اخبار آرشیوی

کدخبر: 314679

محمدحسین صفارهرندی: کوتاه آمدن در مقابل ساکتین فتنه یا کسانی که مردود شدند، مناسب نیست/ چیزی که قابل اغماض و حتی گاهی قابل معامله است، فرع یا تاکتیک است

برهان نوشت: هرچه زمان به سمت انتخابات نهمین دوره ی مجلس شورای اسلامی پیش می رود، سؤال های زیادی در مورد آرایش جریان های سیاسی مطرح می شود. برای یافتن پاسخ برخی از این سؤال در مورد جریان اصولگرا به گفت‌‌و‌‌گو با «محمدحسین صفار هرندی» وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی نشستیم . در بخش قبلی نقش مؤلفه وحدت در اقبال مردمی از این جریان به بحث گذاشته شد.اکنون ادامه بحث را پی می گیریم؛ شما میفرمایید برای شوق آفرینی جهت حضور پرشور مردم باید تعریف کامل و دقیق‌تری از اصول‌گرایی ارایه داد و کارهای عقب مانده را دنبال نماییم. توجه دارید که تنها دو ماه تا انتخابات فرصت باقی مانده و این فرصت به اندازه‌ای نیست که طی آن تمامی کاستیها جبران شود. آیا صرف بحث ایجاد وحدت که این روزها زیاد از آن دم میزنند میتواند تولید انگیزه کند یا این که افزون بر آن باید به شاخصه‌های دیگری نیز توجه شود تا مشارکت حداکثری جامعه، رقم بخورد؟ تکیه گاه بحث گفتمانی بنده دیگر مقوله‌ی وحدت نبود. همان طور که در ابتدای کلام با هم به توافق رسیدیم، باید وحدت را به مثابه‌ی وسیله‌ای برای حفظ ظرفیت‌های مختلف جبهه‌ی اصول‌گرا بپذیریم و الا همین داشته‌هایمان هم تجزیه خواهد شد و دیگر خود گفتمان اصول‌گرایی را هم نمیتوانید در نقطه‌ای تأثیرگذار ببینید. اما در خصوص این که در آستانه‌ی انتخابات ما باید چه بیانی داشته باشیم و در ذیل آن گفتمان اصلیمان چه چیز‌هایی میتواند جاذبه ایجاد کند، بنده معتقد نیستم که صرف بیان میتواند رأی جمع کند. در حقیقت اشاره به یک سابقه است که میتواند در ذهن مردم انتخابی را رقم بزند؛ به عبارت دیگر، باید مشخص شود اصول‌گرا یعنی کسی که نسبت به معیشت مردم دغدغه دارد و برای آینده‌ی فرزندان این مردم، کاستن از رنج‌های آنان، تقویت بنیه‌ی اقتصاد ملی، تأمین عزت بین‌المللی کشور، ایستادگی در برابر زیاده‌خواهیهای دیگران و مانند این‌ها، برنامه دارد. یک فرد با مرور این مجموعه و با مقایسه‌ی آن با خواسته‌های خود در حقیقت به این شاخصه‌ها نمره داده و بعد هم بر اساس مشاهده‌های خود و عملکردهای گذشته میسنجد که چه قدر در مقام عمل قابلیت اجرا دارد. به بیان دقیق‌تر ارزیابی میکند که این‌ جریان از بدو ظهور، در این موارد اقدام‌های خوبی از خود به جای گذاشته و در این موارد نیز نقاط‌ ضعفی داشته‌ است و نتیجه را با دوره‌ی اصلاحات مقایسه میکند. در دوره‌ی اصلاحات عمدتاً بحث‌های نظری در فضای کشور مطرح بود؛ راجع به اصل نظام حرف و حدیث بود که مثلاً نظام باید اسلامی باشد یا نباید باشد. دولتی که از مردم رأی گرفته بود تا بیاید مشکلات زندگی آن‌ها را حل کند به دام وسوسه‌هایی از قبیل این مباحث نظری افتاده بود. مردم دولت را انتخاب نمیکنند که برایشان بحث فلسفی بکند، آن‌ها دولت انتخاب میکنند تا در زمینه‌های لازم خدمت‌رسانی کند. به اعتقاد شما، چشم‌پوشی از حضور ساکتین فتنه در انتخابات، ولو به صورت مقطعی و برای رسیدن به هدفی مثبت، برای اصول‌گرایی و انقلاب خطرناک‌تر است یا ایستادن بر اصولی صحیح که به هر حال خروجی آن منجر به پاره‌ای از اختلاف‌ها شده است؟ به هر حال، هر کدام از این‌ها هزینه‌هایی به دنبال دارد. به نظر شما، هزینه‌ی کدام یک از این‌دو برای انقلاب بیش‌تر است؟ قاعده‌ی کلی این است که اساساً به هیچ بهانه‌ای نمیشود از اصول کوتاه آمد. اصل را که نمیتوان ترک کرد. اصول در تمامی مقاطع باید کاملاً معتبر باشند. از آرمان‌ها نمیتوان تنازل کرد. چیزی که قابل اغماض و گاهی حتی قابل معامله است، فرع یا تاکتیک است. امروز میتوان یک تاکتیک انتخاب کرد و فردا تاکتیک دیگری. این جا میتوان تنازل کرد که همان حوزه‌ی عمل است. در حوزه‌ی نظر یا آرمان کوتاه آمدن اصلاً معنا ندارد. به باور بنده، اصول‌گرایان هیچ جا از اصول خودشان کوتاه نیامده‌اند. همین شاخصه‌های اصول‌گرایی که نوشته و تدوین شد، همه قبول دارند. به عنوان مثال هم دوستان «جبهه‌ی متحد»، هم دوستان «جبهه‌ی پایداری» و... آن شاخصه‌ها را به عنوان مبانی اصلی اصول‌گرایی قبول دارند. آنچه محل مناقشه شده، بحث بر سر پاره‌ای رفتارها در مقاطعی خاص است. بنده معتقدم کوتاه آمدن در مقابل ساکتین فتنه یا کسانی که مردود شدند، مناسب نیست؛ اما صحبت بر سر آن است که اساساً چه کسانی در فتنه ساکت بودند و چه کسانی سکوت نکردند؟ یا چه کسانی سکوتی داشتند که امتداد پیدا کرده است و چه کسانی احیاناً اگر در مقطعی سکوت کردند، با گذشت زمان سکوت خودشان را شکسته و به جریان عمومی مردم در مواجهه‌ی با فتنه پیوسته‌اند؟ بنده معتقدم گاهی آدرس‌هایی که داده میشود، جابه‌جا است. به عنوان مثال کسانی مانند آقای «هاشمی رفسنجانی» در قبال فتنه همواره سکوت کرده‌اند؛ به گونه‌ای که ما به یاد نمیآوریم که ایشان جایی رفتار فتنه‌گران را تقبیح کرده و در مقابل آن‌ها موضع گرفته باشند. البته بعد از 9 دی به ظاهر ایشان هم از این حرکت استقبالی کرده بودند که به نظر من شاید دلیل آن این بود که صدای فریاد مردم آن قدر بلند بود که هیچ گوشی نمیتوانست آن را نشنود. به نظرم ایشان این پیام را دریافت کردند و برای از سر باز کردن تکلیف با آن همراهی کردند. ولی برخی از خواص هر چند شاید در روزهای اول موضع درستی نگرفته باشند یا این که حتی به دنبال مصالحه بودند، اما پس از مدتی متوجه شده‌اند که این ماجرا، فتنه است و دعوای شخصی دو نفر نیست، بلکه اساس نظام و انقلاب نشانه گرفته شده است. از این رو نمیتوان آن‌ها را جزو ساکتین فتنه دانست، بلکه آن‌ها تأخیرکنندگان در ابراز نظر و موضع هستند. بحث سر آن است که این‌ها تصمیم‌گیرنده نباشند. در واقع این‌ها امام جماعت نباشند، حالا اگر میخواهند صف آخر بایستند و نماز بخوانند، مشکلی ندارد. این موضوع به اختیار مردم است. دلیلی وجود ندارد که اگر گروهی به نیابت از مردم لیستی تهیه کرد، مردم همه‌ی آن را دربست بپذیرند. مردم حق انتخاب دارند. اما دلیل جریان وحدت‌گرایی که میگوید افراد را به صرف بعضی از این تنوع سلیقه‌ها بیرون نیندازید آن است که این ماجرا به یک نوع انشعاب در جبهه‌ی خودی خواهد انجامید که امروز ضرورتی ندارد. اگر کسی به کلی این جبهه را ترک کرده و مواضع گفتمانی آن را قبول نداشته باشد، به طور حتم دلیلی برای ماندن او داخل جریان خودی باقی نمیماند. اما زمانی که فردی بر حضور در این اردوگاه تأکید میکند و مواضع او نیز در چارچوب مواضع همین جریان تعریف میشود نباید او را بیرون برانیم. اما یک وقت بنده میخواهم به عنوان سلیقه‌ی شخصی فردی را انتخاب کنم. در آن صورت کسی را انتخاب میکنم که هم‌تراز نگاه آرمانی خودم باشد، اما وحدت عمومی را نمیشکنم. در این جبهه آدم‌هایی مثل سلمان و ابوذر در قله‌ی اصول‌گرایی وجود دارند و کسانی هم مثل اصحاب ضعیف پیغمبر(صلیالله‌علیه‌وآله) هستند که یا درک قوی و بصیرت کاملی از اوضاع نداشتند و یا احیاناً دچار لغزش‌هایی میشدند، اما هیچ وقت از جبهه‌ی اطرافیان پیغمبر(صلیالله‌علیه‌وآله) رانده نمیشدند. با این وصف جناب‌عالی بین این دو دیدگاه، مدل دوم را پرهزینه‌تر میدانید؟ اعتقاد دارم با نگرش تنگ کردن دایره‌ی نیروهای خودی ما هر روز لاغرتر و کوچک‌تر شده و در مقابل جبهه‌های بیرونی ضعیف‌تر میشویم. چرا که این تجزیه و لاغر شدن تمامی ندارد. دلیلی ندارد همین‌هایی که امروز نسبت به دیگران خالص جلوه میکنند 5 سال دیگر هم همین طور بمانند. در درون همین گروه خالص‌ شده هم ظرفیت تجزیه‌ی بعدی وجود دارد. مگر از اول انقلاب تا به امروز این طور نبوده است؟ هر کدام از گروه‌هایی که به اسم خالص‌سازی از دیگری جدا شدند یا دیگری را بیرون راندند، بعد از مدتی، خودشان دوباره یک تجزیه‌ی جدید را پذیرفتند و منشعب شدند. باید بترسیم از روزی که آن قدر این انشعاب‌ها زیاد شود که دست آخر هیچ چیز باقی نماند. از این رو حضرت امام(ره) فرمودند: «باید دفع حداقلی باشد.» ممکن است به دلیل پاره‌ای از ناکارآمدیهای اصول‌گرایانی که در این چند سال شوراهای شهر، مجلس و دولت را در دست داشته‌اند، تا حدی از اعتماد طیف‌هایی از مردم کاسته شده و قدری نسبت به این جریان دلسرد شده باشند. توصیه‌ی شما به این طیف از مردم چیست؟ مسایل را ما همیشه باید مقایسه‌ای بسنجیم. میتوان عملکرد کسانی را که به آن‌ها اشکال و ایراد داریم با جریان پیش از آن‌ها مقایسه کنیم. ببینیم آیا در حوزه‌ی عمل نقایص این‌ جریان نسبت به آن مدعیان بیش‌تر بوده یا بالعکس؟ با مرور کارنامه‌ی 7 - 8 سال گذشته، مشاهده میشود توفیقات این دوره، علیرغم تمامی نقطه‌ ضعف‌ها و اشکال‌ها، سرجمع نسبت به گذشته مطلوب‌تر است. راه دوم توجه به سلامت گفتمانی است. گروهی که معتقد است اسلام به بن‌بست رسیده است، شریعت امکان حضور در صحنه‌ی اجتماعی را ندارد و مثلاً 30 سال پیش این حرف‌ها خریدار داشت و امام(ره) آن زمان چیزی گفت و ما دنبال او افتادیم، ولی حالا دیگر نمیشود دنبال این مسایل رفت، طبیعتاً صلاحیت ابتداییاش را برای به دست گرفتن مقدرات کشور از دست میدهد. اگر بپذیریم این قانون اساسی همانی است که خودمان به آن رأی داده‌ایم و چنانچه از زاویه‌ی قانون هم به مسأله نگاه کنیم، میبینیم کسانی که بر اساس این قانون به قدرت رسیده‌اند و برضد همین قانون راه دیگری را دنبال کرده‌اند، اصلاً نمیتوانند قابل اعتماد باشند. بنابراین باید مقایسه نمود. در واقع شخص مهم نیست، بلکه نگرش، افکار، برنامه‌ها و جهت‌گیریها مهم هستند. به کسانی که این جهت‌گیریها و برنامه‌ها را قبول دارند میتوانیم اعتماد کنیم؛ هم به واسطه‌ی سلامت گفتمانی و هم به واسطه‌ی عملکرد نسبی بهتر در قیاس با سایر دوستان.
ارسال نظر: