اخبار آرشیوی

کدخبر: 365451

یک کارشناس مسائل سیاسی طی یادداشتی در پایگاه برهان ضمن بررسی دلایل انشعاب میان جریان اصولگرایی، "شکاف ایدئولوژیک"، "اختلاف در نحوه مدیریت در مسائل کشور" و "گسست‌های عاطفی نشأت گرفته از تصمیمات سیاسی" را از جمله این دلایل برشمرد

امین کشاورزی در"برهان" نوشت: تاریخچه و پیشینه‌ی تکثرگرایی درون جریان ارزشی، در سپهر سیاسی کشور بی‌شک به قدمت تاریخ انقلاب اسلامی است. حدفاصل سال‌های 57 تا 60 را باید موسم خالص‌سازی نیروهای انقلاب از جریان لیبرال و چپ مارکسیستی دانست. استعفای دولت سازش‌کار و لیبرال مسلک مهندس «بازرگان» پس از 13 آبان 58 و پس از گذشت 2 سال از آن، رأی مجلس به عدم کفایت بنی‌صدر و افتادن پرده‌ی نفاق از چهره‌ی گروه رجوی موسوم به «مجاهدین» در 3 سال آغازین انقلاب هر چند هنگامه‌ی پر آشوبی را برای انقلاب نورس ایران به‌وجود آورده بود اما سبب شد صف گروه‌های اسلام‌گرا و ارزشی از جریان‌های غیر انقلابی مشخص شود؛ این موضوع باعث گردید پس از این تاریخ در عمل دسته‌بندی گروه‌ها در کشور با تعاریفی چون چپ و راست و در درون جریان خط امامی و انقلابی مشخص شود، اما در همین سال‌ها بود که به مرور ائتلاف بین حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب که در برابر بنی‌صدر شکل گرفته بود، از بین رفت و حتی در درون حزب جمهوری هم حزب مؤتلفه و سمپات‌های آن با گرایش‌های راست‌گرایانه با برخی اعضای چپ‌گرای حزب که دولت را هم در اختیار داشتند، فاصله بگیرند اما شرایط کشور و درگیر مسئله‌ای بزرگ به نام جنگ تحمیلی بودن کمتر اجازه‌ی بروز این اختلاف‌ها را می‌داد و عموماً تمام این گروه‌ها و دسته‌های سیاسی تحت لوای جامعه‌ی روحانیت مبارز در بزنگاه‌های سیاسی به خصوص در انتخابات‌ها به شکل واحد بروز و ظهور پیدا می‌کردند. اما انتخابات مجلس سوم و به جمع‌بندی نرسیدن اعضای جامعه‌ی روحانیت مبارز برای ارائه‌ی لیست مشترک در تهران، زمینه‌ساز بروز اختلاف‌های ریشه‌دار نیروهای مذهبی و ایجاد اصلی‌ترین انشعاب در بدنه‌ی نیروهای خط امامی در آن مقطع شد تا جایی که عده‌ای از اعضای جامعه‌ی روحانیت که گرایش‌های نزدیک به چپ داشتند، در نامه‌ای از حضرت امام(ره) نظر ایشان را در باره‌ی تفرق گروه‌های سیاسی روحانی خواستار شدند که امام(ره) هم در این باره در قالب نامه‌ای اعلام موضع کرند، نظری که بعداً به «منشور برادری» معروف شد. بدین ترتیب مؤثرترین انشعاب (حداقل پیش از رحلت امام) با تشکیل مجموعه‌ای به نام مجمع روحانیون مبارز در سال 66 و در زمان انتخابات مجلس سوم اتفاق افتاد. حال شاید این سؤال پدید آید که به‌راستی علت اصلی این انشعاب‌ها و اختلاف‌ها در چیست؟ در جواب حداقل باید به 4 دلیل اشاره نمود؛ نخست این‌که، عموماً وحدت شکل گرفته در بین گروه‌های سیاسی، یا در برابر دشمن مشترک است یا برای برداشتن نوع موانع؛ یعنی در مجموع گروه‌های سیاسی عموماً بر سر منافع سلبی آن‌هم به صورت تاکتیکی وحدت می‌کنند و آن وقت که مانع رفع شد و یا آنچه سلباً به دنبال آن بودند محیا شد، اختلاف‌ها بر سر طرح مواضع ایجابی آغاز می‌شود. دومین دلیل، برای انشعاب در میان گروه‌های سیاسی، وجود شکاف ایدئولوژیک در میان جریان‌هاست. به عنوان مثال تفاوت برداشت‌ها از اختیارات ولی فقیه در دهه‌ی 60 را باید یکی از دلایل جدا شدن مجمع روحانیون از جامعه‌ی روحانیت دانست. سومین دلیل اختلاف در میان گروه‌های سیاسی باز می‌گردد به اختلاف‌های کارشناسی و نحوه‌ی مدیریت در مسائل کشور؛ به عنوان نمونه در همان دهه‌ی 60 نوع نگاه متفاوت گروه‌های چپ و راست به مسئله‌ی اقتصاد سبب بروز شکاف شد. جریان راست با تکیه بر اقتصاد آزاد متکی به محور بازار مورد انتقاد جریان چپ قرار می‌گرفت و راستی‌ها هم به طعنه چپی‌ها را به سبب اعمال مدیریت دولتی، کپونیست (بر وزن کمونیست) می‌خواندند. چهارمین علت ایجاد شکاف‌های سیاسی در میان جریان‌های ارزشی مربوط به گسست‌های عاطفی نشأت گرفته از تصمیم‌های سیاسی است. با نگاهی به چند موج تکثرگرایی ایجاد شده در عرصه‌ی سیاسی کشور پس از سال 68 می‌توان مثال‌های متعددی را که مورد چهارم عامل ایجاد آن‌ها بوده است را ذکر کرد. متشکل شدن نیروهای انقلاب تحت عناوینی چون اصول‌گرای نو‌گرا به نوعی نمایش‌گر تفاوت و شکاف کارشناسی در بین نیروهای انقلاب بود که این خود باعث ثمرات مهمی برای انقلاب گشت. پیروزی در انتخابات شوراهای شهر در سال 81 و مجلس هفتم توسط همین جریان نوگرا و ضعف گفتمانی جریان موسوم به 2 خرداد از عواید این نوگرایی و پوست انداختن بود؛ به عنوان مثال انتخابات مجلس چهارم و قرار نگرفتن اسامی مورد نظر هاشمی رفسنجانی (رییس جمهور وقت)، در لیست جامعه‌ی روحانیت مبارز در تهران، سبب شد جمعی از مدیران نزدیک به دولت ایشان، حزب «کارگزاران سازندگی» را به‌وجود آورده و در ائتلاف با بخشی از بدنه‌ی چپ حائز 90 کرسی مجلس شوند. این در واقع اولین پیوند راست مدرن با چپ سنتی بود که بعداً (به عنوان نمونه در انتخابات سال 88 و حمایت افراد شاخص جریان راست همچون حجت‌الاسلام ناطق نوری از میرحسین موسوی) هم تکرار شد این انشعاب در واقع یکی از معروف‌ترین شکاف‌های عاطفی در میان جریان اسلام‌گرا در 20 سال گذشته بود. اما پیروزی کاندیدای گمنام جریان چپ یعنی «سیدمحمد خاتمی» در انتخابات سال 76 بر کاندیدای جریان راست و اتفاق‌های دوره‌ی ریاست جمهوری خاتمی و نزدیک شدن حلقه‌ی اول رییس جمهور یعنی دو حزب «مشارکت» و «سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی» به جریان طرد شده از سوی حضرت امام(ره) یعنی «نهضت آزادی» و تلاش برای واتیکانیزاسیون نظام سبب شد جریان ارزشی در کشور با درس گرفتن از شکست‌های گذشته و آسیب‌شناسی روش‌های قبلی در پی نوسازی در بدنه‌ی سیاسی- اجتماعی خود بر آید. از این رو متشکل شدن نیروهای انقلاب تحت عناوینی چون اصول‌گرای نو‌گرا به نوعی نمایش‌گر تفاوت و شکاف کارشناسی در بین نیروهای انقلاب بود که این خود باعث ثمرات مهمی برای انقلاب گشت. پیروزی در انتخابات شوراهای شهر در سال 81 و مجلس هفتم توسط همین جریان نوگرا و ضعف گفتمانی جریان موسوم به 2 خرداد از عواید این نوگرایی و پوست انداختن بود؛ هر چند اگر عده‌ای بخواهند نام این پدیده را انشعاب بنامند! بدین ترتیب جریان سنتی راست‌گرا یا به تعبیر اصلاح‌طلبان محافظه‌کار از همان زمان دچار نوعی شکاف عاطفی با جریان اصول‌گرای نوگرا شد و حتی در دور دوم انتخابات سال 84 که بین «احمدی‌نژاد» به عنوان یکی از نوگراها در برابر کاندیدای مورد حمایت اصلاح‌طلبان برگزار می‌شد، نتوانست به تصمیم برسد و از هر دو کاندیدا حمایت کرد! همین طور انتخابات شورای شهر سوم و تشکیل دو ائتلاف «رایحه‌ی خوش خدمت» (نزدیک به دولت نهم) و «فراگیر اصول‌گرایان» را باید یکی دیگر از شکاف‌های عاطفی میان جریان ارزشی نامید. اتفاقی که به نوعی ریشه در شکل تعامل دولت اول احمدی‌نژاد با مجلس هفتم داشت. شکاف عاطفی حاصل از عدم حضور افراد نزدیک به بزرگان مجلس هفتم در بدنه‌ی دولت از یک سو و عدم رأی اعتماد مجلس به 4 وزیر کابینه که برای اولین بار روی می‌داد از سوی دیگر را باید در صف‌بندی میان حامیان دولت و سایر اصول‌گرایان نوگرا مؤثر دانست. از انتخابات سال 88 نزدیک به 3 سال می‌گذرد و وقایعی چون فتنه‌ی سال 88 و رفتار خواص در آن، 11روز خانه‌نشینی شخص رییس جمهور در اردیبهشت 90، مسئله‌ی معاون اولی و... اتفاق‌هایی بود که سبب صف‌بندی و آرایش گروه‌های سیاسی در انتخابات مجلس نهم و پس از آن در انتخاب ریاست مجلس شد. اما اوج این شکاف‌های عاطفی در انتخابات سال 88 خود را بروز داد؛ نوع رفتار جریان اصول‌گرا در مواجهه با حضور احمدی‌نژاد به عنوان کاندیدای اصلی این جریان که بیشترین شانس را برای پیروزی در انتخابات داشت را می‌توان به 5 دسته تقسیم کرد: 1. جریانی که به حمایت فعال از احمدی‌نژاد پرداخت که عموماً افراد نزدیک به دولت و در واقع همان رایحه‌ی خوش خدمت بودند؛ 2. جریانی که به صورت منفعل از احمدی‌نژاد حمایت کرد، مانند جمعیت ایثار گران یا رهپویان؛ 3. جریانی که در برابر کاندیداتوری احمدی‌نژاد سکوت کرد. رفتار تشکیلاتی جامعه‌ی روحانیت مبارز در این دسته قرار دارد. (البته رفتار فردی فرق می‌کرد. به عنوان مثال آیت الله مهدوی کنی شخصاً از احمدی‌نژاد حمایت نمود.)؛ 4. حمایت از کاندیدای دیگر و کم شانس جریان اصول‌گرا، مانند جریان موسوم به اصول‌گرایان مستقل؛ 5. حمایت از کاندیدای اصلاح‌طلب. افرادی چون «ناطق نوری»، «کاتوزیان»، «عباس‌پور» و ... این رویه را اتخاذ کردند. اما از انتخابات سال 88 نزدیک به 3 سال می‌گذرد و وقایعی چون فتنه‌ی سال 88 و رفتار خواص در آن، 11روز خانه‌نشینی شخص رییس جمهور در اردیبهشت 90، مسأله‌ی معاون اولی و... اتفاق‌هایی بود که سبب صف‌بندی و آرایش گروه‌های سیاسی در انتخابات مجلس نهم و پس از آن در انتخاب ریاست مجلس شد. اگر جدا شدن «جبهه‌ی پایداری» از «جبهه‌ی متحد» را تا حدی ایدئولوژیک بدانیم، بی‌شک جدا شدن نزدیکان «علی لاریجانی» و شکل‌گیری ائتلاف موسوم به «صدای ملت» و انشعاب آن از جبهه‌ی متحد همان قدر تاکتیکی و بر اساس شکاف‌های عاطفی بود که پیوند خوردن پایداری و جبهه‌ی متحد در حمایت از ریاست «حداد عادل». آنچه آمد، وجیزه‌ای مجمل بود در داستان دیالکتیک وحدت و کثرت نیروهای ارزشی در سپهر سیاست کشور تا کنون که تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اما شاید این سؤال پیش بیاید که اصولاً وحدت میان گروه‌های سیاسی خوب است یا بد؟ هرچند در این مقال جای پرداخت به معنای فلسفی و دینی وحدت نیست اما به نظر راقم این سطور و فهمی که از فرمایشات امام راحل و مقام معظم رهبری دارد، وحدت میان گروه‌های سیاسی امری مطلق نیست؛ در عین حال وحدت در گفتمان جبهه ی خودی است که همواره مورد تاکید و تصریح این بزرگواران بوده است. در بیان امام راحل در نامه‌ی مشهور به منشور برادری نیز چنین چیزی مستفاد می‌شود و یا این که مقام معظم رهبری هم همواره از لزوم وحدت مسئولین گفته‌اند و نه لیست‌ها و گروه‌های سیاسی. حتی وحدت یا عدم وحدت در طول تاریخ سیاسی هم همراه با پیروزی بوده و هم شکست؛ چه آن‌جا که وحدت نیروهای انقلابی در مجلس اول سبب شکست بنی‌صدر شد و چه آن‌جا که کثرت میان جریان اصول‌گرای نوگرا و سنتی‌ها در انتخابات مجلس هفتم، سبب شکست اصلاح‌طلبان گردید؛ آنچه مهم است این‌که وحدت نیروهای انقلابی باید بر سر اصول و نه بر پایه‌ی منافع شکل گیرد. زمان شناسی فهم دقیق از مهندسی کلان ولی فقیه زمان در مسائل سیاسی از ملزومات عمل دقیق سیاسی گروه‌هاست. در باب این مسئله گفتنی ها بسیار است که در این مختصر نمی‌گنجد. از این رو در قسمت دوم نگاشته‌ی پیش رو به ادامه بحث خواهیم پرداخت.(*)
ارسال نظر: