قادری: بیهویتی سرچشمه انسان مدرن به شمار میرود
این استاد دانشگاه در جلسه نقد و بررسی رمان "مرا به خوابهایت ببر ماریه" گفت: در دنیای سنتی اگر از قالبهای اصلی مثل راوی و زاویه دید تخطی کنیم خطا کردهایم
به گزارش «نسیم»، جلسه نقد و بررسی رمان «مرا به خوابهایت ببر ماریه» با حضور سید مهدی شجاعی و منتقدین نصر الله قادری و محمدرضا گودرزی دیروز در فرهنگسرای گلستان برگزار شد.
در ابتدای جلسه نصرالله قادری به صحبت پرداخت. وی در بخشی از سخنان خود گفت: چیزی که در دنیای مدرن فراموش کردهایم این است که در این دنیا شکل اثر از محتوای آن جدا نیست. این کتاب براساس دنیای مدرن و بحران هویت پیش میرود و تناسبی با دنیای سنتی داستان کوتاه ندارد. باید گفت بیهویتی سرچشمه انسان مدرن است و همهٔ انسانها زندانی هستیاند که در آن زندگی میکنند.
قادری ادامه داد: این رمان در دنیای خواب و رویا میگذرد نباید فراموش کنیم که اولین اصل این است که بدانیم خواب نامه میخوانیم و زبانش زبان بیداری نیست. دنیای خواب رمز آلود و نیازمند خواب گذاری است. اگر زبان خواب را زبان بیداری در نظر بگیریم اشتباه مهلکی انجام دادهایم.
این استاد دانشگاه تاکید کرد: اولین چیزی که در خواندن کتاب باید به آن دقت کرد دانستن زبان رویا است. در زبان رویا مجاز و کنایه جای ندارد و الفاظ در معنای حقیقی خود نیستند که نتیجهٔ آن این است که نیازمند استفاده از شیوههای خواب گذاری هستیم. هم چنین در دنیای مدرن، هنرمند در پی شناخت سرشت انسان نیست و همهٔ حرفها گفته شده است. این هنر نویسنده است که بداند چگونه از طریق زبان معناهای مورد نظر را به ذهن خواننده متبادر کند. اولین اتفاق برای انسان در دنیای مدرن این است که او از پشتوانه خانواده جدا شده است و هنر نویسندگی مدرن این است که در پی روایت هویت یابی کند.
نصر الله قادری اضافه کرد: در دنیای سنتی اگر از قالبهای اصلی مثل راوی، زاویه دید و... تخطی کنیم خطا کردهایم و این در حالی است که این مورد در ادبیات مدرن حسن محسوب میشود. اگر نویسنده بتواند این مرزها را پشت سر بگذارد درست عمل کرده است.
او در بخشی دیگر از سخنان خود گفت: باید توجه کرد که رمان در حالی روایت میشود که دنیا مدرن است اما نگاهها مطلق سنتی است در حقیقت نگاه سنتی در دنیای مدرن روایت میشود. ویژگی هنر در دنیای مدرن این است که نتیجه را به صورت بسته به مخاطب نمیدهد و این در حالی است که در دنیای سنتی نویسنده فقط یک مطلب را به ذهن خواننده متبادر میکند.
قادری درپایان سخنان خود گفت: ادبیات این رمان بر یک پدیده زبانی است که در آن تقسیم متن و مفهوم معنا ندارد و معنا از طریق عواطف و احساسات رویا گونه به ما منتقل میشود. به نظرم جذابیت این اثر، انحرافی است که نویسنده با رویا به سمت آن رفته است.
در ادامه این جلسه محمدرضا گودرزی به صحبت پرداخت و گفت: به نظرم دغدغهٔ مدرنها شناختشناسی است. داستانهای مدرن شناختشناسی هستند حتی در داستانهای بعد از مدرن به هستیشناسی پرداخته میشود. نکته مهم کتاب نوع نگرش به هستی در نحوه برخورد با داستان است که در حقیقت نوعی جهان بینی در داستان وجود دارد.
وی ادامه داد: ویژگی مشترک داستانها ژانر آنها است. در این کتاب 9 داستان واقعگرای اجتماعی است که در بعضی از آنها به مفاهیم دینی نیز اشاره شده است. 5 داستان تمثیل است که البته تمثیلها به دلیل مدرن بودن داستان به هیچ وجه قابل قیاس با تمثیلهای کهن نیستند. تمثیلها در این داستان معنا گرا هستند. دغدغه نویسنده این است که سعی میکند از مطلق گرایی در برخورد با مفاهیم پرهیز کند و نگرشهای متفاوت را بیان کند. همان طور که در داستان دیده میشود تمام نگرشهای برادران و خواهران ماریه نقل میشود و به بحث گذاشته میشود. در داستان اول این گونه گفته میشود که چرا با یک مفهوم خشک روزانه با اتفاقات برخورد کنیم؟ و نوعی دیگر از هستی را پیشنهاد میدهد. تمام اتفاقاتی که رخ میدهد از جنس دیگری است و منطق دیگری دارد. به نظر من تنوع در راویها برای این کتاب نیز بیانگر همین بیان دیدگاههای متفاوت است.
این نویسنده تاکید کرد: در حقیقت نویسنده میخواهد تا مخاطب را به کشمکش بین دیدگاههای مختلف وا دارد و نگاه او این است که با یک قالب به دنیا نگاه نکنیم. حقیقت مطلقی وجود ندارد و بسته به ذهن مخاطب میتواند نتیجه اتفاقات متغیر باشد. نویسنده راوی داستان را محدود به یک راوی نکرده و خود را محدود به یک دیدگاه روایتی نمیکند که بسیار خوب است.
وی اضافه کرد: لحن در چند داستان شاعرانه است. رها کردن جمله و حذف کلمات انتهایی، سبک نوشتن سید علی شجاعی است. این باعث میشود تا انتخاب پایان توسط خود مخاطب انجام شود. گفتگوهای زیاد بین اشخاص یک ویژگی مثبت دارد و آن جذاب شدن داستان است.
گودرزی به دو بخش موجود در داستانها اشاره کرد و گفت: هر داستان میتواند دو بخش داشته باشد، ادراک حسی و قوه عاقله و مفهوم. به نظرم هیچ داستانی نمیتواند خود را بینیاز از این دو ببیند. در اغلب کتابهای مدرن مبحث شناختشناسی وجود دارد و نویسنده به دنبال آن شناخت است. در رمان «مرا به خوابهایت ببر ماریه» هر دو نکته وجود دارد. هم میتوان در وجه زیبایی ادراک حسی آن را دید و هم میتوان دیدگاه عقل را در آن دید.
محمدرضا گودرزی در پایان سخنان خود گفت: اسم انتخابی برای هر داستان آشکارا به موضوع داستان ارتباطی ندارد. به نظرم نویسنده با این کار میخواهد مخاطب خود را به فکر وا دارد تا به موضوع اسم نیز فکر کند و به مفهوم اسم داستان و ارتباط آن به متن پی ببرد. داستانی موفق است که حس زیباشناسی را نشان دهد، تعارض دیدگاه را مطرح کند و از بیان فقط یک دیدگاه خشک پرهیز کند.
این جلسه با پرسش و پاسخ حاضران به پایان رسید.