علاء: مشفق کاشانی یکی از ستون‌های شعر معاصر ایران بود

کدخبر: 975535

این شاعر در نشست "یک فنجان شعر" گفت: وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در رده شاعرانی قرار گرفت که به آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس و اشعار آیینی وفادار بوده است

به گزارش «نسیم»، در این نشست افشین علاء شاعر و عضو هیئت مدیره خانه شاعران ایران که در آخرین لحظه‌های زندگی مشفق کاشانی همراه او بود، گفت: ما مشفق را به عنوان شاعر کلاسیک به معنای کامل واژه می‌شناسیم. اخیراً یکی از منتقدان گفت که حتی دوران قالب‌های کلاسیک و از جمله غزل به پایان رسیده است. در حالی که معدلی از سلیقه مخاطب عام و خاص ما در این قالب به ما نشان می‌دهد که غزل ویژگی‌هایی دارد که همچنان مورد اقبال مخاطبان بی‌شمار ادبیات در سراسر جهان است و در میان دیگر قالب‌هایی که بعداً منسوخ شدند غزل همچنان یکه تازی و حکم‌روایی می‌کند.

وی افزود: این را باید به حساب پیشکسوتانی هم گذاشت که در عرصه غزل نوآوری‌ها و خلاقیت‌هایی انجام دادند که قالب غزل را خواستنی‌تر کند. فاصله گرفتن از قواعد دست و پاگیر کلاسیک امری دیگر و بهره‌گیری از ظرفیت‌های نهفته در شعر کلاسیک ما بحثی دیگر است.

این شاعر اضافه کرد: ظرفیت‌های شعر کلاسیک ما به قدری فراوان است که من ادعا می‌کنم هنوز مجال پرداختن به همه آن‌ها را پیدا نکرده‌ایم و بی‌جهت نیست که در جهان بیش از آن‌که ایران را به نفتش بشناسند به شعرش می‌شناسند. جا دارد تأکید کنیم که ثروت ما نه نفت و نه انرژی هسته‌ای است و در واقع ادبیات ماست. شاید هیچ ملتی در جهان به اندازه ایران تعدد چهره‌های جهانی در عرصه ادبیات را نداشته باشد. هر تمدنی هرچه‌قدر هم که ریشه‌دار باشد به چهار پنج نامش می‌بالد اما ایرانیان به قدری در ادبیات ریشه دواندند که اقوام دیگر و تمدن‌های دیگر را به آن‌ها متوجه ساخت. به طور مثال ترکیه با مولانای ما تجارت می‌کند و یکی از ارکان اقتصاد خودش را بر مبنای زیارت قونیه گذاشته و حتی می‌بینید وهابیت و اهل تسنن افراطی که ما شیعیان را به امامزاده سازی و پرستش قبور متهم می‌کنند، چگونه آرامگاه مولانا را خیلی بیش از یک امامزاده، مورد تأیید قرار می‌دهند و سینه‌خیز وارد می‌شوند و بر آرامگاهش بوسه می‌زنند که نه مورد تأیید مولاناست و نه مخاطبان واقعی او.

مشفق کسی نبود که در خانه بنشیند

این شاعر توضیح داد: می‌خواهم به اهمیت حفظ میراث کهنمان بپردازم. باید قرن‌ها بگذرد تا ذهنیتی همچون ذهنیت حافظ و سعدی به عنوان مهندسان کلام که حرمت واژه و قداست کلمه را شناختند و کلمه را به عنوان ابزار شعر بیهوده به خدمت شعر نگرفتند بر جامعه ادبی‌مان مسلط شود. ما اگر بخواهیم به این توانمندی‌ها آراسته باشیم، قطعاً به گنجینه‌های کهن نیاز داریم. شما حتی اگر آثار نیمای بزرگ را هم مرور کنید می‌بینید که بخش عظیمی از شعرهای او که در قالب کلاسیک سروده شده قبل از ارایه مانیفست جدید نیما نبوده و تا آخر عمر نیما ادامه داشته و همزمان با ارایه آثاری به شکل نوین، افق تازه‌ای پیش چشم ما گذاشته است. نیما تا آخر به ادبیات کلاسیک وفادار بود اما نگاهی که امثال نیما برای ما به میراث گذاشتند به ما آموخت که برای زنده نگه داشتن فرم‌ها و قالب‌های کهن باید به فکر چاره‌اندیشی باشیم.

وی یادآور شد: کسانی چون هوشنگ ابتهاج و سیمین بهبهانی و در میان نسل بعدی‌شان کسانی مانند حسین منزوی و نسل غزل‌سرایان امروز توانستند قالب غزل را زنده نگاه دارند. یکی از بزرگانی که نه تنها در مشق شعر بلکه در مشق زندگی نیز مدیون او هستیم استاد عباس کی‌منش متخلص به مشفق کاشانی است. من از سال ۶۶ که برای تحصیل وارد تهران شدم این افتخار را داشتم که با استادانی مانند قیصر امین‌پور و ساعد باقری در خدمت آخرین یادگاران نسل پیشینیان باشم. من سعادت این را داشتم که نزد استاد بزرگواری مثل مهرداد اوستا هم باشم و سال‌ها در حضور این عزیزان مشق ادب می‌کردم. استاد مشفق نه صرفاً به جهت پیشکسوت بودن و نه به جهت این‌که آثار متعددی از خودشان به جا گذاشتند و نه تنها به دلیل این‌که بزرگی مانند سهراب سپهری را در شهر خودش کشف و معرفی کرد که بعدها به یکی از ستون‌های شعر معاصر شد، بلکه به خاطر خودش و کلامش به راستی شایسته شناخت و تقدیر است.

علا گفت: استاد مشفق گنجینه‌ای از خاطرات شنیدنی و آموزنده برای هر شاعر و دوست‌دار شعری بود. از شهریار و اخوان گرفته تا سهراب و رهی معیری و دیگران... در انجمن شاعران ایران که من افتخار دارم یکی از اعضای کوچک آن باشم، بیش از دو دهه زیر سایه چنین نازنینی که یادگار آن عزیزان بود جلساتی را برگزار می‌کردیم و به شکل هفتگی ایشان رئیس این جلسات انجمن بودند و عاشقانه آن را مدیریت می‌کردند و مثل ۱۰ روز پیش که از دنیا رفتند در آن‌جا هم حضور فعال داشتند. مشفق کسی نبود که در خانه بنشیند. او عصازنان خودش را به جلسات می‌رساند. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در رده شاعرانی قرار گرفت که به آرمان‌های انقلاب و دفاع مقدس و اشعار آیینی وفادار بود اما این وفاداری نه به معنای نفی نگاه دیگران تلقی شد و نه شخصی از او رنجید و همه نحله‌ها و گرایش‌های شعری حرمت او را نگه داشتند.

این شاعر گفت: این ویژگی‌ها را در وجود بزرگانی دیگر هم می‌دیدیم. به یاد دارم زمانی که زنده‌یاد امین‌پور با آن مرگ تلخ از دنیا رفت و همه ما دوستدارانش را داغ‌دار کرد. خانم بهبهانی یادداشتی نوشتند قریب به این مضمون که برخی از دوستان به من می‌گویند قیصر مذهبی بود و چرا این‌قدر به او پر و بال می‌دهید. بهبهانی می‌گوید: «چه بهتر، شاعری که من با همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها می‌شناسم اگر به این خصلت هم آراسته باشد خواستنی‌تر می‌شود.» این نمونه وفادارای است. کما این‌که استاد مشفق کاشانی روزی که بانوی غزل سیمین بهبهانی از میان ما پر کشید و ما به همراه دوستانمان به منزل خانم بهبهانی می‌رفتیم ایشان اصرار داشتند که با ما بیایند. یک پیرمرد ۹۰ ساله عصازنان خودش را رساند و چون باید به ساحت آن شاعر ادای احترام می‌کرد گرچه آن‌ها در دو فضای مختلف تنفس می‌کردند و سال‌ها یکدیگر را ندیده بودند با ما همراه شد و آمد.

علیرضا مجابی (م. آذرفر) نیز با توجه به برپایی نمایشگاهی از آثار گرافیکی منصور قدرتی براساس اشعار معاصر در یکی از گالری های برج میلاد تهران گفت: فراتر از امر تألیف و به عبارتی اثر باید بررسی‌ای پیشین نسبت به صاحبان اثر انجام بدهیم. ارتباط بین هنرها در وجوهی که درون هنرمند می‌تواند وجود داشته باشد و تأثیر بسزایی در آثار تولید شده بگذارد و او را به طور غریزی و ناخودآگاه به بینامتنی‌ای دعوت کند شاید دنبال یک نگاه آکادمیک دقیقی نباشد اما می‌توانیم حس کنیم که در یک اثر نقاشی ردپای یک ملودی هست یا شعری سرشار از ایماژ و تصویر.

این نقاش افزود: می‌توان تشخیص داد که در این تابلو پر از رنگ ردپایی از فلسفه یا عرفان و ادبیات هست. فکر کنم حتی اگر از دید آسیب‌شناسی هم بخواهیم به این مقوله بپردازیم امروز در دنیا این اتفاق می‌افتد که مرز بین هنرها از بین می‌رود و دست‌کم کمرنگ می‌شود و ما چه در هنرهای تجسمی و چه در نحله‌های ادبی و نوشتاری خیلی نمی‌توانیم به مکتب‌ها، سبک‌ها و گونه‌های ادبی اکتفا کنیم. اما متأسفانه در ایران این اتفاق، رویه‌ای برعکس پیدا می‌کند. یعنی ما در دهه ۳۰ و ۴۰ اتفاقات خوبی را در این حوزه‌ها می‌دیدیم و هرچه جلوتر می‌رویم بیشتر با فقر در این زمینه روبه‌رو می‌شویم. من شاید به عنوان کسی که سال‌ها در این زمینه کار می‌کنم می‌خواهم گونه‌های هنری را دعوت به آشتی کنم. یکی از مهم‌ترین علت‌های این امر به نظر من تنزل روابط بین خود هنرمندان است. در دهه ۳۰ و ۴۰ ما می‌دیدیم که همه هنرمندان تعامل نزدیک‌تری را داشتند و دور هم می‌نشستند و در حوزه موسیقی و ادبیات و نقاشی تبادل نظر می‌کردند و با یکدیگر در بهتر دیدن و بهتر خواندن و و بهتر دیدین آثارشان صحبت می‌کردند.

این شاعر ادامه داد: شاعران بسیاری داریم که در حال حاضر موسیقی خوب نمی‌شنوند و نقاشی خوب را نمی‌شناسند و تئاتر خوب ندیده‌اند و اهل سینما دیدن نیستند و این‌ها باعث شده که خط کشی‌ها پررنگ‌تر شود.

در این برنامه، تعدادی از شاعرانی که اشعارشان دستمایه خلق تابلوهای گرافیکی و اکریلیک توسط منصور قدرتی قرار گرفته بود، حضور داشتند و به شعرخوانی پرداختند.

ارسال نظر: