«نسیم آنلاین» گزارش می دهد:

کمدی تلخ اصلاحات، شلاق زیر عبای شکلاتی!

کدخبر: 2037772

صدور حکم شلاق برای یک منتقد در دهه نود دقیقا امتداد همان نگاهی است که در دهه شصت به دنبال انزوای سینمای قهرمان پردازانه ایرانی و شلاق زدن یکی از فعالان این سینما در ارشاد بوده است.

گروه فرهنگی « نسیم آنلاین »- کارل مارکس فیلسوف آلمانی گفته است تاریخ عموما به دو صورت تکرار می شود؛ یک بار تراژدی و دگر بار کمدی؛ و اسلاوی ژیژک فیلسوف اسلونیایی از این گفته که تکرار تاریخ به صورت کمدی میتواند حتی تراژیک تر از تراژدی ابتدایی باشد. در روزهای اخیر کمدی و تراژدی رفتار شبه روشنفکران و داعیه داران اصلاحات، به فاصله ای کوتاه رقم خورد و حقیقتا کمدی بعدی به مراتب تراژیک تر از تراژدی ابتدایی بود.

تراژدی اش آنجا بود که مرتب در تریبونهای خود از تساهل و تسامح و تعامل حرف می زنند اما یک نقد حداقلی را برنتابیده و برای پاسخگویی به نقد، کارمندان خود را برای صدور حکم شلاق بسیج کردند و کمدی رفتار این دسته جایی بود که یکی از خودشان، پرده از نهان های همراهان خود و حتی لیدر این جریان طی سالهای گذشته را برداشت.

این سینماگر منسوب به اصلاح طلبان در یکی از تازه ترین گفتگوهایش نه فقط از مخالفتهای خود و همراهان دهه شصتی اش برای جلوگیری از رشد سینمای قهرمان پرور سخن گفت و ماجرای شلاق زنی یک تهیه کننده در آن روزگار را تایید کرد بلکه صراحتا تاکید کرد که وزیر وقت ارشاد و رئیس جمهور بعدی دوران اصلاحات، چگونه خود تندروانه بر رفتار یارانش مهر تایید می زد. این سینماگر که اتفاقا تهیه کننده اولین فیلمهای اصغر فرهادی است و آن قدر چپ زده است که حتی برای تمدید پروانه تهیه کنندگی اش در سالهای قبل، سراغ سازمان سینمایی دولت دهم نرفت به صراحت از عدم علاقمندی محمد خاتمی (وزیر ارشاد وقت) به دریافت جوایز سینمایی در دهه شصت سخن گفته و به نقل از وی این طور آورده که این جوایز سیاسی هستند و دول غربی با اعطای آنها قصد گول زدن ما را دارند! (اینجا)

*زنجیره ای ها ماتشان برد از این ذکر مصیبت...

شک نکنید که اگر این ماجرا را نه فقط یک سینماگر اصولگرا که حتی اگر یک سینماگر مستقل بیان می کرد چنان هجمه ای از سوی رسانه های زنجیره ای علیهش راه می افتاد که نمی توان انتهایش را تصور کرد اما چون یک سینماگر همسو و آن هم کارمند هنر و تجربه این حرفها را زده زنجیره ای ها هم ماتشان برده که چه کنند بخصوص که این سینماگر از پیشکسوتان حلقه سینمایی آنها و از همدوره ای های جناب محمد بهشتی است پس به این راحتی ها نمی شود حرفهایش را زیر سوال برد. پس چه باید کرد؟ قرارگیری در موضع سکوت و گذاشتن ماجرا به حال خود.

اما واقعیت عیان شده در پس پرده رخ دادن این کمدی و تراژدی آن هم به فاصله کوتاه چیست؟ واقعیت همان تناقضی است که میان سلوک این جریان فکری با شعارهایش وجود دارد. صدور حکم شلاق برای یک منتقد در دهه نود دقیقا امتداد همان نگاهی است که در دهه شصت به دنبال انزوای سینمای قهرمان پردازانه ایرانی و شلاق زدن یکی از فعالان این سینما در ارشاد بوده است.

*این مسیر انحرافی همچنان رهروان شلاق به دست خود را دارد

آنها که در این دو سال با سر دادن شعارهای شبه روشنفکرانه در حمایت از آثار توقیفی برای اکران در گروهی خاص و متصل به ردیف بودجه دولتی سینه چاک دادند دقیقا امتداد دهنده راه آن دهه شصتی ها هستند که نه تنها سینمای کلاسیک قهرمان پرور بلکه حتی تهیه کنندگان این سینما را تازیانه زدند؛ همان هایی که برای منتقد اثری چرک و ضدمخاطب، حکم شلاق صادر می کنند. این جریان البته واقعیتهای مدیریتی حول و حوش آن بازیگر زن سفر کرده به سوئد را هم کاملا قلب می کنند و بدون اشاره به دردسرهای امثال مهرجویی در همان دوران از این می گویند که ایشان روی چشم رئیس بزرگ سینمای آن دوران جای داشته است! ولی همین که باز لااقل نیمی از ماجرا را عیان می کند دست مریزاد دارد.

ارسال نظر: