تلخیص سه جلد کتاب شرح نهجالبلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنهای (مد ظله العالی)
خداوند از علما پیمان گرفته در برابر گرسنگی مظلومان آرام نگیرند؛ آییننامه انقلاب 11
خدای متعال پیمان گرفته است از علما، از آگاهان و دانایان جامعه و برای آنها به صورت مسئولیتی و تعهدی تخلف ناپذیر این مطلب را مقدر کرده است که آرام نگیرند در مقابل سیری بی حد ستمگر و گرسنگی و تهیدستی مظلوم و ستمکش.
نسیم آنلاین : یکی از کتب مهجور مانده میان شیعیان نهج البلاغه است که رهبر معظم انقلاب در اهمیت آن می فرمایند: «نهجالبلاغه کتاب تدوین شده انقلاب اسلامی است و آییننامه این انقلاب به حساب میآید.» در همین راستا و جهت تبیین بهتر و ساده تر این گنجینه از معارف اسلامی در ایام ماه مبارک رمضان هر روز و بصورت سلسله وار چکیده ای از سه جلد کتاب شرح نهجالبلاغه برگرفته از بیانات حضرت امام خامنهای (مدظله العالی) را خواهیم آورد.
رهبر عظیم الشأن شیعه، امیرالمؤمنین (ع) و همه دنبالهروان راهش با شخص کاری ندارد؛ دنبال یک هدفی هستند، هرکه در آن راه هست با آنها است، هر که برعلیه آن راه حرکت میکند دشمن آنها است؛ آن که علیه راه خدا راه میرود، شیطان است.
بعد از آنکه خشم ملت مسلمان در مقابل بیدادگری های حاکم زمان به صورت مشت گره کرده درآمد که اولین حاکم کشی در تاریخ اسلام به وقوع پیوست، مسلمانان احساس کردند آن کسی که در رأس جامعه اسلامی قرار گرفته است ناتوان از دفاع از مقدسات اسلام است، لذا ناگهان همه جامعه اسلامی احساس کردند که علی را میخواهند؛ آن اراده قاطع را لازم دارند. علی(ع) میگوید من به قدرت و حکومت از جهت آنکه یک زیور دنیایی است علاقه ای نداشتم؛ قدرت را به عنوان هدف نمیخواستم اما با این حال وقتی این خلافت را علی میگیرد، وقتی که مارقین علم طغیان برمی افرازند با آنها میجنگد و چهار سال و نه ماه زندگی خود را وقف دفاع از همین قدرت و همین حکومت میکند؛ چرا؟ علل پذیرش حکومت توسط علی(ع) چه بود؟
اول حضور این مشهد عظیم انسانهای مسلمان با مقدار. بیخود نگویند که نظر انسانها، نظر افراد مسلمان مقداری ندارد حضرت میگوید چون آنها که اطراف مرا گرفتند، از من خواستند، قبول کردم. البته این مطلب را نباید اشتباهی گرفت با تن دادن به تمایلات انحرافی یک عده مردم ناآگاه. خاندان پیغمبر نشان داده اند که آن وقتی که حق را شناخته اند، اعراض همه انسانها از حق نتوانسته آنها را از حق روگردان کند.
دوم میفرماید تاکنون من برای دفاع از قرآن و اسلام یاوری نداشته ام، امروز احساس کردم، دست مسلح و نیرومند دارم. تا آن روزی امیرالمؤمنین از حق صددرصد، دفاع جدی و قاطع نمیکند که نمیتواند، اما آن وقتی که احساس کرد میتواند یک لحظه تأمل نمیکند. همیشه هر انسان مسئول و آگاه آن وقتی که احساس کند حجت بر او تمام شود که یاور و ناصر دارد، اجازه درنگ کردن ندارد.
علت سوم، حضرت میفرماید جهت دیگری که قبول کردم این است که میدانم خدای متعال پیمان گرفته است از علما، از آگاهان و دانایان جامعه و برای آنها به صورت مسئولیتی و تعهدی تخلف ناپذیر این مطلب را مقدر کرده است که آرام نگیرند در مقابل سیری بی حد ستمگر و گرسنگی و تهیدستی مظلوم و ستمکش. دین خدا میخواسته عدالت در جامعه اسلامی برقرار باشد، پس جهت حکومت امیرالمؤمنین، جهت دفاع از وحدت و اتحاد و برابری در جامعه اسلامی است. بنده میگویم احکام و مقررات اسلام همانند یک قلعه است؛ برجهایی در اطراف این قلعه هست و دیدبانانی بر روی این برجهایند؛ این دیدبان ها علمای اسلامند؛ امروز جامعه مسلمان به علمائی احتیاج دارند که یک لحظه دچار غفلت نشوند؛ نقشه های دشمنان اسلام را خوب بفهمند، اگر دیدهبانی از دشمن بترسد در مقابل او مقاومت نخواهد کرد؛ اگر با دشمن سروسری پیدا کند، دشمن را نخواهد زد، ولی اگر اسلام دیدبانان های آگاه داشته باشد، یک حمله دشمن علیه قرآن و اسلام به ثمر نخواهد رسید.
حضرت در شرح برنامههای حکومتش خطاب میکند که هر آن کس باید به گذشته تاریخ نظر بکند و از آن پند بگیرد، عقوبتها و مثوبتهای گذشته را تفسیر و تحلیل نماید، سپس میفرماید ابتلاء شما، داستان جامعه بشری در آغاز بعثت پیغمبر است. آن روزی که نور نبوت پیغمبر ما طلوع کرد، بشریت به چه بیماری مبتلا بود جز بیماری شرک؟ شرک، آیا این سخن به آن معنا است که مردم، بتی تراشیده بودند و بت پرستی میکردند؟ نه، این نقطه اساسی فهم دین و آن مرز واقعی میان توحید خالص و توحیدنماها است؛ توحیدنمایی ها همین است که ما خیال کنیم که مشرک شدن یعنی بتپرستی؛ یک نوع شرک دیگری وجود دارد که آن خطرناک تر است و اینست که انسان یک نفر را، یک قدرت را با نام غیر خدا دارای شئون خدا بداند. تعظیم و احترام و تکریم در مقابل معاویه و طلحه و زبیر و و همه قطبهایی که به ناحق و بدون اینکه از سوی پروردگار عالم پروانه ای داشته باشند، بر مردم حکومت میکنند، فرمان میرانند؛ این شرک است.
پس حضرت میفرماید عبدالرحمن بن عوف را بالا گذاشته اند برای خاطر ثروتش؟ کنارش زبیر و طلحه را گذاشته اند برای خاطر داعیه هایشان؟ کنارش قوم و خویشهای عثمان را گذاشته اند برای خاطر رفاقتشان با حاکم؟ عمار و بلال و ابی ذر را پایینها انداخته اند؟ گوشه کوه و بیابان آنها را متواری کرده اند که ابوذر در ربذه بمیرد تا عبدالرحمن عوف با کیلوها طلایش خوش بگذراند؟ تا طلحه و زبیر مشغول عیش و نوش باشند؟ تاسعدبن ابی وقاص آقایی بفروشد؟ عمار یاسر یا عبدالله بن مسعود از دست خلیفه کتک بخورد و استخوان پهلویش بشکند برای خاطر اینکه مروان و ولید میخواهند آقا بمانند؟ به شرف دین و دیانت، بالایی ها را پایین می آوریم به ذلت فسق و نفاق؛ این برنامه امیرالمؤمنین بود. آنجا اعلام کرد تا وقتی هم که به شهادت رسید، در این راه حرکت کرد.
منبع: بخش جهتگیری حکومت و برنامه حکومت از جلد منشور حکومت علوی