نقد کتاب «فوتبال علیه دشمن»؛ روایتی استعماری در لباس فوتبال
علیرضا عزیزگل در یادداشتی تحلیلی، کتاب پرفروش «فوتبال علیه دشمن» اثر سایمون کوپر (ترجمه عادل فردوسیپور) را از منظر پسااستعماری و سیاسی به چالش کشیده و آن را روایتی جانبدارانه در خدمت سیاست استعمار، صهیونیسم و برتریجویی غربی معرفی کرده است. به باور او، این کتاب که به پیوند فوتبال و سیاست میپردازد، در واقع ابزاری برای تخریب رقبای سیاسی و ترویج لیبرالیسم اروپایی در جهان به کار گرفته شده است. در ادامه، بخشی از متن این یادداشت را بدون هیچ دخل و تصرفی میخوانید.
نسیمآنلاین: بخشی از متن اصلی یادداشت علیرضا عزیزگل:
«این متن را باید در چارچوب پسا استعماری مورد نقد و تحلیل قرار داد. در این متن فوتبال در خدمت سیاست استعمار، دموکراسی غربی، گلوبالیسم، صهیونیسم و برتری نژادی قرار گرفته است.
پرسش محوری این کتاب رابطه فوتبال با سیاست است. کوپر این کتاب را به عنوان یک گزارش کار از نقش فوتبال در حمله علیه چپ و گسترش لیبرالیسم اروپایی در جهان به نگارش درآورده است. خط سیر کتاب روایتهای جذاب فوتبال در گفتوگو و سفر و مصاحبه و تحلیل سیاسی است. از قلب اروپا تا آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانه.
فوتبال سیاسی است؛ نویسنده در چند فصل به استفاده از فوتبال در جنگ سرد پرداخته است. از آلمان شرقی و غربی گرفته تا استونی و آرژانتین و ... خاورمیانه هم میرساند. او خود چنین مینویسد: «هر جا میرفتم بهم میگفتند: فوتبال و سیاست! جای مناسبی را برای تحقیق انتخاب کردهای». فوتبال از آن چه فکر میکردم اهمیت بیشتری داشت. باشگاه فوتبالی را پیدا کردم که مواد هستهای و طلا صادر میکند و باشگاه دیگری که خودش دانشگاه تأسیس کرده است. موسولینی و فرانکو اهمیت این بازی را درک کردند و جان میجر، نلسون ماندلا و پل بیا رئیسجمهور کامرون هم همین طور.» (فوتبال علیه دشمن، ص ۲۴)
«اگر کسی را میشناسید که میگوید فوتبال و سیاست ربطی به هم ندارند او را با کالب فالیش آشنا کنید. مردی عظیمالجثه با موهای بلوند که به دلیل هواداری تیمهای دیگر از آلمان شرقی اخراج شد.» (ص۵۱)
چرا میگویم این کتاب روایتی از نقش فوتبال در نفوذ و فروپاشی شوروی است. چند نمونه به نظرم میتواند نشانگر این موضوع باشد. به نظر شما آشنایی این نویسنده با یک فرد فعال در زمینه مخالفت با بلوک شرق و فعال در فوتبال علیه کمونیسم اتفاقی و عادی بوده است؟ همین شخصیت که نویسنده از او نقل میکند میگوید: «دلخوشی واقعی ما موفقیت آلمان غربی بود. آنها همیشه تیمهای شرقی را شکست میدادند و این برای ما خیلی معنا داشت.» الگوی پیروزی و برتری غرب در فوتبال آیا برساخت پیشرفت و پیروزی تمدنی نشده است؟»
علاقهمندان به مطالعه نسخه کامل این نقد و تحلیل، میتوانند فایل پیوست شده در قسمت مربوطه از همین صفحه را مشاهده کنند.