اخبار آرشیوی
یک کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی در پایگاه "برهان" ضمن بررسی ارتباط میان پروژه "تلفیق فشارها بر ضد ایران" ابعاد سناریوی "ساخت گفتمانهای بدیل" برای غلبه بر گفتمان انقلاب اسلامی را مورد واکاوی قرار داد
محمد عبدالهی در سایت برهان نوشت: یاداشت پیش رو تحلیلی است بر پروژهای که باید آن را «تلفیق فشارها برضد ایران» نامید. پروژهای که در چارچوب آن، سه سناریو به صورت همزمان عملیاتی شدند. نخست طرح اتهام ترور سفیر عربستان در آمریکا؛ دوم، گزارش حقوق بشری احمدشهید و سوم، گزارش آمانو. در این میان گزارش حقوق بشری احمدشهید از آن جهت متفاوت بود که از یک سو میان نهادها و سازمانهای مختلفی که متولی این مسأله به شمار میآیند اجماع قابل تأملی وجود داشت و از دیگر سو، پیش از ارایهی رسمی این گزارش، خبر انتشار آن توسط دبیر کل سازمان ملل متحد، اعلام گردید و «بان کی مون» چند روز زودتر در اقدامی کمسابقه، به طور رسمی اعلام کرد که ایران در موضع حقوق بشر، متهم است. این موضوع، وزن، عمق و متفاوت بودن گزارش اخیر را نشان میدهد. نکتهی جالب توجه آن که قبل از ارایهی رسمی گزارش، خلاصهای از آن برای اولین بار توسط «بی.بی.سی فارسی»، منتشر شد؛ به بیان دقیقتر، احمد شهید قبل از ارایهی گزارش، با «بی.بی.سی» مصاحبهای ترتیب داد تا با یک تمهید رسانهای مبتنی بر عملیات روانی در ابعاد وسیع موضوع گزارش بازتاب گستردهتری داشته باشد. قاعدهی
دیگر مثلث فشار، گزارش «یوکیو آمانو» رییس سازمان انرژی اتمی بود. در این مورد نیز از قبل گمانه زنیهایی وجود داشت و بعضی از منابع به صورت محدود اعلام کرده بودند که گزارش آمانو از این منظر که برای اولین بار آژانس انرژی هستهای، ایران را به نظامی بودن متهم خواهد کرد، گزارشی متفاوت است. کما این که همین گمانه زنیها نیز محققق گردید. این گزارش به عقیده بسیاری از کارشناسان تحت فشار لابی صهیونیستها و با رونویسی از گزارش موساد تهیه شده بود. نکتهی جالبی که در تصدیق این ادعا قابل استناد است، اظهارنظرهای «شیمون پرز»، رییس جمهور اسراییل است. چند روز قبل از ارایهی رسمی گزارش آمانو، شیمون پرز آشکارا اعلام کرد که محتوای این گزارش ناظر به نظامی بودن فعالیتهای هستهای ایران بوده و ما باید نهایت بهرهبرداری را از این موضوع داشته باشیم. اما محور سوم که قبل از این دو اتفاق به وقوع پیوست، طرح اتهام ترور سفیر عربستان همزمان با آغاز سفر مقام معظم رهبری به کرمانشاه بود. همزمان با طرح چنین ادعایی، رسانههای ضدانقلاب با تدارک هجمه ای بیسابقه حول محور اتهام ترور ظرف کمتر از یک هفته حجم انبوهی از خبر، تحلیل و شایعه را در فضای
رسانهای دنیا تزریق کردند. علیرغم آنکه سه محور پیشگفته همگی بر نوعی طراحی بیرونی علیه نظام اسلامی دلالت دارند به نظر میرسد پرسشی مغفول در این بین وجود دارد و آن اینکه مثلث فشار بیرونی کدام نقطه را در داخل سپهر سیاسی کشور هدف گرفته بود؟ سناریوهای شکل گرفته در مورد ایران از منظر بینالمللی و نیز پرداختن به ابعاد داخلی این ماجرا و پاسخ به این سؤال که آیا ارتباطی به صورت معنایی و مفهومی بین این اتفاقها و تحولات داخلی وجود دارد یا خیر، مواردی است که در این نوشته، مورد بررسی قرار گرفته است. نکتهای که در تحلیلهای مطرح شده در روزهای گذشته تا حد زیادی مورد غفلت واقع شده است، وجود ارتباط تنگاتنگ میان پروژهی بیرونی فشار و پروژهی مهار داخلی جمهوری اسلامی است که احتیاج به تبیین بیشتری دارد. از منظر بیرونی، برای این فشارها و پروژهای که تحت عنوان پروژهی تلفیق فشارها از آن یاد شد، چند توجیه قابل برشماری است: نخست آنکه غربیها جمهوری اسلامی را مبدأ تحولات منطقه میدانند. از این منظر بزرگترین تهدید برای آمریکا و غرب، موجودیت نظام جمهوری اسلامی است. بر این اساس، برای مهار کردن قدرت نرم جمهوری اسلامی و ممانعت از
الگو شدن آن، نیازمند سناریوسازی از بیرون هستند. در رأس این سناریوسازی قاعدتاً عملیات مشغولسازی با هدف کاهش اثرگذاری مفید برای جمهوری اسلامی متصور خواهد بود. طبیعتا بخشی از فرآیند مشغولسازی در داخل و بخشیدیگر به صورت بیرونی تعریف شده تا همزمان با فشارهای داخلی، نظام مجبور باشد برای رد اتهامهای وارد شده، بخشی از توان دیپلماسی خود را در حالت منفعل و پاسخگو قرار دهد. دوم با این روش، نقش جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگوی کشورهای منطقه، مخدوش خواهد شد. باید به این نکته توجه داشت که رهبر انقلاب، از زمانی که بحث بیداری اسلامی آغاز گردیده است، بر این موضوع تأکید خاص دارند که جمهوری اسلامی و گفتمان انقلاب اسلامی میتواند برای ملتهای منطقه نقش الگو داشته باشد. بر این اساس، تلاش در جهت مقابله با این ایفای نقش از سوی ایران در رویکرد بیرونی، در صدر فهرست پروژههای طرف غربی قرار گرفته است. در بررسی و دستهبندی دکترین مهار در ابعاد بینالمللی و منطقهای نسبت به جمهوری اسلامی، سه دسته را میتوان به اجمال نام برد. دستهی اول؛ تهدیدهای سختی بوده که نمونهی آن مسألهای است که در یک ماه گذشته تحت عنوان تهدید به حملهی
نظامی مشاهده میشود. البته بیان این موضوع بدون توجه به این مسأله است که آیا شرایط آمریکا و غرب برای حمله به ایران مساعد بوده یا خیر. دستهی دوم؛ تهدیدهای نیمه سخت است. این تهدیدها در واقع عملیات اطلاعاتی و امنیتی است که به عنوان نمونه در طرح اتهام ترور قابل مشاهده بود. سناریویی اطلاعاتی برای جمهوری اسلامی که مدعی بود این ترور با مشارکت دستگاه اطلاعاتی ایران و نیروی قدس سپاه طرحریزی شده و این مسأله در نهایت منجر به مخدوش شدن امنیت ملی آمریکا گردیده و تبعاتی به دنبال خواهد داشت. در کنار این موضوع، مسألهی تحریم اقتصادی وجود دارد. در دستهبندیهای دکترین مهار، «تحریم اقتصادی» را میتوان در حوزهی تهدیدهای نیمه سخت ارزیابی نمود. اما حلقهی سوم، تهدیدهای نرم به شمار میآیند که محور آن بیثباتسازی با هدف تغییر ساختار است و بدان اشاره خواهد شد. علاوه بر سه محور فوق غرب بر راهبردی بسیار مهم سرمایهگذاری بلندمدت داشته است که تحلیل آن نیازمند توجهی ویژه است. غربیها برای مهار بیداری اسلامی، سناریویی تحت عنوان «سناریوی ساخت گفتمانهای بدیل» طرحریزی نمودهاند. مهم آنکه این سناریو چندان جدید نبوده و تنها مربوط به 7
یا 8 ماه اخیر و تحولات منطقه نیست، بلکه یک سناریوی مدتدار به شمار میآید. در واقع به جرأت میتوان گفت که عمر آن هماکنون به 32 سال میرسد، منتها اشکال جدیدی از این سناریو در مقاطع اخیر قابل ملاحظه است. در سناریو ساخت گفتمانهای بدیل به طور کلی چهار گفتمان برای ایجاد رقابت با بیداری اسلامی مطرح است که یا پیش از این بوده و تقویت شده و یا آن که به تازگی شکل گرفتهاند. اولین گفتمان رقیب «اسلام طالبانی» است که از جمله گفتمانهای قدمتدار به شمار میآید و بر اساس آن در کنار گفتمان اسلام شیعی که به طور مشخص پرچمدار مسألهی بیداری اسلامی در منطقه است، گفتمان اسلام طالبانی بایستی به عنوان یک محور رقیب تقویت شود. محور گفتمان اسلام طالبانی، عربستان سعودی است؛ به گونهای که آنها از سالها قبل با تأسیس گروه طالبان به صورت عملیاتی وارد صحنه شده و برای گفتمان جمهوری اسلامی رقیب تراشی کردهاند. گفتمان دوم، گفتمان «اسلام میانهرو» است. این گفتمان به طور مشخص یک سناریوی 5 یا 6ساله است که از ناحیهی آمریکا در حال اجرا بوده و محور عملیاتی آن در منطقهی خاورمیانه ترکیه است. در این رابطه سندی ارایه خواهد شد که در مورد
مطالعهی مدتدار آمریکاییها دربارهی اسلام میانهرو و تأکید خاصی است که آنها بر روی این مدل دارند؛ به بیان دقیقتر، این سند اثبات خواهد کرد که اگر سران کاخ سفید بین این چهار مدل، بنای تأکید بر یکی از آنها را داشته باشند، این مدل بیشتر مورد توجه آنها خواهد بود. گفتمان سوم، گفتمان «اسلام دموکراسیخواه» است. این گفتمان تا حدی به مدل دوم نزدیک بوده اما تفاوتهای ظریفی در روش و ساختار میان این دو وجود دارد. در این رابطه به نظر میرسد مدلی که مصر بعد از سرنگونی «مبارک» دنبال میکند به این گفتمان نزدیکاست. اما گفتمان چهارم که شاید کمتر به آن اشاره شده، گفتمانی است که تحت عنوان «بیداری انسانی» از آن یاد میشود. هر چند این گفتمان تولید داخل است، اما به هر حال فرصتی قابل اتکا را برای غرب مهیا نموده است. بر اساس آنچه گذشت میتوان نتیجه گرفت، غربیها در کنار پروژهی تلفیق فشارها به عنوان یک راهبرد کوتاه مدت برای مهار مسألهی بیداری اسلامی، یک راهبرد میان مدت و بلکه بلند مدت طراحی نمودهاند که عبارت است از تدارک گفتمانهای رقیب برای اصل گفتمان «بیداری اسلامی». اما سندی که ذکر شد، تأیید میکند که اسلام میانهرو
مؤلفهی مورد تأکید از ناحیهی غرب است. در سال 2007م. بنگاه «رند» که وابسته به نیروی هوایی آمریکا بوده و عمده مطالعاتش در خصوص ایران انجام شده است، پژوهشی تحت عنوان «شبکهسازی از مسلمانان میانهرو» انجام داد. نگارنده، مصرّ است آن چه که در منطقه در حال وقوع است به خصوص در محور ترکیه و معادل سازیهایی که برای گفتمان جمهوری اسلامی به عنوان اصلیترین گفتمان بیداری اسلامی اتفاق میافتد، بر اساس این پژوهش پایهریزی شده است. مبنای پژوهش یاد شده آن است که آیندهی جوامع اسلامی را با لحاظ مسألهی استمرار موضوعی به نام «تروریسم جهادی» ارزیابی میکند. واژهی «تروریسم جهادی» در پژوهش بنگاه رند در واقع اسم مستعاری است که برای اسلام شیعی یا به عبارتی بهتر گفتمان جمهوری اسلامی لحاظ شده است. از جمله مشخصات یاد شده برای این گفتمان یعنی تروریسم جهادی یا بیداری اسلام شیعی، عدم تسامح و ارایهی خشونت است. نکتهی جالبتر آن که در این پژوهش تأکید شده، این گفتمان به طور مستقیم امنیت غرب را تهدید میکند؛ بنابراین باید با دقت آن را مورد توجه و مداقه قرار داد. همچنین در مقدمه این پژوهش اشاره شده است که ما برای مقابله با اسلام رادیکال
یا تروریسم جهادی ناگزیر هستیم مدل برخورد غرب با بلوک شرق در دوران جنگ سرد را بازبینی کنیم. شایان ذکر است طول مدت جنگهای جهانی اول و دوم در مجموع، 11 سال بود اما جنگ جهانی سوم یا جنگ سرد به تعبیری 45 سال طول کشید. در واقع بدون این که گلولهای شلیک شود و خشونتی در جریان باشد، غربیها در یک فرآیند بلند مدت، بلوک شرق را از درون مضمحل نمودند. اساس سناریوی غربیها در اضمحلال شوروی، مسألهای است که در این پژوهش، تحت عنوان شبکهسازی دوباره مورد واکاوی قرار میگیرد. در این پژوهش، تأکید میشود در مواجهه با دنیای اسلام باید به سمت مدلی که نسبت به شوروی پیاده شد، حرکت کرد. در شوروی چند سطح شبکهسازی، برنامهریزی شد که شبکهسازی تودهای، شبکهسازی خاص و نخبگانی، شبکهسازی رسانهای از آن جمله بود. رهبر انقلاب سال 83 در جمع مسؤولان نظام ضمن بازخوانی اتفاقهایی که در جنگ سرد روی داد، پروژهی «یلتسینیزه کردن نظام» را تشریح نموده و فرمودند که مدل غرب برای ما همین مدل بود. ایشان در آن سخنرانی، به دقایقی اشاره کردند که امروزه کمتر مورد توجه است. رهبر انقلاب تأکید داشتند که غربیها با پیش آهنگیهایی نظیر یک ساندویچ توانستند
اقتدار یک قطب قدرتمند در دنیا را بشکنند. اشارهی ایشان به ساندویچ «مک دولاند» بود که با تأسیس شعبههایی در خاک شوروی با ظاهر یک بنگاه اقتصادی، توانست بنیانهای فرهنگی شوروی را منهدم نماید. تحقیق رند در بازخوانی پروژهی جنگ سرد، تأکید میکند که باید بر عناصر میانهرو تمرکز کرد. به گونهای که برای ایجاد گفتمان معادل و البته پیروز در مقابل اسلام رادیکال باید یک سطح پایینتر از آن را به عنوان گفتمان رقیب شناسایی و تقویت نمود. آنها معتقدند اگرچه اسلام گرایان تند رو زیاد نیستند اما توانستهاند شبکههای قدرتمندی را در جهان اسلام و در میان جوامع مسلمان آمریکای شمالی و اروپا ایجاد کنند. بر این اساس باید با ایجاد شبکههای میانهرو در جهان اسلام، آنها را به عنوان کاتالیزورهای خارجی برای اضمحلال درونی و در نهایت مهار داخلی به کار گرفت. ایالات متحده، تجربهی مشابهی در مورد تقویت شبکههایی از آزاد اندیشان و دموکراسی خواهان در طول جنگ سرد داشته است. نویسندگان پژوهش رند پنج محور را به عنوان شاخصههایی که مسلمانان میانهرو باید داشته باشند، پیشنهاد میدهند. 1. حمایت از دموکراسی و حقوق بشر؛ 2. مخالفت با خشونت (و به بیان
دقیقتر مخالفت با تروریسم)؛ 3. متعهد بودن به دموکراسی به گونهای که آن را فی نفسه عنصر مشروعیت ساز بدانند؛[1] 4. تأکید بر منابع قانونی غیرفرقهای و غیرمذهبی؛ در توضیح این محور باید گفت که در نگاههای التقاطی جریان انحراف که در حوزهی دینی تولید میشود، پدیدهای وجود دارد که از آن به نگاه «فرا دینی» یا «پسا دینی» تعبیر میشود. نگاههایی که لزوماً در چارچوبهای خشک و متصلب و ایدئولوژیک خلاصه نشده و رویکردی تسامح گونه منتهی با ادبیات دینی دارند. نگاهی که با ظاهر و پوستهی دینی و محتوای الحادی و سکولاریستی همراه است. 5. احترام به حقوق زنان و اقلیتهای مذهبی. پژوهشگران رند معتقدند که برای این پنج محور، پنج گروه مورد نیاز است. 1. دانشگاهیان و روشنفکران میانهرو و سکولار؛ 2. روحانیون میانهروی جوان؛ 3. فعالان اجتماعی؛ 4. گروههای فعال زنان؛ 5. روزنامه نگاران و نویسندگان میانهرو. در نهایت این پژوهش به دولت آمریکا پیشنهاد تأسیس مرکزی را در واشنگتن میدهد که مسؤولیت نظارت کامل بر این فرآیند را به عهده داشته باشد. در ادامه میان همین فرآیند با رویکردهایی که اکنون درون نظام اتفاق میافتد انطباقگیری صورت خواهد گرفت.
فرصتهای داخلی غرب کدامند؟ در مورد پروژهی تلفیق فشار با یک نگاه بیرونی ابزارها و فرصتهای در اختیار غرب قابل بررسی است؛ بنابراین مسألهای که باید مورد توجه ویژه واقع شود، تمرکز بر فضای داخلی با تکیه بر فرصتهای داخلی است. به بیان دقیقتر، پروژه یک مصرف داخلی و البته یک مقدمه برای این مصرف داخلی دارد. چرا که هیچ گاه سناریو نویسی غرب نسبت به ایران بدون لحاظ شرایط داخلی اتفاق نمیافتد. مجموعهی فرصتهای داخل کشور که این امکان را به غربیها داده و آنها را برای نوشتن سناریوی ایجاد فشار تحریز میکند، در سه محور قابل تحلیل است: 1. جریان فتنه 2. جریان انحراف 3. عدم وحدت و انشقاق جریان اصولگرایی(*) ادامه دارد... پینوشت: [1] . حتی در بخشی دیگر اشاره شده هر چیز دیگری که معادل دموکراسی لحاظ شده نظیر مردم سالاری دینی مورد نظر نیست و دموکراسی با تعریف مدرنیته و غرب مد نظر است. *محمد عبدالهی؛ سردبیر سایت «برهان»