اخبار آرشیوی

کدخبر: 419816

زهره طبیب‌زاده در گفتگو با "خبرنامه دانشجویان ایران": رویکرد و تفکر علی لاریجانی تفکر موتلفه است/ جبهه پایداری دیدگاه‌های قالیباف را در بعضی زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی نمی‌پسندد/ آخر مواضع لاریجانی حمایت از هاشمی است

پایگاه "خبرنامه دانشجویان ایران" نوشت: خانم دکتر زهره طبیب زاده عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی از افرادی است که فعالیت های سیاسی خود را از زمان دانشجویی در غالب دفتر تحکیم وحدت در دهه 60 و سال های اولیه پیروزی انقلاب آغاز کرده است. وی از جمله افرادی بود که هم در لیست جبهه پایداری بود، هم در لیست جبهه متحد اصولگرایان همزمان حضور داشت و به مجلس نهم راه یافت. زهره طبیب زاده در گفت‌وگوی تفضیلی با خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران» تمام سوالات را درباره فضای حاکم بر مجلس نهم و صحنه سیاسی کشور با صراحت جوابگو بود. متن این مصاحبه را در زیر مشاهده می‌کنید: * خبرنامه دانشجویان ایران: فضای مجلس نهم را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ فکر می‌کنم قبل از این که وارد مجلس نهم شویم، فضای سیاسی جامعه را در مقدمه‌ای کوتاه بررسی کنیم و آن هم این است که در فضای سیاسی جامعه در آن مقطع با توجه به مهجور ماندن قضیه سوم تیر، نیروهای سنتی که در هر سه انتخابات حضور داشتند، این‌ها جریان "متحد اصولگرایی" را شکل دادند که در رأس آن روحانیون مورد قبول انقلاب حضور داشتند و هدف آن‌ها نیز ایجاد وحدت بین افراد متدین حامی انقلاب تحت عنوان کلی اصولگرایی بود. اما فارغ از این که در جریان اصولگرایی و آن طیف وسیعی که در جبهه متحد اصولگرایی وجود داشت، افراد با گرایش‌های مختلف سیاسی حضور داشتند. جریان اصولگرایی؛ یک طیف وسیعی است که شامل افرادی فوق‌العاده تندرو در زمینه حمایت از جریان‌های ستنی حامی نظام که اکنون مورد انتقاد نظام قرار دارند؛ مشابه آقای هاشمی رفسنجانی و طیف آن‌ها وجود دارند تا افرادی که به این رویکردها و مواضع آقای هاشمی رفسنجانی که به عنوان فرد مطرح نیستند بلکه به عنوان جریان مطرح هستند و ایشان و تفکرشان را قبول ندارند. جریانات دیگری نیز در اصولگرایی وجود دارند که اعتقاد دارند که این شاخص‌ها ممکن است برخی دیدگاه‌های آقای هاشمی را قبول نداشته باشند اما خود آن‌ها نیز دارای نقدهایی هستند و از نظر ما وارد است. نمونه آن را آقای قالیباف و دوستان‌شان می‌توان ذکر کرد که نقدهایی را بر تفکر آقای هاشمی رفسنجانی در برخی زمینه‌ها دارند، اما این که خود آن‌ها را مورد بررسی قرار دهیم در جایگاه خودشان، این ‎هم نقدهایی را به طور مشخص دارند. جبهه اصولگرایی را به سه جبهه تقسیم می‌کنم: یکی تفکر آقای هاشمی رفسنجانی و کسانی که کمابیش خودشان را به این تفکر نزدیک می‌کنند. آقای محسن رضایی، آقای باهنر و حزب مؤتلفه را هم در این طیف قرار می‌دهم. دیدگاه بنده این است که ممکن است این افراد نقدهای کوچکی بر رفتار آقای هاشمی داشته باشند اما عمدتاً حامی این جریان و تفکر و بالخصوص در مواقع مورد لزوم حامی آقای هاشمی هستند. یک گروه از اصولگرایان هستند که طیف آقای قالیباف و اطرافیان ایشان و کسانی که مشابه آقای قالیباف هستند. آن‌ها وارد جریان تفکری آقای هاشمی به دلایل مشخصی نمی‌شوند و رئوس این جریانات را طرح می‌کنند. یک طیف دیگری در جبهه اصولگرایان است که این طیف با اعتقادات خاص خود دایره اصولگرایی را تنگ‌تر می‌داند و معتقد است یک ملاک‌هایی برای اصولگرایی وجود دارد به این دلیل اصولگرایان در کلیت ممکن است در بسیاری از موارد در ارتباط با نظام وحدت مورد نظر را داشته باشند اما وقتی وارد جزئیات می‌شویم، در عمل دچار اختلافات فاحشی هستیم. کما اینکه همین اختلافات باعث می‌شود جناح رهروان مجلس نهم به راحتی با اصلاح طلبان در یک جریان سیاسی در حال حاضر قرار بگیرند، در حالی که جبهه پایداری و طیف دیگری از جبهه متحد اصولگرایان همراه با رهروان ولایت دست در دست اصلاح طلبان نیستند. لذا می‌خواهم بگویم این تمایزها در بین اصولگرایان وجود دارد. وقتی قرار است در مورد مسائل ریز سیاسی کشور مانند عرصه سیاست خارجی، مسائل اقتصادی، سیاست داخلی، فرهنگی، عرصه گفتمان عدالت طلبی در هر عرصه‌ای که شما بگویید حاضر هستم برای شما آن‌ها را برای شما ریز کنم که چه تفاوت و اختلاف نظراتی وجود دارد. اختلاف نظر به وجود می‌آید و آن‌ها نمی‌توانند جمع کننده این چنین تفکراتی در طیف سیاسی خاص باشند و کما اینکه در مجلس نهم اثرات انشعاب آن را به خوبی آن را دیدیم. جبهه متحد اصولگرایی تلفیقی از همه این تفکرات بود. شما در مجلس نهم شاهد انشعاب فکری و عملی در آن جبهه متحد بودید. عرض من این است که جبهه پایداری در گذشته عرض می‌کرد که ما نمی‌توانیم وحدت داشته باشیم، چون شکسته می‌شود، در جزئیات مواضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی تقسیم می‌شود و اگر الان وحدت کنیم بعداً دچار انشقاق خواهیم بود، پیام درستی را مطرح می‌کرد و جبهه پایداری را به وحدت شکنی متهم کردند اما اگر یک مقدار بصیرت سیاسی وجود داشت مشخص می‌شد که این وحدت شکنی نیست بلکه دیدن افقی دورتر از مواضع سیاسی است. از این لحاظ انتخابات مجلس نهم تمام شد. این قضیه که جبهه پایداری مدافع آن بود و می‌گفت در آینده در جزئیات دچار مشکل خواهیم شد، در فراکسیون‌های مجلس نمود یافت که ابتدا در انتخاب رئیس مجلس بود و بعد در کلیه ارکان مجلس خودش را بروز داد. به مجرد این که مجلس تشکیل شد و حتی قبل‌تر، فراکسیونی به نام رهروان ولایت در مجلس تشکیل شد که در رأس آن آقای لاریجانی و باهنر و دیگر افراد مانند آقای جلالی و غیره قرار داشتند. این طیف شامل این افراد و شاخص‌هایی که عرض کردم می‌شود. افرادی که ممکن است از لیست شهرستان‌های حزب موتلفه آمده باشند و من اسامی آن‌ها را ندارم و آقای باهنر را به عنوان شاخص جریان مؤتلفه می‌دانیم. تفکرات شبیه آقای باهنر را همان جریان می‌دانیم. تفکر آقای لاریجانی و کسانی که هم فکر ایشان هستند. برخی با انگیزه‌های مادی عضو رهروان شدند بسیاری از افرادی هم که به رهروان پیوستند انگیزه کاملا سیاسی در ارتباط با این محورهایی که عرض کردم ندارند و با انگیزه‌های مادی به این جریان پیوستند و انگیزه‌های اقتصادی داشتند. بخشی از آن افراد با این انگیزه‌ها به رهروان ولایت پیوستند. چون آن جا بحثی را که عنوان کردند بالخصوص بحث انتخاب ریاست مجلس، از طریق سیگنال‌های متعدد و با کانال‌های متعدد به نمایندگان القا کردند که اگر آقای لاریجانی به رئیس مجلس شود امکانات اقتصادی قابل توجهی را در اختیار نمایندگان می گذارند؛ و استدلال می‌کردند نمایندگانی که برای ورود به مجلس میلیون ها خرج کردند، بالأخره حقشان است که امکانات بهتری را در اختیار داشته باشند. این مسئله را صراحتاً بسیاری از نمایندگان با ما مطرح می کردند و دقیقاً راجع به این که چه امکاناتی در اختیار آن‌ها قرار خواهد گرفت. حتی امکاناتی به اعتبار هزینه کرد قبلی مجلس می‌خواستند در اختیار نمایندگان قرار دهند و پیام‌ها و تماس‌هایی که با آن‌ها برقرار شده است گویای این مسئله است که با چه مکانیزمی رهروان ولایت ایجاد شد. البته تمام اعضای فراکسیون رهروان این گونه نیستند و برخی از آنها انگیزه‌های سیاسی داشتند. اما برخی از نمایندگانی که بالخصوص از شهرستان‌ها آمده بودند و جو سیاسی تهران و افراد را به طور کامل و دقیق و با مواضع و پیشینه دقیق سیاسی نمی‌شناختند، آن افراد در فراکسیون رهروان ولایت قرار گرفتند. اصلاح طلبان نیز اکنون در رهروان ولایت هستند که بخشی از آنها با آرم اصلاح‌طلبی در انتخابات رای آورده بودند و بخشی از آنها با عنوان مستقل در انتخابات شرکت کرده بودند و به مجلس آمده بودند که اغلب این گونه بودند. حالا شاهدیم کسانی که در مجلس هفتم و هشتم، اقلیت بودند الان در فراکسیون اکثریت نهم هستند. مجلس نهم برای اولین بار ترکیب بندی جدیدی را در دوران مجلس ما نشان می‌دهد. چه در مجالس بعد از ششم که مارک اصولگرا و اقلیت بود و چه قبل از مجلس ششم تفکرات تند سیاسی تحت عناوین مختلف خط سه، مجالس اول و دوم، طیف سنتی اصولگرایان و هر طیفی که در مقاطع خاص به لحاظ سیاسی نامگذاری می‌شود. برای اولین بار بعد از مجلس ششم که دو طیف کاملاً از یکدیگر جدا شده بودند، بخشی از جریانی که نام خود را اصولگرا می گذارد دست در دست جریانات اصلاح طلب، طیف اکثریت مجلس را تشکیل می‌دهند و فراکسیون اصولگرایان در واقع اقلیت مجلس است. این اتفاقی بود که در ترکیب بندی مجلس نهم در فراکسیون‌ها رخ داد. به علت طرح همین موارد بنده را در مجلس بایکوت کردند و هیچ موقع تا به حال اجازه نیافتم تا در مجلس تذکر و یا سخنی داشته باشم. برخی از اصولگرایان معتقدند هدف وسیله را توجیه می‌کند * خبرنامه دانشجویان ایران: می‌خواهم اشاره‌ای به نماینده آقای لاریجانی در جبهه متحد داشته باشم که وی تا قبل از انتخابات مجلس، بعضی افراد و گروه‌ها را متهم به وحدت شکنی می‌کرد که وحدت ما را به هم ریختند اما بعد از انتخابات 180 درجه چرخش داشتند و خودشان قبل از این که فراکسیون اصولگرایان شکل بگیرد، فراکسیون رهروان را شکل دادند. این نوع تغییر رفتار را چگونه تحلیل می‌کنید؟ سوال خیلی خوبی پرسیدید. ببینید یکی از دلایل اختلاف عمده بین طیف‌های اصولگرایی در واقع مشی عملی این افراد است. طیف‌های مختلف اصولگرایی تقیدشان به اعتقادات اسلامی متفاوت است و همین باعث اختلاف فکری بین اصولگرایان است. برخی جریانات سیاسی معتقدند هدف وسیله را توجیه می‌کند و ما بر اساس اعتقادات خود معتقدیم با هر وسیله‌ای نمی‌توان به هدف رسید. آنها معتقدند هدف وسیله را توجیه می‌کند یعنی شما در یک زمان می‌توانید شعار "انفکاک" را که باعث تفرقه است بیان کنید و در یک مقطعی نسبت به وحدت تقدم داشته باشید. وقتی مجلس تشکیل نشده و چارچوب آن معین نشده است، رهروان ولایت اعلام حضور می‌کند و در اولین جلسه‌ای که پیرامون مشورت برای اصولگرایان مجلس بود دوستان برای شرکت در آن جلسه دعوت کردند و فراخوان دادند، آن بزرگواران شرکت نکردند و گفتند ما خودمان یک جریان جدیدی ایجاد کردیم و بحث رهروان را پیش کشیدند و جلسات آن‌ها زودتر از اصولگرایان ایجاد شد. این نمایانگر این است که ما در شیوه‌های رسیدن به هدف هم اختلاف نظر داریم که نمود آن در این قضیه است. من آقای جلالی را به عنوان یک فرد نمی‌بینم بلکه به عنوان جریان فکری رهروان ولایت در مجلس می‌بینم که این جریان فکری عملکرد یک فرد نیست و تفکر یک دیدگاه را نشان می‌دهد. * خبرنامه دانشجویان ایران: وقتی مجلس نهم را ارزیابی می‌کنیم، می‌بینیم که تمام نهادهای مهم مجلس اعم از هیئت رئیسه، روئسای کمیسیون‌ها، رئیس مرکز پژوهش‌های مجلس، رئیس دیوان محاسبات و ... همه از نزدیکان آقای لاریجانی هستند. این موضوع را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ دقیقا مکانیزمش هم به این شکل است که اکثریت غالب است و تمام نهادهای قدرت در مجلس در دست اکثریت است. مجلس جایگاه لابی‌گری است. اصل لابی کردن یا گفت‌وگو برای رسیدن به هدف سالم را بدون اشکال می‌دانم اما اگر هدف لابی‌گری، گفت‌وگو برای به کرسی نشاندن نادرست باشد ما این را رد می‌کنیم. چه در ترکیب هیئت رئیسه، چه در ترکیب نواب رئیس، چه در ترکیب رؤسای کمیسیون‌ها، چه در مرکز پژوهش‌ها، چه در مورد انتخابات یک عضو از مجلس در شوراهای مختلف به عنوان ناظر و چه در هرجای دیگری که باید تصمیم گیری شود و از سوی مجلس یک نفر انتخاب شود، فراکسیون اکثریت با هماهنگی قبلی که تبعا هسته مرکزی رهروان ولایت هستند آن افراد را مشخص می‌کنند. تمام جریانات سیاسی این کار را در فراکسیون‌ها می‌کنند، یعنی لیست افرادشان را می‌دهند و این خط قبلا به مجلس داده شده که برای مثال فراکسیون رهروان ولایت این‌ها را می‌خواهند و اصولگرایان آن ها را، مگر این که بنا باشد در داخل کمیسیون شخصی به عنوان نماینده انتخاب شده باشد که از محدوده اختیارات ریاست مجلس خارج باشد اما چون رؤسای کمیسیون‌ها هماهنگ شده‌اند شما کمتر موردی را می‌بینید که از کمیسیون هم کسی خارج شود که با دیدگاه‌های این آقایان مغایرت داشته باشد و در بعضی جاها هم برای رد گم کردن ممکن است اجازه دهند یکی دو نفر هم انتخاب شوند. مثلا آقای نوباوه در شورای نظارت بر صداوسیما رای آورد اما ابتدا آقای شجاعی کیاسری رأی آورد، بعد آقای نوباوه. انتخاب آقای نوباوه هم به این برمی‌گردد که اذهان نمایندگان به این نکته معطوف بود که ایشان در صدا و سیما سابقه داشتند و خبرنگار بوده‌اند. یا مثلا رای آوردن آقای ابوترابی به عنوان نایب رئیس مجلس به علت شناخت نمایندگان از ایشان به عنوان یک فرد معتقد و با اخلاق بود. به همین علت فراکسیون اصولگرایان ایشان را مناسب نایب رئیسی می‌دانست. در حالی که خواست فراکسیون رهروان آقای مصباحی مقدم و باهنر بود. اما آقای ابوترابی به دلیل خصوصیات اخلاقی و شناختی که نمایندگان از ایشان داشتند، رای آوردند. * خبرنامه دانشجویان ایران: برای یکسری از موارد مانند انتخاب هیئت رئیسه می‌توان تصور کرد که جمعی از اصولگرایان با اصلاح‌طلبان به تفاهم رسید اما در موارد ریز چگونه می‌شود که یک عده اصولگرا و اصلاح طلب با یکدیگر اشتراک نظر داشته باشند؟ عرض کردم که در انتخابات خاص این حالت به وجود می‌آید. برای مثال فرض کنید لوایح حمایت از ایثارگران، کشاورزان، سرمایه گذاری در بخش نفت، مسائل کلی که به جناح بندی‌های سیاسی مشخص بر نمی‌گردد، این را همه وحدت نظر دارند و عمدتاً اصلاح طلبان نیز به آن‌ها رأی می‌دهند اما در برخی موارد خاص برای مثال جریان تحقیق و تفحص از دانشگاه آزاد، در آن ملاک بسیار خوبی برای مجلس است. شما می‌بینید که اصلاح‌طلبان عملاً با با این طیف فکری از اصولگرایان در مجلس هشتمنیز هم فکر بودند و همین‌ها در مجلس هشتم سردمدار بودند. بنابراین شما می‌بینید که بحث وقف دانشگاه آزاد در آن یکشنبه سیاه رنگ رأی بالایی می‌آورد. در آن مقاطع وجهه تمایز بین سیستم فکری اصولگرایی به شکل واقعی و اصلاح‌طلبان در آنجا نمود پیدا می‌کند. یا فرض کنید مسئله نظارت بر نمایندگان، شما وقتی می‌گویید بر نماینده باید نظارت وجو داشته باشد و قضاوت واقعی بر امکانات مالی، نوع برخورد آن با جناح‌های مختلف و نقشی که در مسائل سیاسی دارد، نظارت بر کلیه شئون فرد که هم این طیف از اصولگرایان هم اصلاح‌طلبان این نظارت را نمی‌خواهند. بنابراین شما می بینید آن چیزی که به عنوان نظارت تصویب می‌شود، به قول حضرت آقا یک چیزکی تصویب شده است. مسائلی است که در کلیات نظام همه وحدت دارند و اگر این نباشد نمی‌توانند وارد مجلس شوند اما در بعضی موارد که با منافع جناحی، سیاسی و اقتصادی آن‌ها درگیر می‌شود، شما تمایز فکری را در طیف های مختلف اصولگرایان شاهد هستید. * خبرنامه دانشجویان ایران: اوایل مجلس هشتم آقای لاریجانی در ساگرد مشروطه و شهادت آیت الله مدرس همایشی را تحت عنوان "مشروطه" ترتیب دادند که در آن همایش از چهره‌های جبهه ملی-مذهبی مانند آقای سحابی تا خاتمی اصلاح‌طلب و آقای هاشمی و ... را دعوت کرد. بعد از آن در انتخابات سال 88 دولت وحدت ملی را مطرح کردند در آن انتخابات موفق نشد اما در جریان مجلس نهم دیدیم که آقای لاریجانی مدل پارلمانی آن را اجرا کردند. نظرتان در این مورد چیست؟ این کاملا طبیعی است، ببینید یک فرد یک انسجام فکری دارد و بر اساس آن عملکردهایش را بروز می‌دهد. اگر ایشان معتقد است که می‌شود با اصلاح طلبان وحدت تاکتیکی کرد، پس انتظار اینچنین کارهایی هم می‌توان داشت. بنده هیچ وقت اجازه نمی‌دهم در انتخابات مجلس اسمم در لیستی قرار بگیرد که اصلاح طلبان نیز در آن لیست هستند و حتی فکر امید رأی آوردن در این لیست را خلاف شرع می‌دانم. یکی از نقدهای ما به روش آقای لاریجانی همین است که هدف وسیله را توجیه می‌کند و در این جا نمود پیدا می‌کند. مومن به گفته امام علی (ع) باید جاذبه و دافعه داشته باشد اما افرادی برای اینکه به منصبی برسند خود را وجیه و دارای روحیه مسالمت آمیز نشان می‌دهند و از خود هیچ دافعه‌ای ندارند. این نوع رفتار دچار اشکال است. وقتی بسیاری از افرادی که انقلابی بودند و امروزه ضدانقلاب شدند و وجاهتی ندارند را دعوت می‌کنیم یک پیام به جامعه می‌دهیم که من فردی مسالمت‌جو هستم و افراد را گرد هم می‌آورم و با سلایق مختلف. در مجلس نهم اتفاقی که برای ریاست افتاد در راستای همان شعار وحدت ملی است، می‌بینید که اکثر نمایندگان تهران جزء فراکسیون اصولگرایان هستند. در انتخاب رئیس مجلس آقای لاریجانی و حداد عادل از اصولگرایان بودند و اگر جبهه متحد اصولگرایی دارای توافق جمعی بود در انتخاب رئیس مجلس اینگونه خود را بروز نمی‌داد که دو نفر از لیست جبهه متحد دو خط متفاوت را در مجلس دنبال کنند. شما می‌بینید که در انتخابات دو گروه در جبهه متحد اصولگرایان مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند و وحدت شکنی می‌کند و جریان جدیدی را ایجاد می‌کنند اما جبهه پایداری با یک جریان و گروه دیگر وحدت می‌کند، در حالی که جبهه پایداری این اعتقاد را دارد که ما باید ما باید اختلافات را اهم و مهم کنیم. جبهه پایداری در انتخابات مجلس نهم به آقای حداد عادل رأی دادند. خبرنامه دانشجویان ایران: آقای هاشمی رفسنجانی اخیرا اعلام کردند که کشور در حالت بحران است و راهکار برون رفت از آن ایجاد دولت وحدت ملی است. آیا این طرح برای انتخابات ریاست جمهوری قابل اجراست؟ وقتی قرار است که همه با هم باشند برای چه ما جریانات سیاسی مختلف ایجاد می‌کنیم. دولت باید ساختار واحد داشته باشد و مهمانی رجال سیاسی که نیست که با یکدیگر برای کشور تصمیم گیری‌های کلان کنند و اگر این همه احزاب جمع شوند، شرکت سهامی احزاب سیاسی می‌شود و نمی‌توان برای نظام جهت گیری یکسانی داشت. بر این اساس وزرا می‌خواهند به حرف رئیس جمهور گوش دهند و یا به فکر حزب یا گروه خود باشند. عملاً گرایشات فردی خود را در سازمان مربوطه اعمال می‌کنند و دولت وحدت ملی غلط ترین حرف است و باید ببینیم وحدت در چه چیزی و این بسیار حائز اهمیت است. ساختار دولت باید به لحاظ سیاست‌گذاری‌ها و دیدگاه‌ها یکپارچه‌ باشد. ما حتی در ابتدای دولت نهم این تضاد و تعارض را می‌دیدیم چون اگر خاطرتان باشد ابتدای دولت نهم افرادی از طرف مجلس با آقای احمدی نژاد دیدار داشتند. نمی‌خواهم از لفظ تحمیل شدن استفاده کنم اما به هرحال از آقای احمدی‌نژاد خواسته شد که این افراد را به دلیل خواست مجلس و اینکه ایشان احتمال می‌دادند که اگر معرفی نشوند رأی نمی‌آورند، تحمیل کردند و شما در جریان جدا شدن‌هایی که برخی از وزرای ابتدای دولت، از دولت نهم را داشتیم. شما شاهد این فضیه هستید. برای مثال بین ریاست بانک مرکزی با آقای رئیس جمهور در ابتدای دولت نهم اختلاف نظر بود در جلسات هیئت دولت مرتباً اصطکاک وجود داشت مثلاً بین وزیر اقتصاد با رئیس جمهور و دکتر داوودی اختلاف نظر بود. اگر قرار باشد مدام جلسات هیئت دولت به بحث و گفتگوی متقابل دو نفره و چند نفره بگذرد، وضعیت کشور چگونه می‌شود؟ حالا اگر وحدت ملی از جناح‌های محتلف سیاسی باشد دولت انسجام فکری و عملکردی‌اش را از دست می‌دهد مگر سرنوشت مردم شرکت سهامی‌ است که هرچه سهم بیشتری داشت از این شرکت و از این نمد برای خود کلاهی درست کند این حرف بسیار غلطی است و ناشی از لیبرالیسم فکری و فرهنگی است که این آقایان دارند. لبیرالیسم فرهنگی و اعتقادی به همین قائل است که شما با تفکرات مختلف، خارج از تفکرات خاص خودتان می‌توانید در کنار هم قرار بگیرید و در جامعه هر کس به هر چه فکر می‌کند می‌تواند عمل کند شما چرا تندروی می‌کنید و چیزهای خاصی را به لحاظ فرهنگی به جامعه دیکته می‌کنید؟ جامعه باید هرجور تمایل دارد تصمیم‌گیری کند. در حالت افراطی وضعیت اروپا و آمریکا می‌شود که اگر کلیت جامعه به خلاف دیدگاه‌های اخلاق رسید؛ شما به خاطر احترام به دیدگاه‌های مختلف حق اکثریت را بپذیرید. در یک مقطعی مثلاً می‌بینیم اکثریت می‌آیند بحث کثیف هم جنس بازی را تأیید می‌کند و لیبرالیسم فرهنگی در غرب می‌گوید از نظر ما هیچ اشکالی ندارد همه‌ی آراء و عقاید محترم‌اند اگر اکثریت رأی بیاورد می‌تواند به عنوان قانون قرار بگیرد. در یک مقطعی مثلاً قبل از جریانات قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم که جوّ جامعه‌ی اروپا مذهبی‌تر بود به خاطر تسلط اندیشه‌های مذهبی با هم‌جنس‌گرایی بیاید مخالفت کند و از شکل قانون خارج‌اش کند و نمی‌گذارد که قانون بشود و آنجا می‌گویند که اکثریت این را خواسته است اصلاً لیبرالیسم فکری دیدگاهش این است که جریان‌های سیاسی مختلف بیایند در کنار هم قرار بگیرند و این دولت را تشکیل دهند. * خبرنامه دانشجویان ایران: هدف‌شان از طرح ایجاد دولت وحدت ملی چیست؟ اینها استدلال‌شان این است ما رأی نداریم. آگاه‌ هستند که هیچکدام‌شان رأی ندارند، که آقای لاریجانی و محسن رضایی شانس‌شان را دوره‌ی ریاست جمهوری نهم امتحان کردند درصد آراءشان مشخص شد که چیست. بنابراین اینها می‌دانند که پیش مردم جایگاهی ندارند اما اصطلاح طلبان ممکن است آراء افرادی چون ضد انقلاب‌ها، مخالفین نظام، منتقدین وضع را داشته باشند. بنابراین می‌دانند تنها راه نجات‌شان در مورد ریاست جمهوری این‌ طرح است. چون می‌دانند اگر شخصی تیپ فکری آقای ولایتی یا آقای حداد عادل و یا شاید کاندیداهایی که ممکن است از خود جبهه‌ی پایداری معرفی بشوند، اقشار شناخته شده‌ای هستند و چهره‌های وجیهی برای مردم هستند. چون می‌دادند اینها رأی‌آور هستند بنابراین اینها رأیی ندارند که به تنهایی وارد عرصه شوند پس سعی می‌کنند که با اصطلاح طلبان هماهنگ شوند. به اعتقاد من، در عمل و در خیلی از دیدگاه‌ها جبهه‌ی راست سنتی با اصطلاح‌طلب‌ها هیچ فرقی ندارند من حاضرم اثبات کنم در عرصه‌ی سیاست خارجی مشابه اصطلاح‌طلب‌ها نظر دارند و فکر می‌کنند نمونه‌اش هم آقای روحانی بود که در مسأله‌ی انرژی هسته‌ای شاخص بارزی از طرفداران آقای هاشمی بود، شما دیدید که چه کردند. اینها هم‌مسلک و هم‌شیرازه‌ هستند به اعتقاد من دولت سازندگی، دولت اصلاحات را به وجود آورد و تکنوکرات‌های آن جریان سیاسی‌ که تحت عنوان کارگزاران سازندگی ایجاد کردند، از میان آنها اصلاح‌طلبان خارج شدند. آقای مهاجرانی از دامن دولت ششم درآمد و به دولت هفتم رفت. از نظر رویکرد دیدگاه‌های لیبرالی فرهنگی، عدم قید در مورد استفاده از بیت المال و اعتقاد به اقتصاد کاملاً آزاد افسار گسیخته‌ی مشابه لیبرالیسم و سرمایه داری غرب کاملا شبیه هم هستند. تعارضی ندارد ولی کمی اینها مذهبی‌تر هستند خانم فائزه هاشمی چادرش را برنمی‌دارد ولی اصلاح‌طلب‌ها آن را هم برمی‌دارند کمی ظواهر مذهبی‌شان از آن‌ها بهتر است ولی عمق مبانی فکری را ببینید در رابطه‌ با آمریکا، شما ببینید که چند سخنرانی کرده‌اند که کفن این مرده را باز کند برای ایجاد ارتباط با آمریکا. طرح شعار تحریم‌ها و این چیزها را نظام را در حالت بحرانی قرار داده است و این مسائل که این‌ها مطرح کرده‌اند. بحث مبانی فرهنگی‌شان، بحث انرژی هسته‌ای و عقب نشینی که کردند رابطه‌ای که با عربستان از نظر سیاسی دارند، یار آقای هاشمی ملک عبدالله است کیست که این را نداند؟ اگر آقای خاتمی جلوی ملک عبدالله زانو می‌زند و درخواست کمک می‌کند آقای هاشمی با ملک عبدالله کمتر از آن رابطه ندارد. بنابراین عرض من این است که اینها از لحاظ دیدگاه‌های فکری و سیاسی کاملاً مشابه همدیگر هستند فقط غلظت مذهبی آنها قوی‌تر از اینهاست کمی احکام فردی اسلام را بهتر رعایت می‌کنند نجس و پاکی، شکیات نماز و... بیشتر از آنها رعایت می‌کنند در غیر این صورت در دیدگاه‌هایی مثل استفاده از بیت المال، نشانه‌ی بارز این تفکر است. سیاست خارجی و داخلی مسائل فرهنگی، در این زمینه‌ها هیچ فرقی نمی‌کنند. بنابراین طبیعی ا‌ست که این دو جریان در عملکرد سیاسی و ریاست جمهوری در کنار قرار بگیرند. چون مبانی فکری‌شان با هم هماهنگ است. مثلا آقای باهنر نمی‌گوید که من با آقای هاشمی اختلاف فکری دارم. می‌گوید بنا بر مصلحت‌های سیاسی به صلاح آقای هاشمی نیست که الان وارد میدان شود چون می‌داند که آقای هاشمی رأی و شانسی ندارد و نباید بیشتر از این خراب شود. نظر ایشان در مورد میر حسین موسوی این بود که آقای میرحسین موسوی قبل از انتخابات با موسوی بعد از انتخابات فرق داشت. این جمله خیلی برای آقای باهنر که خود را سیاست مدار کهنه‌کار می‌داند خیلی خطاست. یعنی نشان می‌دهد اصلاً این فرد یا انسجام فکری ندارد یا نمی‌‌فهمد که چه دارد می‌گوید. آقای موسوی از زمان جدایی‌اش از حزب جمهوری دیدگاه‌هایش را مشخص کرده بود دیدگاه‌های اقتصاد رویکرد مارکسیستی‌اش را مشخص کرد. بنابراین اگر کسی خود را کهنه‌کار سیاسی می‌داند این را نفهمد اصلاً به نظر من سعی کند در مسائل سیاسی اظهار نظر نکند. من این وحدت و ائتلاف را کاملاً حقیر می‌دانم، وحدت و ائتلاف در اهداف تفکری که بر صحنه‌های سیاسی خود را بروز و ظهور عینی می‌دهد. * خبرنامه دانشجویان ایران: تحلیل شما از بازگشت مهدی هاشمی در این زمان چیست؟ فکر می‌کنم بحث‌ش وجوه مختلفی که دارد. یک وجه قضیه این است که این آقا تا کی می‌خواست در لندن آواره باشد. البته فکر نمی‌کنم اگر خودش، فرززندانش و نوه‌هایش تا آخر عمرشان در لندن می‌ماندند، هیچ مشکلی به لحاظ مالی برایشان ایجاد می‌شد ولی بالاخره باید تکلیفش در داخل کشور روشن می‌شد. من اعتقادم این نیست که برگشت مهدی هاشمی به ایران برای این است که قصد داشته جریان انتخابات یازدهم را به لحاظ سیاسی مدیریت کند. چون قوه‌ی قضائیه اصلاً رویش نمی‌شود تا جریان انتخابات این فرد را آزاد کند. چون دلایل گرفتن این آدم و بازداشتش، نقش وی در فتنه‌ی هشتاد و هشت بوده است. بنابراین قوه‌ی قضائیه نباید آزادش بگذارد که فتنه را سامان‌دهی کند. به نظر من این که بخواهد فتنه‌گری در انتخابات دولت یازدهم را مدیریت کند یک مثال دور از ذهن و منتفی است. عرض بنده این است که این آدم وارد شده است برای اینکه فکر کرده هرچه نزدیک به انتخابات وارد شود به دلیل اینکه کشور به آرامش سیاسی نیاز دارد، نظام در حوالی انتخابات محافظه کاری کرده و کوتاه می‌آید. استنباطشان این است که به این دلیل نظام محافظه کاری می‌کند و حکم ایشان را خیلی خفیف می‌دهد یا مشمول مرور زمان می‌شود و با توجه به این تحریم‌ها و شلوغ شدن صحنه سیاسی کشور در زمان نزدیک به انتخابات، محاکمه مهدی هاشمی مسئله‌ی دست چندم نظام می‌شود و اگر محاکمه شود در یک سوئیت خیلی شیک و تمیز در یک بخش از زندان اوین دوران محکومیت را می‌گذراند. فرزندان آقای هاشمی فکر می‌کنند چون آقازاده هستند نباید با ایشان برخورد و محاکمه کرد اما حضرت امیر (ع) با یک کلیمی پیش قاضی نظام اسلامی می‌روند و در کنار هم می نشینند و وقتی قاضی حضرت را با کنیه‌شان خطاب می‌کند، حضرت اعتراض می‌کنند. شما حکومت عدل علی (ع) مورد نظرتان هست؟ این اصلا نظام اشراف زادگی و مثل دیدگاههای اوایل ایران باستان و نجس های هند و ... است که افراد خاصی اند که کلا مصونیت دارند. آقای مهدی هاشمی باید مجازات شود، به اشد مجازات هم مبتلا شود به دلیل اینکه نظام نشان بدهد عدالتی که می‌گوید در شعار نیست، در عمل است. آنها برای بازگشت چاره ای نداشتند اما یک ژست سیاسی هم میگیرند که ما مشکلی نداشتیم برگشتیم و چون ایشان پاک است برگشته است. حالا مدارکش در می آید و درصد پاکی اش معلوم میشود. خبرنامه دانشجویان ایران: به چه علت بی‌بی‌سی بازگشت مهدی هاشمی به کشور را با حجم وسیع پوشش می‌داد؟ مهدی هاشمی خواسته یا ناخواسته یکی از بازوی سیاسی و اجرایی پیاده کردن جریان فتنه بوده است. طبیعی است که بی‌بی‌سی از ایشان حمایت کند و اگر غیر از این بود ناجوانمردی کرده و حامیان داخلی خود را رها ساخته است و بعد دیگر کسی در داخل از آن حمایت نمی‌کند و می‌گوید در بزنگاه‌ها از من حمایت نکردید و معلوم است که جاسوسان داخلی و عوامل داخلی دیگر به بی‌بی‌سی اعتماد نمی‌کنند. بی‌بی‌سی وظیفه دارد از وی حمایت کند. * خبرنامه دانشجویان ایران: خانم دکتر! آقای قالیباف در هفته‌ی دفاع مقدس در برنامه‌ی «دیروز امروز فردا» گفتند: «عمار بودن را به رخ دیگران نکشید» می خواستیم بدانیم نظر شما چیست؟ من طیف‌های اصولگرایان را به چند بخش تقسیم کرده‌ام. اعتقادم این‌است که یک طیفی‌شان طیف امثال موتلفه و آقای باهنر و آقای لاریجانی است؛ آقای لاریجانی به لحاظ رویکردها همان موتلفه‌است حالا ممکن است مستقیماً وارد موتلفه نشده باشد ولی رویکرد و تفکرش، تفکر موتلفه است، و آخر مواضع ِ ایشان حمایت از آقای هاشمی است و بارها می‌توانیم کدهای مختلفی از دیدگاه ایشان را در حمایت از آقای هاشمی بیاوریم. یک طیف دیگر از جریان اصولگرایی کسانی هستند مثل آقای قالیباف، سایر جریانات سیاسی که در جبهه‌ی متحد بودند. خارج از موتلفه جامعه‌ی اسلامی مهندسین و تفکراتی که خارج از آنهاست و هر کس که خارج از آنهاست جناح دیگری از جبهه‌ی متحد است که اصولگرایان را تشکیل می‌دهد. آن افراد به نظر من بشدت با بعضی از رویکردهای جناح اول مخالف هستند و آنها را قبول ندارند و سالم‌تر از جناح اول هم هستند. اما مرزبندی‌هایی هم بین تفکراتی که با این افراد صف بندی دارند، وجود دارد؛ اگر اینچنین نبود اینها هم می‌رفتند و در کنار آنها قرار می‌گرفتند و چیزی به اسم جبهه‌ی پایداری تشکیل نمی‌شد. البته من نمی‌خواهم بگویم جبهه‌ی پایداری اسلام اصیل است و هیچ خطا و مشکلی ندارد، من آدم بسیار تشکیلاتی هستم و اصلاً آدم دگمی نیستم که اگر در تشکیلاتی قرار گرفتم اشکالات آن تشکیلات را نادیده بگیرم و بخواهم بپوشانم‌شان. اگر کسی در تشکیلات موضع غلطی بگیرد اولین ناقدش خودم هستم. خود من در وقایع اخیر بعضی از دوستان به نام جبهه‌ی پایداری در رابطه با اقای مرتضوی موضع گرفتم و من اولین کسی بودم که نسبت به این مساله به شدت مخالفت کردم. من به این افراد که از مرتضوی دفاع کردند گفتم؛ شما به عنوان عضو جبهه‌ی پایداری برای چه نظر جدا از تشکیلات اعلام می‌کنید مثلاً انتصاب آقای مرتضوی، نمونه‌ی عینی‌اش را دارم می‌گویم؛ وقتی سخنگو نظری می‌دهد وجوهی را دیده است که من حیث المجموع نظرش این بوده است که فعلاً نظر مستقیم نگیرد راجع به مساله‌ی آقای مرتضوی با توجه به جمیع جهات سیاسی موجود و مسائلی که پیرامون آقای مرتضوی هست، شما می‌روید مستقیم می‌گویید من از این فرد دفاع می‌کنم یا مستقیم مخالفت می‌کنم؛ شما باید در چارچوب سیاست‌ها حرکت بکنید که این تفکر می‌گوید. اما برویم سراغ اصل سوال شما؛ درمورد شخص آقای قالیباف!؛ بنده به طور خاص صلاح نمی‌دانم ریز مطالب را در مورد ایشان مطرح کنم؛ اما باید بگویم جبهه‌ی پایداری رویکرد خاصی نسبت به آقای قالیباف دارد؛ دیدگاه‌های ایشان را در بعضی زمینه‌های اقتصادی و بعضی زمینه‌های فرهنگی نه بنده می‌پسندم و نه جبهه‌ی پایداری! نقدهای بسیار جدی به دیدگاه‌های ایشان و برخوردهایی که ایشان با دولت نهم داشته است وارد است. همچنین ما نقدهای بسیار جدی نسبت به عملکردهای ایشان در زمینه‌های سیاسی بخصوص اقتصادی، و فرهنگی داریم. عملکردی که فرهنگسراها در زمینه‌ی برخی مسائل فرهنگی دارند مورد تأیید بنده نیست؛ نوع امکانات و نوع هزینه‌کردهایی که در شهرداری‌ست را بنده اصلاً قبول ندارم. همچنین به لحاظ سیاسی مواضعی که ایشان در قبال دولت نهم داشته است را تایید نمی کنم. در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 هزینه‌های هنگفتی که توسط ایشان برای تبلیغاتشان شده همه‌یشان قابل نقد و غیر قابل حمایت است. از طرفی حامیانی که در ستادهای تبلیغاتی ایشان در آن دوران حضور پیدا کردند، طیف‌هایی که توسط ایشان در شهرداری جذب می‌شوند اینها به نظر من قابل تایید نیست. موارد متعددی در مورد شخص آقای قالیباف مطرح است که احتیاج به بررسی دارد که مطابق با بررسی باید اظهار نظر کرد مثلا این نقدهایی که درمورد حمایت ایشان از جبهه‌ی متحد اصولگرایی برای تبلیغاتش شد، همین که با ماشین‌های شهرداری تبلیغات پخش می کردند که در سایت‌ها هم شاهد بودید که تبلیغات بعضی از آقایان را پخش کردند و یا بعضی از تراکت‌ها و پوسترها را جمع می‌کرد. حمایت‌های مالی‌ای که بعضاً درمورد ایشان گفته می‌شود که از بعضی از نمایندگان خاص انجام شده است. اینها همه قابل نقد است. بنده نقدی به بعضی از فعالیت‌های مثبت ایشان در بازسازی شهر تهران و دیگر اقدامات مثبت ایشان ندارم. ولی من علی القاعده بسیاری از مواضع ایشان را قابل نقد می‌دانم و به همین دلیل شخصاً مواضع ایشان را تایید نمی‌کنم. *اکثر کسانی که در جرگه ساکتین فتنه خوانده می شوند؛ افراد سیاستمدار و مسئول بوده اند که رسانه ای هم هستند؛ بروید بررسی کنید بعد از انتخابات چه موضعی داشته اند؟! *خبرنامه دانشجویان ایران: بعد از فتنه‌ی88 ساکتین فتنه‌ به برخی لقب داده شد، همین افراد هجمه‌ی رسانی زیادی آوردند و آقای لاریجانی هم گفتند معلوم نیست لقب ساکتین فتنه از کدام کره آورده شده، و نقد کردند، آیا آقای قالیباف را جزء ساکتین ِ فتنه می‌دانید؟ هر کسی که در آن مقطع به طور صریح وارد صحنه‌ی درگیری حق و باطل نشد و در یک جایگاه سیاسی قابل قبول بود که مورد اقبال روزنامه‌ها نشریات صدا و سیما و غیره قرار می‌گرفت و برای اظهار نظر پیش آن می‌رفتند. ممکن است این شخص آدم سیاسی بوده باشد اما روزنامه‌ها نرفتند با او مصاحبه کنند خودش هم که نمی‌تواند برود بگوید با من مصاحبه کنید. اما کسی که در مقام مسئول بوده و چهره‌ی سیاسی بوده و روزنامه‌ای دارد و به لحاظ سیاسی می‌تواند موضع گیری کند وقتی سکوت کند به او می‌گویند ساکت در آن قضیه که از کره‌ی خاصی هم نیامده است. ساکتین فتنه کسانی هستند که وقتی آقای حداد عادل امثال آقای ولایتی، آقای رسایی، آقا طائب و بسیاری از روحانیون و ائمه‌ی جمعه‌ای که آمدند سخنرانی کردند چه در مجامع عمومی مردم و چه در صدا و سیما آمدند فتنه را محکوم کردند و به طور شفاف مواضع فتنه‌گران را نقد کردند و برخورد کردند. می‌بینید که ششصد پزشک در کشور عکس العمل نشان دادند و موضع گرفتند اینها را غیر ساکت در فتنه می‌گویند که سکوت نکردند و صراحتاً مواضع فتنه گران را نقد کردند و آنان را به عنوان آشوبگر شناختند. هرکسی در این قضایا به نحوی سکوت کرده باشد از دیدگاه من همراه فتنه گر است و هیچ فرقی نمی‌کند وقتی صف حق و باطل است ما نمی‌توانیم خط سومی ایجاد کنیم بین حق و باطل، حق و باطلی که یک طرفش رهبر نظام است، ولایت فقیه و امنیت نظام است، حق و باطل بین دو دیدگاه کارشناسی نیست. هرکسی می‌خواهد باشد؛ می‌خواهد آقای قالیباف باشد یا آقای لاریجانی و یا آقای باهنر و یا هر کسی که در مسند سیاسی و مورد رجوع رسانه‌ها بوده است و یا قدرت رساندن پیام خودش را داشته اما محکوم نکرده است و در تاریخ محکوم است و مورد اعتراض باید قرار بگیرد. حالا باید آن مقطع را دید که چه کسانی اظهار نظر کرده و چه کسانی نکرده‌اند؟! آقای علم الهدی، آقای صدیقی و آقای جنتی تمام ائمه‌ی جماعات و جمعه در آن مقطع آمدند در سخنرانی‌های عمومی و خطبه‌های نماز جمعه نظرات خود را در محکومیت فتنه گفتند، و آنان که سکوت کردند به نظام خیانت کردند و هماهنگ با جریان فتنه در براندازی نظام سهم دارند. ما در زیارت عاشورا می‌خوانیم لعنت بر کسی که امام حسین را شهید کرد و کسانی که دستور قتل را دادند و کسانی که قتل را انجام دادند و کسانی که دیدند و راضی شدند و ندایی برنیاوردند. بنابراین ما هر روز لعن می‌کنیم کسانی را که در جریان فتنه دست داشتند، ما باید حسین زمان را حمایت کنیم. این افراد زیارت عاشورا را می‌خوانند بی‌آنکه درکی از عاشورای زمان خودشان داشته باشند و لعن فقط برای یزید و عمر سعد و شمر نیست، لعن برای کسانی ا‌ست که آمدند امنیت ام القرای جهان اسلام را بخطر می‌انداختند که حکومتش را تغییر دهند، و کسانی که این کارها را هم کردند مستحب لعن هستند. *دانشجویان از قید و بندهای سیاسی آزادند و باید برای آحاد جامعه روشنگری کنند * خبرنامه دانشجویان ایران: چون خودتان سابقه‌ی فعالیت در تشکل‌های دانشجوئی را داشتید، نحوه‌ی ورود جنبش‌ دانشجوئی به مسائل کلان سیاسی اعم از انتخابات‌ها به چه صورت باید باشد؟ به نظر من جناح‌های مثبت دانشجویی از عدالت‌خواه‌ترین اقشار جامعه است، کسانی که حامی ولایت و گفتمان امام(ره) و مقام معظم رهبری هستند و از خلوص لازم، برخوردار هستند. بعد از انقلاب شاهد مواضع بسیار مثبت دانشجوها در زمینه‌های مختلف بوده‌ایم. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند ایشان تعارف نکردند و واقعیت را مطرح کردند، جوان دانشجو به دلیل سن کم‌ش جسور و شجاع است و محافظه‌کار نیست و هنوز وارد زد و بندهای سیاسی خاص نشده جزء جریان‌های سیاسی و اجرایی مملکت نشده که شامل نقد بشود و از این نقد بترسد و به دلیل شرایط خاص ِ دانشجوئی‌اش، حالت آزادیخواهی خاصی دارد و بشدت آرمانخواه است بخاطر آنکه با مفاهیم اصیل اسلامی از نزدیک آشنا شده و خواستار پیاده کردن آن در جامعه است؛ از طرفی هیچ مسئولیت اجرایی هم نداشته و دغدغه‌های اجرا هم ندارد طبعاً آرمانخواه می‌شود برای اینکه می خواهد همه چیز را متناسب با رویکرد واقعی اسلام در جامعه اجرا شود. همه‌ اینها قابل تقدیر است و هرگاه مقام معظم رهبری با جریان‌های دانشجوئی مثبت صحبت می‌کنند، روی مطالبه‌گری دانشجویان و شناخت دقیق جریان‌های دانشجوئی و داشتن محتوای اعتقادی و جدا شدن از شور انقلابی و تأکید روی شعور انقلابی تأکید می‌کنند. شعور هم با کار کردن بر مبانی به دست می‌آید من همیشه به دوستان جوان دانشجوئی این توصیه را می‌کنم که پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی عالی است اما خاطرتان باشد مبانی را از دست ندهید. وقتی مبانی را به طور عمیق دریافت کنید امکان ندارد مواضع جریانات سیاسی را نتوانید درست تحلیل کنید. وقتی شیوه‌ و منش حضرت امیر، شیوه‌ی حضرت امام و مقام معظم رهبری را در اداره‌ی حکومت می‌بینید که از مال دنیا و امکانات و قدرت کم‌ترین ترسی برای خودشان نمی‌بندند به بچه‌هایشان اجازه نمی‌دهند وارد مسندهای سیاسی اقتصادی شوند. یعنی این رهبری این سلامت در این اشل دارد و زندگی حضرت امیر هم که بالاترین حد عدالت را ایشان محقق می‌کند. دانشجو به دلیل این روحیه‌ی عدالت‌خواهانه و آرمانخواهش، اگر همیشه مبانی را داشته باشد وقتی با حادثه‌ای سیاسی مواجه می‌شود که می‌بیند حاکم شرعی مثل آقای محمد گیلانی دو فرزند خودش را که مارکسیست شده‌اند را اعدام می‌کند. امام جمعه‌ای محل اختفای فرزند خودش را اعلام می‌کند که به همان فرزند حکم اعدام می‌خورد. دانشجویان تجسم عدالت علی را در رفتار این دو بزرگوار می‌بینند و متوجه می‌شوند که این دو نفر در مواضع سیاسی راه خطا نرفته‌اند اما در مقابلش وقتی برخوردهای جانب‌دارانه روحانی دیگری که ابتدا حامی نظام بوده اما حالا با فرزند خودش برخورد آن را می‌بینند و بسیاری از آزاده‌هایی که برائت نجستند از عملکردهای اقتصادی و سیاسی خودشان، را می‌بینند می‌فهمند که چه کسی راه علی را می‌رود و چه کسی راه غیر علی را می‌رود. چه کسی برای فرزندانش امکانات اقتصادی سیاسی می‌خواهد و چه کسی نمی‌خواهد. شما اگر مبانی و تاریخ اسلام را بدانید هیچوقت در جریانات سیاسی منحرف نمی‌شوید که الحمدلله دانشجویان ما نشان دادند در هر دو زمینه عمیق کار می‌کنند و نقش حائز اهمیتی دارند. دانشجو اگر خودش آگاه باشد و این آگاهی و رشد را در فضای دانشگاه ایجاد کند چون معمولاً دانشجو در یک خانواده مورد رجوع سایر اعضای خانواده که کمتر سیاسی هستند، قرار می‌گیرد؛ این مواقع می‌تواند هادی ِ خوبی برای خانواده‌ی خودش باشد یا برای دانشگاه راهنمای خوبی باشد. الان 99 درصد سایت‌های موجود، که سایت‌های خبری‌ هستند که بشدت مسائل اجرایی انقلاب را رصد می‌کنند که می‌بینیم همه جوان‌ و نیروهای دانشجوئی هستند. بنظر من سایت‌های خبری که مثبت عمل می‌کنند افتخار نظام هستند چون اطلاعات را در سریع‌ترین زمان و با صداقت و امانت به اطلاع جامعه برسانند و این خودش کمک می‌کند به اینکه مردم از مسئولین مطالبات داشته باشند، و در جریان کارهای مسئولین قرار بگیرند چون این افراد در عرصه‌ی فرهنگی، نظامی، اقتصادی و سیاسی تقسیم کار می‌کنند و فوراً رصد می‌کنند. ممکن است تخصص فردی در مسائل دانشگاهی، فرهنگی باشد و از خبرهای سایر عرصه ها مطلع نشود اما سایت‌ها این کار را انجام می‌دهند، پس نقش دانشگاه‌ها در اطلاع رسانی است و دقیق بودن به جامعه بسیار حائز اهمیت است و به تبع آن جریان ریاست جمهوری که یکی از جریانات مهم نظام است. به نظر من این را که عرض می کنم بر اساس قانون اساسی نیست، بلکه بر اساس عقل است. و به واقع اثر گذار ترین شخصیت در سیستم سیاست اجرایی و سیاست‌های کلی نظام رئیس جمهور است. ببینید مقام معظم رهبری در همه زمینه ها فرمایشات خود را می گویند اما رئیس جمهور باید آن را اجرا کند. دولت و مجلس مصوبه می دهد اما رئیس جمهور مسئول اجرایی شدن و نشدن آن است. چه مقدار مجلس می تواند وزرا را استیضاح کند اما رئیس جمهور حتی بالاجبار می تواند استیضاح بفرستد و مجلس بالاجبار باید آن را قبول کند. اگر رئیس جمهور انتخاب درستی نداشته باشد، برای انتخاب وزیر دست سایر ارگان ها بسته است و نمی شود وزیر ها را به راحتی عوض کرد و آزمون و خطا هر روز وجود ندارد. طبق فرمایشات مقام معظم رهبری این در همه زمینه‌ها توسط دولت باید اجرایی شود و اگر کسی نباشد که آن را اجرا کند فرمایشات رهبری معطل می‌ماند و تنها مقامی که می تواند آن را انجام دهد، رئیس جمهور است. بنابراین من معتقدم که جریانات دانشجویی بایستی به صورت قوی در انتخابات ریاست جمهوری شرکت داشته باشند. رصد و شناسایی کنند و فعالانه از کاندیدای اصلح دفاع کنند، تا انشالله در آینده شاهد برخورد قوا و تک‌روی ها و خانه نشینی ده روزه در مقابل فرمایشات مقام معظم رهبری و ... نباشیم. * خبرنامه دانشجویان ایران: خانم دکتر طبیب زاده، سلایق مختلفی در حوزه جنبش دانشجویی است و برخی معتقد هستند که وظیفه جنبش دانشجویی گفتمان سازی و حمایت از آن گفتمان است. برخی دیگر معتقد هستند که از این گفتمان باید حمایت شود و در موارد انتخابات هم مصداقی ورود پیدا کند. من موافقم که صد در صد باید مصداقی ورود پیدا کند. همه افراد در جریان انتخابات خیلی خوب شعار می دهند، اما وقتی عمل و سابقه سیاسی آن ها را بررسی می کنیم آن وقت متوجه می شویم که آن شعار با کارهای وی منطبق است یا خیر. آیا آحاد جامعه فرصت رصد کردن عملکرد رجال سیاسی را دارند؟ یا فقط شعار های آن را می بینند. مگر این که فردی باشد که عملکرد چشم گیری داشته باشد و برای مثال دور دوم انتخابات باشد و در دوره اول عملکرد وی را دیده باشند. اما اگر فردی بیاید که سابقه مدیریت کلان نداشته باشد، مردم از کجا بفهمند که مصداق این شعار ها این فرد است. * خبرنامه دانشجویان ایران: به نظر شما بهتر نیست ما گفتمانی عمل کنیم تا وقتی مثل حال فعلی سیاست اگر بعضی سیاسون تغییر رویه دادند؛ بتوانیم آنها را نقد بکنیم و همچنان بر گفتمانمان ثابت قدم باشیم؟ اگر مصداقی نشان داده نشود ممکن است آحاد جامعه مصداق ها را اشتباه پیدا کنند و آحاد جامعه ممکن است به جریانات دانشجویی اعتماد داشته باشند و به بعضی جریانات سیاسی خاص اعتماد داشته باشند. بنابراین بیایند به اعتماد او اعتماد کنند. فرض کنید در انتخابات مجلس سی نماینده شعار زیبا بدهند اما منش فردی طور دیگری باشد و فرد رفاه طلب باشد و بگوید حمایت از مستضعفین و چگونه مردم تا با بنده زندگی نکرده باشند بفهمند من آدم رفاه طلبی هستم یا نه. در مورد انتخابات ریاست جمهوری نیز این گونه است و مردم با زندگی واقعی و گذشته کاری وی با خبر نیستند و عهد اخوت تا آخر عمر نبسته ایم، فردی رئیس جمهور می شود و وی را عزل می کنند. نحوه برخورد آقای مصباح را با احمدی نژاد ببینید. در ابتدا آقای مصباح در جریان روحانیت بیشترین حامی آقای احمدی نژاد بودند اما بحث فرماسونری و حلقه انحرافی در کنار آقای احمدی نژاد را حضرت آیت الله مصباح مطرح کردند. ما حال فرد را مثبت می بینیم و پیش گویی برای آینده نداریم و طبیعی است که انسان ها در جایی قرار دارند که محل لغزش است. تا مسئولیت داده نشود عدالت طلبی مشخص نمی شود و در بزنگاه های سیاسی و اقتصادی مشخص می شود و وقتی احساس شود فرد دچار انحراف است بلافاصله انحراف گوشزد می شود. به نظر من باید فرد مشخص کرد که خواصی که در جامعه پیگیر مسائل ریز جامعه هستند خواص بگیرند و همه مردم پیگیر این مسائل نیستند. بنده و شما به عنوان یک روشنفکر در جامعه وظیفه داریم که مصادیق را معرفی کنیم و طبیعی است که مصادیق را متناسب با شرایط زمان در نظر بگیریم و بین افراد موجود باید انتخاب اصلح کرد و چاره ای جز این نیست. *باید شاخص های گفتمان از سوی دانشجویان بیان شود و تمام نقاط قوت و ضعف کاندیدا ها بر اساس آنها نشان داده شود * خبرنامه دانشجویان ایران: آیا می شود کارنامه هر فرد را معرفی کرد و حداقل‌های گفتمان را نیز مشخص کرد؟ بله این روش خوبی است اما به شرطی که تمام نقاط ضعف و قوت فرد آورده شود و این نقد غیر مستقیم می شود. نکته ای که هست این است که اینطوری فقط اقشار خاصی از شما استفاده می کنند دانشجو، آن هم دانشجویانی که نقد ها و نکات مثبت و منفی را می خوانند و کسانی که مخاطب شما در سایت هستند ولی آحاد جامعه حوصله این را ندارند و آنقدر درگیری های شخصی و خانوادگی دارند امور جامعه برای آن ها مهم نیست و فقط رأی می دهد. می خواهم بگویم این کار خوب است و وظیفه جنبش دانشجویی آن است که نقد کند و از این موضع برخورد کند، نه این که فحاشی سیاسی کند و فرد را متهم کنند دفعه قبل آقای قالیباف در مجمع نمایندگان گفت اگر شما می گویید پول داده شده است چرا اعتراض نمی کنید و من نمیدانم اجازه تحقیق و تفحص در شهرداری را داریم یا نه؟! اگر داشته باشیم بنده بعد از دانشگاه آزاد اولین فردی هستم که تحقیق را شروع می کنم و لذا همه مردم این را نمی دانند.
ارسال نظر: