عسلِ خوانسار در نمایشگاه
خُرده یادداشتهای «نسیم» از حاشیههای نمایشگاه کتاب تهران/ خیلی از غرفههای محوطه مصلی، فروششان از خیلی از ناشران بیشتر است/ نقل میکنند یکی از همین فروشندگان آبمعدنی در نمایشگاه سال گذشته ۷۰۰ میلیون تومان از تشنگی ملت بازدیدکننده کاسب شد
گروه فرهنگی خبرگزاری «نسیم»؛ روز دوم بازدید عموم هم که پنجشنبه باشد و روز تعطیل، رونقی نداد به بیستوهشتمین دوره نمایشگاه مثل روز قبل! تصورِ هر بنی بشری که تجربه نمایشگاههای گذشته را دارد از روزهای پنجشنبه جمعه نمایشگاه، ازدحام راهروهای شبستان است و دمِ نامطبوعی که با ورود به شبستان به زیر دماغ آدم میخورد تنه به تنه شدن با انبوه آدمها در راهروها و الخ! با این همه اما پنجشنبه هم روز مطبوعی برای بازدید از نمایشگاه بود کانه روز قبلش! آب و هوا هم همان بود. خنک و اردیبهشتی! پنجشنبه آمار تراکنشهای مالی روز اولِ نمایشگاه هم اعلام شد. رقمی که کمی غافلگیر کننده بود؛، حول و حوش دو میلیارد تومانِ ناقابل! عددی که در نگاه اول کمی غافلگیر کننده به نظر میرسد. اگر متوسط قیمت هر جلد کتاب را 20 هزار تومان در نظر گرفته باشیم، به طور متوسط چیزی حدود یکصد هزار جلد کتاب در روزِ نخستِ نمایشگاه به فروش رفته است. آماری از میزانِ فروش نمایشگاه سال گذشته در روز اول در دسترس نیست با این حال دو روز اولِ نمایشگاه بیست و هفتم که اولین نمایشگاهِ دولت جدیده هم بوده، چیزی حدود چهار میلیارد تومان عایدی روانه جیب ناشران کرده است. این بازار مکاره بیرون شبستان، مورد مطالعاتیِ خاص خودش را میطلبد. پیش از این در یادداشتهای قبلی گفته بودم که نمایشگاه پیش و بیش از آنکه رویدادی تخصصی حول محور کتاب باشد، فستیوالی فرهنگی و مردمی است حول کتاب و کارکردی شبیه پارک دارد برای خانوادههای ایرانی. با همه اینها اما این تعریف را هر چقدر گشاد بگیریم و پرانتزش را باز بدانیم باز هم نمیفهمم فیالمثل نمایندگی فروش عسلِ اعلایِ خوانسار در نمایشگاه کتاب و محوطه بیرونی مصلی دقیقا چه کارکردی دارد و یا غرفههای n در n همراهِ اول و سیمکارتِ رایگان با کارت دانشجویی و بنرهای n در nتَر؟! ایرادی که شاید بیش از همه به اجارهای بودنِ مکان نمایشگاه باز گردد. حسب گفته مسئولین ارشاد، مدیریت مصلی صرفا شبستان و مکانِ استقرارِ چادرهای بیرونی را به نمایشگاه اجاره میدهد - به ملبغ ناقابلِ چهار میلیارد تومان - و باقی امور از جمله همین راسته بازارِ مکاره از دست نمایشگاه بیرون است و مدیریت مصلی، اجارهاش میدهد با رقمهای قابل توجه به هر کسی که طالبش باشد حالا فرقی هم نمیکند که این طالب، نمایندگیِ عسل خوانسار با قندِ پایین باشد یا فلان شرکتِ تولیدِ دلسترهایِ طعمدار یا کلوچه سنتیهایِ گردوییِ بهمان شرکتِ شمالی! نشنیده بگیرید اما خیلی از غرفههای کوچک راسته بازار فوق، فروششان از خیلی از ناشرانِ درون شبستان بیشتر است. نقل میکنند یکی از همین آب معدنی فروشها در نمایشگاه سال گذشته رقمی حول و حوش 700 میلیون تومان از تشنگیِ ملتِ بازدیدکننده کاسب شده؛ علی ما نُقل! بگذریم... از کارهای خوب امسال، طراحی و رونمایی از نرمافزارِ تحت آندروید برای گوشیهای هوشمند تلفن همراه است. امری به شدت معقول و پسندیده. نرمافزار، آفلاین هم کار میکند و مرجع دقیق و مناسبی برای راهنماییهای لحظهای و یافتن کتابها و ناشران و غرفههای مربوطه است. شاید یکی از دلایل حضور نامحسوستر باجههایی که هر ساله بازدیدکنندگان را راهنمایی میکردند هم همین نرمافزار باشد. نکته جالب افزایش محسوس رسمیت دادن به IOS است و رقابت پنهان و آشکار سیستم عامل شرکت اپل در یک سو و سیستمهای آندرویدی سایر شرکتهای سازنده گوشیهای هوشمند در سوی دیگر از جمله در همین نرمافزارِ راهنمای نمایشگاه که وقتی برای دانلودش به سایت نمایشگاه بروید، در کنار نسخه آندروید میتوانید نسخه مناسب گوشیهای اپل را هم دانلود کنید. فتاملوا یا اولوا الابصار! بخشی از گشت و گذارِ روزِ دوم نمایشگاه هم به گپ و گفت با مسئول غرفه یکی از انتشاراتیهای وابسته به ارتش گذشت. کتابهای خوبی دارند با شکل و شمایل و طراحیهای ضعیف! امری که شاید بر یک کتابخوانِ حرفهای تاثیری نداشته باشد اما حتما بیتاثیر نیست در عدم جلب توجه مخاطبان عادی و عامی! سرِ حرف را باز کردم و از کاری که در حال انجامش هستم در حیطه تاریخ شفاهی جنگ گفتم و نسبتی که با ارتش دارد. گله کردم که بخش قابل توجهی از بیتوجهی به تجربه ارتش در جنگ و اندوخته غنی تاریخ شفاهیشان به کمتوجهی مسئولینشان باز میگردد که وقعی نمینهند به این مقوله! با حفظ پرستیژ و در عین محافظهکاری، ضمنی و تلویحی اما حرفهایم را تایید کرد. صحبتمان گل انداخته که آرام آرام و دم دمهای اذان مغرب، بقیه حرفهایمان را فاکتور میگیریم. شمارهاش را میسدهد که در آتی اگر مجالی فراهم شد، گپ و گفتی داشته باشیم. خداحافظی میکنم و گرای خروجی شبستان را میگیرم. لحظاتی مانده به اذان. استودیویِ سیار سیما در نیمطبقه اول هنوز مشغول کار است و یحتمل مجری دارد برنامه را جمع میکند. همهمه میان راهروها کمی افزایش پیدا کرده اما هنوز هم مانده به مرزِ غیرِ قابلِ تحملش برسد. دوسه قمری هم از لابلای سازههای فلزیِ سقفِ بلند شبستان در میآیند و ضلعِ شمالی - جنوبی آن را در ارتفاع پایین گلاید میکنند و به گوشهای دیگر در سقف شبستان میخزند. صدای الله اکبر که بلند میشود توی محوطهام. نسیمِ خنکِ غروبِ 17 اردیبهشت میخورد توی صورتم و حالم را جا میآورد...