"نشانی برای شوالیه‌های ناتوی فرهنگی"

کدخبر: 949887

«نسیم»، در گزارشی به بررسی روند عملکرد سفارتخانه‌های خارجی در اعطای نشان به هنرمندان همسو با اهداف و منافع بیگانگان، می‌پردازد

به گزارش خبرنگار «نسیم»؛ نشان لژیون دونور بالاترین نشان کشور فرانسه است که ناپلئون بناپارت در سال ۱۸۰۲ آن را بنیان گذاشت. این نشان سه رده دارد که بالاترین رده آن شوالیه است و برای کمک‌های نظامی، فرهنگی، علمی یا اجتماعی به فرانسه و جهان و از دسته به کسانی که شهروند فرانسه نیستند، پیشکش می‌شود.

معروف ترین نشانه یا بهتر بگوییم مدالی که از سوی دولت فرانسه تا به حال به هنرمندان، فعالان حقوق بشری و اهالی علم اهدا شده و هنرمندان ایرانی نیز از آن بی نصیب نمانده اند نشانه "شوالیه" است؛ البته نشان فرهنگ و ادب از دیگر نشانه هایی است که در فرانسه از سال 1957 میلادی توسط وزارت فرهنگ این کشور ایجاد شد و تاکنون به هنرمندان رشته های مختلف ادبی در سراسر دنیا اعطا شده و دارای سه درجه‌بندی فرمانده، افسر و شوالیه است.

در حقیقت "نشان هنر و ادبیات" ازجمله جوایز جانبی "نشان ملی لیاقت" است که هر سال به نزدیک به ۳۰۰ نفر به ترتیب اهمیت در سه بخش فرمانده، افسر و شوالیه اهدا می‌شود.

دولت فرانسه برای اهدای نشانه های خود به هنرمندان سایر کشورها قوانین خاصی دارد به طوری که در خصوص نشان هنر و ادب درجه فرمانده هر ساله به حدود 20 نفر، نشان افسر به حدود 60 نفر و نشان شوالیه به حدود 200 نفر از سراسر جهان این نشانه ها را اعطا می کند. با این حال نشانه لژنون دونور که کامل ترین نشانه ملی لژیون افتخار است تنها به شهروندان فرانسوی و کسانی که توانستند خدمات فوق العاده ای در زمینه های نظامی، فرهنگی، اجتماعی و ... داشته باشند، اهدا می شود.

نحوه انتخاب هنرمندان غیرفرانسوی که جایزه "نشان هنر و ادب" به آنها اهدا می شود بدین صورت است که سفیر فرانسه در آن کشور این پیشنهاد را به وزارت فرهنگ فرانسه می‌دهد و اگر مورد قبول واقع شود این پیشنهاد در کمیسیون بررسی و ابلاغ می‌شود و پس از امضای دیپلم از سوی وزیر فرهنگ فرانسه، هنرمند گزینش شده نشان را دریافت می‌کند.

شاید بتوان اینگونه تصور کن که نشان شوالیه به افرادی اهدا می شود که کار خارق العاده ای انجام شده و اسما شجاعت داشته باشند؛ چرا که در قرن بیستم دربار بریتانیا با اهدا کردن لقب شوالیه به کسانی که دستاوردها و افتخارات فوق‌العاده برای بریتانیا و جهان کسب می‌کردند، می پرداخت و این روند تا امروز ادامه دارد. دریافت کنندگان این لقب از خوانندگان مشهور انگلیسی تا کوهنوردان حرفه‌ای، دانشمندان، نویسندگان و بازیگران سینما تا شخصیت‌های سیاسی متفاوتند. لقب شوالیه دارای درجات مختلفی است و معمولاً در مراسم سال نو در کاخ باکینگهام در لندن به دریافت کنندگان اهدا می‌شود.

"کلینت ایستوود" بازیگر امریکایی؛ "بروس ویلیس"، بازیگر امریکایی؛ "شاهرخ خان" بازیگر هندی، "شکیرا" خواننده و "لئوناردو دی کاپریو" بازیگر آمریکایی شاید شاخص ترین افرادی هستند که در سراسر دنیا نشان هنر و ادب دولت فرانسه را دریافت کرده اند.

البته دریافت این نشان در ایران تنها به هنرمندان عرصه سینما و تئاتر محدود نشده است؛ بلکه هنرمندان عرصه موسیقی، ادبیات، هنرهای تجسمی و .... نیز توانستند به این نشان دست یابند. در حیطه سینما اولین بار عباس کیارستمی این نشان را دریافت کرد و بعد از آن جعفر پناهی، اصغر فرهادی، لیلا حاتمی، پری صابری و محسن مخملباف از جمله فعالان عرصه سینما و تئاتر هستند که توانستند این نشان را به دست آورند.

در حوزه موسیقی محمدرضا شجریان، شهرام ناظری و حسین علیزاده به این نشان دست یافتند و یدالله رویایی، محمدعلی سپانلو و اخیرا نیز محمود دولت آبادی از جمله فعالان حوزه ادبیات هستند که نشان هنر و ادب دولت فرانسه به آنها اهدا شده است.

البته نکته قابل توجه این است که تمامی هنرمندان ایرانی که از سوی دولت فرانسه نشان هنر و ادب را دریافت کرده اند؛ به نوعی با نظام زاویه دارند که در ذیل نگاهی داریم به سوابق این افراد.

محمدرضا شجریان:

وی ۱ مهر ۱۳۱۹ مشهد به دنیا آمد و یکی از سرشناس‌ترین هنرمندان موسیقی سنتی ایرانی است و آلبوم‌های بسیاری در این زمینه منتشر کرده است. او به دلیل نوع صدا و سبک مخصوص به خود و تصنیف‌های ملی میهنی که اجرا کرده و انتشار آلبوم‌های مردمی شناخته می‌شود و شهرتی در سطح جهانی دارد.

محمدرضا شجریان یکی از فعال‌ترین هنرمندان در جریان فتنه88 بود و پیش و پس از انتخابات 88 تا به امروز همواره به همراهی با جریانات ضدانقلاب خارج‌نشین و حضور در شبکه‌های ماهواره‌ای پرداخته است.

این خواننده عصر دوشنبه دوم تیرماه 93 طی مراسمی در سفارت فرانسه در تهران نشان شوالیه را دریافت کرد. در ضیافت شامی که به میزبانی سفیر فرانسه برونو فوشه، برگزار گردید نشان فرهنگ و هنر دولت فرانسه (شوالیه) به پاس فعالیت محمدرضا شجریان در عرصه موسیقی ایران توسط سفیر فرانسه در ایران به وی اهدا شد.

محمد علی سپانلو:

وی زاده روز چهارشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران است و از جمله شرکت‌کنندگان در کنفرانس معروف برلین به شمار می رود و حتی برخی آثارش از جمله کتاب خاطرات شفاهی او اخیرا اجازه انتشار پیدا نکرده است.

محسن مخملباف:

این بازیگر در سال 1336 در تهران به دنیا آمد و از سن 15 سالگی دست به فعالیت های سیاسی زد؛ همچنین مخملباف در تاسوعا و عاشورای سال 1388 فتنه انگیزی های بسیاری را ایجاد کرد که باعث شد دوباره نام وی بر سر زبان ها بیفتد.

نشانه شوالیه به این بازیگر و کارگردان سینما بعد از ساخت فیلم "سفر قندهار" در سال 86 از سوی فرانسوی ها به وی اهدا شد.

یدالله رویایی:

یدالله رویایی، شاعر در سال 1311 در دامغان ایران متولد شد؛ وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فرانسه فرار کرد و از جمله اعضای کانون منحله نویسندگان ایران است. آثاری چون "لبریخته ها" (در 150 نسخه!) و "هفتاد سنگ قبر" از جمله آثار این شاعر است که عمدتاً عقده گشایی علیه انقلاب اسلامی ملت ایران به شمار می رود.

محمود دولت‌آبادی:

این نویسنده در سال 1319 در سبزوار به دنیا آمد و مهمترین رمانش "کلیدر" است.

وی در روز ۲۲ اردیبهشت ١۳۸۸ در جمع حامیان میرحسین موسوی از نامزدهای مطرح اصلاح‌طلبان در سخنانی به نقش عبدالکریم سروش در انقلاب فرهنگی پرداخت و گفت:«ما را پیر کردند و خواستند که بمیرانند و با طرفداری از میرحسین موسوی به نوعی در فتنه سال 88 نقش داشت.

شب گذشته محمود دولت آبادی با حضور در سفارت فرانسه در تهران، نشان شوالیه هنر و ادب وزارت فرهنگ فرانسه را که به امضای وزیر فرهنگ فرانسه رسیده بود، توسط برونو فوشه سفیر دریافت کرد.

عباس کیارستمی:

وی در سال 1319 در تهران به دنیا آمد و تا امروز فیلم های بسیاری از جمله "نان و کوچه"، "زنگ تفریح" و .... را ساخته است.

کیارستمی امسال در حاشیه جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه سیراکیوز آمریکا با توهین به دفاع مقدس پرداخت و عنوان کرده بود: من از ارزش‌های انسانی صحبت می‌کردم و حاتمی کیا جوان‌ها را دعوت به جنگی می‌کرد که هیچ مفهومی نداشت. همچنین این کارگردان در مصاحبه‌ای با خبرنگار روزنامه ایتالیایی لونیتا در پاسخ به این سوال که آیا مذهبی است؟ اظهار می دارد: بله به شیوه خودم، اما هم گوشت خوک می‌خورم و هم شراب!

**دریافت جایزه شوالیه بعد از سخنرانی انتقاد آمیز دولت آبادی در بنیاد ادبیات داستانی

شب گذشته و قبل از دریافت این جایزه محمود دولت ابادی در نشستی در بنیاد ادبیات داستانی برگزار شد سخنرانی قرائی انجام داد و به انتقاد پرداخت و درست بعد از این نشست در سفارت فرانسه جایزه اش را دریافت کرد.

ین‌جا فضا کم است و بهتر است به آقای صالحی بگویید جای بهتر و بزرگ‌تری را برایتان در نظر بگیرد. اما در مورد ادبیات، وقتی به من گفتند برای حضور در این نشست به این‌جا بیایم، برای اولین بار به موضوع پرفروش بودن فکر کردم. برای ادبیات، این اصطلاح کاملا غلط است. چون مخاطب، متوجه واژه‌ای به نام خطیب یا خطابه‌خوان است. طی 100 سال اخیر بحثی در ادبیات وجود داشته که نویسنده خطیب نیست که مخاطب داشته باشد. در این 100 سال گفته شده که ادبیات امری است که آزادانه خلق می‌شود، آزادانه در اختیار خواننده قرار می‌گیرد و او هم آزادانه آن را می‌خرد یا نمی‌خرد. بنابراین ما هنرورز و هنرپذیر داریم. ما خطیب نیستیم و هیچ امر خاصی را نمی‌خواهیم به دیگران منتقل کنیم.

وی افزود: ما تلقین نمی‌کنیم. فضایی که در آن کار می‌کنیم، فضای خلوت ماست و در آن، صمیمیت و صدق باطن وجود دارد. در این خلوت، هیچ نویسنده‌ای به دیگران نمی‌گوید که مخاطب من باش و بشنو که من چه می‌گویم. به راستی سوگند که هرگز به این فکر نکرده‌ام که آیا اثر یا آثاری که از من منتشر می‌شود، خوانده خواهد شد یا نه. عمده این بود که من از عهده خودم بر خواهم آمد یا برنخواهم آمد؟ بعضی درباره نویسنده‌ها به خصوص من می‌گویند این آدم عبوس انگار با تمام دنیا سر جنگ دارد. نه من با دنیا سر جنگ ندارم. جنگ من با خودم است. وقتی که من از آن دهلیزهای خوفناک در جنگ با خود پیروز بیرون بیایم، فرصت این را ندارم که فکر کنم دیگری درباره این اثر یا دیگر آثارم چه فکر می‌کند.

نویسنده رمان «کلیدر» ادامه داد: این عجب و غرور نیست که می‌گویم من هیچ نقدی را بر آثارم نمی‌خوانم. نه این که منظورم این باشد که من خیلی قدر هستم. بلکه به این دلیل که این نقدها چیزی به من یاد نمی‌دهد. وقتی نیاز به نقد داشتم کسی من را نقد نکرد. سال‌ها پیش یک مقاله در کیهان آن زمان نوشته شد که این آدم دارد اشتباه می‌کند و خلاف جریان شنا می‌کند. خب اصلا کار ادبیات همین است. بعد از آن مقاله هم درباره‌ام هیچ نوشته نشد تا 25 سال بعد. مشکل این است که ما منتقد حرفه‌ای هم نداریم. منتقد فیلسوف است، ما فیلسوف نداریم. متفکر ادبیات یعنی فیلسوف ادبیات. خب از کجا بیاوریم؟‌ چرا یک نفر باید 6 ماه وقتش را بگذارد تا اثر من را بخواند و نقد کند؟ مگر زن و بچه ندارد؟ بنابراین ما فیلسوف ادبیات نداریم و من هم وقتی کاری را انجام می‌دهم از پس مبارزه با خودم است. وقتی من بر او پیروز می‌شوم و او بر عمر من، چه کار کنم که چه کسی چه می‌گوید!

دولت‌آبادی گفت: من به خود هنرمند نمی‌گویم چون همواره در حال آموختن هستم. پس از عبارت هنرجو و هنرورز استفاده می‌کنم. اهل گلایه نیستم. به راه عشق گام نهاده‌ایم و آمده‌ایم و می‌رویم. فقط یک کلمه می‌خواهم بگویم و آن این که من 30 سال است در این جامعه، بیگانه زندگی و کار می‌کنم. من به این سرزمین تعلق دارم. من عاشق کشورم هستم. رمز اصلی این است. در تمام مدتی که در این جامعه خانه نشین بوده‌ام، در میان مقامات فرهنگی تنها با 3 نفر گفتگو داشتم. اول جواد فرید‌زاده که گفتگوی دوستانه‌ای داشتیم. دوم آقای دری که رفتارش دوستانه نبود و سوم آقای صالحی بود و هست که یحتمل به اعتبار منش خودش یا عرق خراسانی‌اش یک جلسه دوستانه داشتیم و الان هم گلایه نمی‌کنم جر آن که بگویم در این مدت، حقوق مدنی انسانی مانند من، زیر پا له شد. حق کار، بازنشستگی، زندان، بیمه، نشر آثار، حق سرقت آثار، حق تولید سینمایی و تلویزیونی از آثار و ... همه در مسیری زیر پا له شد.

نویسنده «جای خالی سلوچ» در ادامه گفت: 3 بار از 3 کشور دنیا دعوت داشتم تا بروم و آن‌جا زندگی کنم. تشکر کردم و گفتم باید در کشورم زندگی کنم. یک وقت جنگ بود و به ارشاد رفته بودم. طبق معمول برای مجوز. فرد ممیز من را تهدید کرد. گفتم فکر نکن از این مملکت می‌روم و در کافه‌های پاریس به شما فحش می‌دهم. من و شما مثل دو خط موازی هستیم. گفتم موشک‌های صدام حسین به زودی به تهران می‌رسد. من می‌ایستم ببینم شما هم می‌ایستی یا نه؟ من ایستادم نمی‌دانم او ایستاد یا نه! همان زمان برای سفری به سوئد رفته بودم. دبیر نویسندگان سوئد به من گفت کجا می‌روی؟ آن‌جا جنگ است آن‌جا جهنم است. به شوخی به او گفتم من جهنمی هستم!

این رمان‌نویس افزود: این که گفتم می‌خواهم با مقامات ارشاد صحبت کنم برای این نبود که بگویم به کتابم مجوز بدهید. بلکه برای این بود بپرسم چرا نمی‌توانید جلوی یک کتاب جعلی را بگیرید؟ ناشر کتاب جعلی است، اسم من را جعل کرده‌اند و دارند به نام من منتشر می‌کنند. چرا جلوی این کار را نمی‌گیرید؟ مگر این نویسنده، نویسنده کشور ما نیست؟‌ پس وزارت ارشاد چه قیمتی دارد؟ کار وزارت ارشاد این است که بگوید کار شما اشکال ساختاری دارد؟‌ آقای عزیزی که می‌گویی کتاب من اشکال ساختاری دارد، این اشکال ساختاری نیست، شاهکار ساختاری است. همه آثار پیکاسو شاهکار هنری هستند اما او یک اثر متمایز دارد؛ گرونیکا. خارجی‌ها گفته‌اند این کتاب،‌ همسنگ گرونیکای پیکاسوست. ظاهرا این حرف را فردی به نام آقای نوش‌آبادی زده است. نه جانم! ایراد ساختاری ندارد. در خراسان یک قالی ابریشمی می‌دوزند که دو روست و هر روی آن شبیه روی دیگر است. یعنی پشت و روی آن یکی است. اگر آن خارجی‌ها این قالی را دیده بودند می‌گفتند این کتاب شبیه قالی خراسانی است.

دولت‌آبادی گفت: خبر بد دیگری که به من دادند این بود که کتابم (زوال کلنل) در افغانستان چاپ شده و نسخه‌اش وارد ایران شده است. به خاطر این خبر بود که می‌خواستم پیش آقای صالحی بروم. این کتاب میراث ملی ماست. می‌خواستم به او بگویم جلوی این ضرر معنوی را بگیرید. دسیسه‌ای درست کرده‌اند که من را خراب کنند. کوه را نمی‌شود خراب کرد. من از دل کویرهای ایران، سلسله جبال جوان پدیده آورده‌ام. دل کوه می‌تواند معدن جواهر باشد. دل کوه را می‌شود کشف کرد ولی کوه را نمی‌توان خراب کرد.

**اهدای این جوایز به هنرمندان اغراض سیاسی است نه فرهنگی

قطعا اهدای اینگونه جوایز به افرادی مانند محمود دولت آبادی و ... که در داخل کشور به راحتی به تربیون های رسمی دسترسی دارند و به سادگی می توانند به انتقاد از نظام جمهوری اسلامی بپردازند و از سوی دیگر جوایزی با عناوین به ظاهر هنر و ادب دریافت کنند، نشان دهنده این مهم است که هدف نهایی اهدای این جوایز به هنرمندان اغراض سیاسی است و نه فرهنگی!

اخبار مرتبط:

http://www.mehrnews.com/news/242263

http://www.mashreghnews.ir/fa/news/326530

http://isna.ir/fa/news/93080200286

http://fa.wikipedia.org/wiki

ارسال نظر: