فرماندهی که پابرهنه در عملیات شرکت می‌کرد

کدخبر: 1008439

خاطره همرزم شهید "سیدحمید میرافضلی" مسئول اطلاعات قرارگاه کربلا در دفاع مقدس: از فرمانده پرسیدم چرا با پای برهنه می‌جنگید؟ پاسخ داد، چون این زمین حرمت داره و خون بچه‌ها روش ریخته شده است + تصاویر

به گزارش خبرنگار «نسیم»، یکی از همرزمان شهید میرافضلی در خاطره ای از این شهید آورده است: اواسط عملات خیبر بود که مجددا سید را دیدم. طبق معمول پا برهنه بود و با بچه های لشکر ثار الله آمده بود تا در عملیات شرکت کند. گفتم" آقا سید...این جا ها؟ گفت" جده ام زهرا به م گفته بیام این جا." شهید"سید حمید میرافضلی" متولد سال 1333 در رفسنجان است، وی که در آخرین روزهای حیات دنیایی خود مسئولیت اطلاعات و عملیات قرارگاه کربلا را بر عهده داشت روز 22 اسفند ماه 1362 در عملیات خیبر به همراه سردار حاج ابراهیم همت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

چند روحانی و از جمله سید برهان آمده بودند منطقه. قبل از شروع عملیات ام الحسنین علیها سلام بود که سید حمید را دیدم و گفتم" سید! اسم عملیات ام الحسنین علیها سلام است و ایام فاطمیه هم هست... می خواستم عکس العملش را ببینم که قبل از ادامه ی حرفم گفت" باید برم سید برهان رو بیارم تا برام روضه ی حضرت زهرا بخونه." روضه که شروع شد، سید حمید دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد. زد زیر گریه و ... در چند عملیاتی که با هم بودیم، ندیدم کفش بپوشد. موقع عملیات که می شد، کفش هایش را در می آورد و با پای برهنه می رفت عملیات. علتش را که می پرسیدیم، می گفت" با پای برهنه راحت ترم." توی عملیات بیت المقدس وقتی بچه ها دشمن را از جفیر عقب راندند، سید با پای برهنه رفت روی جاده و ایستاد به نماز... طبق معمول توی عملیات کفش هایش را در آورده بود و با پای برهنه توی منطقه راه می رفت. ازش پرسیدم" چرا با پای برهنه راه می ری سید...؟" گفت" برای پس گرفتن این زمین خون داده شده. این زمین احترام داره و خون بچه ها روش ریخته شده، آدم باید با پای برهنه روش راه بره."

اواسط عملات خیبر بود که مجددا سید را دیدم. طبق معمول پا برهنه بود و با بچه های لشکر ثار الله آمده بود تا در عملیات شرکت کند. گفتم" آقا سید...این جا ها؟ گفت" جده ام زهرا به م گفته بیام این جا." بادگیر تنش بود و چفیه اش را هم پیچیده بود دور گردنش. این حرف را که زد اشک از چشم هر دو نفرمان سرازیر شد. همدیگر را بغل کردیم و سیر گریه کردیم...

ارسال نظر: