پاسخی درست به مسالهای اشتباه
افزایش ظرفیت پزشکی اقدام درستی است؟
افزایش پزشک و تربیت پزشکان مدتی است در صدر برخی مطالبهگریها قرار گرفته که جا دارد نگاهی دوباره به آن بیندازیم. در این بررسی سوالاتی جدی سر راه ما وجود دارد؛ آیا واقعا تعداد پزشک در کشور کم است؟
حمید ایزدبخش*: قطعا ما با کمبود شدید سرانه پزشک مواجهیم اما کمبود پزشک کاری به امروز و دیروز ندارد. پزشک را نباید کالایی دید که با افزایش عرضه، مشکل حل شود. مساله، اقتصادی دیدن نظامی اجتماعی است که تنها وجهی از آن اقتصادی است.
افزایش پزشک و تربیت پزشکان مدتی است در صدر برخی مطالبهگریها قرار گرفته که جا دارد نگاهی دوباره به آن بیندازیم. در این بررسی سوالاتی جدی سر راه ما وجود دارد؛ آیا واقعا تعداد پزشک در کشور کم است؟ آیا همین تعداد کم به خوبی در کشور توزیع میشوند؟ آیا کمبود پزشک مسالهای نوظهور است؟ و مهمتر از همه اینکه اگر پزشک بیشتری تربیت کرده و خوب هم در کشور توزیع کنیم، آیا سطح سلامت به خوبی ارتقا مییابد؟ و اصلا چرا این مساله اینقدر برای ما مهم شده است؟ در این نوشته سعی میکنم به این سوالات در حد وسع خود پاسخ بگویم. ابتدا باید با توجه به آمارها ببینیم آیا واقعا نظام سلامت ما از کمبود پزشک رنج میبرد؟ به نظر میرسد کسی در اصل این نکته تردیدی نداشته باشد که سرانه پزشک در کشور ما بسیار کم بوده و متاسفانه علیرغم اینکه ما تصور میکنیم وضعیت خوبی داریم، در سطح کشورهایی مثل هند، پاکستان، افغانستان و عراق قرار میگیریم؛ وضعیتی که به خوبی در شکل رو به رو به چشم میآید.
در نسبت توزیع پزشک نیز متاسفانه وضعمان خوب نیست. توزیع نامتوازن پزشک در کشور خبر از بروز بیعدالتیای میدهد که باید مسئولان بدون تعارف با آن مقابله کنند. همانطور که در شکل بالا مشاهده میکنید به صورت نامتعادل پزشکان در نوار مرکزی کشور متمرکز شدهاند و شاهد توزیع متعادلی در کشور نیستیم. به عبارت دیگر همان مقدار پزشک محدود نیز به خوبی در کشور تقسیم نشدهاند.اما سوال مهمتر آن است که حال اگر این پزشکان تعدادشان زیاد شود و در کشور هم خوب توزیع شوند، مشکل حل خواهد شد؟ وضعیت سلامت مردم بهبود خواهد یافت؟ به نظر میرسد خیر! ربط و نسبت سلامتی با پزشک آنقدرها که فکر میکنیم، زیاد نیست. کل نظام سلامت، 20 درصد از سلامت مردم را به صورت مستقیم عهدهدار است، حال با اثرگذاری کم درمان بر سلامت، وزن پزشکان نیز بسیار کم خواهد بود. بنابراین تا بدینجا افزایش تعداد تربیت پزشک فرق چندانی برای عموم مردم نخواهد کرد. جالب آن است که کمبود پزشک، مساله ماندگاری است که از هنگامی که طب مدرن در ایران پا گذاشته است، دست از سر نظام سلامت بر نمیدارد.
در گزارش «راهی به سوی تندرستی» که به سال 1353 هجری شمسی نگارش یافته است، چنین آمده که «بیش از 60 درصد مردم روستانشین ما و درصد قابلتوجه دیگری که جمعیتهای فقیر مراکز شهری را تشکیل میدهند به حداقل مراقبتها و خدمات تندرستی موردنیاز دسترسی ندارند و در مقابل نود درصد پزشکان ما به شهرها بهویژه پایتخت روی آوردهاند و در مراکز بیمارستانی یا در مطبهای نسبتا گرانقیمت شهری به کار مشغولند.» و همچنین اظهار میدارد که با وجود کمبود پزشک، کمبود پزشک اصلیترین مساله ما نیست، زیرا:
- اگر تعداد پزشک با معجزهای هم چندبرابر شود، باز تعداد اندکی از آنها به روستاها میروند.
- به تنهایی بدون کمک یا جانشین و پرستار و کادرهای دیگر، کار خاصی از پزشک ساخته نیست.
- اگر همین تعداد پزشکان کم کشور [در آن زمان] با یک نظام عادلانه و منطقی در کشور توزیع شوند، بدون اصلاحات عمقی میتوان بسیاری از نیازهای مردم را تامین کرد.
بنابراین نه مساله دانستن و نه مساله ندانستن آن کاری به امروز و دیروز ندارد، ریشهای دیرینه در این سرزمین دارد. اما آیا کمبود پزشک مساله اصلی کشور است؟! آیا اگر به دست بازار بسپاریم و همینطور بدون ضابطه پزشک تربیت کنیم تا دست نامرئی بازار خود حکم براند، کار درست میشود؟ به نظر میرسد باز هم خیر، پزشک را نباید کالایی دید که با افزایش عرضه، مشکل حل شود. مساله، اقتصادی دیدن نظامی اجتماعی است که تنها وجهی از آن اقتصادی است. باید رویکرد را عوض کرد. افزایش پزشک شاید بتواند تعرفهها را رقابتی و سرریز آنها را به مناطق محروم مقداری ممکن کند اما قطعا هزینههای نظام سلامت را افزایش خواهد داد. افزوده شدن هر پزشک یعنی افزودهشدن مصرف انواع اقلام تجهیزی و مصرفی بدون اینکه اثربخشی نهایی خوبی داشته باشد. مشکل، رهاشدگی بهداشت است، مشکل، تزریق بیرویه منابع در درمان است، مشکل عدمتوجه به پیشگیری و تشخیص پیش از موعد است. مشکل اینهاست، اگر درست شود بقیه هم درست میشود. باید به عزیزانی که دغدغه سلامتی مردم را دارند و میخواهند به داد مردم مظلومی برسند که گیر برخی پزشکان سودجو افتادهاند، عرض کرد که این راه جز افزایش هزینههای نظام سلامت عایدی جدی برای مردم نخواهد داشت. باید وزارت بهداشت را مجبور کرد به بهداشت بازگردد.
در واقع این پاسخ در دل اولویت درمان بر بهداشت نهفته است و با تجارب واقعی و علمی جور در نمیآید. به نسخهای که طب سنتی برای سلامت میپیچد نگاه کنید. طب سنتی حفظ صحت را بر همهچیز اولویت داده و ماموریت طب را اول حفظ صحت و بعد عودت صحت زائله (علاج و درمان) میداند. با این نگاه است که پزشک در جای خود مینشیند و تقاضای مفرط برای درمان کاهش مییابد. وقتی این اتفاق افتاد تعرفهها هم اصلاح میشود. به عبارت دیگر شاید در نظام سلامت، سیاست جانب تقاضا بسی مناسبتر باشد تا سیاست جانب عرضه، تجارب ما در اوایل انقلاب با توسعه شبکه بهداشت و درمان نیز همین را نشان میدهد؛ تجربهای که با سکانداری امثال دکتر فاضل بر مسند ریاست به کلی فراموش شد. آنها که بهداشت را به درمان فروختند و چاقوها را به جان مردم انداختند (البته منظور دفاع از سیاست کلی اولویت بهداشت بر درمان است نه تمامی اقداماتی که در دوران توسعه شبکه صورت گرفته است).
بنابراین به نظر میرسد تربیت پزشک بیشتر، نسخه درستی باشد اما باید دید از چه نگاه غالبی برخاسته و در چه فضایی طرح میشود و چه تبعاتی به دنبال دارد. تربیت پزشک بیشتر در همان فضایی مطرح میشود که مخالفان آن قرار دارند. باید علاجی بهتر برای این درد آورد نه دامن زدن بیشتر به آن. شاید مخالفان هم اگر دقیقتر فکر کنند، تربیت پزشک بیشتر نهتنها برخلاف منفعت آنها نباشد بلکه منافع زیادی هم برایشان به همراه داشته باشد.
* پژوهشگر هسته سلامت مرکز رشددانشگاه امام صادق (ع)
روزنامه فرهیختگان