گزارش ویژه:: بارسلونا، آکادمی تولید مربی
به نظر میرسد دیگر باید بپذیریم که ایدههای فلسفه بارسلونا توسط بازیکنان سابق و مربیان کنونی امروز، در سراسر اروپا گسترش یافته؛ مربیانی که امروز در شغل جدیدشان هم موفق هستند/ چهار نفر از تیم رویایی بارسلونا امروز مربیان موفقی هستند
به گزارش «نسیم» و به نقل از سایت رسمی کانون مربیان فوتبال ایران (ifca.ir)، آنها امروز کجا هستند؟ مثل قایقهایی که از یک کشتی بزرگ جدا شدهاند و اکنون در آبهای عظیم جهان مسیر خود را در راه درستی طی میکنند.
به عکس بالا نگاه کنید. ۱۹ سال از آن زمان میگذرد. ۲۸ آگوست ۱۹۹۶ بود که این تیم بارسلونا، قهرمان سوپرکاپ اسپانیا شد. احتمالا چهره بعضی از آنها را میشناسید. چهار نفر از این تیم موفق شدند امسال همراه تیمهایشان به یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان اروپا برسند. یعنی نیمی از مربیان تیمهای حاضر در این مرحله در آن سال به عنوان بازیکن در کنار یکدیگر در بارسا بازی میکردند. لوران بلان (پاریسن ژرمن)، ژولین لوپتگی (پورتو)، پپ گواردیولا (بایرن مونیخ)، لوئیز انریکه (بارسلونا)؛ البته دست تقدیر این هم تیمیهای سابق را این فصل در مقابل هم قرار داد.
در توصیف این موفقیت همین کافی است که بدانیم نیمی از تیمهای حاضر در مرحله یکچهارم نهایی و نیمهنهایی این فصل لیگ قهرمانان، مربیانی را روی نیمکت دارند که از بازیکنان بارسای دو دهه قبل رشد یافته و به این نقطه رسیدهاند اما با نگاهی عمیقتر به نکات جالبتری هم میرسیم. ترکیب آن روز بارسلونا این بود: لوپتگی، فرر، پوپسکیو، آبلاردو، بلان، لوئیز انریکه، سرجی بارخوان، آمور، گواردیولا، استیوچکف و پیتزی.
در این ترکیب یازده نفره، فقط دو بازیکن مربی نشدند؛ گیلرمو آمور ابتدا در آکادمی بارسا کار کرد و اکنون مدیرفنی آدلاید یونایتد است. پوپسکیو نیز به دلیل کلاهبردای برای سه سال راهی زندان شد. اما باقی آنها اکنون کجا هستند؟
در ترکیب بارسلونا فصل ۱۹۹۶-۱۹۹۷، ۲۷ بازیکن حضور داشتند. سوای پوپسکیو، فقط پنج نفر از آنها، سابقه مربیگری یا مدیریت فنی باشگاهی را در کارنامه خود ندارند. در آن لیست نامهای بزرگی نیز به چشم میخورند:
جیووانی برزیلی اکنون استعدادیاب المپیاکوس است، ویتور بایا سفیر باشگاه پورتو است و مالکیت یک باشگاه را نیز بر عهده دارد. داستان فیگو و رونالدوی مشهور را هم که همه میدانند؛ سفیر فوتبالی، نامزد ریاست فیفا و فعالیتهای بیشماری از این قبیل.
"سرجی بارخوان" به تازگی هدایت آلمریا را بر عهده گرفته؛ خوان آنتونیو پیتزی با سابقه هدایت والنسیا، اکنون مربی لئون مکزیک است. چاپی فرر هم سابقه کار در کوردوبا را دارد. در کنار آن اکنون آلبرت سلادس در تیم زیر ۲۱ سالههای اسپانیا، امانوئل امونیکه در تیم زیر ۱۷ سالههای نیجریه و روبرتو پروسینچکی در آذربایجان فعالیت میکنند.
بارسای تحت هدایت "سر بابی رابسون" در آن سال، در ادامه فصل، به قهرمانی در جام حذفی و جام برندگان اروپا هم دست یافت. دستیار او هم کسی نبود جز "ژوزه مورینیو".
عجیب است؟ نه! استویچکف با سابقه مربیگری در سلتاویگو و بلغارستان، در پاسخ به این سوال میگوید:«به نظر من اصلا عجیب نیست. بهترین باشگاه دنیا شامل بهترین بازیکنان دنیا است که از برترین مربیان دنیا چیزهای زیادی یاد میگیرند. پس مربی شدن شدن آنها اصلا عجیب نیست.»
زمانی که در این فصل "لوئیز انریکه" در لالیگا مقابل هم تیمی سابقش، "سرجی بارخوان" قرار گرفت، در پاسخ به این سوال که آیا آن زمان تصور میکرد روزی به عنوان مقابل سرجی قرار بگیرد خندید و گفت:«به همه چیز فکر میکردیم، جز مربیگری. به هر حال زمان میگذرد و اوضاع تغییر میکند.»
بله؛ آنها تغییر کردند اما سرنوشت همیشه هم تصادفی نیست. این لیست بلند بالا، کیفیت بالای باشگاه بارسلونا را نشان میدهد. شاید حتی آنها نمیدانستند ولی بازیکنان آن روز، برای مربی شدن تربیت میشدند.
"لوئیز انریکه"، "پپ گواردیولا"، "سرجی" و "آبلاردو فرناندز"، چهار تفنگدار آن روزهای بارسا بودند. "آبلاردو"، سرمربی اسپورتینگ خیخون خودش هم معتقد است هرگز تصور نمیکرده روزی سرمربی شود:«در ۳۰ سالگی کفشهایم را آویزان کردم. آن زمان به این فکر نمیکردم که قطعا مربی خواهم شد یا آیندهام در مربیگری است. صرفا برای مسیری که در آن قرار گرفتم، وارد این عرصه شدم و در ادامه با تجاربی که در بارسا کسب کرده بودم، خیخون این فرصت را به من داد اما در مجموع ذهنیت مربیگری را هیچ کدام از ما چهار نفر نداشتم. فقط "پپ" قدری متفاوتتر بود. او ویدئوها را مرتب تماشا میکرد و علاقه بیشتری به مباحث فنی و تاکتیکی نشان میداد.»
دیگران نیز در مورد "پپ" همین موضوع را تأیید میکنند؛ آمور در مورد پپ میگوید: «مرتبا در مورد این مسائل بحث و صحبت میکرد. علاقه او مشخص بود.»
"بابی رابسون"، سرمربی تیم هم او را آماده خواندن ذهن رقیبان میدانست. "استویچکف" معتقد بود پپ نقطه مرجع در این زمینه بود. اسکار گارسیا که سابقه مربیگری در برایتون و واتفورد را در کارنامهاش دارد، در این زمینه پپ را خاص و منحصر به فرد میدانست.
او خاص بود اما تنها فرد خاص آن تیم بارسلونا نبود. بازیکنان از همان زمان تفاوت "مورینیو" را تشخیص داده بودند و او را در کنار رابسون جزو بهترین مربیان دنیا میدانستند. این صحبتی است که استیوچکف کرده و البته اذعان دارد که "بلان"، "انریکه" و "پپ" بیشتر از بقیه درباره مکانیزم بازی، گزارشات فنی و مسائل تاکتیکی علاقه نشان میدادند یا مطالعاتی داشتند. "بلان" هم میگوید با "مورینیو" در مورد مسائل تاکتیکی بحثهای خوبی میکرده؛ حتی با وجود اینکه در مورد این موضوعات قدری آتشینمزاج است.
"آبلاردو" در مورد آنها میگوید: «همه آنها از نظر شخصیتی قوی بودند، با میزان هوش و دانشی بالا در مسائل تاکتیکی و فنی.» او در توصیف "لوپتگی" از صفات زیر استفاده میکند:«سختکوش، شایسته، کاردان و البته باهوش.» آمور هم "بلان" را فردی فروتن، هوشمند، جدی و مثل یک رئیس میداند. "گارسیا" هم برای "انریکه" صفات زیر را مناسب میداند:«منظم، سختگیر و باانگیزه برای فاتح شدن.»
این قضیه برای تعداد زیادی از افراد آن تیم نمود پیدا کرد. نمیتوان یک نسخه کامل و دقیق یا دلیل خاصی را برای بوجود آمدن این تعداد مربی از یک تیم تعیین کرد؛ خصوصا که بعضی از آنها به درجات و سطوح بالایی رسیدند اما بازیکنان در آن قالب باشگاه، شخصیت و دانش مربیگری را آموختند. البته که اشتیاق به این حرفه هم در آنها وجود داشته است. با شرایط بارسا شامل فضای اجتماعی، سیاسی و رسانهها همیشه هم صحبت از نقاط مثبت نیست. گارسیا در این مورد میگوید: «همهچیز خوب و مثبت نبود. گاهی اوقات باید از شرایط بد هم چیزهایی یاد میگرفتیم. ما زندگی کردن با فشارها را یاد گرفتیم.»
در بعضی موارد آن تجربیات مشترک به آنها کمک میکرد تا به سبک، شیوه و متدلوژی خاصی در مربیگری برسند. آمور میگوید: «شیوه بازی بارسا مبتنی بر بازی مالکانه، هجومی و برتری بر حریف است. اگر به آن مربیان نگاه کنید، خیلی از آنها این ایده مشترک را دارند.»
اگرچه زلاتان با پپ مخالف بود و او را اصلا فیلسوف نمیدانست، ولی "پپ" هم فلسفه خاص خودش را دارد. "بلان" که البته خودش کمتر از این فلسفه میراثی همراه دارد، بعد از تماشای بازیهای اسپانیا در یورو ۲۰۱۲ گفت:«دیدن بازی آنها واقعا لذتبخش است. آنهایی فلسفهای دارند که دوستش دارم و به خوبی میشناسمش. فلسفه بارسلونا.».
"لوپتگی" نیز با همین تفکرات راهی پرتغال شد و هدایت پورتو را بر عهده گرفت. او سیستم 3-3-4 مبتنی بر بازی مالکانه را برای تیمش انتخاب کرد. اگرچه اختلافات و موارد خاصی را هم میتوان پیدا کرد که بیشتر بحث را به سمت آرمانگرایی این ایدئولوژی سوق میدهد اما از میان آن چهار نفر، این متد به خوبی در کار "گواردیولا" از زمان حضور در بارسلونای B دیده میشود. "انریکه" هم همینطور؛ البته که در مورد انحرافات او از این سبک، اغراقهایی هم صورت میگیرد.
حضور "یوهان کرایف" به عنوان سرمربی بارسلونا در حد فاصل سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۶، به عنوان یک موضوع مهم جلوه میکند. "استویچکف" در مورد "کرایف" میگوید:«کرایف هیچوقت به بازیکنی نمیگفت آن کاری را انجام بده که من انجام دادم. این یکی از بزرگترین درسهایی بود که برای همیشه همراه من ماند. صحبت کردن با آن لحن، فشار زیادی را روی بازیکن قرار میدهد، باید مرتب با بازیکن کار کرد، او را راهنمایی کرد، تصحیح کرد و به او کمک کرد. هرگز نباید از آن جمله استفاده کرد. بیشتر از اینکه صحبت در مورد یک درس خاص باشد، در مورد ایدهها بحث میشد. هر زمان کرایف نیاز به یک راه حل داشت، بیشتر حمله میکرد!»
آن تاثیرات در شیوههای مربیگری و فلسفه محدود نبود. موضوع در مورد این نبود که بازیکنان، مربیان خوبی هم در زمین شوند، بلکه موضوع در مورد بازیکنانی هم بود که میخواهند مربی شوند. آمور در توضیح این مطلب میگوید: «"یوهان کرایف" قطعا در این موضوع نقشی کلیدی داشت. فرای نتایج، یک پایه اصلی وجود داشت. ایدههایی که منتقل میشد و ما از آن لذت میبردیم و طبعا وقتی از چیزی لذت ببرید، دوست دارید آن را ادامه بدهید.»
گارسیا که اولین تجربه مربیگریش دستیاری کرایف بود، اعتقادی مشابه دارد: «احساس آموزش دادن میکنید. انگار باید درسهای قبلی را منتقل کنید. شاید حتی از آنها باخبر هم نبودید اما پروسه از چند وقت پیش شروع شده بود. روش کرایف کاملا متفاوت بود. بحث در مورد انجام دادن کارها نبود، بلکه درک آنها بود. اگر بازیکنانم به من بگویند چیزی یاد گرفتهاند، بیشتر از بردن جام من را راضی میکند.»
"لوپتگی" نیز بر مساله درک بازی از سوی بازیکنانش تاکید میکند. همانطور که "مورینیو" به آن اشاره میکند؛ برای یک مربی کافی نیست که فقط در مسیر درست باشد، بلکه او باید ثابت کند مسیرش درست و صحیح است.
در کنار همه این مسائل، اکثر بازیکنان آن فصل بارسلونا معتقد هستند وجود عنصر مدیریت شخصی در تیم به نوعی به پیشرفت بازیکنان کمک کرد. حتی این مورد به "مورینیو" هم کمک کرد. "استویچکف" میگوید: «یک الگوی واقعی که میخواست در همهچیز اول باشد. او واقعا متفاوت بود. از او چیزهای زیادی یاد گرفتم.»
"استویچکف" دباره با درخشش آن چهار نفر در مربیگری میگوید: «پپ، لوئیز انریکه، لورن و ژولین از نظر شخصیتی و استعداد در سطح بالایی قرار دارند. البته که در کنار آنها هم افراد خوبی حضور داشتند و دارند. ما در بهترین باشگاه جهان بودیم و عادت به پیروزی داشتیم. وقتی شما در چنین شرایطی قرار داشته باشید، میخواهید آن را ادامه بدهید.»