اخبار آرشیوی

کدخبر: 550454

کارگردان "هوش سیاه۲" در گفتگوی تفصیلی با «نسیم»: ۶۰ درصد از ساخت فیلم راضی هستم/ چون آدم ترسویی هستم به سمت فیلمی که خطر زیادی دارد، نمی‌روم/ من سلیقه‌سازم نه مستندساز؛ قرار نیست آثارم خود واقعیت باشد/"هوش سیاه ۳" را نمی‌سازم/ مشکل فیلم‌های ماست که نگاه رو به جلو ندارد؛ انگار برای ۱۵ سال پیش هستند

مسعود آب پرور با حضور در خبرگزاری «نسیم»، طی گفتگویی درباره سریال "هوش سیاه2" گفت: -من هوش سیاه را یک اثر اکشن نمی‌بینیم و فکر می کنم یک اثر پلیسی معمایی است اما خب به فراخور روند قصه اگر جایی نیاز بوده از اکشن به صورت درست و اصولی استفاده کردیم؛ هر کارگردانی با توجه به نیازش از این صحنه ها استفاده می کند و من همیشه شانس آوردم که دوستان خوبی داشتم و کمکم کردند. با دقت نظر از قبل فکر و طراحی می کنم و چون خودم آدم ترسویی هستم هیچ وقت کاری که بدانم خطر زیادی وجود دارد؛ انجام نمی دهم. -اصالت راهمیشه به قصه می دهم و سعی می کنم نیازهای آن را برآورده کنم، یعنی وقتی به قطعیت رسیدم که این قصه، قصه من است و نیاز به این اندام ها دارد، مثلا اکشن می خواهد و یا بحث نظری کار را شروع می کنم و درست قصه را پیش می برم، وگرنه این هیکل، هیکل نازیبایی می شود و باید همه چیز سرجای خودش صحیح و اجرا شود. -در سریال "عملیات 125" هم همین طوربود؛ حادثه ها با توجه به تجربیات آتش نشانی نوشته می‌شد، وقتی وارد قصه می شدیم کار با تغییرات انجام می گرفت کارشناس آتش نشانی هم در کنار ما بود. مثلا فکر کنید پمپ بنزین باید در صحنه ای آتش می گرفت و این یک معماری فرضی در ذهن نویسنده بود. اما در واقعیت نمی توانستیم مثلا در شهر پمپ بنزین آتش بزنیم کنار شهر هم که ما نمی پسندیدیم؛ تا اینکه با کمک آتش نشانی و شهرداری در توقف گاه اتوبوس های شهری در پمپ گازوئیل توانستیم این کار را انجام بدهیم و طبیعتا چیزی شبیه سناریوی ما نشد. -در "هوش سیاه 2" در زندان یک درگیری بین کامران و شهاب روی می دهد. برای گرفتن این صحنه با طراح بدل کار و طراح صحنه حدود یک هفته صحبت کردیم؛ در مورد فضا وامکاناتی که داشتیم صحبت کردیم، محدودیت برای اجرای کار زیاد بود یک هفته طول کشید تا بتوانیم مقدمات همین صحنه درگیری را آماده کنیم. تا روز اجرا که همان سکانس درگیری خیلی طول کشید اما تولید کنندگان ما این نگاه را برنمی تابند، چون برایشان خرج دارد حتی برای تلویزیون هم همین طور است و شاید برای همین است که انقدر نگاه های سطحی و فیلم های سطحی داریم. -در مورد فضای زندان حرف زیاد است، اما بگذارید این بحث را از اینجا با یک جمله از فورستر شروع کنم که می گوید "در برخورد آثار نمایشی ما به یک چیزی نزد مخاطب نیاز داریم و آن تعلیق ارادی ناباوری است". شما با یک چیز فانتزی چطور برخورد می کنید؟ یعنی مثلا فکر کنید یک فیلمی شروع می شود و بازیگر فیلم در ابتدا از دیوار راست بالا می رود و روی سقف می نشیند. این جا است که یک اعجاب و شگفتی به شما دست می دهد اما این قانون این فیلم است، آیا براساس واقعیت های اطراف شما عمل کرده است؟ پس اگر باید همه فیلم ها باورپذیر باشند فیلم های تخیلی را نباید باور کرد. خود فیلم یک سری قوانین برای دنیای خودش وضع می کند و اگر قواعد خودش را زیر پا نگذارد به نظر من می تواند به قواعد نانوشته خودش و مخاطب دست پیدا کند و مخاطب هم آرام آرام آن قسمت های باور ناپذیر را برای خودش به حالت تعلیق در می آورد. - البته این مسئله چیزی است که در دنیای واقعیت زده جامعه ما فراموش شده است، هر جامعه ای که انقلاب بزرگی را پشت سر می گذارد، همین انقلاب باعث می شود تا آدم های این جامعه به شدت واقع گرا و واقع بین شوند. جامعه ما هم از این قاعده مستثنی نیست در این جوامع درهای فانتزی را به روی خودشان می بندد و از این دنیای پر از رمز و راز بی نصیب می مانند. - "هوش سیاه" انقدر ادعا ندارد اما ما همه مشکلات این کار را پذیرفته ایم مثلا این که بگویند این کار شبیه فلان فیلم خارچی است، یا زندان فیلم شبیه زندان های ما نیست. اما بعد از یک مدت این حرف ها کم رنگ می شود چون همه وارد دنیای "هوش سیاه" شدند که قواعد خاص خودش را دارد؛ اگر ما فقط مبتنی بر واقعیات پیرامون تصویر بگیریم عملا نمی شود کار کرد. - نظریه پردازهای ادبی عامه مردم را شبیه کودکان می دانند، وقتی می خواهید برای یک کودک قصه بگویید همیشه خودش یک پیشنهاد دارد چون او حتما قصه ای را می خواهد واردش شود که به دنیایش مسلط است، حوصله هیجان جدید ندارد. مردم هم در برخورد با آثار نمایشی و این جور شبیه سازی ها یک جور فرافکنی می کنند. بعضی وقت ها اندوخنته های ذهنی خودشان را می خواهند به عنوان سرمایه وسط بگذارند؛ من خیلی دلم می خواهد اهل نظر وارد این بحث ها بشوند، به صرف اینکه لباس ها شبیه یک فیلم دیگر است که فیلم هغا هم شبیه هم نمی شوند. -"هوش سیاه 2" قصه یک ادم بسیار باهوش است که در یک مقطعی از داستان می خواهد از زندان فرار کند. هر قصه ای در زندان باشد همین طور است. حتی ما در دیالوگ رئیس زندان هم می بینیم که وقتی سرگرد به او می گوید این آدم میخواهد از زندان فرار کند می گوید زندانی وظیفه اش فرار است و ما وظیفه مان این است که نگذاریم این اتفاق بی افتد؛ برای همین فیلم های این چنینی همه شبیه هم هست. - نقد کردن آداب دارد، اینکه همین طور بی محبا نقد کنیم برخورد مبتدی است، چند درصد از مردم خبر دارند که زندان های ما چگونه است. -90 درصد فیلم هایی که در ایران ساخته می شود واقع نمایی خیلی بالایی دارند حتی می توان گفت ناتوریلستی است و جشواره های خارجی هم مهر تایید را بر این کارهای ما زدند و شاید همین باعث شده است که ادامه پیدا کند، سهم عظیمی از تولیدات ما این گونه است. یک سری از تولیداتمان هم نگاهش به گذشته است و یک حسرتی در نگاهشان وجود دارد؛ حالا یک درصدی می خواهند جلو باشند و نگاه به آینده داشته باشند چون تا به حال نداشتیم برای همه عجیب است. مثلا در فیلم سینمایی "قتل آنلاین" ما دو سکانسی داشتیم که همه آن موقع می گفتند امکان ندارد این اتفاق بیفتد اما الان آن مسئله حل شده است. - یکی از مشکلاتمان این است که چه در تلویزیون و چه در سینما وقتی فیلم ها را نگاه می کنیم انگار برای 15 سال پیش است؛ یک نگاه رو به جلو ندارد و شما یک سال بعد دیگه نمی توانید این فیلم را ببینید. - "هوش سیاه 1" انقدر قائم به ذات بود که پلیس از آن الگو گرفت. من سلیقه ساز هستم، مستند ساز نیستم و دلم می خواهد در این حیطه کار کنم، من نمی خواهم پلیس فتای واقعی را ببینم چون ذهنم را خراب می کند، چند درصد مردم ما فضای واقعی فتا را دیده اند؟ اگر اطلاعات درست را به مخاطب بدهیم درهمان نقطه می مانیم دوستان من در این زمینه کار زیاد می کنند؛ به نظر من اینکه جلوتر از زمان حرکت کردیم نقطه ضعف کار نیست. -در بحث طراحی لباس همه این اشتباه را کردند که من طراح لباس بودم در حالی که فقط مسئولیت طراحی لباس زندان با من بود، البته کمی هم مقاومت بود اما من دوست داشتم از واقعیت جلوتر باشم. - بعد از اینکه مخاطب در فرهنگ "هوش سیاه" قرار گرفت، مجبور می شود که قواعد این فیلم را بپذیرد و اگر هم نپذیرفت که از ریل خارج می شود. ما از تماشاگر متوسط به بالای "هوش سیاه" انتظار داریم که هوش و تمرکزش را وارد کار بکند. به نظر من دوره سریال هایی که هم زمان با دیدن غذا بخوریم و کارمان را هم انجام دهیم گذشته است، این یک فرهنگ غلط غربی است در فرهنگ غربی اصالت با آگهی تجاری است یعنی اصلا فیلم نشان می دهند که آگهی پخش کنند؛ یعنی رسانه قرار است تمرکز زدایی کند. - من در ارتباط با رسانه های خودمان اعتقاد دارم که باید تمرکز گرایی کنیم یعنی تماشاچی را متمرکز نگه دارم و معنا دهیم در نتیجه باید تماشاگر بشیند و کار را کامل ببیند. - معتقدم اگر کسی "هوش سیاه" را می بیند و در حال دیدن فیلم برمی گردد تا با بغل دستی اش حرف بزند، حتما یک چیزی را از دست می دهد؛ ما به شکل علمی یک ریلیف در کار گذاشتیم که این ریلیف ها به معنای آب بستن در فیلم نیست؛ زمانی است که تماشاگر بتواند یک نفسی تازه کند. -اعتماد زیادی به من شده، امکانات در اختیار من قرار گرفته، اما هنوز مشکل داریم هنوز ایرادتی وجود دارد تا به حد اعلا دست پیدا کنیم. چند وقت پیش مطلبی را خواندم که یک نفرگفته بود ما از آب پرور دعوت کردیم که این قصه مشکل فتایی ندارد اما او برخورد غیر حرفه ای کرد و در تعامل بسته شد. دقیقا یادم می اید که برای "هوش سیاه 2" به همراه تهیه کننده جلسه ای را با سردار هادیان فر داشتیم که در این جلسه چند تن از کارآگاهان و کارشناسان فرهنگی ایشان هم حضور داشتند. آقای هادیان فر در آن جلسه به گواه تهیه کننده بارها گفت فتا فرزند "هوش سیاه" است و بعد از آن گفتند قصه هوش سیاه 2 یک جاهایی فتایی نیست باید فتایی شود و من در جواب ایشان گفتم که ما در این قصه بالاتر از فتا حرکت کردیم یعنی باید خودمان را در سطح فتا بیاوریم. حتی گفتم شما که قرار بود بعد از هوش سیاه 1 کلی پرونده به ما بدهید اما این اتفاق اصلا نیافتاد؛ ایشان مسئله را ارجاع دادند به یکی از کارشناسان شان که می گفت خیلی بد است که یک مجرم دیجیتالی به شکل غیر دیجیتالی فرار کند، من تعجب کردم چون کاملا در قصه این فرار به صورت دیجیتالی است. پرسیدم شما سناریو را خواندید گفت یک قسمت. من در جواب گفتم شرم آور است که شما 17 قسمت از سناریوی ما را در اختیار دارید اما فقط 1 قسمت را خواندید و دارید همه کار را می زنید و این توهین آمیز است و جلسه را ترک کردم؛ اما نباید از این گذشت که ناجی هنر به شدت از ما حمایت کردند و خیلی برخوردهای دلگرم کننده ای داشتند. -دو یا سه جا از کار اشاره می شود که کامران ویروس است و البته کمی بد سلیقگی شد و در قسمت 7 این مسئله را به صورت تصویری هم دیدیم. کامران نماینده تکنولوژی است که دارد روز به روز رشد می کند و آیا فرهنگ ما هم رشد می کند آیا می دانیم که تمام ثروتمان یک سری دیتا است در اختیار ما. کامران نمایند تکنولوژی نوین است و این نگاه جدید نیست من این نگاه را از "قتل انلاین" دارم که سرهنگ آن فیلم انقدر درگیر کار است که دخترش را از کنارش می دزدند و می برند در هوش سیاه 2 هم قرار بود که خانواده سرهنگ را گروگان بگیرد اما اگر اینها را می گرفتیم سریال 35 قسمت می شد و چون در بحران اقتصادی سیما بودیم باعث شد تا بخش اعظم قصه را حذف کنیم. - در خصوص ممیزی باید بگویم که ساسنوری نبود به جز بعضی از اشکالات که مثلا آرم های یک سازمانی را داریم و این اشکال به خود ما برمیگشت. من با علم به محدودیت ها کار کردم و تا الان با اطلاعی که از پخش گرفتم مشکل و یا شکایت از هیچ ارگان و یا سازمانی نبوده است. -ما کمی در فیلم نامه مشکل داشتیم کار را که شروع کردیم 17 قسمت سناریو آماده بود، قسمت 7 قرار بود از زندان خارج شویم ولی بعد در بازنویسی به 9 تبدیل شد و بعد در اجرا 10 شد و این کمی دوستان بازیگر را اذیت کرد و کسانی که با من کار نکرده بودند فکر می کردند که ما حتی سرنخ کار را هم نداریم؛ من در طول کار با دستیارانم چندین بارخلاصه یک سکانس را در می اوردیم. -در مورد اینکه می گویید بعضی سکانس ها طول می کشد در حالی که باید سریع تر اتفاق بی افتد؛ من اشاره می کنم به فیلم "ماجرای نیم روز" که قصه برای نیم ساعت است اما فیلم دو ساعت است. ما یک تایم نمایشی داریم، یک تایم واقعی همه چیز در یک لحظه اتفاق می افتد اما در فیلم این مسئله کش پیدا می کند چون باید به همه جنبه ها بپردازیم. - در خصوص بحث موسیقی یک اشتباهی که وجود دارد این است که می گویند موسیقی به کمک فیلم آمده در حالی که به نظر من موسیقی جزء کار است و بهره گرفتن از موسیقی جز ابزار کار است. -در مورد استفاده از صحنه های اکشن هم قبلا گفتم که کار ما اکشن نیست من سعی کردم در هر جایی که لازم است صحنه اکشن بگذارم. -در خصوص ساخت هوش سیاه 3 شرایط پیچیده ای وجود دارد و فعلا تصمیم به این کار را ندارم؛ در کل باید بگویم که از 60 درصد کار راضی ام؛ که البته چون همیشه خودم منتقد کارهای خودم هستم از کار خودم راضی ام چون تا آنجایی که بلد بودم کارم را انجام دادم.
ارسال نظر: