اخبار آرشیوی
یک تحلیلگر مسائل سیاسی با انتشار یادداشتی در سایت برهان به بررسی سیر تطور جریانهای انحرافی در دهه ۸۰ پرداخت/ در این یادداشت به بررسی تاکتیک های مختلف جریانات انحرافی از جمله "حرکت با چراغ خاموش" و تلاش برای ایجاد "حکومت دموکراسی سکولار" پرداخته شده است
فاطمه متقی در برهان نوشت: انقلاب اسلامی در 3 دهه از عمر خود گفتمانهای مختلفی را تجربه کرد و جریاناتی گاه انحرافی هر زمان به هیأتی خاص خود را نشان داده است. همانطور که اشاره شد "جریان انحرافی، جریانی است که سعی در منحرف کردن مسیر جمهوری اسلامی و در نگاه کلان انقلاب اسلامی داشته و عمدتاً از درون مجموعههای نظام، رویش و تغذیه کرده است." در دو شماره قبل جریانات انحرافی که با روشهای مختلف وارد بدنهی نظام شده بودند را اشاره کردیم. دولت بازرگان و وابستگی وی به اندیشهی حزبیاش، بنی صدر و همگام بودن وی با نیروهای منحرف و منتظری و مرزبندی با ولی زمان خویش از جمله انحرافاتی بود که انقلاب ما در دههی اول، آن را تجربه کرد. در دههی دوم انقلاب نیز ظهور طبقهی جدید اشرافی که ماحصل بعضی سیاستهای نادرست دولت وقت در حوزههای مختلف اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی بوده است و حضور مدیران بروکراتیک که غالباً گرایشی سرمایهسالار داشتند، آغازی شد بر شکلگیری جریانی که نمود اصلی خود را در مجلس ششم و دولتهای هفتم و هشتم نشان داد. پیوند راست مدرن و چپ مدرن و تا حدی چپ سنتی که در تقسیمبندیهای دقیقتر، به شکل لیبرال
دموکرات و سوسیال دموکرات نمایان شد. گفتمان اصلاحطلبان در مقطع پیروزی یعنی خرداد 1376، ترکیبی از نمادها و نشانههای مختلف و گاه متضاد بود که از شعارهای مذهبی، انقلابی، خط امامی، ملیگرایانه و دموکراتیک استفاده میکرد. اصلاحطلبان و اپوزیسیون خارج از کشور میخواستند با انقلاب نامیدن دوم خرداد، «مخالفت در نظام» را به «مخالفت با نظام» تبدیل کنند. آنچه روشن بود، و آنچه با توجه به وقایع اسفناکی همچون واقعهی تلخ کوی دانشگاه و وقایع جانبی مجلس ششم دیده شد، بیانگر این امر است که آنها از قواعد دموکراتیک، به دنبال نفوذ در بدنهی نظام، تسخیر آن، مرعوب کردن مخالفان، ساختارشکنی و کسب تمام قدرت برای ساختن نظمی جدید و آغاز راهی نو بودند. آغاز راهی پرفراز و نشیب که متأسفانه در نهایت نتیجهای جز دوقطبی کردن فضای سیاسی کشور و عزلت و خانه نشینی برخی از سیاسیون در بر نداشت. قابل ذکر است نگارنده در این مقاله سعی در بررسیِ عوامل انحراف افراد مختلف و نحوه وارد شدن آنان به بدنهی نظام داشته و با ذکر شواهدی از مقاطع مختلف تاریخ 33 سالهی انقلاب اسلامی نشان میدهد که چگونه این جریانها بعضاً به هم پیوسته با حضور در ساختار قدرت و
پیوند با مراکز ثروت، انحراف در مسیر انقلاب را آرمان خود ساختهاند. طبعاً ذکر چنین نمونههایی، به معنای فاسد بودن کل ساختار و نادیده گرفتن خدمات و زحمات دولتهای مختلف نبوده است. دوران فترت و خاموشی با آغاز فعالیت مجلس هفتم شورای اسلامی که نتیجهی عدم رضایت مردم از عملکرد به نسبت منفی مجلس ششم و کارکرد آن در دو حوزهیقانونگذاری و ولایتمداری بود، در عمل یکی از پایگاههای جریان انحرافی اصلاحات در بدنهی قدرت از بین رفته و دولت دوم رییس جمهور وقت (آقای خاتمی) مهمترین حامی جنجالی خود را از دست داد. پشتیبانی که در دورهی چهار سالهی قانونگذاری خود به واسطهی بروز اتفاقهایی نظیر تحصن دسته جمعی، آبستراکسیونهای متعدد، استعفاهای فردی و جمعی، برخوردهای منفعلانه در مقابل دشمن (که به عنوان نمونه میتوان به نامهی جام زهر اشاره کرد)، در دستور کار قرار دادن لوایح و طرحهای متعدد خلاف قانون اساسی و شرع مقدس نظیر الحاق ایران به کنوانسیون حقوق زنان، قانون مطبوعات، اعلام عدم برگزاری انتخابات مجلس هفتم و... موجبات عدم پشتیبانی اعتماد مردم نسبت به خویش را فراهم کرده بود. از سوی دیگر آتش هیجانها و افراطیگریهای
اصلاحطلبانهی دولت نیز که به خاطر شکست در پروژههایی نظیر قتلهای زنجیرهای، تضعیف جایگاه بسیج، سپاه، شورای نگهبان و شخصیتهای انقلابی نظیر آیتالله مصباح و... فروکش کرده بود، توان عملیاتی جریان انحرافی اصلاحات را به شکل جدّی با چالش مواجه ساخت. آنچه میتوان از مهمترین عوامل شکست این پروژهها نام برد: «تدابیر حکیمانهی رهبر فرزانهی انقلاب در مدیریت کنترل این جریان و همچنین هوشیاری علما و مردم بصیر ایران بود.» جریان انحرافی، تغییر در تاکتیک از سویی با کوتاه شدن دست این جریان از مجلس شورای اسلامی و از سوی دیگر ضعف ایجاد شده در میزان قدرت اجرایی دولت اصلاحات، اتاق فکر این جریان مدل حرکت با چراغ خاموش را به عنوان استراتژی کلان خود در دستور کار قرار داد. گفتمان اصلاحطلبان در مقطع پیروزی یعنی خرداد 1376، ترکیبی از نمادها و نشانههای مختلف و گاه متضاد بود که از شعارهای مذهبی، انقلابی، خط امامی، ملیگرایانه و دموکراتیک استفاده میکرد. اصلاحطلبان و اپوزیسیون خارج از کشور میخواستند با انقلاب نامیدن دوم خرداد، «مخالفت در نظام» را به «مخالفت با نظام» تبدیل کنند. آنچه روشن بود، آنها از قواعد دموکراتیک، به دنبال
نفوذ در بدنهی نظام، تسخیر آن، مرعوبکردن مخالفان، ساختارشکنی و کسب تمام قدرت برای ساختن نظمی جدید و آغاز راهی نو بودند. حرکت با چراغ خاموش[2] در این طرح، عدم استقبال مردم از طرحهای با شکست مواجه شده، علت اصلی عدم موفقیت جریان انحرافی در مقصود، معرفی شد. از این رو متفکران این جریان انحرافی تغییر در افکار را مقدمهی تغییر در اعمال میدانستند. در همین راستا دو طرح همزمان نهضت ترجمه و نیروسازی در دانشگاه کلید خورد. هرچند مقدمات این دو طرح از سالها قبل آغاز شده بود ولی در این دوره با جدیت تمام مورد عمل واقع گردید. الف) در طرح اول (نهضت ترجمه) با ترجمه و چاپ آثار نویسندگان غالباً لیبرال و بعضاً چپگرا همچون: «هابر مارس، بوردیو، هانا آرنت، گرامشی، میشل فوکو و...» که عمدتاً توسط افرادی مانند: «عزت الله فولادوند، خشایار دیهیمی، رامین جهانبگلو و...» صورت میگرفت، با همکاری فشردهی وزرات ارشاد وقت (چاپ)، مطبوعات (تبلیغات) و بازار کتاب (توزیع) تلاش گستردهای برای تغییر در خطوط ذهنی مردم و به طور مشخص دانشجویان و اساتید انجام شد و این همان نقطهی اتصال این طرح با طرح دوم بود. ب) در طرح دوم که نیروسازی به خصوص در
دانشگاه مدنظر اصلاحطلبان بود، اساتیدی صاحب کرسیهای دانشگاهی معتبر شدند که عمدتاً جزو 2500 دانشجویی بودند که در دوران آقای «هاشمی رفسنجانی» برای تحصیل به خارج از ایران رفته، در این زمان از خارج برگشته و در دانشگاههای معتبر نیز مدرک اخذ نموده بودند؛ این اساتید غالباً با نگاه لیبرالی، با استفاده از نهضت ترجمهای که با همت وزارت ارشادِ وقت[3] ایجاد شده بود، توانستند در مدت زمان حضورشان در دانشگاه از منابع غربی برای تغییر در افکار استفاده نمایند و از سویی مطبوعات زنجیرهای هم به عنوان حلقهی واسط بین دانشگاه و مترجمین بخش خصوصی (به عنوان کاتالیزور) تأثیر عمدهای برای انتقال این نوع افکار به فضای عمومی اجتماع داشتند. حکومت مورد نظر اصلاح طلبان؛ دموکراسی سکولار اصلاحطلبان با توجه به سلطهی گفتمان دینمداری در جامعه به ناچار میبایست چهرهای از دینمداری به جامعه ارایه دهند که دین و سیاست نه همدیگر را نفی کنند و نه در کار هم دخالت کنند. نگرش دینزدایی از سیاست و اجتماع با شکل و ظاهری محترمانه و عقلانی، راهکار انتخاب شده در این باره بود. افرادی که در گذشته خواهان دخالت دین در امور سیاسی بودند و حکومت را مهمترین
مسألهی دینی و بلکه مقدم بر نماز و روزه میشمردند[4] به سوی محدود کردن دین به امور اخروی و نقد جمهوری اسلامی و ولایت فقیه گرایش پیدا کردند. اصلاحطلبان آشکارا اعلام میکردند که اصلاحطلبی در چارچوب نظام جمهوری و قانون اساسی کنونی بیشتر از آنچه که اتفاق افتاده، پیش نمیرود و باید به نظامی سکولار، دموکرات و مبتنی بر حقوق، به عنوان نظامی معقول و قابل اجماع رو آورد. آنها موفقیت نهایی را در برقراری دموکراسی و آزادی سکولار، در گرو جدا کردن دین از سیاست و حذف حق ویژهی فقها و علما در سیاست میدانستند. اصلاحطلبان عمدتاً به نقد ولایت و فرهنگ ولایتپذیری پرداختند. با این استدلال که: 1. نظریهی حکومت اختصاصی تفویض شده از طرف خداوند به انبیا، دلیل قابل دفاع ندارد؛ نمیشود خدا انسان را آزاد آفریده و حاکم بر سرنوشت خود کرده باشد و از سوی دیگر بهعدهای حق حاکمیت بر این انسانها را بدهد، این دو مسأله با هم ناهماهنگاند.[5] 2.مشروعیت رهبری به رأی مردم است و ارتباط به عالم بالا ندارد؛ ولایت نوعی قرارداد میان مردم و رهبری است، نه یک هدیه از سوی امامان معصوم؛ بحث کشف توسط خبرگان، خلاف قانون اساسی است و اساس فقهی ندارد.[6]
3. ولایت فقیه به شیوهی انتخاب به وسیلهی خبرگان، به نحوی همان ساختار کهن سیاسی حکومتی گذشته است.[7] 4. افرادی که جوهر «فاشیسم» را خوب درک کردهاند، میدانند که نظریهی مشروعیت الهی رهبری، همان اندیشهی «موسولینی» است، اما لباس مقدسی بر تن کرده است.[8] 5. اگر تصمیم بگیریم در جامعه آزاد و قانونمدار زندگی کنیم، باید رشتهی سرسپردگی به این و آن را بگسلیم و در امور معنوی و اجتماعی تسلیم عقل خداداد و قوانین حق باشیم.[9] 6. تفکر ولایت فقیه با نظام چند حزبی، تفکر شوراها و آزادی مطبوعات در تضاد است.[10] 7. ولایت فقیه به عنوان یک نظریهی سیاسی از نظر «نوگرایان دینی» موقعی پذیرفته میشود که با مفاهیم جدید مثل حقوق بشر جمع شود.[11] در واقع تلاش ناموفق آنها برای معرفی «خاتمی» به عنوان رهبر اصلاحات، نوعی رهبرتراشی موازی با ولایت برای خطکشی و تقسیم افراد جامعه بود و حملهی مستمر به نهادهای منتسب به رهبری با شعار حاکمیت انتصابی در جهت منفعل کردن طرفداران ولایت در جامعه بود. تصور برخی از اصلاحطلبان این بود که با متصل شدن به اپوزیسیون و مخالفان نظام: نخست؛ «رقابت در نظام» را راحتتر میتوانند به «رقابت با نظام»
تبدیل کنند؛ دوم؛ این اتصال قدرت، آنها را در چانهزنی با رقبا و عقبنشاندن آنها بالا میبرد. و آخرین ایستگاه اصلاحطلبی با انتخابات دوم شوراها در 9 اسفند 1381 شکل گرفت و تابوت اصلاحات رادیکالی در آخرین منزل با هشتمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران اگرچه تشییع شد ولی بازماندگان آن به امید استفاده از پتانسیلهای گروهی خود و نیروسازیهایی که انجام داده بودند، به دوران تازهای فکر میکردند. در جریان فتنهی 88 کسانی مقابل نظام قرار گرفتند که خود روزی در این نظام مسؤولیت داشتند. این شکل از نفاق بحران حقانیت را به همراه آورد و باعث گردید تا بار دیگر در برههای حساس، انقلابِ ما طعم فتنه را به همان تلخیِ فتنهی سال 60 تجربه کند. فتنهی88 به واقع نقطهی کانونی و بروز عنادورزیها و دشمنیها بود؛ اشتباهات، غرض ورزیها و جبههگیریهای نابخردانهی رهبران سیاسی، لکهی سیاهی را از خود در اذهان مردم به جای گذاشت. گفتمان عدالت خواهی اقبال به «محمود احمدینژاد» در دولت نهم از سویی به خاطر شعارهای انقلابی و دینیاش بود و از سوی دیگر ناامیدی از جریانهای انحرافی دولتهای قبل. آنچه در دور اول دولت آقای احمدینژاد ستودنی است؛
استفاده از مدیرانی بود که سنخیت فکری با اصول و آرمانهای جمهوری اسلامی داشتند و بدنهی دولت نیز از لوس افرادی با کوچکترین انحراف فکری و عملی پاک بود. انتخابات 88؛ زمان عقدهگشایی دشمنان و همراهان داخلی گروههای مختلفی که تا این زمان به واسطهی عدم دسترسی به قدرت در سطوح بالا اعتبار خود را از دست داده بودند پس از دوری از عرصه، قوای خود را تجمیع و با داغ شدن زمان انتخابات وارد میدان شدند. حلقههای متعددی در این زمان با هم متحد شدند: الف) حلقهی اصلاحات و بازماندگان از قدرت؛ شامل اصلاحطلبانی است که در دورهی ریاست آقای خاتمی (و هاشمی) دارای قدرت سیاسی بودند و در دورهی فترت و خاموشی به امید چنین زمانی در آن برهه مقدمات حضور خود را با روشهای مختلفی از جمله نیرو سازی در فضای دانشگاهها به عنوان حامی، تغییر افکار توسط بازار کتاب و... کلید زده بودند. ب) حلقهی اشرافیت؛ شامل بسیاری از سرمایه دارانی بود که در دورهی اول آقای احمدینژاد به واسطهی گفتمان عدالتخواهی و دگردیسی فضای اقتصادی، جلوی بسیاری از رانتها و زد و بندهایی که داشتند، گرفته شده بود، جهت بازگشت به دورهی ویژهخواری به عنوان حامیان اقتصادی وارد
عرصهی انتخاباتی شدند. ج) حلقهی حامیان خارجنشین. این حلقه شامل دستههای متعددی بود که گروهی از آنها شامل افرادی بودند که بعد از دوران اصلاحات با مشخص شدن چهرهی واقعیشان با حمایت دولتهای غربی، خاک وطن را برای همیشه ترک و به اپوزیسیونهای خارج نشین پیوستند که میتوان به «مهاجرانی، کدیور، سازگارا، گنجی، فاطمه حقیقت جو و ...» اشاره کرد؛ دستهی دیگر گروهکهای معاندی بودند که انتظار چنین زمانی را میکشیدند مانند: «مجاهدین خلق»(منافقین)، «نهضت آزادی»، «سلطنت طلبان»، «انجمن پادشاهی ایران»، «پژاک» و.... و دستهی آخر حامیان خارجی و دشمنان قسم خوردهای که تمام قوای خود را در جهت رسیدن به آمال واهیشان به کار گرفتند. به همان میزانی که این گروهها تمام توان خود را برای به ثمر رسیدن گفتمانی غیر از گفتمان انقلاب و امام راحل، همت گماشتند، همراهی سردمدارن برای رسیدن به قدرت و جهت استفاده از خدمات مالی و... آنها و جلب و کسب آرای بیشتر به هر قیمت، باعث بروز بسیاری اتفاقهای بعد از انتخابات گشت. بیخردی و کمک عوامل داخلی باعث شد تا سناریوی غربیها اجرا شود. عوامل داخلی دشمن را امیدوار کردند و نظام را به سمت بیثباتی سوق
دادند و باعث شدند نتوانیم از حضور 40میلیونی مردم در پای صندوقهای رأی استفاده کنیم. پایان انتخابات و آغاز فتنه جریانهایی که پس از رحلت امام خمینی شکل گرفت، خواستار تجدید نظر در ارزشهای انقلاب اسلامی، ارزشهای فرهنگی- سیاسی و به خصوص سیاست خارجی بود. چنین جریانی در دولتهای سازندگی و اصلاحات مجال رشد پیدا کردند و دشمن را برای پیشبرد اهدافشان امیدوار کردند. از منظری دیگر هم شاهد نوعی صف آرایی یا نفاق جدید در کشور بودیم که در تاریخ انقلاب بیسابقه بود. در تاریخ انقلاب اسلامی بارها شاهد جریانهایی بودهایم که اصلیت انقلاب را قبول نداشتند ولی در جریان فتنهی 88 کسانی مقابل نظام قرار گرفتند که خود روزی در این نظام مسؤولیت داشتند. این شکل از نفاق بحران حقانیت را به همراه آورد و باعث گردید تا بار دیگر در برههای حساس، انقلابِ ما طعم فتنه را به همان تلخیِ فتنهی سال 60 تجربه کند. فتنهی88 به واقع نقطهی کانونی و بروز عنادورزیها و دشمنیها بود؛ اشتباهات، غرض ورزیها و جبههگیریهای نابخردانهی رهبران سیاسی، لکهی سیاهی را از خود در اذهان مردم به جای گذاشت. قبل از انتخابات برخی از رهبران با صدور اعلامیههای احساسی،
گل آلوده نمودن فضا و با تأسیس کمیتههای مختلف با هدف پیشگیری از تقلب (مانند کمیتهی صیانت از آرا)، هشدارهای معنادار به شورای نگهبان و ایجاد فضای عدم امانتداری در انتخابات ... و در نهایت ادعای پیروزی پیش از انتخابات، در سلب اعتماد مردم و خارج نمودن کشور از فضای آرام و دموکراتیک کوشیده شد. مشارکت 83 درصدی مردم میتوانستپشتوانهای محکم جهت تقویت قدرت ملی ما در داخل باشد به علاوه این که انتخابات حداکثری اجماع جهانی برضد ما را میشکست و باعث میگردید به راحتی از فراز و فرودهایی که غربیها در مورد مسألههای مختلف برایمان ایجاد کرده بودند، عبور کنیم؛ این نوع اتفاقهای پی در پی باعث شد تا زمان و انرژی که باید صرف اهداف کشور میشد صرف جمع کردن خسارتهای ناشی از این اتفاق ناگوار و عظیم شود. پیوند مجموعهی انحرافی و برخی از نزدیکان رییس دولت با شبکههای قدیمی حاصل از گذشته که بعضاً در فتنه هم مؤثر بودند همچون اصلاحطلبان و کارگزاران (و شبکهی جدید شکل گرفته در سالهای اخیر) باعث شده است که بسیاری از بزرگان و افراد دلسوز انقلاب جهت جلوگیری از تغییر روند در مسیر بالندگی و شکوفایی شعارهای انقلابی از ورود این نوع افراد
به بدنهی دولتی آن هم در سطوح بالا به رییس دولت گوش زد نمایند و متأسفانه در مقطعی با سر باز زدن ایشان از این امر، دست مایهای برای بدخواهان ایجاد شود. جریان انحرافی جدید آنچه مشخص است، دشمنان این انقلاب هیچ گاه دست از تلاش برای ایجاد تغییر مسیر در انقلاب، بر نخواهند داشت؛ در دولت نهم شاید آشکارا عناصر منحرف وارد سیستم دولتی نشدند اما با تشکیل دولت دهم زمزمههایی از وجود جریانی انحرافی در این دولت در کشور پخش شد و متأسفانه با اتفاقهای جانبی از جمله اختلاس 3هزار میلیارد دلاری و ... زمینهی بروز برخی از افکار بعضاً ناصحیح، رواج پیدا کرد. این جریان انحرافی آن هم در بین اصولگرایان که «حول محور یک چهرهی خاص»، اقدام به تزریق بیقاعدگی سیاسی در مبانی ایدئولوژیک نیروهای اصولگرا و ارزشی جامعه مینماید، اهداف بلندی را مورد توجه قرار داده که نیازمند تدقیق و بررسیهای عمیقی است. این جریان انحرافی هم اکنون از منابع قدرت بهرهگیری مناسب دارد، با تجزیهی نیازهای راهبردی خود و هدفگذاریهای تعریف شده، نیازمند برخی امکانات درونی و ابزارهای بیرونی برای تحقق برنامههای خود میباشد. آنچه کاملاً برای همگان ثابت شده این است که
این جریان انحرافی برای خلق پدیدهی خود، نیازمند یک دو قطبی میباشد به شکلی که تعریف و تصویر مخلوق آنها حتی به عنوان یک قطب منفی در جامعه چندان برای آنان مهم تلقی نمیشود. این قطب منفی میکوشد با طرح مباحث ساختارشکن، کانونهای مقاومت و فشار را در برابر خود شکل داده و در حقیقت بتواند جایگاه خود را به عنوان یک قطب تثبیت کند. بنا بر باور این جریان، شکلگیری این کانونهای مقاومت و سازماندهی عصبیتهای بروز یافته میتواند، دهکهای بالا را به سوی این جریان که در مقابل جریان «دیگر» است، جذب و مجذوب سازد. جریان مزبور میکوشد تا با طرح برخی موارد همچون این که بخشهایی از بدنهی اصولگرایان به دلیل سهمخواهی در برابر آنها قرار گرفتهاند، خود را مبری از انتقادهای اصولگرایان نشان داده و ضمن به میدان آوردن پتانسیل، قابلیت و چهرهی گفتمان موجود، انضمام حداقل حامیان و ظرفیت جدید را به سامان برساند. - آنچه در این مخلص میتوان به آن اشاره کرد، تز فکری برخی از نزدیکان اعضای هیأت دولت مبنی بر نگاه فرهنگی لیبرال است که متأسفانه با رصد سخنرانیها و مطالب ایراد شده از این عناصر میتوان در کلید واژههایی چون باستانگرایی، مکتب
ایرانی، پلورالیسم دینی و... پیدا کرد که نشان دهندهی بروز تضاد شعار تا عمل شده است؛ دولتی شعارهای انقلاب را در برههای حساس زنده میکند اما عناصری دیگر به تجدیدنظر در ارزشهای انقلاب میپردازند. - نیاز جریان مزبور به کار تشکیلاتی و شبکه سازی در محیطهای مختلف باعث گردیده تا این جریان در زمینههای مختلف، به فعالیتهای خود شتاب بخشد. در همین زمینه ارتباط با برخی سرشبکههای دانشجویی، هنرمندان و اصناف، ایرانیان خارج از کشور، توجه به برخی اقلیتها، جمع شدگی پیرامون دستور کارهای مختلف و گوناگون (متناسب با سلایق، علایق، مشی و مشربها) و... از جمله مواردی است که از هم اکنون بخشهایی از آنان در دستورکار قرار گرفته است. - ارتباط و پیوند مجموعهی انحرافی و برخی از نزدیکان رییس دولت با شبکههای قدیمی حاصل از گذشته که بعضاً در فتنه هم مؤثر بودند همچون اصلاحطلبان و کارگزاران (و شبکهی جدید شکل گرفته در سالهای اخیر) باعث شده است که بسیاری از بزرگان و افراد دلسوز انقلاب جهت جلوگیری از تغییر روند در مسیر بالندگی و شکوفایی شعارهای انقلابی از ورود این نوع افراد به بدنهی دولتی آن هم در سطوح بالا به رییس دولت گوش زد نمایند و
متأسفانه در مقطعی با سر باز زدن ایشان از این امر، دست مایهای برای بدخواهان ایجاد شود. نتیجهگیری هویت و ارزش انقلاب ما به مکتبی بودن آن است و هرگونه انحراف از اسلامی که با قرائت امام راحل و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در تضاد باشد، بیتردید استحاله و تحریف هویت انقلابی اسلامی است. باید به این اصل مهم توجه کرد که جریان انحرافی یک جریان قدرتطلب است، جریانی است که سعی در منحرف کردن مسیر جمهوری اسلامی و در نگاه کلان، انقلاب اسلامی داشته و عمدتاً از درون نظام، رویش و تغذیه کرده است. آنچه مهم است، توجه به این امر است که دشمنان همیشه در طول این سالها به اشکال مختلف در صدد انحراف در حرکت عظیم مردم در جمهوری اسلامی بودهاند و چون هیچ وقت نتیجه نمیگرفتند، سرمایهگذاری خود را بر روی خواص جامعه انجام داده و هر چند توانستهاند خواصی را از جامعه جدا کنند ولی نتوانستند حرکت رو به جلوی جمهوری اسلامی را متوقف کنند. پس باید از نفوذ نگاهها و اندیشههای منحرف ایدئولوژیکی در بدنه و ساختار دولت محافظت کرد تا در سطح پایینتر نیز شکل نگیرد.(*) پینوشتها: [1]. بیانات رهبر معظم انقلاب (29/11/1387) [2]. علیرضا علوی تبار از
نمایندگان عضو فراکسیون مشارکت: «ما برنامه داریم، ولی فعلاً صلاح میدانیم با چراغ خاموش حرکت کنیم. ما مصمم هستیم طرح اصلاح قانون مطبوعات، لغو گزینش و رفراندوم قانون اساسی را در مجلس مطرح کنیم. ولی اگر بخواهیم در این برنامهها موفق شویم، باید آرام، آرام حرکت کنیم و همهی اینها باید در چارچوب همان طرح چراغ خاموش دنبال شود.» (همشهری ماه، 27/11/79) [3]. عطاا... مهاجرانی [4]. اکبر گنجی، مشروعیت، ولایت، وکالت، مجلهی کیان، ش 13، سال سوم، ص 27 [5]. محمد مجتهد شبستری، هفتهنامهی آبان، ش 121، ص 4 [6]. عمادالدین باقی، هفته نامهی آبان، 1377 [7]. محمد بهزادی، هفتهنامهی پیام ماجر، 1378، ص 4 [8]. محمدجواد اکبرین، روزنامهی فتح، 1379، ص 3 [9]. روزنامهی جامعه، 22/2/77، مقالهی سکوت عرفانی و جامعهی مدنی [10]. یوسفی اشکوری، روزنامهی عصر آزادگان، 5/1/79 [11]. عبدالکریم سروش، روزنامهی جامعه، 27/3/77