روایت "گاردین" از زندگی مردم "تعز"؛

با محاصره اقتصادی عربستان، یمنی‌ها به کام مرگ می‌روند +تصاویر

کدخبر: 2000502

گاردین: کاروانی از کودکان یمنی مجبورند با گذر از دره‌های صعب‌العبور دبه‌های بنزین، کیسه‌های گندم و اندک مایحتاج زندگی را از روستاهای دور به "تعز" ببرند، اما شهر فاقد تجهیزات پزشکی برای مداوای صدها مجروح بمب‌های سعودی است.

به گزارش گروه بین الملل « نسیم آنلاین »، "گاردین" در گزارشی به بررسی زندگی مردمانی پرداخته که در یمن درگیر جنگ و خون‌ریزی اند:

در دومین شهر پر جمعیت یمن، تعز، محاصره اقتصادی زندگی ساکنان را به مرز فاجعه رسانده است. "اسماعیل" روی یک ملحفه سبز رنگ دراز کشیده، چشم های سیاه بزرگش تناسبی با صورت لاغرش ندارد. گردنش را جا به جا می کند و سعی می کند باند گردنش را وارسی کند؛ اما ضعف بر او غلبه می کند و می افتد.

اسماعیل که می گوید 12 سال دارد، اما جسم نحیفش مانند کودکان 6 ساله است که قبلاً برای کسب چند ریال یمنی، هر روز در قبرستان جدید شهر تعز که محل دفن جان باختگان درگیری‌های کنونی‌اند، قبرها را می شسته است.

یک روز قبل از ظهر در یکی از روزهای ماه نوامبر، او و پسرعموهایش زیر درخت انبه نشسته بودند و قبر دختر 10 ساله ای به نام "بسما" را می شستند که سه خمپاره در نزدیکی آن ها سقوط کرد. دو برادر زاده او که 2 ساله و 4 ساله بودند در جا می میرند.

اسماعیل به شدت زخمی می شود و حالا در "روضه"، هتلی در تعز که تبدیل به بیمارستان شده به سر می برد. او تنها یکی از خیلی عظیم مصیبت دیده هاست. یک طبقه بالاتر، "عامر" توضیح می دهد که چطور با یک انفجار بعد از شام در یک رستوران آسیب دید. گوشت پای چپش که به حالت ریش ریش درآمده بود هنوز تازه و تیره بود.

شدیدتر از همه این‌ها، در بالاترین طبقه "روضه" مرد جوانی بود که هر دو ریه او، از گلوله های یک تک تیرانداز سوراخ شده است. یک لوله سفید از سوراخی در گلویش رد شده و او را به یک دستگاه تنفس مصنوعی وصل کرده است. یک پرستار با یک لباس بلند و گشاد آبی و برقع سیاه کنار او نشسته و آماده است که به محض از کار افتادن دستگاه به صورت دستی به او تنفس مصنوعی بدهد.

این ها فقط سه نفر از ده ها هزار نفری هستند که در طول این 9 ماه جنگ در یمن زخمی شدند، جنگی که از ماه مارس، نزدیک 5 هزار و 700 نفر را به کام مرگ کشانده که نیمی از آن ها شهروندان غیر نظامی و 1500 نفر آن ها کودک هستند.

سپس این جنگ، در یک فرایند بین المللی شدن و از زمانی که سال گذشته صنعا وارد جنگ شد، به اوج خود رسید. عربستان سعودی ائتلافی عربی را ترتیب داد و با بهانه حمله به مقر حوثی ها، شروع به بمباران های منطقه با حمایت های آمریکا و بریتانیا کرد.

زندگی در محاصره

ا ئتلاف سعودی ها یک محاصره فلج کننده را علیه یمن به وجود آورده است و مردم عادی را به خاطر دشمن خود با گروه‌های یمنی تنبیه می کند. به عنوان مثال در صنعا، ارزش بنزین بسیار بالا رفته و در بطری های پلاستیکی به فروش می رسد. برق نیز به قدری کمیاب شده است که در میان یمنی ها تبدیل به یک طنز شده و در مورد برنده شدن شهرشان برای جایزه محیط زیست با یکدیگر شوخی می کنند.

در تعز نیز وضعیت بهتر از این نیست و زنده ماندن شهروندان وابسته به گروه های پسران جوان و چهارپایان تربیت شده است که مواد ضروری زندگی را از راه های طولانی و صعب العبورکوهستانی می آورند.

درست قبل از طلوع آفتاب، در دره ای انبوه از ابرهای مه آلود، گروهی از کودکان با چراغ هایی که روی سرشان بسته اند، شروع به هل دادن و کشیدن الاغ ها و شترها از لابه لای مسیرهای پرپیچ و خم کوه هایی که تعز را محاصره کرده می کنند. یک کاروان طولانی مملو از دبه های بنزین، کیسه های گندم، جعبه های گوجه فرنگی و سیب زمینی که مشغول راهپیمایی در یک خط، بالا رفتن از تخته سنگ ها و صخره ها می شوند و بالاخره مایحتاج زندگی را از روستاهای دور و زمین های کشاورزی تهیه می کنند.

اما تنها با الاغ ها، نمی شود مایحتاج زندگی شهری را فرآهم آورد. دارو و غذا به سرعت از فروشگاه ها ناپدید شده و باعث شد تا قیمت باقی مانده آن ها به اوج برسد و غالب جمعیت شهر را به زیر خط فقر بکشاند.

"نبیل"،کارمندی که توسط یک شرکت دارویی استخدام شده بود می گوید: "ما برای 8 ماه با شوربا و نان و ماست قاچاق شده زندگی کردیم. من قادر نبودم که برای پسر دو ساله ام شیر تهیه کنم و با همه این احوال من یکی از افراد خوشبخت این منطقه هستم چرا که حداقل حقوق دریافت می کنم."

در یکی از معدود رستوران های باز شهر، یک پسر جوان، مودبانه پشت میزی نشسته و منتظر است تا گروهی از مشتریان آنجا را ترک کنند تا او بتواند باقی مانده غذای آن ها را بخورد.

محاصره، به شدت سخت است به قدری که "روضه"، یکی از دو ساختمانی که تبدیل به بیمارستان شده، دیگر کپسول اکسیژن ندارد، دیگری فقط 5 کپسول برایش باقی مانده. یکی از دکترها وضعیت را اینگونه توصیف می کند: ‌ "وضعیت وحشتناک است، ما نمی توانیم عمل جراحی انجام دهیم. ما نمی توانیم بیماران را تحت مراقبت های ویژه قرار دهیم. ما فقط می توانیم زخم بخیه بزنیم و به بیماران بگوییم: برای مردن به اینجا خوش آمدید."

در بیمارستان دیگر تعز، "الثوره"، دو دکتر کنار در اتاق عمل ایستاده اند و با یکدیگر در حال مذاکره هستند که ببینند کدام یک از دو بیمار زخمی که در داخل دراز کشیده اند، شانس بیشتری برای زنده ماندن دارند و مصرف اکسیژن برای کدام یک واجب تر است.

در داخل اتاق عمل صورت یکی از مجروحان در حالی که دکتر پیچی را در نوار فلزی داخل پایش که توسط گلوله یک تک تیرانداز در هم شکسته شده، دریل می کند، از درد به هم جمع می شود. بدون هیچ اکسیژنی، اغلب جراحی ها توسط بیهوشی های محلی وسنتی انجام می شود.

با فرا رسیدن شب، تعز نیز مانند اغلب شهرهای یمن، در تاریکی پیچیده می شود که به ندرت چراغی سوسو می زند و نوری می پراکند. شهر به بستر مرگ می رود و تنها چیزی که سکوت شب را در هم می شکند صدای زوزه سگ ها و خمپاره هایی است که شلیک می‌شود. صدای ماشین های سنگین، جایی در دوردست ها به گوش می رسد، در یکی از خطوط مقدم بی شماری که شهر را احاطه کرده است.

هنگام صبح، شهر مغرورانه از اینکه مرکز تمدن و قلب روشنفکری یمن است به زندگی باز می گردد، زنان و کودکان صبورانه در کنار دبه های پلاستیکی، به شکلی منظم در صفی طولانی نشسته اند و منتظرند تا مأمورین پخش آب سر برسند. مدارس تعطیل است و پسران و دختران تبدیل به آبرسان شده اند.

در ماه های طولانی محاصره و جنگ، اکنون آشغال های حاصل از جمع شدن ورقه های خمپاره و توده های بتن که روی هم تپه شده اند و زباله هایی که روی آن ها کپه شده، تبدیل منظره دائمی محله ها شده است.

روی یک بالکن نیمه فرو ریخته مرد سفید مویی به نام ناصر ایستاده است و می گوید که ترک خانه را قبول نکرده، چون آنجا خانه اش است و دیگر جایی برای رفتن ندارد. شب ها با استفاده از یک چراغ نفتی غذایش را آماده می کند، او روی زانوهایش به زمین می افتد و شروع به خزیدن می کند تا نشان دهد هنگامی که گلوله و خمپاره در حال شلیک شدن هستند، چگونه به دستشویی در پایین دست خیابان می رود.

ناصر به دو مغازه پایین بالکن اشاره می کند که خمپاره ها و گلوله ها، آن ها را تبدیل به خرابه ای کرده اند و می گوید: "من یک معلم بازنشسته هستم و این مغازه ها را اجاره کرده بودم که گذران زندگی کنم و حالا آن ها از دست رفته اند." او ادامه می دهد: " ما در یمن اصطلاحی داریم که می گوییم خنجر زدن به یک جسد ممنوع است. ما قبلاً اینجا از فقر مرده ایم و این جنگ دوباره و دوباره به ما خنجر می زند."

ارسال نظر: