نگاه «نسیم آنلاین» به آنچه روشنفکری بر سر سینمای ایران آورد
دولت چگونه نهال آفتزده سینما را آبیاری کرد؟/ وقتی تهیهکننده "عقرب" به سراغ "هنر و تجربه" میرود!
این استحاله تجاری سازان در درام سینمای ضدقصه شبه روشنفکرانه بذرش در زمان مدیران سینمایی دهه ۶۰ ریخته شد و حالا بعد از وقفه ای چند ساله مدیران تازه سینمایی مجددا کار آبیاری نهال آفت زده آن را پی گرفته اند.
گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »، علیرضا ملوندی- سینما خلق شد تا ابتدا خود آدمی و افعالش و بعدتر رویاهایش را مصور کند. حتی اگر قائل به نقش فرهنگ سازی سینما باشیم باز هم این فرهنگ سازی در سایه فروبردن مخاطب در دل رویا و ارائه پیام به غیرمستقیم ترین شکل ممکن است که کاربردی تر به نظر می رسد.
سینمایی که نتواند رویاپردازی کند و تنبلی خود در رویاپردازی را پشت رئالیسم و نئورئالیسم پنهان کند زودتر از حد تصور به بن بست می خورد.
یکی از آشناترین روشهای رویاپردازی تولید قهرمان یا ضدقهرمان سمپاتیک است. آدمی نیاز دارد که رویاهای ذهنی اش را از طریق قهرمانان خیالی اش محقق ببیند و البته علاقمند است که بدبیاریهای شخصی اش را از کانال ضدقهرمانانی کنشگر به تماشا بنشیند.
توجه به این نیاز مخاطب بود که اسباب تولید ژانرهای مختلف را موجب شد و در سایه سار گسترش این ژانرها از اکشن گرفته تا فانتزی و نوآر بود که سینما رشد کرد.
*از "گنج قارون" تا "قیصر"سینمای ایران هم قهرمان را خوب می شناسد و هم ضدقهرمان را. ریشه قهرمان سازی در این سینما به صورت نه چندان عمیق اش، به روزگار غلبه فیلمفارسیها و دورانی بازمی گشت که امثال فردین و ناصر ملک مطیعی می خواستند یک تنه یک دسته خلافکار را ادب کنند. ضدقهرمان هم که شاید پررنگترین نمونه اش تصویری بود که در "قیصر"، "کندو" و امثالهم ارائه شده بود.
در سالهای بعد اما به دلیل تغییر و تحولات فرهنگی منتج از انقلاب اسلامی مدیریت دولتی سینما سعی زیادی کرد که به نوعی سینمای شاعرانه که متاثر از سینمای اروپای شرقی بود بها دهد و از آن طرف سینمای قهرمان پروری که در آن سالها مهمترین نمادش اکشن هایی حول و حوش مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر با حضور جمشید هاشم پور بود را طرد کند.
البته که نتیجه این طرد در دهه های بعد خودش را نشان داد که نوعی سینمای آپارتمانی متکی بر خرده پیرنگهایی اغلب با درونمایه تاریک بر سینمای ایران مستولی گشت.
این نوع سینمایی در ابتدا و به دلیل توجهاتی که در جشنواره های فرنگی به آن می شد اسباب تفاخر بود اما در سالهای اخیر دیگر آن توجه جشنواره ای هم وجود ندارد و خروجی چنین سینمایی مستقیما منتقل میشود به یک گروه سینمایی محدود وطنی با ردیف بودجه دولتی.
*روند غلط دهه شصتآن روند غلط دهه شصت نه فقط به از بین رفتن تقریبی قهرمان پروری در سینمای ما منجر شد بلکه باعث شد بسیاری از ژانرهای سینمایی پرمخاطب سینما و از جمله ژانرهایی مانند اکشن، حادثه ای و ترسناک از دستور کار تولید در سینمای ایران حذف شوند.
البته که در همه این سالها همچنان آثاری را داشته ایم که خلاف جهت آب به الگوی سینمای رویاپرداز متکی بر ژانر و کاراکترهای کنشمند متکی بوده اند؛ از درامی جنایی مثل "گناهکاران" گرفته تا نوآرهایی مانند "360 درجه" و درامی ترسناک نظیر "آل" از جمله آثار متأخر چنین نگاهی بوده اند.
ولی نکته اینجا بود که در همین نمونه های اندک هم تبحر بالای هم تیم تولید و هم تیم بازیگران در ارائه محصول استاندارد حائز اهمیت بود اما آن قدر در ارائه درست چنین آثاری تعلل صورت گرفت که حتی به هنگام اکران هم اتفاق ویژه ای برای آنها نیفتاد.
حالا کار به جایی رسیده که اگر سبد اکران 94 را ببینیم به زحمت بتوانیم حتی یک اثر با خلق قهرمانی دلفریب را پیدا کنیم!
*یک "بادیگارد" و دیگر هیچاوضاع سال 95 هم اوضاع بهتری نیست، البته داریم آثاری مانند "بادیگارد" را که به نوبه خود تصویرسازی قهرمان گونه دارند اما کلیت امر آن است که بدنه سینمای ایران بدجوری قهرمان گریز شده است و شاید نمونه ای از قهرمانان دست و پاچلفتی را فقط در کمدی هایی ببینیم که آنها هم از شدت سطحی بودن درام به دام هجو افتاده اند.
اگر درنظر بگیریم دست و پا زدن مدیران سینمایی این سالها را برای نزدیکی به سینمای کشورهایی مانند فرانسه که سینمای ملی شان جز نماهای پررخوت و کسالت مناسب جشنواره ها چیزی برای عرضه ندارد امید چندانی به آینده هم نخواهیم داشت.
هرچند در این سالها بخشی از تجاری سازان ایران سعی کردند بی تکیه بر منابع دولتی به آثاری قهرمان محور بپردازند اما سرازیر کردن کرور کرور بودجه در پروژه های ضدقصه و شبهروشنفکرانه به انزوای این تجاری سازان منجر شد.
*فرحبخش هم قید "نیش" و "عقرب" را زدهشما درنظر بگیرید تهیه کننده ای مانند حسین فرحبخش هم که زمانی "نیش" و "عقرب" را تولید می کرد آن قدر از نگاه منفی به آن نوع سینما خسته شد که در چرخشی عجیب امسال به سمت سینمای خرده پیرنگ رفت و محصولی به نام "آب نبات چوبی" را تولید کرد که بعید می دانیم حتی خودش هم آن را به اثری مانند "زندگی خصوصی" که کاراکتری به شدت کنش مند و سمپاتیک مرکزیت قصه آن را شکل می داد ترجیح دهد.
این استحاله تجاری سازان در درام سینمای ضدقصه شبه روشنفکرانه بذرش در زمان مدیران سینمایی دهه 60 ریخته شد و حالا بعد از وقفه ای چند ساله مدیران تازه سینمایی مجددا کار آبیاری نهال آفت زده آن را پی گرفته اند. نتیجه هم مشخص است؛ فاصله گرفتن هر چه بیشتر این سینما از مخاطبان و فراری دادن آنها از این گونه سینمایی.