اخبار آرشیوی
مهدی محمدی، کارشناس مسائل سیاسی: راهبردهای اشتباه جریان انحرافی، سرمایه اجتماعی آقای رئیسجمهور را هدف گرفته است/ آقایان طوری حرف میزنند که گویی امکان ندارد کسی با جریان انحرافی درگیر باشد و همراه هاشمی رفسنجانی نباشد
پایگاه تحلیلی تبیینی برهان نوشت: در راستای بررسی فضای سیاسی کشور و الگوهای عمل جناحهای مختلف سیاسی، استراتژی هریک از آنها و نیز بررسی میزان پشتوانهی اجتماعی این گروهها در آستانهی انتخابات مجلس نهم با «مهدی محمدی»، کارشناس و تحلیلگر مسایل سیاسی به گفتوگو نشستیم . در دوبخش قبلی این گفتوگو ضمن ارایهی تحلیلی جامع از وضعیت کنونی فضای سیاسی کشور، برنامه ها و راهبردهای اصلاح طلبان و جریان انحرافی به بحث گذاشته شد. ادامه این بحث را پی می گیریم. تا این جا چشم انداز این جریان برای انتخابات ریاست جمهوری به بحث گذاشته شد. تحلیل شما از راهبرد جریان انحرافی در انتخابات مجلس چیست؟ در خصوص راهبرد کوتاه مدت این جریان توجه به چند نکته، ضرورت دارد: 1- جریان انحرافی در راستای پروژهی ایجاد تغییرات ساختاری و به منظور ایجاد حداکثر هماهنگی ساختاری برای نهاد مجلس اهمیت ویژهای قایل است. در واقع تصور این جریان آن است که اگر هدف، تغییر شکل دادن ساختارها باشد به گونهای که حداکثر آزادی عمل برای رییس جمهور به وجود آید، مجلس یکی از مهمترین ساختارهایی است که باید مورد توجه واقع شود و تغییر کند. بر این اساس جز تسخیر مجلس، راهی
برای تغییر در کارکردهای این ساختار وجود ندارد. از همین رو تمامی برنامهریزیهای این جریان نیز ناظر به همین اولویت ارزیابی میشود. 2- جنبهی دوم اهمیت انتخابات مجلس برای جریان انحرافی بر این تحلیل استوار است که برای کاهش توان پاسخدهی رقبای سیاسی و کم شدن شدت حملهها در پروژههای سیاسی و رسانهای، یکی از مهمترین توپخانههایی که لازم است خاموش شود، توپخانهی مجلس است. این جریان بر این باور است که با تصرف نهاد مجلس، حاشیهی امنیت بیشتری برای خود به وجود آورده و با طیب خاطر بیشتری میتواند پروژههای سیاسی و رسانهای مد نظر خود را پیگیری نماید. اولین راهبرد جریان انحرافی آن است که از موفقیتهای دولت در عملیات های اجرایی به عنوان برگ برندهی انتخاباتی استفاده نماید. اطلاعات موجود نیز ناظر به این مسأله است که تمرکز این جریان بر روی حوزههایی است که دولت در آنها عملکرد موفقی داشته و یا از مسؤولان دولتی نظیر استانداران و فرمانداران رضایت عمومی وجود دارد. در نتیجه بر این تصوراند که در آن حوزهها میتوانند با معرفی کردن یک لیست به نام احمدینژاد رأی مردم را از آن خود کنند. البته بنده معتقد نیستم جریان انحرافی
قصد استفاده از امکانات دولتی برای انتخابات مجلس را داشته باشد، چرا که تأکید بر چنین بحثی لاجرم افتادن در دام دشمن خواهد بود. واقع امر آن است که در کشوری چون ایران اساساً امکان دستکاری در انتخابات با استفاده از امکانات دولتی وجود ندارد. در حقیقت این شکل از بحث، افکار عمومی را از اهداف واقعی جریان انحرافی منحرف میسازد. راهبرد دوم این جریان آن است که تا حد امکان از شهرهای بزرگ و مراکز استانها فاصله گرفته و بر حاشیهها متمرکز شود. تحلیل جریان یاد شده این است که رأی حاشیه، کمتر از ملاحظههای سیاسی تأثیر پذیرفته و عموماً متأثر از ملاحظههای اقتصادی و قومیتی است و از سویی این جریان خود را دارای توان بیشتری نسبت به سایرین، در مدیریت این مناسبتها و ملاحظهها میداند. راهبرد سوم برای پیروزی در انتخابات مجلس، منتسب کردن مخالفان به جریان هاشمی است. در واقع این راهبردی است که ما از جانب آقای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری گذشته نیز شاهد بودیم. در انتخابات سال 84 احمدینژاد با خود هاشمی رقابت کرد. در انتخابات 88 نیز با کسانی که بدون تردید به عنوان وابستگان و اقمار آقای هاشمی عمل میکردند، وارد رقابت شد.
بنابراین ایجاد تقابل با هاشمی و منتسب نمودن مخالفین به وی به عنوان یک راهبرد دایمی در جریان انحراف، بیانگر آن است که ما با یک رویکرد عمیقاً فرصت طلبانه از سوی این جریان مواجه هستیم. در واقع آقایان طوری حرف میزنند که گویی امکان ندارد کسی با جریان انحرافی درگیر باشد و موتلف هاشمی نباشد، در حالی که اتفاقی که اکنون عملاً افتاده این است که این دو جریان به ویژه در حوزههای اقتصادی با هم پیوند پنهان برقرار کردهاند و هدفگذاریهای سیاسی یکسانی هم دارند. همان طور که امروز نیز مجموعهی اطلاعات موجود بیانگر آن است که جریان یاد شده تصمیم دارد تا همانند انتخابات سابق، در شب انتخابات، فهرست رقیب خود در اصولگراها را منتسب به هاشمی نماید. فکر میکنید چنین راهبردی در شرایط کنونی قابل اجراست؟ مشکلاتی دارد و سختتر از گذشته شده ولی غیرممکن نیست. این جریان در حال حاضر درصدد است تا حد امکان بهانهها و شرایط لازم برای این انتساب را فراهم سازد به این ترتیب که اینها امیدوارند گروه 8+7 متشکل از کسانی باشد که عملکرد قابل قبولی در فتنهی 88 نداشتند. مطلوب آنها این است که اطرافیان یا اداره کنندگان این گروه، افرادی باشند که
وابستگیهای شناخته شده با هاشمی داشته یا لااقل مرزبندی جدی با وی نداشتهاند. بر این اساس هرچه نفوذ این افراد در گروه 8+7 پررنگتر شود فضا برای این عملیات از جانب جریان انحرافی در آستانهی انتخابات فراهمتر خواهد بود. اما دو نکتهی اساسی وجود دارد که مانع از موفقیت آنها در این راستا میشود. نکتهی اول آن که این بار بر خلاف دفعات قبل، پیوند جریان انحرافی با اصلاح طلبان در بدنه یعنی در مصادیق کاندیداها به اندازهای روشن است که القای این انتساب به رقیب خود تا حد زیادی ناممکن و غیرقابل باور خواهد بود. در واقع گفتمانی که جریان انحرافی ارایه میدهد، زمانی که به سطح مصادیق فرو کاسته میشود، لاجرم به اصلاح طلبان و کسانی که عموماً با مبانی لیبرالی و سکولار سازگاری دارند، منطبق میشود. مسألهای که نمود آن در ماجرای ویژه نامهی حجاب نیز دیده شد؛ بنابراین اینها اساساً در موقعیتی نخواهند بود که رقیب خود را نزدیک به فتنه نشان بدهند ضمن این که این راهبرد یعنی منتسب کردن مخالفان به هاشمی، با راهبرد دیگر این جریان که جذب طبقهی اجتماعی فتنه است، در تناقض قرار میگیرد. نکتهی دوم شخصیت آقای مهدوی کنی به عنوان فردی است که به
اعتقاد بنده سختترین انتخاب تاریخی زندگی خود را در انتخابات هیأت رییسهی خبرگان و در رقابت با هاشمی انجام داد. وی آشکارا نشان داد که حاضر است به دلیل عدم مرزبندی مشخص هاشمی با فتنهی 88، خود را هزینه کند. در واقع وجود آیتالله مهدوی کنی و آیتالله یزدی در پشت صحنهی گروه 8+7 مانع بسیار بزرگی در مقابل جریان انحرافی برای القای انتساب این مجموعه به هاشمی خواهد بود. چرا که مجموعهی مواضع این دو بزرگوار برضد جریان فتنهی 88 و آقای هاشمی شفافتر، روشنتر و غیرقابل انکارتر از آن است که بتوان اتهام همراهی با هاشمی را به آنها زد. در واقع وجود آیتالله مهدوی کنی و آیتالله یزدی در پشت صحنهی گروه 8+7 مانع بسیار بزرگی در مقابل جریان انحرافی برای القای انتساب این مجموعه به هاشمی خواهد بود. چرا که مجموعهی مواضع این دو بزرگوار برضد جریان فتنهی 88 و آقای هاشمی شفاف، روشن و غیرقابل انکارست. راهبرد چهارم این جریان تمرکز بر حوزههای تک نماینده است. چرا که عوامل آن معتقدند در حوزههایی با چند نماینده، بر خلاف حوزههای تک نماینده، برای دو قطبی کردن فضا کار سختتری خواهند داشت. ضمن این که حوزههای تک نماینده، مناطق بسیار کوچک
و محروم میباشند. در نتیجه، امکان استفاده از پشتوانهی خدمات دولت در این مناطق بیش از سایر نقاط نمود مییابد. راهبرد پنجم که این جریان در آستانهی انتخابات مجلس در پیش گرفته عبارت است از شکستن برخی از خطوط قرمز نظام در حوزههای مختلف با استفاده از فرصت انتخابات. در واقع این جریان با الگو گیری از اصلاحطلبان سعی در طرح مباحثی دارد که مطرح کردن آنها در شرایط عادی، واکنش آشکار نظام را به دنبال خواهد داشت اما در فضای انتخاباتی که فضا خود به خود کمی بازتر میشود امکان طرح آنها با هزینهی پایینتری وجود دارد. بر این اساس میتوان تخمین زد که ویژه نامهی خاتون یک مرحله از چند موردی است که این جریان تا شب انتخابات تدارک دیده، به گونهای بنا دارند در هر مرحله به یکی از خطوط قرمز کلیدی نظام حمله کرده و از این راه پالسهایی را، هم به خارج از کشور و هم به گروههای مختلف اجتماعی در داخل کشور ارسال نماید. یادآوری میکنم اصلاحطلبان همواره نگاهشان به انتخابات به گونهای بوده که آن را افزون بر این که فرصتی برای رقابت، پیروزی و ورود به ساختار قدرت میدانستند، این مقطع زمانی را زمینهای اول، برای سازماندهی نیروها و دوم،
برای بیان حرفهایی که در شرایط عادی قابل بیان نیست، نیز میدانستند. علت این نوع نگاه نیز آن است که همیشه در آستانهی انتخابات، مرزهای آزادی بیان در جامعه گشودهتر شده و حاشیهی امنیت برای اظهار نظرهای انتقادی افزایش مییابد. راهبرد ششم تمرکز بر نحوه ترکیب سبد آرا خواهد بود، در این میان قشر ضعیف از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که این طبقه است که مخاطب خدمات اقتصادی قرار گرفته و نظر سیاسی خود را نیز بر مبنای میزان خدمت اقتصادی که دریافت مینماید، تنظیم میکند. البته جریان انحرافی با کسب تجربهی ماههای گذشته به خوبی دریافته است که علی رغم طبقهی محروم جامعه به طبقهی متوسط نیز نیاز دارد. تحلیل این جریان آن است که طبقهی محروم به دلیل عدم مشارکت در درگیریهای سیاسی نمیتواند به عنوان یک پشتوانه در جنگ و گریزهای سیاسی برای آنها عمل نماید. بر این اساس به این نتیجه رسیدند که برای داشتن پشتوانهی اجتماعی مؤثر و قابل اعتنا یا به عبارت بهتر همان سرمایهی آشوب که بتواند در درگیریهای سیاسی آینده که احتمالاً حادتر هم خواهد بود ـ در حمایت از آنها ایفای نقش نماید ـ باید بر روی طبقهی متوسط بیش از پیش متمرکز شوند. در
واقع باید گفت که پروژهی این جریان برای ایجاد یک طبقهی اجتماعی مؤثر و پای کار جهت مصرف در دعواهای سیاسی است که البته، تا کنون با شکست مواجه شده است. جریان انحرافی در این انتخابات به اعتقاد بنده متمرکز بر طبقهی متوسط است. همان گونه که پیش از این نیز ذکر شد تمرکز دولت در انتخاباتهای گذشته بر روی طبقهی محروم بود. با توجه به این که هر گروه سیاسی که فاقد پشتوانهی اجتماعی مؤثر باشد، شکست آن نیز توسط رقبا سهلتر و دست یافتنیتر است، این جریان در پی آن است تا سرمایهی اجتماعی خود را به نحوی دگرگون سازد که این سرمایه افزون بر پای صندوق رأی، در بزنگاههای سیاسی نیز به خوبی ظاهر شود. مجموعهای از ادبیات لیبرال در عرصهی فرهنگ، ادبیات سازشکارانه در سیاست خارجی و ادبیات ساختارشکنانه در عرصهی اجتماعی که هم اینک از جانب این جریان به طور انبوه تولید میشود، دقیقاً متمرکز بر جهت دهی و اصلاح ذهنیت طبقهی متوسط نسبت به خود است. در حقیقت این جریان به دنبال آن است که در ماههای منتهی به انتخابات مجلس با انجام این پروژه میزان موفقیت خود را در جذب طبقهی متوسط، تست نماید. راهبرد کلیدی دیگر جریان انحرافی، ایجاد شکاف و نهادینه
کردن آن درون جریان اصولگرا است، به گونهای که گسترش شکاف مناسبات میان گروههای سیاسی مختلف در این جریان را برای همیشه مخدوش کرده و این وضعیت در آینده نیز هرگز قابل ترمیم نباشد. هدفگذاری این جریان از راهبرد یاد شده آن است که تا انتخابات ریاست جمهوری چیزی از گفتمان اصولگرایی باقی نماند و دچار یک نوع انهدام درونی شود. این جریان در صدد آن است تا هنگام ورود به انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 بتواند خود را به عنوان نمایندهی یک گفتمان اجتماعی جدید که منتسب به گفتمان اصولگرایی نباشد، معرفی نماید. چرا که به لحاظ اجتماعی انتساب به اصولگرایی را برای خود هزینهزا میداند. راهبرد بعدی این است که تحلیل جریان انحراف بر آن است که مدیریت ترکیب سیاسی مجلس الزاماً منوط به این نیست که به نحو پیشینی و قبل از انتخابات بتوان ترکیب را تعیین کرد. این جریان معتقد است با هوشمندی کافی، میتوان حتی بعد از شکلگیری مجلس نیز در آن یارگیری کرد. به گونهای که حتی به نمایندگانی که در هنگام ورود به مجلس کاندیدا آنها نبودهاند، نزدیک شده و آنها را تبدیل به نیروهای سیاسی همگرا با خود نمود. بنابراین نوعی راهبرد پسینی برای اثرگذاری بر
ترکیب سیاسی مجلس هم توسط جریان انحرافی تدوین شده است. البته این راهبردی است که گروههای دیگر نیز به آن فکر کردهاند. موارد یاد شده، مجموعه راهبردهای جریان انحرافی در انتخابات مجلس هشتم است که به نحوی مکمل یکدیگر بوده و در عرض هم پیگیری میشوند. البته در این رابطه توجه به چند نکته ضروری است: جریان انحرافی در صدد آن است تا هنگام ورود به انتخابات ریاست جمهوری در سال 92 بتواند خود را به عنوان نمایندهی یک گفتمان اجتماعی جدید که منتسب به گفتمان اصولگرایی نباشد، معرفی نماید. چرا که به لحاظ اجتماعی انتساب به اصولگرایی را برای خود هزینهزا میداند. نکتهی اول این که جریان انحرافی در تحلیل خود از طبقهی محروم مبنی بر آن که این طبقه تحت هیچ شرایطی از این جریان جدا نخواهد شد، دچار اشتباه است. احمدینژاد همواره توانسته به دلیل خدمات اقتصادی قابل توجهی که طبقهی محروم در این سالها دریافت کردهاند و نیز به دلیل وجود دو قطبی «هاشمی- احمدینژاد» این قشر از جامعه را به نحو گسترده به نفع خود بسیج کند. بنابراین ملاحظهای که در این ارتباط وجود دارد این است که به دلیل تغییر گفتمان شکل گرفته در دولت، دورنمای ارایهی خدمات
اقتصادی دیگر به شکل سابق نیست. در واقع اکنون میبینیم که تمرکز دولت به جای این که روی تشدید گفتمان خدمت رسانی باشد، بر مصرف مسرفانهی ادبیات لیبرالی و ناسیونالیستی قرار گرفته است. به همین دلیل انرژی و انگیزهی سابق برای خدمت رسانی در دولت مشاهده نمیشود و این جزو خیانتهای مهم جریان انحرافی به دولت و احمدینژاد است. نکتهی دوم آنکه مرزبندی با هاشمی رفسنجانی کارکرد سابق خود را از دست داده، به گونهای که امروز دو قطبی هاشمی-احمدینژاد تأثیرگذاری سالهای 84 و 88 را ندارد. در واقع این، پروژهای دستمالی شده به شمار میآید، دیگر حساسیتهای سابق به نام هاشمی، ذهن مردم را بر نمیانگیزد. زمانی ایستادن در مقابل هاشمی یک اقدام سیاسی بسیار قهرمانانه به شمار میآمد، اما امروز این مسأله موضوعیت ندارد. از این رو شاید به همین دلیل این جریان با ضعیف شدن هاشمی مخالف است و شاید به همین دلیل است که جریان انحرافی تلاشهای مشکوکی انجام داد تا هاشمی بتواند از راه مظلوم نمایی در پست ریاست خبرگان باقی بماند و باز شاید به همین دلیل است که این جریان به تعبیر خود به دنبال ایجاد یک هاشمی جدید است. به عبارت دقیقتر به دنبال ساختن یک
نماد، از افرادی غیر از هاشمی است که همان کارکرد سیاسی تقابل با هاشمی را داشته و ایستادن در مقابل آن از دید مردم یک عمل قهرمانانه محسوب شود. ملاحظهی دیگری که در این رابطه وجود دارد این است که طبقهی متوسط پیامهای ارسالی از جریان انحرافی را دریافت نموده اما این پیامها را باور نمیکند و در واقع این جریان به هیچ عنوان در موقعیتی نیست که طبقهی متوسطی را که در سال 88 به «میرحسین موسوی» رأی داد، از آن خود بداند. این طبقه یک ذهنیت شکل یافته در قبال احمدینژاد دارد و اساساً دولت را در موقعیتی نمیبیند که به نحوی مؤثر توانایی به چالش کشیدن نظام یا تقابل با رهبری را داشته و یا حتی خود را از دایرهی اصولگرایی خارج نماید. یکی از بزرگترین توصیههای اشتباه و تحلیلهای غلط جریان انحرافی به آقای احمدینژاد این بود که طبقهی متوسط توسط گفتمان وی قابل جذب است. این در حالی است که آقای احمدینژاد با رفتارهای اخیر، گذشته از آن که رأی طبقهی متوسط حامی فتنه را به دست نخواهد آورد، بلکه طبقهی متوسط حامی خود را نیز از دست خواهد داد. طبقهی متوسط حزباللهی که با حضور در نهادهای مختلف نظام اعم از دانشگاهها، حوزهی علمیه و ...
به لحاظ رسانهای، سیاسی و امنیتی در فتنهی 88 از موجودیت دولت دفاع کردند به طور قطع با مشاهدهی این ادبیات، حساب خود را از جریان انحرافی که متأسفانه آقای احمدینژاد را به یکی از ستونهای خود تبدیل کرده، جدا خواهند کرد. به اعتقاد بنده، به دلیل کینهای که سرمایهی رأی جریان فتنه از آقای احمدینژاد به طور خاص در دل دارد و به این سادگی نیز قابل زدودن نیست، این جریان در جذب سرمایهی رأی یاد شده عمیقاً ناکام خواهد بود. در واقع بخش عمدهای از آنها با نظام مشکل دارند و نه با احمدینژاد؛ در نتیجه تا زمانی که جریان انحراف خود را به عنوان بخشی از نظام معرفی نماید اساساً قادر به برقراری ارتباط با آن طبقه نخواهد بود. براین اساس اگر جریان انحرافی بخواهد آن طبقه را جذب کند باید به طور رسمی از دایرهی نظام خارج شود و این کاری است که به جرأت میتوان گفت نه آقای احمدینژاد مایل به آن است و نه جریان انحرافی قادر به انجام آن میباشد. ارزیابی شما از نتیجهی سرمایهگذاری فراوان احمدینژاد برای جذب این طبقه چیست؟ این پروژه با داشتن مبانی نادرست، منجر به یک ضرر عظیم و وارد آمدن یک ضربهی جدی به سرمایهی اجتماعی آقای احمدینژاد در
طبقهی متوسط ارزشی خواهد شد و این چیزی است که احتمالاً در انتخابات مجلس، نمود خواهد یافت. در انتخابات مجلس به خوبی میتوان این فرضیه را تست کرد که طبقهی متوسط حامی احمدینژاد دچار ریزش شده در حالی که طبقهی متوسط حامی جریان فتنه به احمدینژاد، نپیوسته است.