تلخیص سه جلد کتاب شرح نهج‌البلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنه‌ای (مد ظله العالی)

لزوم مبارزه دائمی مومنین؛ در دولت باطل تا دولت حق؛ آیین‌نامه انقلاب 8

کدخبر: 2352744

مؤمن همواره در حال مبارزه است، تا کی؟ حتی لاتکون فتنة؛ تا وقتی که از زمین فتنه برخیزد، همواره مبارزه میکند؛ حالا این مبارزه گاهی به صورت هجوم است، گاهی به صورت دفاع؛ لذا در یک روایتی آمده "المؤمن مجاهد" مؤمن همواره مشغول جهاد و مبارزه است، در دولت باطل به نحوی و در دولت حق به نحوی؛ در دولت باطل با سازماندهی، و با مبارزات رو در رو، مبارزات مخفی، با تقیه کارهایی که همواره مؤمنین و مبارزین میکردند؛ و در دولت حق با شمشیر.

نسیم آنلاین : یکی از کتب مهجور مانده میان شیعیان نهج البلاغه است که رهبر معظم انقلاب در اهمیت آن می فرمایند: «نهج‌البلاغه کتاب تدوین شده انقلاب اسلامی است و آیین‌نامه این انقلاب به حساب می‌آید.» در همین راستا و جهت تبیین بهتر و ساده تر این گنجینه از معارف اسلامی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز و بصورت سلسله وار چکیده ای از سه جلد کتاب شرح نهج‌البلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنه‌ای (مدظله العالی) را خواهیم آورد.

دو جمله به عنوان فلسفه بعثت پیغمبر خاتم ذکر شده: «لإنجاز عدته» برای اینکه خدا وعده خودش را محقق کند و «إتمام نبوته» نبوت را تمام کند، وعده الهی اینست که جریان نبوت بر همه جریانهای فکری و تجربه‌های اجتماعی بشر فائق می‌شود. اما راه انبیا آن زمانی به طور مطلق بر همه راههایی که بشر ارائه کرده رجحان واقعی دارد که همه محتوای فرهنگ نبوتها به مردم گفته شده باشد. بنابراین پیغمبر اسلام با ارائه دادن همه آنچه در اندیشه الهی برای بشر وجود دارد بر همه راههایی که از مغز بشر ممکن بود تراوش کند، فائق آمد و پیروز شد؛ «لیظهره على الذین له».

عبادت کردن غیر خدا یعنی تسلیم و مطیع غیر خدا شدن؛ البته یک وقت هست که غیر خدا از خودش حرف نمیزند، از خدا حرف میزند؛ شما هم که حرف او را می شنوید و تسلیم او میشوید، در حقیقت تسلیم خدا شده اید؛ اما یک وقت آن غیر خدا از خودش میگوید؛ این فکر از منیت خودش سرچشمه میگیرد؛ بنابراین شما وقتی که تسلیم او شدید، تسلیم غیر خدا شده اید.

مؤمن همواره در حال مبارزه است، تا کی؟ حتی لاتکون فتنة؛ تا وقتی که از زمین فتنه برخیزد، همواره مبارزه میکند؛ حالا این مبارزه گاهی به صورت هجوم است، گاهی به صورت دفاع؛ لذا در یک روایتی آمده "المؤمن مجاهد" مؤمن همواره مشغول جهاد و مبارزه است، در دولت باطل به نحوی و در دولت حق به نحوی؛ در دولت باطل با سازماندهی، و با مبارزات رو در رو، مبارزات مخفی، با تقیه کارهایی که همواره مؤمنین و مبارزین میکردند؛ و در دولت حق با شمشیر. امروز پاسدار دارد در راه خدا مبارزه میکند، شمشیر زمان یعنی تفنگ دستش است و می جنگد یا آن که کار سیاسی میکند یا آن که کار ایدئولوژی میکند، بهرحال مؤمن همواره از مبارزه جدا نیست.

بار مبارزه بار بسیار سنگینی است زیرا که مبارزه فقط زخم خوردن و رنج کشیدن به این صورت نیست؛ ناکامیها، ترسها، رعبها، دلهره ها همیشه در سر راه مبارزه انسان هست و یک مبارز واقعی آن کسی است که مرعوب نشود. اولین شرط مبارزه مرعوب نشدن است؛ در مقابل هر دشمنی انسان قرار دارد مرعوب نشود. اینکه شما می بینید امام خمینی بارها تکرار میکنند که ما چه کار داریم به نتیجه برسد یا نرسد، مقصود اینست که خدا راضی بشود، مقصود اینست که وظیفه مان را انجام داده باشیم، به خاطر همین است که وقتی انسان این فکر را کرد، مرعوب نمیشود. بنابراین مبارزه از همه بلاها و آزمونهای زندگی دشوارتر و سخت‌تر است.

مؤمنین مادامی که مقاومت نکنند و مبارزه نکنند، هرگز آن پیروزی برایشان به وجود نمی آید؛ همچنان که مردم ما اگر مقاومت نمیکردند، پیروزی نصیبشان نمیشد. "جعل لهم من مضایق البلاء فرجا فابد لهم العز مکان الذل و الامان مکان الخوف" یعنی بعد از این صبر و مقاومت و مبارزه ای که کردند، فرجی برایشان فراهم آمده و عزت به جای ذلت و امنیت به جای خوف آمده. در حکومت طاغوت، زندگی انسان دستخوش طاغوت بود، ما ایمنی از جان و مال و اخلاق و هیچ چیزمان نداشتیم؛ اما در حالی که حکومت در اختیار الله است، یک چنین نگرانی و تشویشی وجود ندارد.

"فصاروا ملوکا حکاما" نتیجه این شد که مومنین حکمرانان و فرمانروایان و صاحب اختیار شدند. بعد «وأئمه أعلاما»؛ وقتی که پیروز شدند، اولا پیشوایان امتهای دیگر و ملتهای مستضعف شدند، آنها هم از اینها تقلید کردند، و بعد نشانه شدند، یعنی به دیگران نشان دادند که راه این است. "و قد بلغت الکرامه من الله لهم" یعنی کرامت و لطف از سوی خدا به آنان رسید. وقتی که یک ملت مؤمن به پیروزی میرسد، حوادثی برایش پیش می آید که خودش فکرش را نکرده بود؛ کما اینکه واقعا درباره ملت ایران همین جور بود؛ یعنی ما فکر پیروزی را میکردیم اما تصور نمیکردیم که عراقی ها الگو بگیرند، ملتهای خلیج فارس همین طور، ملت عربستان سعودی همین طور، یک هیجانی در منطقه راه افتاده؛ همچنین در آفریقا، در آسیای دور و جاهای دیگر.

در جامعه جاهلی و طاغوتی مردم دو گونه اند: مستکبر و مستضعف؛ اما در در جامعه اسلامی، مردم یک گونه اند؛ نه مستکبر و نه مستضعف. بنابراین مبارزه شما فقط با استکبار نیست، با استضعاف نیز هست. و استضعاف و استکبار چه هستند؟ لازم و ملزوم یکدیگرند. در جامعه وقتی استضعاف هست، استکبار هم هست. استکبار که هست، استضعاف هم هست. اسلام می آید تا مستکبر و مستضعفی نباشد؛ یعنی وقتی آن طبقه حاکم از میان رفت و از آنجا ازاله شدند، مؤمنین حکومت جامعه را به دست میگیرند.

منبع: بخش "ختم نبوت" و "وضعیت مردم هنگام بعثت" از جلد "نبوتها در نهج‌البلاغه"

ارسال نظر: