"هفت شهر عشق"؛ بررسی ریشه‌های قیام امام حسین(ع)

کدخبر: 944930

این کتاب اثر مهدی خدامیان آرانی است و به تبیین سفر امام حسین (ع) به مکه و حوادث آن شهر در سال ۶۰ هجری و تشریح تمامی حوادث عاشورا می‌پردازد

به گزارش خبرنگار «نسیم»، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزاداری امام حسین (ع) این خبرگزاری در نظر دارد تا آثاری را که با موضوع امام حسین (ع) و وقایع عاشورا منتشر شده است، به صورت روزانه معرفی کند.

در دهمین گزارش از سلسله گزارش های معرفی کتاب با موضوع مطروحه، به کتاب «هفت شهر عشق» اثر مهدی خدامیان آرانی می پردازیم.

متن این کتاب با بررسی ریشه‌های قیام امام حسین(ع) و حوادث شهر مدینه آغاز می‌شود و با تبیین سفر امام حسین (ع) به مکه و حوادث آن شهر در سال 60 هجری تداوم می‌یابد. همراهی با کاروان سومین پیشوا(ع) به سوی کربلا و تشریح تمامی حوادث عاشورا از دیگر مطالب این کتاب به شمار می‌آید.

"در آغوش خدا"، "لطفا لبخند بزنید"، "با من تماس بگیرید"، "راز شکرگزاری"، "به باغ خدا برویم"، "حقیقت دوازدهم"، "سرزمین یاس"، "بانوی چشمه"، "سکوت آفتاب" و .... از جمله آثار این نویسنده طلبه شمار می روند. این کتاب از سوی نشر وثوق قم در سال 1388 منتشر شد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

شمر که میبیند نقشه اش با شکست روبرو شده خشمگین و خجل به سوی اردوگاه سپاه کوفه برمی گردد.

عبّاس هم به سوی خیمه ها می آید. چه فکری کرده بود آن شمر سیه دل؟ عبّاس و جدایی از حسین علیهالسلام؟ عبّاس و بیوفایی و پیمانشکنی؟ هرگز!

اکنون عبّاس نزدیک خیمه هاست. نگاه کن! همه به استقبالش می آیند. خیمه نشینان، بار دیگر جان میگیرند و زنده میشوند. گویی کلام عبّاس در پشتیبانی از حسین علیهالسلام، نسیم خنکی در صحرای داغ کربلا بود. عبّاس، با ادب و تواضع از اسب پیاده می شود و خدمت امام حسین علیه السلام میرسد. تبسمی شیرین بر لبهای امام نشسته است.

آری! تماشای قامت رشید عبّاس چه شوق و لذّتی به قلب امام میبخشد. امام دستهای خود را میگشاید و عبّاس را در آغوش میگیرد و میبوسد. امشب همراه من باش! امشب، شب جمعه، شب عاشوراست.

به چشمهایت التماس کن که به خواب نرود امشب شورانگیزترین شب تاریخ است. آن طرف را نگاه کن که چگونه شیطان قهقهه میزند. صدای پایکوبی و رقص و شادمانیش در همه جا پیچیده و گویی ابلیس امشب و در اینجا، سی و سه هزار دهان باز کرده و میخندد!

این طرف صداها آرام است. همچون صدای آبی زلال که میرود تا به دریا بپیوندد. آیا صدای تپش عشق را میشنوی؟ همه فرشتگان آمدهاند تا اشکِ دوستان خدا را که بر گونهها نشسته است ببینند. عدّهای در سجده اند و عدّه ای در رکوع. زمزمه های تلاوت قرآن به گوش میرسد.

عمرسعد نیروهای گشتی اش را به اطراف خیمه های امام فرستاده تا اوضاع اردوگاه امام را، برای او گزارش کنند. یکی از آنها هنگامی که از نزدیکی خیمه ها عبور میکند، فریاد میزند:« خدا را شکر، که ما خوبان از شما گنهکاران جدا شدیم!».

بُریر این سخن را می شنود و با خود میگوید: عجب! کار به جایی رسیده است که این نامردان افتخار میکنند که از امام حسین علیه السلام جدا شده اند؟ یعنی تبلیغات عمرسعد با آنها چه کرده است؟

اکنون بُریر با صدای بلند فریاد میزند: خیال میکنی که خدا تو را در گروه خوبان قرار داده است؟

تو کیستی؟

من بُرَیر هستم.

ای بُرَیر! تو را میشناسم.

آیا نمیخواهی توبه کنی و به سوی خدا باز گردی؟

معلوم است که جواب او منفی است. قلب این مردم آنقدر سیاه شده که دیگر سخن هیچ کس در آنها اثری ندارد.

به هرحال، اینجا همه مشغول نماز و دعا هستند. البته خیال نکن که فقط امشب شب دعا و نماز است. اکنون اوّل شب است. باید منتظر بمانیم تا نگهبانان عمرسعد به خواب بروند، آنگاه کارهای زیادی هست که باید انجام دهیم.

ارسال نظر: