قابل اعتنا مى دانست که به تصور او ، مرعوب شده اند به شدت به مخالفت با پیشنهاد امام حسین (ع) پرداخت. ابى مخنف به نقل از نضر بن صالح بن حبیب بن زهیر العسبى ، از حسن بن فائد بکیر العسبى ، که در هنگام رسیدن نامه عمر بن سعد حاضر بوده ، نوشته است که : چون ابن زیاد بر درخواست امام واقف شد ، به شعر زیر توسل جست : (( اکنون که پنجه هاى ما ، وى را گرفته است ، امید به رهایى دارد ، اما دیگر جاى گریختن نیست سپس به ابن سعد پاسخ داد که : نامه ات را دریافت کردم و سخنت را فهمیدم. پاسخ این است که اگر حسین و تمام یاران او با یزید بیعت کردند ، آنگاه در باب کار او اندیشه خواهم کرد. والسلام
نامه ابن زیاد در پایان روز پنجم محرم به ابن سعد رسید و او نیز بى درنگ آن پاسخ را نزد امام حسین (ع) فرستاد و از او خواست تا در باب خواسته حاکم کوفه ، بیندیشد. پاسخ صریح و کوتاه امام حسین (ع) ، چنین بود:
اى پسر سعد ، آخرین ضربه اى که ابن زیاد مى تواند ، بر من وارد کند ، ضربه مرگ است. پس مرحبا به مرگ !