روایت خلبان از انفجار هواپیما در خرمشهر و پریدن در سوسنگرد

کدخبر: 1003089

امیر سرتیپ خلبان جانباز عتیقه چی، در یاداشتی که در اختیار «نسیم» قرار داده به بیان جزئیات عملیات موفقیت‌آمیز انهدام پل مابین آبادان و خرمشهر در دوران آزادسازی خرمشهر پرداخت

به گزارش خبرنگار «نسیم»، امیر سرتیپ خلبان جانباز عتیقه چی از جانبازان دوران دفاع مقدس است که 3 مرتبه در طول صدها عملیات برون مرزی که انجام داده است، دچار سانحه شده و به درجه جانبازی نائل آمده است. روایت این جانباز از عملیات موفقیت ‌آمیز انهدام پل مابیان آبادان و خرمشهر در دوران آزادسازی خرمشهر به شرح زیر آمده است:

"اوایل خرداد سال 61 و یکی دو روز قبل از فتح نهایی خرمشهر، من به همراه جناب جوانمردی و یک فروند هواپیمای دیگر که امیر غفاری هدایت آن را بر عهده داشت، برای انهدام پل مابین آبادان و خرمشهر به منطقه عازم شدیم. علاوه بر انهدام این پل، وظیفه داشتیم جلوی ورود هواپیماهای عراقی را بگیریم تا نیروهای خودی که درگیر خرمشهر بودند بدون دغدغه به کار خود برسند. 20 دقیقه از پرواز ما می گذشت که یک هواپیمای عراقی را سرنگون کردم و خلبانش هم کشته شد، قرار بود 4 ساعت در منطقه گشت زنی داشته باشیم، به همین خاطر به محل تعیین شده برای سوختگیری رفتیم و سوختگیری را انجام دادیم، دوباره به پرواز گشت زنی ادامه دادیم که رادار اشتباهاً ما را از روی پادگان حمید که در اختیار نیروهای عراقی قرار داشت، عبور داد. عبور از روی سر عراقی ها آنها را هوشیار کرد و ضد هوایی آنها هواپیمای ما را به شدت مورد اصابت گلوله ضد هوایی قرار داد. هواپیمای شماره دو به من اخطار داد که دچار سانحه شده ایم، این گلوله ها دقیقاً به جایی که سوخت را بین موتورهای جنگنده تقسیم می کند اصابت کرده بود و آن را از بین برده بود. هر آن امکان داشت که هواپیما منفجر شود، به رادار گفتم که ما را به سمت دزفول هدایت کند تا در پایگاه دزفول فرود بیاییم، باز هم اشتباهاً به سمت سوسنگرد هدایت شدیم تا اینکه موتور سمت چپ که ذوب شده بود، از هواپیما کنده شد. هواپیمای شماره دو مدام اخطار می داد که از هواپیما بیرون بپریم، اما من می خواستم جنگنده را هرطور که هست حفظ کنم، اما در نهایت موفق به این کار نشدم و به همراه جناب جوانمردی از هواپیما بیرون پریدم. در حین فرود با چتر متوجه یک موتور سوار شدم که به سمت ما می آمد، نمی دانستم از نیروهای خودی است یا دشمن، چون حواسم به او بود هنگام فرود با چتر به شدت به زمین برخورد کردم و بعداً متوجه شدم در اثر این برخورد مهره کمرم شکسته است. آن موتورسوار به سمت ما آمد و متوجه شدم که خوشبختانه از نیروهای خودی است و برای انتقال ما به منطقه امن آمده است. ترک موتور او نشستم و به سمت جناب جوانمردی حرکت کردیم تا او را هم با خود به عقب ببریم. نزدیک او که شدیم، دیدم یک روحانی در آن بیابان سر جناب جوانمردی را در دامن گرفته و او را نوازش می کند، سرش را که چرخاند دیدم حاج آقای میثمی است، شهید میثمی کسی بود که از ابتدای جنگ تا زمان شهادتش در جبهه ها حضور فعال داشت، با او خداحافظی کردیم و آن موتورسوار ما را به ایستگاه راه آهن رساند و از آنجا هم به تهران برای پیگیری درمان منتقل شدیم."

ارسال نظر: