اخبار آرشیوی
مهدی محمدی در سر مقاله امروز روزنامه"کیهان"، نوشت: مذاکرات ایران باکشورهای غربی در رابطه با موضوع هستهای، صحنهای در هم تنیده از سناریوهای مختلف است و تا زمانی که غربیها قادر به حل مسأله در میان خود نباشند بدون تردید از حل آن با ایران هم ناتوان خواهند بود
مهدی محمدی در"کیهان"، نوشت: وقتی این سوال مطرح می شود که از مذاکرات درباره برنامه هسته ای ایران انتظار چه نتیجه ای می رود؟ شاید مهم ترین مسئله این باشد که ببینیم منظور از «نتیجه» در اینجا چیست؟ به عبارت دیگر، یکی از مهم ترین -و در عین حال بحث ناشده ترین - مسائل درباره پرونده هسته ای ایران این است که وقتی از راه حل درباره این پرونده سخن گفته می شود، در واقع هیچ تلقی واحد و بین الاذهانی از این مفهوم در میان گروه 1+5 وجود ندارد و هر کدام از آنها دیدگاه خاص خود را در این باره دارد. در آستانه مذاکرات بغداد، این بسیار مهم است که درکی روشن از این تفاوت ها و اختلافات در دست داشته باشیم. تنها در این صورت است که خواهیم دانست توقع حل موضوع در خلال این مذاکرات منطقی هست یا نه. اگر بتوان فصل مشترکی میان همه این دیدگاه های متنوع یافت، آن وقت دورنمای یک راه حل پدیدار می شود وگرنه صرف نظر از اینکه ایران در مذاکرات چگونه رفتار خواهد کرد، امکان حل موضوع وجود ندارد چرا که هر فرمولی لاجرم معارضانی خواهد داشت و بنابراین توافق دستجمعی میان 1+5 هرگز شکل نخواهد گرفت. از آمریکا شروع کنیم. وقتی آمریکایی ها درباره حل موضوع هسته ای
ایران حرف می زنند منظورشان چیست؟ اگر فقط به اظهارات رسانه ای دولتمردان امریکایی و تحلیل های منابع غربی در این باره نگاه کنیم، در خلاصه ترین بیان ممکن حل موضوع هسته ای ایران از دید آمریکا در گرو آن است که بتوان یک چارچوب امنیتی و ژئوپلتیکی تعریف کرد که در آن برنامه هسته ای ایران خطری برای منافع حیاتی آمریکا نباشد. شاید این موضوع زیاده از حد کلی به نظر برسد، ولی نگاه دقیق به موضوع ممکن نیست، مگر اینکه آن را به همین اندازه کلی ببینیم. دو سوال مهم هست که آمریکایی ها باید در این باره به آن پاسخ بدهند. نخست، آیا غنی سازی اورانیوم تحت پادمان در ایران نقض کننده منافع حیاتی آنها هست یا نه؟ تا مدتی پیش، آمریکایی ها با قاطعیت می گفتند که غنی سازی اورانیوم نمی تواند بخشی از یک برنامه هسته ای صلح آمیز باشد و بنابراین توقف آن بخش ضروری هر گونه راه حل درباره پرونده هسته ای ایران است. اکنون اما نشانه هایی پدیدار شده که حکایت از تعدیل این موضع از جانب آمریکا دارد به این معنا که آمریکایی ها آماده شده اند میان دو مفهوم غنی سازی اورانیوم و ساخت سلاح هسته ای تفکیک کرده و خط قرمز خود را از اولی به دومی منتقل کنند. اگرچه ظاهرا
روشن است که چنین تغییر دیدگاهی در واشیتنگتن رخ داده ولی تا زمانی که این موضوع به طور رسمی اعلام نشود، نمی توان آن را جدی گرفت. سوال دوم هم این است که آیا تا زمانی که آمریکا منافع امنیتی خود را بر منافع اسرائیل منطبق کرده و سیاست اعلام شده خود درباره تغییر رژیم در ایران را کنار نگذاشته باشد، آیا امکان هیچ نوع فهم مشترکی از مقوله ترتیبات امنیتی و ژئوپلتیکی وجود خواهد داشت؟ یک نگاه قدرتمند درون ایران این است که از نظر آمریکا مسئله هسته ای نه یک مسئله نظامی یا امنیتی بلکه بهانه ای برای پیش برد سیاست تغییر رژیم در ایران و همچنین تحمیل ترتیبات امنیتی مدنظر خود به بلوک های مختلف قدرت در جهان است. وقتی چنین باشد، آیا اصلا به نفع آمریکا هست که این پرونده حل شود؟ انجام مذاکرات معنادار و جدی مستلزم آن است که پاسخ این سوال ها روشن شود. این جمله البته چندان دقیق نیست. پاسخ این سوال ها همین الان هم روشن است. مسئله این است که آیا آمریکا خود را آماده کرده است تا بعد از 3 دهه پاسخی متفاوت به این سوال ها بدهد؟ این موضوعی است که سرنوشت گفت وگوهای آینده را روشن خواهد کرد. بلوک بعدی روسیه و چین است. این دو کشور را تا آنجا که به
برنامه هسته ای ایران مربوط می شود می توان بلوکی واحد دانست با این تفاوت که هیچ یک بدون دیگری و به تنهایی حاضر به ایستادن در این میدان نیست. این دو کشور معتقدند پرونده هسته ای ایران زمانی حل می شود که پرسش های آژانس از ایران پایان یافته باشد و راه حل این موضوع هم آن است که سیاست تغییر رژیم در قبال ایران کنار گذاشته شود و ایران بداند در ازای هر گامی که برای همکاری با آژانس و حل موضوعات باقی مانده بر می دارد یک امتیاز واقعی و عینی دریافت خواهد کرد. روسیه و چین البته با ساخته شدن سلاح هسته ای نه فقط از جانب ایران بلکه از جانب هر کشور دیگری که بخواهد کلوپ فعلی دارندگان سلاح های هسته ای در جهان را به هم بریزد مخالفند، اما نکته این است که این دو کشور هرگز باور نداشته اند که ایران در پی ساخت سلاح هسته ای است و همواره گفته اند که شواهد عرضه شده در این باره از جانب سرویس های اطلاعاتی غربی متقاعدکننده نیست. نتیجه ای که به طور مشخص از دل این تحلیل بیرون می آید این است که از دید روسیه و چین، پذیرش غنی سازی در ایران و حرکت به سمت لغو تحریم ها بخش ضروری از هر گونه راه حل احتمالی درباره پرونده هسته ای ایران است. روسیه و چین
البته درباره روش مذاکره با ایران هم دیدگاهی متفاوت از بلوک آمریکا و اروپا دارند. به لحاظ روشی، عقیده آمریکا همواره این بوده است که فشار بخش ضروری از هر نوع طراحی دیپلماتیک برای حل مسئله هسته ای ایران است آن هم با این پیش فرض که فشار مذاکره را تقویت می کند و ایران را در تغییر محاسباتش منعطف تر خواهد کرد. روسیه و چین اما عقیده دارند این نوع نگاه با تجریه تاریخی مذاکرات با ایران منطبق نیست. به لحاظ تاریخی هر گاه فشار بیشتری به ایران وارد شده مذاکرات هر چه بیشتر از وضعیت سازنده فاصله گرفته و برنامه هسته ای ایران هم با سرعت بیشتری پیش رفته است. بنابراین اگر هدف حرکت به سمت یک راه حل است، باید رویکرد دو مسیره جای خود را به رویکردی گام به گام بدهد که در آن به جای تهدید به افزایش فشارها در صورت عدم پیشرفت مذاکرات، ادبیات تشویق به کاهش فشارها در صورت پیشرفت مذاکرات به کار گرفته شود. با این حال، یک تردید جدی درباره رفتار روسیه و چین این است که این دو کشور به موضوع برنامه هسته ای ایران به مثابه ابزاری برای چانه زنی با غرب نگاه می کنند و به محض اینکه معامله نان و آب داری به آنها پیشنهاد شود، مسیر دیگری در پیش خواهند
گرفت. به عبارت دیگر، این ذهنیت کاملا جا افتاده و قوام یافته درباره روسیه و چین وجود دارد که بنای این دو کشور درباره مسئله هسته ای ایران معامله با غرب است و فقط زمانی راهبرد مقاومت را در پیش می گیرند که معامله امکانپذیر نباشد. به این ترتیب با وجود آنکه راهبرد روسیه و چین درباره برنامه هسته ای ایران تا حدود قابل توجهی مثبت بوده ولی یک تردید تاریخی بر آن سایه افکنده است. بلوک بعدی اتحادیه اروپاست که نگاهی هم متفاوت از آمریکا و هم متفاوت از روسیه و چین به موضوع دارد. بلوک اروپایی قلب هرگونه راه حل احتمالی درباره برنامه هسته ای ایران را دو چیز می دانند: 1- اجتناب از درگیری نظامی و 2- عمل به قطعنامه های شورای امنیت. این راهبرد اروپا در واقع فاقد استقلال است و هر جزء آن از جایی دیگر اقتباس شده است. تاکید اروپا بر جلوگیری از درگیری نظامی مستقیما محصول تحلیل نادرست آن از توانایی ها اسرائیل و جدی گرفتن بلوف های ضد ایرانی آن است و اصرار بر اجرای قطعنامه های شورای امنیت هم اساسا یک ایده آمریکایی است. اما نکته دیگری هست که برای اروپایی ها از هر دو این موضوعات مهم تر است و آن هم اینکه اروپا گرچه ادعا می کند که دارای
سیاستی مستقل است اما در واقع پذیرفته است که به عنوان تابعی از آمریکا و اسرائیل عمل کند و بنابراین عملا جایگاه جدی در صحنه مذاکرات با ایران ندارد. بلوک آخر رژیم صهیونیستی است. به نظر می رسد دقیق ترین دیدگاه این است که بگوییم مسئله صهیونیست ها اساسا برنامه هسته ای ایران نیست. مسئله از دید آنها این است که می دانند به تنهایی توان رویارویی با ایران را ندارند و بنابراین در این فکر هستند که چطور می توان حداکثر اجماع جهانی را علیه ایران بوجود آورد. از دید اسرائیل بهترین راه حل این است که این مسئله هرگز حل نشود تا همواره ابزاری برای جو سازی علیه ایران وجود داشته باشد. تا آنجا که به اسرائیل مربوط است، مثلا درباره مذاکرات بغداد، عدم کاهش تحریم ها و اعمال حتمی تحریم های ژوئن و ژوئیه از پیدا شدن هرگونه راه حلی در مذاکرات مهم تر است. بنابراین در ادبیات صهیونیست ها مفهومی به نام راه حل پرونده هسته ای ایران تعریف نشده است و بهترین راه حل این است که هیچ راه حلی پیدا نشود. مذاکرات با ایران صحنه ای در هم تنیده از این سناریوهاست و تا زمانی که غربی ها قادر به حل مسئله در میان خود نباشند بدون تردید از حل آن با ایران هم ناتوان
خواهند بود.