مهدی قزلی: "ترانگیزان"، پایان آذر ماه در قشم برگزار میشود
مدیر بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان اظهار داشت: این برنامه شب شعر، با موضوع رسول اکرم(ص) و با دبیری جواد محقق، در جزیره قشم برگزار میشود
به گزارش خبرنگار «نسیم»، سومین شب شعر ترانگیزان - شعرهای عاشورایی - شب گذشته با اجرای "شهرام شکیبا" و با سخنرانی "مهدی قزلی" مدیر بنیاد ادبیات داستانی حضور شاعرانی همچون سید محمد سادات اخوی، یوسف علی میرشکاک، محمد سهرابی، ظهیر توکلی، مهدی زنگنه، محسن عرب خالقی، محمود حبیبی کسبی، علی داوودی، ناصر فیض، امیر مرزبان، قربان نژاد و شهرام شکیبا برگزار شد.
مهدی قزلی مدیر بنیاد ادبیات داستانی در ابتدای برنامه ضمن خوشآمد گویی به شاعران و حاضران در سالن در سخنانی خطاب به حاضران گفت: بنیاد ادبیات داستانی این روزها و هفته های شلوغی را پشت سر می گذارد. جایزه ادبی جلال آل احمد هم هفته دیگر برگزار می شود و بر همین اساس قرار بود تا برنامه این ماه برگزار نشود. اما به دلیل ادای احترام به بزرگان دین این فرصت را از دست ندادیم و این برنامه را برگزار کردیم.
مدیر بنیاد ادبیات داستانی ادامه داد: شعر و شاعری از مهمترین و پیش رو ترین هنرها است. به سنت جلسات گذشته اعلام می کنیم که در پایان آذرماه برنامه ترانگیزان را نه در تهران بلکه در جزیره قشم برگزار می کنیم. موضوع آن برنامه نیز حضرت رسول اکرم (ص) خواهد بود. همچنین دبیر آن جلسه نیز جواد محقق هست.
بر اساس این گزارش سید محمد سادات اخوی نخستین شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت.
اهل دنیا همه رفتند خدا ماند و حسین بی علم مشک و سر و دست وفا ماند و حسین
همه تنها که سپرهای بلایش بودند پاره پاره همه رفتند و بلا ماند و حسین
قدر آماده تسلیم و رضایش میشد کربلا ماند و رضا ماند و قضا ماند و حسین
آن طرف دشت پر از هلهله اما صامت این طرف یکسره تا حشر صدا ماند و حسین
نقره خالص لبخند صبورش ارزان روبرو ریگ خرام ریا ماند و حسین
یوسف علی میرشکاک دومین شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت و در ابیاتی بیان کرد:
بیدارم اما خواب می بینم کسی مرده است گویا دلم در سینه خود را از میان برده است
تا روز رستاخیز فردایی نخواهد داشت هرکس که با ما زیر این سقف ترک خورده است
در این که می بینم ندارم هیچ تردیدی اما کلامی دیدنم را دیده را برده است
این سایه یکدست با پاهای چوبینش آن مهربان همسایه آن مرد سیه چرده است
دیروز در آینه مرد بی سری دیدم گویا خیالم از تکاپوی خود آزرده است
محمد سهرابی سومین نفری بود که در برنامه شب گذشته به شعرخوانی پرداخت و گفت:
بیا که از تن بنا دارد گذارد پای جان بیرون بزن از خیمه ای روح و روان قدری روان بیرون
به جایی نیستم بند از هجوم تیغ لاقیدت نشستم با تمام وسعت خود از مکان بیرون
شکسته رنگ ما را خیمه بی قاصد شنید از ما خبر با پای خود اینجا زند از کاروان بیرون
حصول کام یکبار است اما کام مختوم است مخواه از من که بار دیگر بیارم زبان بیرون
پس از من صورت شاه عرب در چین شود ظاهر نیاید مصطفی بعد از علی اکبر جوان بیرون
ظهیر توکلی چهارمین شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت و در ابیاتی گفت:
لبریز آب و آینه ام یا انعکاس نام تو ام ای تشنه شبیه خدا من کشته مرام تو ام
باری چیم کیم تو بگو ای جمله جهان حرمت هستی حریم عشق تویی هستم به احترام تو ام
ساقی به خاک میکده هم گه گاه الطفات نما عمری ست که تا جان به لب یک جرعه ریز جام تو ام
زین در نمی کنند ردم من کار خویش را بلدم عمری برات سینه زدم شاها گدای خام تو ام
سقای تشنه لبان تویی ای ساقی شکسته دلان آیینه تمام قد مستان تلخ کام تو ام
مهدی زنگنه شاعر جوانی و پنجمین فردی بود که به شعرخوانی پرداخت و گفت:
به روی دست پدر عاشقانه جان می داد گلی ز باغ لبش دست باغبان می داد
سپیدی گلویش شد نشان تیر ولی شکوه خنده خود را به او نشان می داد
کمان ابروی او دل شکار بود ای کاش کمان سرکش دشمن کمی امان می داد
تمام چهار ستون حسین را لرزاند سه شعله ای که علی را تکان تکان می داد
تمام خون گلو را به آسمان پاشید نمیز خون گلو غسل آسمان می داد
محسن عرب خالقی ششمین شاعری بود که به شعرخوانی پرداخت و در قالب ابیاتی گفت:
به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی ست بت بتخانه و رهبانه کنشتم لیلی ست
خاک من خاک جنون است و سرشتم لیلی ست هرچه در مکتب استاد نوشتم لیلی ست
جر به این حرف ندارد قلم من میلی دفترم پر شده از لیلی لیلی لیلی
می نویسم لیلی تا که بخوانی حسین تا جنون را به نهایت برسانید حسین
آنکه بی او نفسی هم نتوانی حسین وقت یک ذکر همه هم ضربانیم حسین
هفتمین فردی که اقدام به شعرخوانی کرد محمود حبیبی کسبی بود که در سروده ای گفت:
جوش جنون به وادی خون می کشد مرا خون می کشد مرا و جنون می کشد مرا
من خود به پای خویش به این راه می روم بیهوده باز چرخ حرومی می کشد مرا
شوق شهادت است نه حرص خلافتم که از مسجد الحرام برون می کشد مرا
در دیده ام هر آینه تصویر کوثر است موج فرات آینه گون می کشد مرا
مرهم به دست در پی زخمم بدین سبب زخم زبان قوم زبون می کشد مرا
هشتمین نفر علی داوودی بود که در ادامه برنامه در شعری بیان کرد:
در خبرها آه اما در نظر آئینه بود پر غبار اما رخ خورشید در آئینه بود
از حرم تا قتلگه هرجا فتاده پیکری ردپای نور دیدم هر اثر آئینه بود
زیر نعل تازه می جوشید جانی تازه تر هرقدر ما تیره تر او بیشتر آئینه بود
نسل در نسل آفتاب و آفتاب و آفتاب هم پسر آئینه بود و هم پدر آئینه بود
کربلا آئینه بندان خیال دوست شد چشم های روزه خوانان خشک و تر آئینه بود
ناصر فیض با اینکه اسمش در لیست شاعران این برنامه قرار نداشت در جایگاه قرار گرفت و به عنوان نهمین نفر در ابیاتی گفت:
تا میروم بگویم تاریخ کربلا را دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
در پرده پرده اشک با ناله هم نواییم دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
دیوانگان رویت بیگانه با جهانند ای جان که وعده کردی دیدار آشنا را
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون تنها حقیقت توست هرآنچه هست یارا
تا زنده ام به عشقت یک لحظه هم نباشد با دشمنانت ای دوست ما را سر مدارا
امیر مرزبان دهمین فردی بود که در جایگاه شعرخوانی در این مراسم قرار گرفت در گفت:
با تو بیعت نمی کنم ای مرد ترس دارم تو رو رها بکنم
با چه رویی پس از خیانت و شک رو به سلطان کربلا بکنم
با تو بیعت نمی کنم مسلم بیعت با تو مرد می خواهد
بین شهر علی غریبه شدن روضه اش اهل درد می خواهد
روضه مسلمیه سنگین است در خورشید بر بلندی بام
قربان نژاد یازدهمین شاعری بود که در مراسم شب گذشته اقدام به سرودن شعر عاشورایی کرد و گفت:
خورشید زانو می زند پیش نگاهش هرشب ستاره می چکد از چشم ماهش
آرامش آبی ترین دریاست انگار زیبایی لبخندهای گاه گاهش
فصلی ست بی مانند مهرآذین و باران پوش باغیست از گل های زیبا در پناهش
آنگونه می تازد که گویی گشته پنهان خورشید پشت پرده ای از گرد راهش
حتی هوس انداخت تیر دشمنش را بوسیدن یاقوت چشمان سیاهش
شهرام شکیبا نیز که اجرای برنامه شب گذشته را نیز به عهده داشت در انتهای برنامه در شعری کوتاه گفت:
مثل پیغمبره الله اکبر دلم رو می بره الله اکبر
قیامت رو به میدون کرده مردم علی اکبر الله اکبر