فلاحیان: در وزارت اطلاعات، چپ و راست مطرح نیست

کدخبر: 981103

وزیر اسبق اطلاعات افزود: آقای روحانی گزینه اول آقای هاشمی برای وزارت اطلاعات بود ولی بر سر بودجه توافق صورت نگرفت/ آمادگی این را دارم که اگر صلاح بدانند (برای انتخابات مجلس)در هر سطحی حضور پیدا کنم

وزیر اطلاعات، اولین واژه‎ای است که پیش از هر عنوان دیگری برای او به ذهن می‎رسد. علی فلاحیان وزارت اطلاعات را از آیت‎الله ری شهری تحویل گرفت و به دری نجفآبادی تحویل داد. آنچه می‎خوانید ماحصل گفت‎وگوی وزیر اطلاعات دولت هاشمی هفته‌نامه "پنجره" است که در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 هم نامزد شد. با وی درباره موضوعاتی صحبت کردیم که پیش از این به‎صورت پراکنده به آن‎ها پرداخته شده است.

چه شد که حلقه مدرسه حقانی به‎طور جدی در نهاد‎های قضایی و امنیتی ما وارد شد و چرا حقانی برجسته‎تر از مدارس دیگر وارد نهاد‎های قضایی و امنیتی شد؟ پیش از انقلاب اسلامی بزرگانی چون آیت‎الله بهشتی و دیگران به این فکر افتادند که اگر امام مصمم‎ هستند حکومت اسلامی تشکیل بدهند، باید برای این حکومت نیرو‎هایی را تربیت کرد که کادر‎های نظام بشوند. بر این اساس و دلایل دیگر از جمله اینکه با توجه به رشد علم و فنآوری در دنیا باید روحانیونی تربیت بشوند که آگاهی به مسائل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی داشته باشند؛ یک برنامه‎ی 18 ساله نوشتند که در این مدت، فرد در این مدرسه هم مجتهد می‎شد؛ یعنی فقه، اصول، فلسفه، کلام و... می‎آموخت و در ضمن دروس دانشگاهی را نیز در آنجا تدریس می‎کردند. برخی از دروس در حد لیسانس و برخی بالاتر یا پایینتر؛ مثل روانشناسی، جامعهشناسی، حقوق، علوم سیاسی و حتی فیزیولوژی را تدریس کردند.

انقلاب که پیروز شد، من سال چهاردهم تحصیلم بود. بعد از انقلاب همان علما مثل آیت‎الله بهشتی یا آیت‎الله قدوسی مسئولیت قوه قضائیه را به عهده گرفتند و به‎تبع آن، خیلی از افرادی که با این چهره‎‎های شاخص آشنا بودند و این بزرگواران نیز آن‎ها را می‎شناختند به‎عنوان حاکم شرع مشغول شدند. بعد‎ها چند نفر انگشتشماری مانند من وارد حوزه امنیتی شدند. ولی در کل، دلیلش این بود که در نظام حکومتی، بخش قضایی دست عالمان دین افتاد؛ آن هم علمایی که موسس این مدرسه بودند.

شما به کجا رفتید؟ من در ابتدای انقلاب به‎عنوان حاکم شرع آبادان مشغول شدم. بعد از شروع جنگ به جبهه رفتم و در آنجا نیز مسئولیت داشتم. بعد از آن، دوباره من را در سال 60 خواستند و به‎عنوان حاکم شرع کرمانشاه منصوب کردند. بعد از انفجار دفترحزب جمهوری اسلامی که کار منافقین بالا گرفت، به‎دلیل اینکه بنده در کرمانشاه توفیق پیدا کردم و تشکیلات منافقین را در آنجا جمع کردم، بنده را به مشهد فرستادند؛ چون مشهد محل فعالیت یکی از شاخه‎‎های فعال منافقین بود. در آنجا نیز با توفیق الهی مسئله حل شد و مرا به تهران اعزام کردند. در تهران قائم مقام دادستان انقلاب شدم. هم‎چنین در سپاه مسئولیت داشتم.

مسئولیت شما در سپاه چه بود؟ من در بخش اطلاعات، شاخه التقاط مشغول بودم و در اوین بودم. بعد از وارد آمدن ضربات 11 اردیبهشت و 10 مرداد، عملا هسته مرکزی منافقین جمع شد؛ ولی هم‎چنان گروه‎‎های اجتماعیشان فعال بود. سپس آیت‎الله مهدویکنی از من خواست مسئولیت کمیته‎‎های انقلاب را بهعهده بگیرم. من به‎دلیل اینکه می‎خواستم طرح مالک و مستاجر را برای شناسایی منافقین اجرا کنم، موافقت کردم؛ چون گروه‎‎های اجتماعی منافقین در ترور‎ها فعال بودند. من به کمیته آمدم و طرح مالک و مستاجر را اجرا کردم.

طرح مالک و مستاجر چه بود؟ طرح مالک و مستاجر این بود که هر کسی در هرجایی سکونت دارد، باید به کلانتری یا کمیته محل مراجعه کند و تمام مشخصات خود و اعضای ساکن در آن خانه را اعلام کند. خوب می‎دانید وقتی یک گروهی می‎خواهد ترور کند، باید بعد از استقرار، تامین امنیت کند و سپس تامین تدارکات نماید و بعد ترور را انجام دهد. خوب ما آمدیم و استقرار آن‎ها را برهم زدیم؛ لذا سران منافقین، دستور خروج کلی دادند. برای همین فکر می‎کنم سال 62 بود که ترور‎ها قطع شد.

در بازه زمانی سال 62 تا 68 چه اتفاقی افتاد و شما چه کردید؟ در همان زمان که من در کمیته بودم این بحث مطرح شد که ما کمیته‎ها را گسترش دهیم و به‎جای شهربانی و ژاندارمری جایگزین کنیم و زحمات بسیاری در این راستا کشیدیم. دانشکده تاسیس کردیم و نیرو تربیت کردیم. یگان هوایی درست کردیم. یگان حفاظت درست کردیم. البته برخی در این راستا سر و صدا کردند و ما را نقد کردند. هم‎چنین ما سیستم کمیته را هم به‎لحاظ ساختاری عوض کردیم و از لحاظ تجهیزات، سلاح و خودرو‎های خوب و وسایل ارتباطی خریدیم، اما در آن مقطع که سال 63 بود گفتند با اینکه قطعا باید ادغام صورت بگیرد ولی در حال حاضر مصلحت نیست. در همین زمان بحث وزارت اطلاعات مطرح شد. به من گفتند مسئولیت وزارت را قبول کن، ولی من گفتم چون بنا دارم به قم برگردم و به کار‎های علمی خود برسم، هر کسی را بگذارید او را کمک می‎کنم. خوب آقای ری شهری مسئولیت را قبول کرد و قرار شد من مدتی به ایشان کمک بدهم که رفتیم و وزارت اطلاعات تشکیل شد.

در این مقطع در وزارت اطلاعات چه می‎کردید؟ بنده مقطعی معاون امنیت بودم و بعد از آن قائم مقام وزارت شدم. البته بعد از اینکه تشکیلات وزارت اطلاعات راه افتاد، من دوباره تصمیم گرفتم به قم برگردم و به تحصیلاتم ادامه دهم که امام (ره) از من خواستند که دادستان ویژه روحانیت بشوم، ولی باز گفتم اگر کسی دیگری باشد بهتر است، اما چون امام (ره) اصرار کردند، دادستان ویژه انقلاب شدم.

ورود شما به‎عنوان وزیر در وزارت اطلاعات چگونه بود؟ وقتی آقای هاشمی قائم مقام فرماندهی کل قوا بودند، من را خواستند و من مسئول بازرسی کل نیرو‎های مسلح شدم. خوب ایشان با شناختی که در اینجا از من داشت وقتی به‎عنوان رئیس‎جمهور رای آورد، از من خواستند وزیر اطلاعات بشوم.

اطلاع دارید گزینه‎‎های دیگر برای پست وزارت چه کسانی بودند؟ گزینه اول آقای هاشمی برای وزارت اطلاعات، آقای روحانی بود، ولی بر سر بودجه و شرایط دیگر نتوانست با آقای هاشمی توافق کند.

چرا به‎سمت سازمان نرفتید و در وزارت ماندید؟ همان بحثی که همواره مطرح بود که اطلاعات، سازمانی زیر نظر رهبری باشد. در بازنگری قانون اساسی این حرف مطرح شد، ولی سازمان شدن را قبول نکردند. دلایلی هم داشتند از جمله اینکه اطلاعات تشکیلاتی است که بگیر و ببند دارد و جاسوسی و ضد‎جاسوسی دارد و این مسائل خیلی با جایگاه ولی فقیه که دارای قداست است تناسب ندارد؛ لذا این بحث در بازنگری قانون اساسی پذیرفته نشد. البته در مورد وزارت هم این بحث مطرح شد که وزارت باشد یا مسئول آن معاون نخست‎وزیر و بعد‎ها معاون رئیس‎جمهور باشد که گفتند وزارت باشد بهتر است؛ چون اگر معاونت باشد رئیس‎جمهور هر وقت خواست می‎تواند مسئول را جابه‎جا کند ولی اگر وزیر باشد مجلس می‎تواند نظارت بیشتری داشته باشد.

این بحث نانوشته‎ای که وزیر باید با نظر رهبر انتخاب شود چقدر جدی است؟ در زمان شما چگونه بود؟ البته این مسئله را کسی جدی به ما نگفت؛ اما چون فعالیت وزارت کشور، اطلاعات و دفاع، مماس با فرماندهی کل قواست، دارای حساسیت بیشتری است و به آن‎ها اهمیت بیشتری می‎دهند.

معاونان خود را از داخل وزارت آوردید یا بیرون وزارت؟ یعنی نسبت شما با بدنه وزارت چگونه بود؟ ببینید وزارت اطلاعات، از اطلاعات دادستانی، سپاه، کمیته‎ها و اطلاعات نخست‎وزیری تشکیل شده است. اطلاعات نخست‎وزیری و بعد سپاه بیشتر کار جاسوسی و ضد‎جاسوسی می‎کردند و اطلاعات دادستانی و کمیته‎ها کار داخلی و امنیتی می‎کردند. در نهایت وقتی در دوره آقای ریشهری، وزارت تشکیل شد، معاونین از همین بچه‎ها انتخاب شدند. زمان من هم از همین بدنه انتخاب شدند.

نقش شما در شکل‎گیری ساختار و سازمان تشکیلات وزارت اطلاعات تا چه اندازه بود؟ همان‎طور که آقای ری شهری نیز در خاطراتشان به صراحت بیان کرده‎اند، بنده در ایجاد وزارت اطلاعات، جمع کردن نیرو‎ها، ایجاد تشکیلات و سازماندهی بعد از آقای ری شهری نقش داشتم و نقش اساسی هم داشتم.

مهم‎ترین اقداماتتان را چه می‎دانید؟ ما دو خلأ داشتیم. اول اینکه ما به اندازه کافی نیروی خبره و کارشناس نداشتیم. البته همان زمان نیرو‎های تحصیلکرده داشتیم و هم در اطلاعات و هم سپاه آموزش داشتیم، ولی در زمان قائم مقامی همت کردم و دانشگاه وزارت را راه انداختیم و خودم مسئول دانشگاه امام باقر(علیه‎السلام) شدم و مقاطع فوق دیپلم و لیسانس و فوق لیسانس را ایجاد کردیم که الان مقطع دکتری هم دارد. بعد آمدیم نیرو تربیت کردیم. در نیرو‎های آن زمان، کسانی بودند که درس دانشگاهی خوانده بودند؛ البته کم بودند ولی بر اثر عملکرد ما، هرم نیروی انسانی در مجموعه وارونه شد؛ یعنی در زمان من دیپلمه‎ها کمتر شدند و لیسانس و فوق لیسانس زیاد شد. نکته دیگر اینکه، سیستم وزارت در آن زمان کامپیوتریزه شد. تمام فعالیت‎ها و ساعات کار تعریف شد. نوع کار براساس کارشناسی مدیریتی و اجرایی تعریف شد و به‎صورت پروژه درآمد. بهترین سیستم کنترل پروژه، MIS یا سیستم مدیریت اطلاعات بود که ما بعد‎ها خودمان سیستمی درست کردیم که در دنیا به آن DSS می‎گویند، ولی ما به آن DIS می‎گفتیم؛ به این معنا که سیستم تصمیم‎گیری نیز هست. این بحث مفصلی است که از اقدامات جدی ما در وزارت بود که حقیقتا سیستم پویایی بود.

چقدر از نیرو‎های ساواک در این فضا استفاده شد؟ ما اصلا از آن‎ها استفاده نکردیم. یکسری از آن‎ها در دانشکده وزارت درس داده بودند؛ مثلا آقای محلوجان که مدیریت درس داده بود، ما دیدیم همین درس‎‎های مدیریتی است که در دانشگاه‎ها تدریس می‎کنند و بعد‎ها آقای رضاییان و... آمدند تدریس کردند.

به‎نظر شما آقای روحانی که به‎خاطر کمبود بودجه پست وزارت را قبول نکرد، تصمیم بهتری گرفت یا شما که قبول کردید و این خلأ را بعد‎ها با کار اقتصادی جبران کردید؟ خوب قضاوت این مسئله با شماست. ولی آقای هاشمی مرا آن مقطع توبیخ کرد؛ زیرا ایشان پیشنهاد آقای روحانی را برای میزان بودجه نپذیرفته بود ولی بعد متوجه شد من با کار کارشناسی میزان بودجه مورد نیاز وزارت را در کمیسیون برنامه و بودجه تصویب کردم و ایشان از این کار راضی نبود، زیرا بودجه مورد نظرشان برای وزارت کمتر بود.

درباره فعالیت‎‎های اقتصادی وزارت اطلاعات توضیح دهید. چون برخی بعد‎ها بعضا در این زمینه افسانه سرایی کردند و مسایل مختلفی بیان کردند. درباره کار‎های اقتصادی وزارت، اساسا چند نوع کار اقتصادی وجود دارد؛ یک نوع کار‎های پوششی است که سیستم ناچار به انجام آن است و در تمام سرویس‎‎های دنیا انجام می‎شود که البته براساس ماموریت است؛ یعنی شما اگر در جایی دیدید یک محموله قاچاقی برای وزارت اطلاعات است، نباید تعجب کنید، چون مجبورند در آنجا حضور داشته باشند تا تخلفات را کشف کنند.

لذا ما در این راستا خیلی محموله‎ها را کشف کردیم. پس در شبکه‎‎های قاچاق حضور جدی داشتیم و در آن‎ها عامل داشتیم و اساسا کار اطلاعاتی یعنی همین. اما آن مسئله‎ای که مورد نظر است، این است که ما در مقطعی به‎شدت با مشکل اقتصادی مواجه شدیم و به‎ویژه کارکنان با مشکلات مواجه شدند که ما با اجازه از بالا، در یک مقطعی این کار را کردیم و بعد هم ادامه ندادیم، ولی مخالفین ما این را دنبال کردند و به‎عنوان یک نقطه منفی در همه جا از عملکرد ما بیان کردند. ولی ما ادعای آن‎ها را قبول نداریم، چون تنها در یک مقطع کوتاه بود. ضمن اینکه ما چاره‎ای نداشتیم.

بحث دیگر اینکه وقتی مقام معظم رهبری به ما دستور دادند در بحث مفاسد اقتصادی ورود کنیم، ابتدا گفتیم این وظیفه وزارت اطلاعات نیست. ولی ایشان کتبا نوشتند که این کار را انجام دهیم. لذا ما چاره‎ای نداشتیم که وارد بازار بشویم. اما وقتی وارد شدیم جیغ و داد همه بلند شد که چرا وزارت اطلاعات وارد بازار شده است. بعد‎ها که فاضل خداداد را گرفتیم و آن فساد 123 میلیارد و... را کشف کردیم همه متوجه کار ما شدند. خوب ما مجبور بودیم به‎عنوان نمونه وارد بازار آهن بشویم و یک محموله آهن بخریم و این صدای برخی را درآورد که چرا وزارت، آهن خریده است ولی دلیل آن را نمی‎دانستند. البته ما نمی‎گوییم که بچه‎‎های ما هیچ اشتباهی ندارند.

این حاشیه‎‎های اقتصادی وزارت، ناشی از ویژگی‎‎ها و شرایط دوران سازندگی بود؟ خوب در آن زمان اصلا پولی نبود. در آن زمان نفت ما بشکه‎ای 8 تا 16 دلار فروخته می‎شد و اصلا پولی وجود نداشت. خیلی از صنایع را ما ورود کردیم و راه انداختیم. به‎عنوان مثال ایران خودرو 90000 پیکان تولید می‎کرد با 48 تا عیب! خوب من به آقای غروی گفتم که این خیلی وضع بدی است. ایشان گفت بروید مطالعه کنید و مذاکره انجام دهید و نتیجه این شد که پژو فرانسه راضی شد.

این کار دو میلیون دلار می‎خواست و کشور در آن مقطع پول نداشت. برای همین ما وارد شدیم و این مبلغ را از دوستان و این طرف و آن طرف جمع کردیم و به آقای غروی دادیم و ایشان خط تولید پژو را خرید. اتفاقا این موضوع از انتقادات جدی مخالفان نسبت به عملکرد ماست. حال آنکه ما معتقدیم برعکس، از نقاط قوت ماست. خوب بعدش چه اتفاقی در ایران خودرو افتاد؟ تولید 90000 تا به 900000 عدد رسید و 1000 کارگر به 12000 کارگر رسید و این ایران خودرو، دیگر آن ایران خودرو نبود و تازه محصولی با کیفیت بالا تولید می‎کرد. خوب این کار را در بخش تحقیقات داخلی و... ما انجام دادیم، اما برخی گفتند به شما چه ربطی داشت در این حوزه‎ها ورود کنید. اما به‎نظر ما بحث امنیت کشور بود. فتوای من این بود که سوار پیکان شدن و در حال حاضر سوارشدن پراید حرام است! چون این خودرو امنیت ندارد و در یک تصادف، همه سرنشینان را به کام مرگ می‎برد و ضمنا هوا را خیلی آلوده می‎کند.

واقعا فتوای اجتهادی شما این است؟ بله همین است. جالب اینکه برخی گفتند فلاحیان رفاه طلب شده است و پیکان را بد می‎داند. واقعا چه ربطی به این حرف‎ها دارد؟

شما بعد از حادثه میکونوس، سفری به آلمان داشتید. آیا برای رو کم کنی به این سفر رفتید؟ با توجه به اینکه شما به برخی کشور‎ها ممنوع الورود بودید؟ اصلا ممنوع الورود بودید؟ خوب این یک سفر کاری بود. ماجرا از این قرار است که آن زمان آمریکا بر سر پرداخت بدهی‎‎های کوتاه مدت ما فشار زیادی آورد و ما هم پولی نداشتیم. ما هم‎چنین با برخی کشور‎ها مثل آلمان و فرانسه تبادلات اطلاعاتی براساس موضوعات مورد نظر مثل بحث مواد مخدر داشتیم و مسئول این تبادل اطلاعات، وزارت اطلاعات بود. لذا آقای "اشمیت مایر"، مسئول دستگاه اطلاعاتی آلمان، هفت الی هشت بار به ایران آمد و ما نیز باید یکبار به آنجا می‎رفتیم. داستان میکونوس اتفاق افتاده بود و برای من هم حکم بازداشت صادر شده بود که دادگاهی در آلمان برای من صادر کرده بود.

منتها وقتی ما مهمان آن‎ها بودیم دیگر نمی‎آیند و ما را دستگیر کنند. به این ترتیب که در آنجا قوه مجریه مستقل است و پلیس، زیر نظر قوه مجریه است و دادگاه زیرنظر قوه قضائیه. البته ما که به آنجا رفتیم آمریکایی‎ها خیلی ناراحت شدند و گفتند که ما می‎خواستیم ایران را ایزوله کنیم و آن وقت شما می‎آیید با آن‎ها در سطح بالا روابط برقرار می‎کنید. البته آلمان چاره‎ای نداشت و دنبال این بود با ما آتش‎بس اطلاعاتی بدهد، زیرا آلمانی‎ها می‎گفتند که شما در سطح بالا در دفتر صدراعظم، منبع اطلاعاتی دارید و ضد‎جاسوسی ما زیر سوال رفته است؛ چون یکی از این عوامل در دفتر صدراعظم لو رفته بود.

پس چنین عاملی از طرف ما در دفتر صدراعظم بود؟ بله. ما یک نفر را داشتیم که آن‎ها او را گرفتند و گفتند بیایید آتش‎بس اطلاعاتی بدهیم؛ یعنی علیه هم کار نکنیم، چون برایشان خیلی سخت بود که ما در سیستم آن‎ها نفوذ کنیم .

اساسا مفهومی به نام خودسر را در دستگاه‎‎های اطلاعاتی امنیتی قبول دارید؟ دشمنان بچه‎‎های وزارت اطلاعات این اصطلاحات را درست کردند و من اصلا این را قبول ندارم. اساسا سیستم وزارت کاملا منظم است.

پس این اتفاقاتی که بعضا افتاد، خودسرانه نبود؟ خوب آن زمان آقایان گفتند که آن نفرات خودسرانه عمل کردند، ولی آن مقطع من وزیر نبودم. در اینجا البته دو بحث وجود دارد. یکی اینکه ما می‎گوییم در وزارت اطلاعات تخلف صورت نمی‎گیرد که جواب مثبت است و برای همین در سیستم حفاظت پرسنلی و دادگاه، تخلفات اداری تعریف شده است.

پس آن نفری که تخلف می‎کند جزو سیستم نیست. همین الان هم تخلف و متخلف در سیستم داریم. منتها آن زمان آمدند روی این مسائل تبلیغات کردند. ولی اشتباهی که شد این بود که این مسائل را به مطبوعات و اذهان عمومی کشاندند؛ زیرا جای بحث‎‎های اطلاعاتی، محیط تخصصی است، اما هدف‎ آنها ضربه زدن به وزارت اطلاعات بود و دیدیم که بهترین افسران اطلاعاتی ما را یا مایوس کردند یا بیرون کردند یا به آنها آسیب زدند.

البته کار از افسر بالاتر رفت و به ژنرال‎ها رسید! مانند امامی و کاظمی و... خوب این‎ها همه افسر بودند؛ ولی افسر ارشد اطلاعاتی بودند.

پس شما به انتخاب کاظمی به‎عنوان مدیرکل استان فارس معتقدید؟ حتی اگر چپ باشد؟ آن زمان که وزیر شدم، کاظمی در آنجا مدیرکل بود. ضمنا بدانید که در وزارت اطلاعات، چپ و راست مطرح نیست و اگر درباره کسی این بحث‎ها مطرح میشد، فورا حفاظت پرونده این‎ها را می‎بست. در وزارت اطلاعات طبق دستور امام نباید کسی خطی باشد ولی اگر کسی قبلا سابقه جناحی داشته فرق میکند، میزان حال افراد است. در استان فارس آیت‎الله حائری خیلی اصرار کرد که کاظمی مدیرکل فارس نباشد. کاظمی از مدیران موفق وزارت بود و بعد از آنجا، وقتی به تهران آمد، در زمان من در بخش داخلی نبود و در بخش التقاط کار می‎کرد؛ یعنی روی منافقین کار می‎کرد و عملکرد خوبی هم داشت. در زمان بعد از من این اتفاق افتاد که من نبودم و خبر ندارم.

سعید امامی چطور؟ سیر مراحل خود را در زمان شما و بعد از شما چگونه طی کرد؟ ایشان در زمان من پست اجرایی اش مدیرکل ضد‎جاسوسی بود و بعد به امنیت آمد. بعد از امنیت به بررسی آمد؛ یعنی در آخر دوران ما کار اجرایی نداشت. بعد از من نمی‎دانم کجا مشغول بود.

آیا شما این حرف را تایید می‎کنید که سعید امامی چون به یک چهره و عنصر شاخص امنیتی حتی در سطح بین‎المللی تبدیل شد، آن سرانجام را پیدا کرد؟ نه این‎طور نیست. من مدت‎ها قبل یک مصاحبه مفصل درباره امامی و... انجام دادم که می‎توانید به آن مراجعه کنید. در یک جمله بگویم که با ایشان دشمنی شد و این دشمنی از سوی دوستان ایشان بود.

آیا این مطلب را قبول دارید که از ابتدا دو جریان فکری سیاسی در وزارت اطلاعات وجود داشته که اختلاف‎نظرشان در بعضی مواقع بروز جدی نیز پیدا می‎کرده است؟ اساسا وجود این دو جناح را در وزارت قبول دارید؟ شاید به‎صورت مخفیانه چنین چیزی بوده باشد، ولی به‎صورت آشکار، کارکنان وزارت اطلاعات از هرگونه کار سیاسی منع هستند.

مقصود من هم همان پیشینه آن‎هاست. همان‎طور که در ابتدا توضیح دادید وزارت اطلاعات از چند نهاد مختلف شکل گرفته است. همه کسانی که به آنجا آمدند یک سابقه و گرایش سیاسی داشتند، ولی اینکه در وزارت در انجام کارشان این گرایش را دخالت بدهند، این‎طور نبوده است.

می‎گویند همین اختلاف جناحی باعث آن فرجام برای سعید امامی شد. نه این‎گونه نبود؛ یعنی این‎طور که به‎خاطر بحث‎‎های جناحی بخواهند او را بزنند. زیرا ایشان در آن زمان جزو خط امامی‎ها محسوب می‎شد (البته در حد اطلاعات من) و با همین آقای ظریف و... در انجمن اسلامی آمریکا بودند و راست محسوب نمی‎شد که چون راست بوده چپی‎ها خواستند او را بزنند. ولی دعوا بین خود همان‎ها بود.

شما در اوایل بحث، درباره سیستم مدیریت و تصمیم‎گیری یا همان کامپیوترایز وزارت صحبت کردید. در جایی مطرح شده که اختلال در همین سیستم موجب بروز اتفاقات خاص در سال 78 شد؟ بله این‎چنین بوده است. البته این یک موضوع فوق امنیتی است و من تا جایی که می‎توانم درباره آن توضیح می‎دهم. در همین حد بدانید که هر اقدامی قرار بود در وزارت اطلاعات صورت گیرد، باید از طریق این سیستم یا کامپیوتری که ما در وزارت ایجاد کرده بودیم درباره‎اش تصمیم‎گیری می‎شد و دستور داده می‎شد. من بعد‎ها شنیدم طرح قتل‎ها یکبار به این سیستم ارائه شده بود ولی برگشت خورده بود. بعد از آن، خیلی به وزیر بعدی تاکید کردم که به تو فشار می‎آورند که این کامپیوتر را خاموش کنی؛ چون با وجود این سیستم، تمام پرسنل تحت فشار بودند و باید مثل ساعت کار می‎کردند تا جواب بدهند. اما ایشان یک ماه یا یک ماه و نیم بیشتر دوام نیاورد و آن سیستم را خاموش یا غیرفعال کرد.

پس غیرفعال بودن آن سیستم را عامل آن وقایع می‎دانید؟ عامل که نه، ولی می‎توانست جلوی بروز آن وقایع را بگیرد.

در عرصه‎‎های فرهنگی و هنری آیا وزارت اطلاعات از چهره‎‎های شاخص این حوزه‎ها می‎خواست که برای وزارت کاری انجام دهند یا رانتی در اختیار آن‎ها می‎گذاشت؟ البته وزارت اطلاعات در این حوزه خیلی جدی فعال نبود، ولی ما در این حوزه دو بخش داشتیم؛ یک بخش برای انتشار کتاب یا تولید فیلم داشتیم که یا خودش تولید می‎کرد یا توصیه و ایدهدادن به فیلم‎‎هایی که مثبت و انقلابی بود، داشتیم. آن چیزی که وظیفه خاص وزارت اطلاعات بود، حضور در عرصه‎‎های هنری و فرهنگی بود که مثلا یکوقت با استفاده از محیط هنر و فرهنگ، بر ضد‎اسلام و انقلاب کار نکنند.

این روابط را چطور تعریف می‎کردید؟ روابط کاملا اداری بود. مثلا وقتی ما مدیرکل فرهنگی می‎گذاریم، با مدیرکل ارشاد ارتباط داشت.

مثلا شما مسعود کیمیایی را صدا می‎کردید و می‎گفتید فلان فیلم را بسازد یا کاری ساخته می‎شد و از آن حمایت می‎کردید؟ البته کیمیایی را به یاد ندارم ولی ما خودمان کارگردان داشتیم و نیازی نبود به کسی کار سفارش بدهیم.

یعنی چی کارگردان داشتیم؟ افرادی تربیت کرده بودیم که درس خوانده بودند و منابع ما بودند و با ما در ارتباط بودند و به سفارش ما فیلم می‎ساختند.

در حوزه ورزش چطور؟ در آنجا هم همین‎طور. ما در تمام حوزه‎ها بودیم.

تحت چه عنوان؟ به‎عنوان پوشش یا جمع‎آوری خبر و تجزیه و تحلیل.

خوب این منجر به تصمیم‎گیری هم می‎شد؟ در مورد مدیریت یا ارتقای کیفیت، ربطی به ما ندارد، اما در مورد آسیب‎ها به ما ربط دارد؛ یعنی اگر در جایی به‎عنوان مثال مدیری فاسد بود این را گزارش می‎کردیم. ما اصولا آسیب شناس هستیم و نظارت ما در راستای آسیب‎شناسی است.

در عرصه بین‎المللی چطور؟ دیپلماسی اطلاعاتی و این‎گونه مسایل را چگونه می‎بینید؟ سیستم ما دیپلماسی پنهان داشته است. برای حسن روابط یا برای استفاده از همکاری کشور‎ها، دیپلماسی پنهان داشتیم. الان هم در دنیا معروف است. این وزرای خارجه یا افراد که می‎روند صحبت می‎کنند، این ظاهر کار است و قبلا سیستم‎‎های اطلاعاتی و آن‎ها که در شورای امنیت ملی کشور‎ها هستند و نمایندگان ویژه روسای جمهور هستند، آن‎ها پخت و پز‎ها را کرده‎اند.

در مورد انتخابات ریاست‎جمهوری 92 که در نهایت به کناره‎گیری شما منجر شد توضیح دهید. آیا استعفا بود؟ آن چیز که در باطن ماجرا بود، این است که دوستان گفتند شما به صحنه نیایید، چون رای نمی‎آورید و چون جزو اصولگرا‎ها محسوب می‎شوید، باعث شکستن آراء می‎شوید و ما هم قبول کردیم. به آقای تقوی گفتم اگر شما به اتحاد برسید من هم حرفی ندارم. منتها آن‎ها به اتحاد نرسیدند، ولی در روز‎های آخر به‎دلیل بحث تایید صلاحیت‎ها به امید آنکه شاید در روز‎‎های آتی اتحاد صورت گیرد، به خیلی از آقایان گفتند باید کنار بروید تا اصولگرایان شکست نخورند. به بنده هم روز‎‎های آخر این را گفتند.

پس خیلی به میلتان نبود؟ چرا به میل بود؛ به شرط اینکه این‎ها متحد شوند.

پیغام ندادند که اگر کنار نروید رد صلاحیت می‎شوید؟ خیر. ما را که می‎شناختند و چنین چیزی مطرح نبود، اما در نهایت از ما خواستند و من هم طی نامه‎ای کناره‎گیری کردم.

در حال حاضر برای مجلس آینده برنامه‎ریزی نکرده‎اید؟ خیر. برنامه‎ای ندارم، ولی شرطی ندارم و آمادگی این را دارم که اگر صلاح بدانند در هر سطحی حضور پیدا کنم.

ارسال نظر: