اخبار آرشیوی
خاطرات هاشمی رفسنجانی از مرحوم منتظری و عزل وی توسط امام راحل: روابط من با آقای منتظری صمیمی بود/ دیدم امام مقاومت میکنند که رادیو (نامه را) بخواند؛ به گریه افتادم و گفتم ما آمدیم داریم از شما خواهش میکنیم و شما قبول نمیکنید
آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی: در گفتگویی اختصاصی با سایت خبری آینده به بیان خاطرات خود از ماجرای انتخاب مرحوم آیت الله منتظری به عنوان قائم مقام رهبری و همچنین عزل وی پرداخته است. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این گفتگو که امروز بخش دوم آن منتشر شده به ماجرای مخالفت خود با تصمیم امام خمینی (ره) در راستای نحوه برکناری آیت الله منتظری اشاره کرده که برخی از قسمتهای برگزیده این گفتگو بدین شرح است: * روابط من با آقای منتظری صمیمی بود. همه به ایشان ارادت داشتند. صلح و صفا و خاکی بودن و با هم نشستن ویژگی ایشان بود. نظرات خوبی داشتند. سوادشان هم خیلی بالا بود. خیلی خوب میفهمیدند و خیلی خوب بیان میکردند. واقعاً هم برای همدیگر اصحاب سر بودیم و هم دوستیهای ما از حد شاگرد و استاد گذشته بود. رفاقت ما خیلی عمیق بود. * در زندان فهمیدیم که ایشان هفت ماهه به دنیا آمده. معمولاً خیلی زود تصمیم میگرفتند. تعجب کردیم که رازش برای ما کشف شد. *کسانی که حرف میزنند، الان بگویند آیا خوب بود که امام را با آن کسالت جسمی بدون جانشین نگه میداشتیم؟ حالشان به گونهای بود که حتی وقتی به حمّام میرفتند، همراهشان بیسیم بود که اگر
حالشان به هم خورد، دکترها خیلی سریع برسند. حالشان اینگونه بود. مگر منطقی بود که نائب نداشته باشند و یک دفعه از دنیا بروند و دست ما خالی باشد؟ آن هم در دوران جنگ. *در موقع عزل مسائل شکل دیگری پیدا کرد. ایشان به خاطر مباحث دیگر اشکالاتی داشت. زود قضاوت میکرد و با مردم مطرح میکرد. نائب امام بود و موقعیت بالایی داشت. همه فکر میکردند به زودی رهبر میشود. احساس تکلیف میکرد و اشکالات را در مصاحبهها میگفت و انتقاد میکرد. یکی از حرفهای ما به ایشان این بود که درست نیست شما همه انتقادها را علنی کنید. افرادی به ملاقات ایشان میرفتند و خبر تلخی میدادند، چند ساعت بعد از زبان ایشان به رسانهها میآمد. خیلی از آن حرفها درست نبود. شنیدهها را مطرح میکرد. تقریباً به همه ارگانها انتقاد داشت. * انتقادات ایشان خیلی سیاستمدارانه نبود. قدری افشاگری بود. در حال جنگ بودیم. همیشه به ایشان میگفتیم. اینگونه مسائل باعث شد که کم کم کسانی موضع گرفتند. * در همه این مدت تا آخر در کنار ایشان بودیم، گرچه به ایشان حالت انتقادی داشتیم. گاهی ما 5 نفر به عنوان جلسه سران خدمت ایشان در قم میرسیدیم که از عصر تا آخر شب مذاکره میکردیم
تا در موضوعی قانع شوند و انتقاد نکنند، ولی فردا میدیدیم تکرار شد. این حالت بود و امام هم از این حالت ناراحت بودند. * آقای سیدمهدی قبل از انقلاب از مبارزین بود، ولی تند و افراطی بود. همان موقع برایش پرونده تشکیل شد. ما آن موقع در زندان بودیم که آقای منتظری به خاطر آن پرونده خیلی مضطرب بودند. آقای منتظری در زندان که بودیم خیلی از آقای سید مهدی تعریف میکرد و میگفت مغزش میتواند کشور را اداره کند. * وزارت اطلاعات گزارشهایی به امام میداد. میدانستیم آقای منتظری زندانی شدن سید مهدی را تحمل نمیکند. فکر میکردیم. اگر به عنوان سفیر به خارج از کشور برود، از بیت دور میشود. البته همه موافق نبودند و میگفتند: اگر به خارج برود، دستش بازتر میشود. چون در نهضتهای خارج از کشور هم بود که شاید کارهای افراطی کند. * ? ملاحظاتی داشتیم. به امام هم گفتیم. ولی ایشان که همه حرفهای ما را قبول نمیکردند. وزارت اطلاعات گزارشهایی به امام میداد. بعدها از خانم امام شنیدیم که امام با خواندن آن گزارشها عصبانی میشدند. * در نقطه جوش زمان عزل ایشان که یادم است، این بود که مجلس خبرگان را داشتیم. احمد آقا نامهای را به من داد و گفت:
امام میگویند شما و آقای خامنهای این نامه را برای آقای منتظری ببرید. نامه خیلی تند بود. اگر منتشر میشد، آقای منتظری خیلی آسیب میدیدند. من و آیتالله خامنهای به حاج احمد آقا گفتیم لازم نیست به عنوان پیک نامه عمل کنیم. میتوانند در یک پاکت سربسته به هر کسی بدهند که ببرند. ایشان هم به امام گفت که قبول کرده بودند. در همین فاصله احمد آقا اطلاع دادند که امام نامه را به رادیو دادند تا بخوانند. همان موقع در دفترم در مجلس جلسه هیأت رئیسه مجلس خبرگان را داشتیم که آیات خامنهای، اردبیلی، مشکینی، مؤمن، طاهری خرمآبادی و امینی جمع بودند. به احمد آقا گفتیم: به رادیو بگویند فعلاً نامه را نخوانند تا ما پیش امام بیاییم. * دیدم امام مقاومت میکنند که رادیو بخواند. به گریه افتادم و گفتم ما آمدیم داریم از شما خواهش میکنیم و شما قبول نمیکنید. بالاخره ما مصلحت نمیدانیم این نامه خوانده شود. چه عجلهای دارید که رادیو بخواند؟ اجازه دهید اول خود ایشان نامه را بخواند تا ببینیم چه عکسالعملی نشان میدهد. اگر دیدید مسائل درست نشد، به عنوان آخرین کار بدهید بخوانند. بعد از گریه من گفتند: میگویم امشب نخوانند. ما هم بیرون آمدیم.
وقتی به منزل آمدم، خانواده فهمید و متأثر شد و به گریه افتاد. هنگام سحر بود که هنوز بیدار نشده بودیم. زنگ منزل را زدند که رفتم دیدم حاج عیسی پیش خدمت امام است. گفت: امام که برای نماز شب بیدار شدند، به من گفتند به شما بگویم که شما ناراحت از پیش من رفتید، حرف شما را قبول کردم. به رادیو نمیدهیم. پس از آن امام نامه را فرستادند و آقای منتظری هم کوتاه آمد و مسائل تا اندازهای حل شد که به مسائل بعدی میرسیم.