تلخیص سه جلد کتاب شرح نهجالبلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنهای (مد ظله العالی)
جدایی ناپذیری انقلاب های اجتماعی از انقلاب های درونی؛ آییننامه انقلاب 7
پیغمبر در رابطه اش با انسانها مجبور میشود که به برداشتن موانع فکری دست بزند. این موانع فهم از افراد شروع میشود تا نظامهای اجتماعی، تا سیستم ها و رژیم های حاکم بر مردم که اینها همه جزو کسانی هستند که هنگامی که پیغمبر در این مرحله قرار گرفت که بایستی با موانع مبارزه کند، همه اینها را از سر راه فهم مردم برمیدارد و جهاد اسلامی هم در ردیف همین طلب اداء قرار میگیرد.
نسیم آنلاین : یکی از کتب مهجور مانده میان شیعیان نهج البلاغه است که رهبر معظم انقلاب در اهمیت آن می فرمایند: «نهجالبلاغه کتاب تدوین شده انقلاب اسلامی است و آییننامه این انقلاب به حساب میآید.» در همین راستا و جهت تبیین بهتر و ساده تر این گنجینه از معارف اسلامی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز و بصورت سلسله وار چکیده ای از سه جلد کتاب شرح نهجالبلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنهای (مدظله العالی) را خواهیم آورد.
در بیان مسئولیتهای پیغمبر در رابطه با انسانها تشکیل یک حکومت و قدرت نبوی مطرح نیست؛ نه به این معنا که اینها جزو مأموریتهای پیغمبر نیست که قطعا هست اما در اینجا صحبت از مأموریتهای پیغمبر در رابطه با انسان را به میان می آوریم چون یک انقلاب اجتماعی هرگز نمیتواند جدا از یک انقلاب انسانی و درونی باشد.
«لیستأدوهم میثاق فطرته»: یعنی ادای پیمان فطری را از مردم بخواهند؛ اولا «لیستادوهم» فقط یک امر تعارف آمیز نیست. در قرآن میخوانیم «أدع إلى سبیل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتی هی أحسن»؛ یعنی در عالم برخورد لفظی با مردم سه بخش هست: اول «بالحکمة»، یعنی باید با استدلال روبهرو شد بعد «والموعظة الحسنة»، بعد مسئله موعظه است؛ که نتیجه موعظه تزکیه است، پاک شدن ذهن و روح مخاطب است سپس «وجادلهم بالتی هی أحسن» یعنی راه استدلالهای غلط را بر آنها بستن. پیغمبر در رابطه اش با انسانها مجبور میشود که به برداشتن موانع فکری دست بزند. این موانع فهم از افراد شروع میشود تا نظامهای اجتماعی، تا سیستم ها و رژیم های حاکم بر مردم که اینها همه جزو کسانی هستند که هنگامی که پیغمبر در این مرحله قرار گرفت که بایستی با موانع مبارزه کند، همه اینها را از سر راه فهم مردم برمیدارد و جهاد اسلامی هم در ردیف همین طلب اداء قرار میگیرد. کلمه میثاق نیر در قرآن، نهج البلاغه و حدیث بارها آمده و این عهد یا میثاق یعنی انسانها در مقابل پروردگار معتقدند که غیر خدا را عبودیت نکنند؛ این تعهد انسان در مقابل خدا است.
«ویذکروهم منسی نعمته» یعنی نعمتهای فراموش شده خدا را به یاد انسان بیاورد. از جمله نعمتهایی که انسان فراموش میکند نعمت خود انسان و من انسانی او است، در قرآن میخوانیم «ونسوا الله فانساهم انفسهم» فراموش کردند خدا را، خدا هم آنها را به خودفراموشی دچار کرد. ابزار اندیشه، ابزار اراده، ابزار ابتکار و ابزار مسئولیت پذیری این چهار ویژگی اصلی انسان است فراموش کردن خود انسانی به این معناست که انسان این چهار ابزار را که میتواند به او معرفت بدهد، به کار نگیرد بلکه از اصل وجود آنها هم غافل بماند و فراموش کند.
«ویحتجوا علیهم بالتبلیغ» با رسانیدن پیام، حجت را بر آنها تمام بکند. اگر چنانچه پیغمبر وظیفه تبلیغ را انجام ندهد، همه کارها لنگ است و آن وقت جامعه اسلامی هم لنگ میماند.
«ویحتجوا علیهم بالتبلیغ ویثیروا هم دفائن العقول» و گنجینه های پنهان اندیشه را در آنان بشورانند؛ این گنجینه ها همین قدرت تعقل و اندیشمندی و تجزیه تحلیلی که در انسان هست اما این گنجینه دفینه است، زیر اوهام، تصورات غلط و باطل، افسانه ها، مطالب تحریف شده. در دفن کردن این گنجینه یک عده سررشته داران زور و زر هستند که قدرت نمیدهند و وسایل در اختیارشان نمیگذارند، یک عده هم سررشته داران ذهنیت مردمند یعنی کاهنها و گویندگان مذهبی منحرف که نمیگذاشتند مردم درست بفهمند و در گوش مردم وسوسه و زمزمه های باطل و فریبنده داشتند. آن وقت قدرتها انسانها را هرجور میخواستند اداره میکردند. این چیزی بوده که در دوران استعمار هم خیلی واضح در کشورهای تحت استعمار مشاهده میشد.
دلایل غیرقابل انکار انبیا: "او کتاب منزل" نظیر حضرت موسی که در زمان خودش مقدمات جنبش و انقلاب را راه انداخت و پس از چهل سال بنی اسرائیل توانستند جامعه توحیدی موسوی را به وجود بیاورند چون کتاب در میان آنان تحریف نشده بود. "او حجه لازمه" یعنی دلیل ثابت و غیرقابل انکار، نظیر حضرت عیسی که اصل کتابش به دلیل دشمنی گسترده رومیان و یهودیان باقی نماند اما هیچ کس نمیتواند بگوید رسالت عیسی(ع) دروغ است. "او محجه قائمه" یا یک راه روشن که عبارت است از احکامی که در خود کتاب هم اگر نیست اما در دست و بال مردم هست. مثلا چنانچه شما دیدید کسی از علما و از داعیان راه خدا عملا با دشمنان خدا میسازد این دیگر استدلال نمیخواهد با تکیه بر یک اصول اصلی فکری دین کجروی راهش را مردم میفهمند. اگر کسی ادعا کرد در راه پیغمبر حرکت میکند اما در عمل در راه ابوجهل است خیلی پیداست که راهش غلط است.
"رسل لا تقصر بهم قله عددهم و لاکثره المکذبین لهم" با وجود اینکه عدد پیامبران کم بود و دروغ انگاران بسیار بودند، در عین حال پیغمبرها توانستند آنچه بر عهده آنها بود، بدرستی انجام بدهند. پیغمبران در این فکر بودند که جریان کلی رستگاری انسان پیش رود. هر پیام آور حقیقتی خطی را بر لوحه تاریخ مینویسد و این خط زائل شدنی نیست در جامعه خود ما مدرس میگفت ما دین را از سیاست نمیتوانیم جدا کنیم؛ این دو با هم یکی است. مدرس را گرفتند، دهنش را بستند، مدرس مرد اما یواش یواش این گلهایی که با دست رضاخان روی راه مدرس خورده بود، کنار زده شد.
منبع: بخش "وظایف پیغمبران" و "سلسله نبوتها" از جلد نبوتها در نهجالبلاغه"