اخبار آرشیوی

کدخبر: 391439

۳۰ روز – ۳۰ کتاب/ دست دعا، چشم امید؛ سیدمهدی شجاعی؛ " خدایا! ما چون کوری که بويِ منزل معشوق را دنبال میکند، رو به‌سوی تو راه افتاده‌ایم. از چاه‌های بین راه نیز دست‌گیرمان تویی/ ما از اقصای دیدرس بیمنتهای تو میآییم، مگر نه این‌که ما از آنِ توایم؟ بی تو کیستیم؟"

به گزارش «نسیم» این کتاب نوشته سیدمهدی شجاعی است و برداشتی است از دعای خمسه عشر. مناجات‌هایی که تعبیر نویسنده از آنها چنین است: «مناجات خمس عشره که که از وجود قدسی حضرت سجاد (علیه السلام) تراوش کرده از لطافت و حلاوتی خاص و منحصربه فرد برخوردار است. امتیاز خاص و منحصربه فرد مناجان پانزده گانه - خمس عشر - این است که هر انسانی با ویژگی های روحی و روانی خودش و همه انسان‌ها در شرایط روحی و روانی مختلف‌شان،‌ میتوانند مناجات مورد نیاز خود را در این مجموعه پیدا کنند. به عبارتی میتوان گفت حالات مختلف انسان‌های مختلف از پانزده موقعیت کلی تجاوز نمیکند که مناجات خمس عشره برای یکایک این شرایط و حالات، ‌نسخه‌ای جدا و مستقل تدارک دیده است. بر اساس این مقدمات به این نوید و امید میتوان رسید که انسان با در دست داشتن مناجات خمس عشره در همه حالات حرف برای گفتن با خدا دارد. ..» نویسنده کتاب زبان لطیف و ادبیات ویژه‌ای را برای ترجمه برگزیده است که به فهم حس و حال اصل دعا بسیار کمک میکند. این کتاب دریافت خود نویسنده است از دعا. نثر کتاب چندان پیچیده نیست و برای عامه مردم قابل درک است. تعبیرهای پراحساس و تشبیه‌های ظریف نویسنده، بر گیرایی متن افزوده و به خواننده میل ادامه کتاب را میدهد. این کتاب نوشته مناسبی است برای کسانی که میخواهند از نگارش روح‌بخش و عرفان و درددل های امام چهارم خود با خدا بیشتر بدانند. در اینجا جا دارد در مورد مناجات خمس عشر کمی توضیح دهیم. این مناجات در پانزده بخش نگاشته شده که گویی برای مناجات با خدا در پانزده حالت روحی منفاوت نوشته شده است. این دعا به سادگی در روح ما راه خدا را باز میکند و نثر آن بسیاردلنشین است چرا که از بهترین فطرت‌ها سرچشمه گرفته. به بخش هایی از کتاب توجه کنید: مناجات الشاکرین چنین آغاز میشود: خدایا! تشنگی عمیق من و باران مداوم و بیحد و حصر تو، مرا از اقامت در زیر خیمه شکرت بازداشته است. خدایا! دست یاری هر لحظه تو در نشیب و فراز صخره‌های صعب زندگی،‌ مرا از اندیشه پرتگاه‌های ناسپاسی واگذاشته است... خدایا! من از بیم کیفر تو و وحشت انتقام تو به تو پناه آورده‌ام. مولای خویش را آزرده‌ام و از ترس مجازات او، دامن خود او را چسبیده‌ام. گل را شکسته‌ام و به دامان باغبان پناهنده شده‌ام. آب فطرت خویش گل‌آلوده کرده‌ام و خالقی را به شفاعت میطلبم. خدایا! ما چون کوری که بويِ منزل معشوق را دنبال میکند، رو به‌سوی تو راه افتاده‌ایم. از چاه‌های بین راه نیز دست‌گیرمان تویی چراکه ما در جاده‌ توجه تو گام برمیداریم. ما از اقصای دیدرس بیمنتهای تو میآییم. ما در فضای نگاه تو تنفس میکنیم. مگر نه این‌که ما از آنِ توایم؟ بی تو کیستیم؟
ارسال نظر: