اخبار آرشیوی

کدخبر: 295714

پایگاه تحلیلی تبیینی برهان در گزارشی به بررسی صدور فرمان "تشکیل کرسی‌های آزاداندیشی" از سوی رهبر معظم انقلاب و علل عدم اجرایی شدن این فرمان در دانشگاه‌های کشور پرداخت

سایت تحلیلی تبیینی برهان نوشت: سال 76 سالی بود که رهبر معظم انقلاب، زندگی قرآنی را زمینه ساز آزاد‏فکری جامعه معرفی کردند و سال 81 سالی بود که برای اولین بار پیشنهاد برگزاری کرسی‌های آزاداندیشی را ارایه فرمودند. از آن روزها، سال‌های متمادی می‌گذرد اما آن قدر عملکرد امثال ما در اجرای آن ضعیف بود که ایشان چند هفته پیش فرمودند: «من صد بار تأکید کردم...» تصمیم گرفتیم برای این که طعم واقعی ولایت پذیری را بچشیم، منشوری از منظر معظم له آماده کنیم تا در زمینه‌ی کرسی آزاداندیشی هم راه و هم وظایفمان را بشناسیم. ما بر این اعتقادیم که ولایت‌پذیری آن نیست که برخی‌ها به عنوان ابزار سیاسی از آن استفاده می‌کنند بلکه باید در تمامی زمینه‌ها به خواسته‌های ولی فقیه گوش سپاریم و عمل نماییم. باشد که ایران اسلامی را بر بام جهان ببینیم. * ضرورت آزاداندیشی راه تعالی فرهنگ، آزاداندیشی است · اگر بخواهیم در زمینه‌ى گسترش و توسعه‌ى واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‌که از مواهب خدادادى و در درجه‌ى اول آزاداندیشى استفاده کنیم..»[1] بهترین راه علاج هرج و مرج فرهنگی · براى علاج بیمارى‌ها و هتاکى‌ها و مهار هرج و مرج فرهنگى نیز بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام، حمایت و نهادینه شود..»[2] * آزاداندیشی چیست؟ آزاد فکری و عقلانیت، مایه‌ی افتخار تشیع · آزادفکرى و عقلانیت شیعه، این دو عنصرِ در کنار هم، مایه‌ى افتخار ماست. تفکرات شیعه، عقلانى است. ما از اول تشیع در تعالیم ائمه(علیهم‌السلام) به سوى عقل، منطق و استدلال سوق داده شدیم و همین‌طور هم باید عمل بکنیم؛ حتى در فقه. · شما ببینید شاگردان برجسته‌ى امام صادق و امام باقر(علیهما‌السلام) در مواردى با حضرت طورى حرف مى‌زدند که حضرت با آن‌ها استدلالى حرف مى‌زدند. «یعرف هذا و اشباهه من کتاب اللَّه عزّوجلّ: ما جعل علیکم فى الدّین من حرج»؛ یعنى به «زراره» یاد مى‌داد که این‌ طورى باید از کتاب خدا استفاده کنى؛ یعنى امام روش اجتهاد و استنباط از قرآن را به او یاد مى‌دهد. · ما از اول این طورى رشد کردیم؛ شیعه عقلانى و با آزادفکرى رشد کرده است. این را باید قدر دانست و دنبال کرد..»[3] اگر نگاهمان به آزادی و آزاداندیشی عمیق باشد، فریب رنگ و لعاب آزادی دروغین را نمی‌خوریم · آزادی‌خواهى نباید فقط منحصر در معناى محدود سیاسى تلقى و معنا شود. · در آزادی‌هاى سیاسى، آزادی‌هاى اجتماعى از بخش‌هاى مهم آزادی‌هاى بشرى است. · ما خودمان کتک‌ خورده و زندان رفته‌ى این آزادی‌ها هستیم و معنى آزادى سیاسى را مى‌فهمیم؛ اما مى‌گوییم کسانى که با شعار آزادى سیاسى، دنبال تحقق شعارهاى ضدآزادى‌ترین مجموعه‌هاى سیاسى دنیا - هیأت حاکمه‌ى آمریکا؛ فاشیست‌هاى ظاهراً دموکرات موجود در دنیا که از هر فاشیستى، فاشیست‌ترند مجموعه‌اى متعصب و نو محافظه‌کار که تازه وارد میدان سیاست شده‌اند - درباره‌ى ایران هستند، این‌ها آزادی‌خواهند؟ این، آزادی خواهى و دنبال آزادى سیاسى رفتن است؟ · آن شعار آزادی خواهى که معنا و مآل و خلاصه‌اش این باشد که آمریکا حکومت دست‌ نشانده‌ى خودش را بر این کشور مسلط کند، آن شعار آزادی خواهى نیست؛ ولو صد بزک و رنگ و روغن آزادی خواهى هم به آن بزنند؛ این شعار، دروغین و شعار اسارت و خیانت است. · با منطقى که من مى‌گویم، آزاداندیشى را عمیق‌تر معنا کنیم تا این‌جا هم اثر خودش را ببخشد. آزاداندیشى یعنى آزادانه فکر کردن؛ آزادانه تصمیم گرفتن؛ ترجمه‌اى، تقلیدى و بر اثر تلقین دنبال بلندگوهاى تبلیغاتى غرب حرکت نکردن. لذا شامل علم، معرفت، مشى سیاسى، شعارها و واژه‌ها و خواسته‌هاى متعارف سیاسى و اجتماعى هم مى‌شود. · اگر امروز غرب مى‌گوید دموکراسى، ما باید فکر کنیم - آزادفکرى یعنى این - ببینیم آیا همین‌ که او مى‌گوید درست است و دموکراسى به ‌صورت مطلق ارزش است، یا نه قابل خدشه است؟.»[4] جنجال فکری غیر از مباحثات صحیح است · از اختلافات باید توبه و استغفار کنیم. اختلاف به ما ضربه مى‌زند. اختلاف گاهى با برانگیختن احساسات قومى و مذهبى و محلى و سیاسى است؛ گاهى با به کشمکش رساندن اختلافات فکرى است. . اختلاف فکرى ممکن است وجود داشته باشد، ایرادى هم ندارد؛ اما نباید به کشمکش برسد. · این‌که ما به بعضى از کسانى که بر ضد اعتقادات مردم، بر ضد حقایق موجود جامعه و بر ضد تاریخ صحیح قلم‌ فرسایى‌هاى اغواگر مى‌کنند، اعتراض مى‌کنیم، به خاطر همین است؛ و الا ما با بیان آزاد، مسأله و مشکلى نداریم..»[5] · جنجال فکرى غیر از مباحثات صحیح است. بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خب، شما جوان‌ها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. · چند نفر دانش‌جو بروند، آن جا حرفشان را بزنند، حرف هم‌دیگر را نقد کنند، با هم‌دیگر مجادله کنند. حق، آن جا خودش را نمایان خواهد کرد. · حق این جورى نمایان نمی‌شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند. این جورى که حق درست فهمیده نمی‌شود. ایجاد فضاى آشفته‌ى ذهنى با لفاظى‌ها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمی‌کند. · آنى که کمک می‌کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن. · یک وقت شما یک حرفى می‌زنید، ناگهان مى‌بینید همه‌ى ناظران سیاسى جهان که وجودشان انباشته‌ى از پلیدى و خباثت است، براى شما کف می‌زنند. به این تشویق نشوید. به قول رایج بین جوان‌ها، جو گیر نشوید. · بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگویید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». · سخن را باید شنید، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین می‌شود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش می‌شود این؛ به‌خصوص وقتى دست بیگانه هم دخالت دارد. به چه دلیل، با چه توجیهى شما فکر می‌کنید دستگاه‌هاى تبلیغاتى دنیا حوادثى را که فکر می‌کنند به ضرر نظام جمهورى اسلامى است، لحظه به لحظه منتشر می‌کنند؟ با چه محاسبه‌اى این کار انجام می‌گیرد؟ این را نباید فکر کرد؟! نباید رویش مطالعه کرد؟! این‌هاست آن چیزهایى که باید به آن‌ها توجه کرد..»[6] آزاداندیشی یکی از مبانی اصلی اصول‌گرایی است · آزادى را نباید بد معنا کرد. آزادى یکى از بزرگ‌ترین نعمت‌هاى الهى است که یکى از شعبش آزاداندیشى است. بدون آزاداندیشى، این رشد اجتماعى، علمى، فکرى و فلسفى امکان ندارد. · در حوزه‏هاى علمیه، دانشگاه و محیط‌هاى فرهنگى و مطبوعاتى، هو کردن کسى که حرف تازه‏اى مى‏آورد، یکى از بزرگ‌ترین خطاهاست؛ بگذارید آزادانه فکر کنند. · البته من فهم غلط از آزادى را تأیید نمى‏کنم؛ من باز گذاشتن دست دشمن را در داخل براى این که مرتباً گاز سمّى تولید کند و در فضاى فرهنگى یا سیاسى کشور بدمد، تأیید نمى‏کنم؛ من براندازى خاموش را - آن‏ چنانى که خود آمریکایی‌ها گفتند و عواملشان چند سال قبل در این جا سادگى و بى‏عقلى کردند و به زبان آوردند - برنمى‏تابم و رد مى‏کنم؛ اما توسعه‏ى آزادى و رها بودن میدان براى پرورش فکر و اندیشه و علم و فهم، ربطى به این‌ها ندارد. · ظرافتى لازم است که آدم این دو منطقه را از هم‌دیگر باز بشناسد و مرز این‌ها را معین بکند. آزادى و آزاداندیشى، یکى از مبانى اصلى اصول‌گرایى است..»[7] دنباله‌ی بادبادک شدن، آزاداندیشی نیست · منظور از ترجمه فقط ترجمه‌ى کتاب نیست، بلکه ترجمه‌ى فرهنگ، ترجمه‌ى فکر، ترجمه‌ى نظریات بیگانه، آن‌ها را به شکل وحى مُنزل تلقّى کردن و در یک جایگاه غیرقابل خدشه قرار دادن، بلایى بوده که در جامعه‌ى ما وجود داشته است. · همان ترجمه‌ها را تکرار کرده‌ایم؛ هر چه را که دیگران گفته‌اند، تکرار کرده‌ایم و دچار جمود شده‌ایم. · اگر بخواهیم رشد کنیم، بایستى بتوانیم در فضاى لایتناهىِ فکر، بال و پر بزنیم؛ باید حرکت کنیم. · اگر بخواهیم در اقتصاد، فرهنگ، علوم انسانى، فلسفه و در همه‌ى زمینه‌هاى علمى و فرهنگى در چارچوب آن نظرى که فردى در جایى گفته و یک عده طرفدار هم پیدا کرده و حالا مترجمى آن را ترجمه کرده یا خود ما آن را یاد گرفته‌ایم؛ یعنى در چارچوب آن فکر به‌ عنوان یک شى‌ءِ مقدس غیرقابل دست زدن، حرکت کنیم، این آزاداندیشى نیست، بلکه دنباله‌ى «کاغذ باد» شدن است. ما در مشهد به این بادبادک‌ها، کاغذ باد مى‌گوییم. خیال مى‌کند در هوا پرواز مى‌کند، اما دنباله‌ى کاغذ باد است، نخ آن هم دست یکى دیگر است. این کار آزاداندیشى نیست. * ساز و کار آزاداندیشی قرآن، زمینه‌ی آزاداندیشی · ملت‌هاى مسلمان، دولت‌هاى مسلمان، روشنفکران مسلمان، سیاستمداران مسلمان و جوانان کشورهاى اسلامى، باید تا آن‌ جا که مى‌توانند زمینه‌ى ذهنى مردم خودشان و زمینه‌ى عملى زندگى آن‌ها را مستعد و فراهم کنند، تا ملت‌ها به زندگى قرآنى برگردند و بتوانند در جاده‌ى عزت و عظمت حرکت کنند. · آن پای‌بندى به گذشته‌اى که مایه‌ى سرافکندگى و جمود است، پای‌بندى به سنت‌هاى جاهلى است. · پای‌بندى به قرآن، مایه‌ى روشنفکرى و مایه‌ى آزادفکرى و مایه‌ى به کار افتادن علم و عقل و ابتکار و تلاش است. · اسلام مرده‌هاى اجتماعى و سیاسى را زنده کرد؛ «اذا دعاکم لما یحییکم». اسلام ملت‌هایى را که خاک مرگ بر روى آن‌ها پاشیده شده بود و چیزى از حیات حقیقى و سرافرازانه‌ى مجتمع انسانى نمى‌دانستند، حیات و آقایى بخشید و پرچم انسانیت و دفاع از انسان‌ها را به آن‌ها داد. نه فقط آن روز، امروز هم بحمداللَّه همین‌ طور است. · نمونه‌اش کشور ماست؛ این ملتى است که قرن‌هاى متمادى در زیر فشار استبداد سلاطین ظلم و جور، هویت و قدرت تصمیم و قدرت عمل خودش را از دست داده بود؛ در این صد سال اخیر هم در زیر فشارهاى مضاعف استعمار و استکبار و دخالت خارجى، اعتماد به نفس خود را به کلى از دست داده بود. · اسلام این ملت را به یک ملت پیشرو، مقدم در میدان علم، در میدان عمل، در میدان سیاست، در میدان تفکر، در میدان تعقل و تأمل و در ابتکارات زندگى تبدیل کرد..»[8] آزاداندیشی یکی از سیاست‌های کلی برنامه‌ی پنجم! · تحول و ارتقای علوم انسانى با: تقویت جایگاه و منزلت این علوم، جذب افراد مستعد و با انگیزه، اصلاح و بازنگرى در متون و برنامه‌ها و روش‌هاى آموزشى، ارتقای کمى و کیفى مراکز و فعالیت‌هاى پژوهشى و ترویج نظریه‌پردازى، نقد و آزاداندیشى..»[9] آماده کردن فرهنگ آزاداندیشی: نه مأیوس و نه شتاب زده · با همه مضمون نامه‌ی شما [پاسخ به نامه‌ی جمعی از دانش آموختگان حوزه‌ی علمیه با موضوع آزاداندیشی] موافقم و از شما و همفکرانتان در حوزه و دانشگاه مى‌خواهم که این ایده‌ها را تا لحظه‌ی عملى‌ شدن و ثمر دادن، هر چند دراز مدت، تعقیب کنید. · نه مأیوس و نه شتاب زده، اما باید این راه را که راه شکوفایى و خلاقیت است به هر قیمت پیمود. · این انقلاب باید بماند و برنامه‌ی تاریخى و جهانى خویش را به بار نشاند و همین که این عزم و بیدارى و خودآگاهى در نسل دوم حوزه و دانشگاه نیز بیدار شده است، همین که این نسل از افراط و تفریط، رنج مى‌برد و راه ترقى و تکامل را نه در «جمود و تحجر» و نه در «خودباختگى و تقلید»، بلکه در نشاط اجتهادى و تولید فکر علمى و دینى مى‌داند و مى‌خواهد که شجاعت نظریه‌پردازى و مناظره در ضمن وفادارى به اصول و اخلاق و منطق در حوزه و دانشگاه، بیدار شود و اراده کرده است که سؤالات و شبهات را بى‌پاسخ نگذارد، خود، فى نفسه یک پیروزى و دست آورد است و باید آن را گرامى داشت و آن گاه که نخبگان ما نقطه‌ی تعادل میان «هرج و مرج» و «دیکتاتورى» را شناسایی و تثبیت کنند، دوران جدید آغاز شده است. · نباید از «آزادى» ترسید و از «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد. · چنانچه نباید به جاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و به جاى آزادى، به دام هتاکى و مسؤولیت گریزى لغزید. · آن روز که سهم «آزادى»، سهم «اخلاق» و سهم «منطق»، همه یک جا و در کنار یک‌دیگر ادا شود، آغاز روند خلاقیت علمى و تفکر بالنده دینى در این جامعه است و کلید جنبش «تولید نرم افزار علمى و دینى» در تمامی علوم و معارف دانشگاهى و حوزوى زده شده است. · بى‌شک آزادی خواهى و مطالبه فرصتى براى اندیشیدن و براى بیان اندیشه توأم با رعایت «ادب استفاده از آزادى»، یک مطالبه‌ی اسلامى است و «آزادى تفکر، قلم و بیان»، نه یک شعار تبلیغاتى بلکه از اهداف اصلى انقلاب اسلامى است. · من عمیقاً متأسفم که برخى میان مرداب «سکوت و جمود» با گرداب «هرزه گویى و کفر گویى»، طریق سومى نمى‌شناسند و گمان مى‌کنند که براى پرهیز از هر یک از این دو، باید به دام دیگرى افتاد. · انقلاب اسلامى آمد تا هم «فرهنگ خفقان و سرجنبانیدن و جمود» و هم «فرهنگ آزادى بى‌مهار و خودخواهانه‌ی غربى» را نقد و اصلاح کند و فضایى بسازد که در آن، «آزادى بیان»، مقید به «منطق و اخلاق و حقوق معنوى و مادى دیگران» و نه به هیچ چیز دیگرى، تبدیل به فرهنگ اجتماعى و حکومتى گردد و حریت و تعادل و عقلانیت و انصاف، سکه‌ی رایج شود تا همه‌ی اندیشه‌ها در همه‌ی حوزه‌ها فعال و برانگیخته گردند و «زاد و ولد فرهنگى» که به تعبیر روایات پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) و اهل بیت ایشان(علیه‌السلام)، محصول «تضارب آرا و عقول» است، عادت ثانوى نخبگان و اندیشه‌وران گردد. · به ویژه که فرهنگ اسلامى و تمدن اسلامى همواره در مصاف با معضلات جدید و نیز در چالش با مکاتب و تمدن‌هاى دیگر، شکفته است و پاسخ به شبهه نیز بدون شناخت شبهه، ناممکن است. · متأسفانه گروهى به دنبال سیاست زدگى و گروهى به دنبال سیاست‌زدایى، دائماً تبدیل فضاى فرهنگى کشور را به سکوت مرداب گونه یا تلاطم گرداب وار، مى‌خواهند تا در این بلبشو، فقط صاحبان قدرت و ثروت و تریبون، بتوانند تأثیرگذار و جریان ساز باشند و سطح تفکر اجتماعى را پایین آورده و همه فرصت ملى را هدر دهند و اعصاب ملت را بفرسایند و درگیرى‌هاى غلط و منحط قبیله‌اى یا فرهنگ فاسد بیگانه را رواج دهند و در نتیجه صاحبان خرد و احساس، ساکت و مسکوت بمانند و صاحب‌دلان و خردمندان، برکنار و در حاشیه مانده و منزوى، خسته و فراموش شوند. · در چنین فضایى، جامعه به جلو نخواهد رفت و دعواها، تکرارى و ثابت و سطحى و نازل مى‌گردد، هیچ فکرى تولید و حرف تازه‌اى گفته نمى‌شود، عده‌اى مدام خود را تکرار مى‌کنند و عده‌اى دیگر تنها غرب را ترجمه مى‌کنند و جامعه و حکومت نیز که تابع نخبگان خویش‌اند، دچار انفعال و عقب‌گرد مى‌شوند. · براى بیدار کردن عقل جمعى، چاره‌اى جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى بیان و گفت‌وگوى آزاد با «حمایت حکومت اسلامى»و «هدایت علما و صاحب‌نظران»، تولید علم و اندیشه‌ی دینى و در نتیجه، تمدن سازى و جامعه پردازى، ناممکن یا بسیار مشکل خواهد بود..»[10] * آزاداندیشی هم محیط خاصی دارد و هم آداب خاص · محیط آزاداندیشى، محیط خاصى است که باید آن را ایجاد کرد؛ آن هم کار شماهاست. · به نظر من، گفت‌وگوى آزاد باید از حوزه و دانشگاه شروع شود. . جمهورى اسلامى آزادى را به معناى حقیقى کلمه وارد جامعه‌ى ما کرد؛ اما استفاده از آزادى ادبى دارد. · ما ادب استفاده از آزادى را هم باید یاد بگیریم و یاد بدهیم. این هم وظیفه‌ى جمهورى اسلامى است. · عده‌اى به نام آزاداندیشى مرزهاى فضیلت و حقیقت را لگدکوب کرده‌اند و به نام آزاداندیشى و نوآورى، همه‌ى اصول مقدس حقیقى را نادیده گرفته یا تحقیر و یا مسخره کرده‌اند. · یک عده هم به‌ صورت عکس‌العملى یا به‌خاطر مسایل دیگرى که در ذهنشان بود، به پایه‌هایى چسبیدند که باید بر روى آن پایه‌ها نوآورى مى‌شد. · نبایستى به آن چه که گفته شده، اکتفا کرد و متحجر شد؛ یعنى تحجر در مقابل مرزشکنى و افراط در مقابل تفریط. · هم‌چنان که بعضى در محیط سیاسى، فاصله‌ى بین هرج و مرج و دیکتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند که در جامعه یا باید هرج و مرج باشد یا دیکتاتورى! کأنه از این دو خارج نیست. · در عرصه‌ى فرهنگى هم همین‌ طور یا باید هرج و مرج و کفرگویى و اهانت به همه‌ى مقدسات و ارزش‌هاى مسلم و مستدل شود و یا باید ذهن‌ها بسته شود و تاکسى حرف تازه‌اى زد، فوراً همه او را هو کنند و علیه او جنجال نمایند! کأنه هیچ حد وسطى بین این دو وجود ندارد. · ما باید آن حد وسط، همان «امر بین الامرین» و تعادل را پیدا کنیم. · البته این هم از راه گفت‌وگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. · این کار هم باید در حوزه و در زمینه‌ى مسایل حوزه، در زمینه‌ى فقه، فلسفه، کلام و دیگر علوم رایج حوزه انجام گیرد و هم در دانشگاه. · صاحبان فکر باید بتوانند اندیشه‌ى خود را در محیط تخصصى، بدون هوچی‌گرى، بدون عوام‌فریبى و جنجال تحمیلى و زیادى مطرح کنند و آن نقادى شود؛ · یک وقت به‌طور کامل رد خواهد شد، یک وقت به‌طور کامل قبول خواهد شد، یک وقت هم در نقادى اصلاح خواهد شد و شکل صحیح خود را به‌دست خواهد آورد. · این اتفاق باید بیفتد. ما الان این را نداریم. · البته من به شما بگویم که محیط حوزه از این جهت بهتر از محیط دانشگاه است. علت این است که در حوزه، نقادى یکى از محورهاى اصلى است. · البته این کارها باید سازماندهى شود. ما باید این تجربیات ناشى از مباحثه و گفت‌وگوى سالم و محترمانه و شجاعانه را به‌صورت تجربه‌هاى انباشته‌اى درآوریم تا بتوانیم از آن‌ها استفاده کنیم و علم را بارور نماییم. · عین همین قضیه در دانشگاه وجود دارد. بارها گفته‌ام، این نهضت نرم‌افزارى که من این همه در دیدارهاى دانشگاهى بر روى آن تأکید کردم، به همین معناست. ما باید علم و فرهنگ را تولید نماییم و باید کار اساسى کنیم. · حکومت باید به‌صورت آشکار از برخورد افکار به‌صورت سالم حمایت کند. · یکى از وظایف نظام جمهورى اسلامى، حمایت صریح از برخورد افکار به شکل سالم است. · این‌ کار، ظرف و مجرا لازم دارد و این مجرا بایستى به وسیله‌ى خودِ دوستان دانشگاهى و حوزوى در بخش‌هاى مختلف تنظیم شود. آن‌ها باید این مجرا را درست کنند و امکان بدهند. . امروز متأسفانه فضا طورى است - چون این کارها را نکرده‌ایم - که اگر کسى بیاید نه لزوماً یک نظریه‌ى نو، بلکه یک بدعت، یک سنت‌شکنى یا یک لگدکوبى به یک مرز را سرِ چوب کرده و بلند کند و هیاهو راه بیندازد، مى‌تواند عده‌اى را به‌صورت عوام‌فریبانه دور خود جمع کند. · مخالف او هم با همان روش با او برخورد مى‌کند و بنا مى‌کند به محکوم کردن او از یک موضع طرد و لعن. · شاید اصلِ محکوم کردن درست باشد؛ اما خیلى از اوقات شیوه‌اش درست نیست. · گاهى هم مى‌بینیم که کارهاى خوبى در این زمینه انجام مى‌شود. · البته هر دو کار، غلط است؛ چون اگر آن نظریه یک نظریه‌ى نو است، اول باید در یک مجمع تخصصى مطرح شود، هیأت منصفه‌ى مورد قبولى علمى بودن آن را تأیید کند که بر پایه‌هاى علمى استوار است و مثلاً حرافى و لفاظى و عوام‌فریبى و جنجال‌سازى نیست. اول باید این را مشخص کنند. · بعد از آن‌ که معلوم شد ارزش علمى دارد، مورد نقادى قرار گیرد و حق و ناحق بودن، اشکال کردن بر موارد آن و تثبیت یا رد کردن پایه‌هایش آغاز شود. · این معنا در دانشگاه‌ها در همه‌ى زمینه‌هاى علمى حتى علوم محض، علوم پایه، علوم طبیعى و علوم انسانى جارى است و در زمینه‌هاى فرهنگى و اعتقادى و معارف و علوم حوزوى هم جارى است. · این کارها باید بشود. حوزه و دانشگاه این کارها را باید بکنند. شما جمعى هستید که مى‌توانید در این مجموعه‌ى کار، نقش ایفا کنید و حقیقتاً ما به آن احتیاج داریم. · آزاداندیشى غیر از بى‌بندوبارى است. آزاداندیشى یک حرف و بى‌بندوبارى یک حرف دیگر است. · آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمین‌هاى ناشناخته‌ى معارف، خودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژی‌هایتان را به‌کار بیندازید و حرکت کنید؛ · اما معناى بى‌بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله‌ى یک کوه، اصلاً اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‌شود که از راهى مى‌روید و به نقطه‌اى مى‌رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! در کوهنوردى، آن‌هایى که اهل رفتن به ارتفاعات‌اند، این را کاملاً تجربه کرده‌اند. . براى این‌ که انسان به قله برسد، راه وجود دارد؛ باید آن راه را شناخت. · هیچ مانعى ندارد که ما یک نقشه‌ى راهنما داشته باشیم و بگوییم راه‌هایى که به قله مى‌رود، این‌هاست و این نقشه‌ى راهنما را در جیبمان نگه ‌داریم و از آن حفاظت کنیم. · این‌کار به معناى این نیست که ما متحجریم، بلکه به معناى این است که ما عاقلیم و مى‌دانیم که بدون این نقشه‌ى هدایت، حرکت کردنِ نااندیشیده ما را به سقوط منتهى خواهد کرد. بنابراین، این کارها لازم است. · امروز ما احتیاج مبرمى داریم به این‌ که تفکر آزاداندیشانه - که با آن فرهنگ و علم تولید خواهد شد و گسترش و توسعه‌ى واقعى پیدا خواهد کرد - در جامعه رشد پیدا کند و بتواند استعدادهاى افراد را به سمت خود جذب نماید..»[11](*) ادامه دارد... پی‏نوشت‏ها: [1] بیانات در دیدار اعضای انجمن اهل قلم؛ 7/11/1381 [2] پاسخ به نامه‏ی جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه‏ی علمیه؛ 16/11/1381 [3] دیدار با روحانیون؛ 17/8/1385 [4 ] بیانات در دیدار جمعی از اعضای تشکل‏ها، کانون‏ها، نشریات، هیأت‏های مذهبی و شماری از نخبگان دانشجویی [5 ] بیانات در دیدار کارگزاران نظام؛ 8/8/1384 [6 ] بیانات در دیدار جمعی از نخبگان علمی کشور؛ 6/8/1388 [7 ] بیانات در دیدار مسؤولان و کارگزاران نظام جمهوری اسلامی ایران؛ 29/3/1385 [8 ] بیانات در دیدار با مسؤولان کشوری و لشکری به مناسبت عید سعید فطر؛ 9/11/1376 [9] ابلاغ سیاست های کلی برنامه ی پنجم توسعه توسط رهبرمعظم انقلاب؛ 21/10/1387 [10] پاسخ به نامه ی جمعی از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه ی علمیه؛ 16/11/1381 [11] بیانات در دیدار با اعضای انجمن اهل قلم؛
ارسال نظر: